دو راهی غربی‌
آیا ارزشهای لیبرالی نسبی هستند یا مطلق؟
مکس هیوارد
کد خبر: ۳۱۴۴۷
بازدید: ۱۱۳۱
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۲:۱۹
اگرچه لیبرالیسم نمی تواند محلی و نسبی گرا باشد اما به همین نحو نباید آن را به معنی مطلق گرایی و عام گرایی غیر قابل انعطاف تلقی کرد. اصرار بر این که مشخصه های کنونی لیبرالیسم در کشورهای غربی معاصر یک راهنمای همیشگی، جامع و کامل برای زندگی اخلاقی است همان اندازه کوته فکری است که آنرا بر اساس «ارزش های ما» قضاوت کنیم.
آیا ارزشهای لیبرالی نسبی هستند یا مطلق؟
فرادید| آیا لیبرالیسم ایده ای است که تنها متناسب کشورهای غربی معاصر است یعنی کشورهایی با تاریخ، سیاست و جغرافیای خاص؟ یا اینکه به درد همه می خورد، به درد همه آدمها، همه دوره ها و همه فرهنگ ها؟ به عبارت دیگر آیا ارزشهای لیبرالی نسبی هستند یا مطلق؟

به گزارش فرادید به نقل ایان، در واقع جواب این پرسش هیچ کدام از اینها نیست. شاید بتوان لیبرالیسم را چیزی میان نسبی گرایی منطقه ای (متناسب با هر منطقه) و مطلق گرایی فرا تاریخی (بدون در نظر گرفتن اتفاقات تاریخی) تعریف کرد.

بسیاری از افراد لیبرالیسم را در تناسب با هر کشور یا فرهنگ تعریف می کنند. واکنش معمولی که به مهاجرت افراد (مخصوصا مسلمانان) به کشورهای غربی نشان داده می شود به طرز وحشتناکی موجب نگرانی است. اغلب مردم معتقدند که تازه واردها «ارزش های لیبرالی غربی» یا ارزش های «آمریکایی» یا «انگلیسی» را رعایت نمی کنند. مهاجرین باید مجبور شوند که شبیه افراد کشوری که به آنجا مهاجرت کرده اند رفتار کنند. اگر آنها به کشور «ما» آمده اند، باید خودشان را با ارزش های «ما» منطبق کنند و از ارزش های خودشان دست بردارند.

اما این نحوه دفاع از ارزش های لیبرالی با استفاده از ملیت گرایی، فرهنگ و میراث عمومی کاری عجیب و غریب است. آنچه لیبرالیسم غربی را از وحشیگری دوران سابق غربی متمایز می کند تغییراتی است که این ایده در طی چند صد سال گذشته کرده است. این تفاوت به دلیل مقاومت لیبرالیسم در برابر سنت های قدیمی و مخالفت با این دیدگاه انحصار طلبانه که «ما اینگونه هستیم» به دست آمده است. نمی توان از ارزش های لیبرالی با توجه به سوابق گذشته و ویژگی های فعلی دفاع کرد زیرا این ارزشها با نگاه به آینده و امید به ساختن جامعه بزرگتر انسانی شکل می گیرند.

حتی کسانی که از تنوع ارزش ها و رفتارها دفاع می کنند اغلب در مورد خودشان هم یک نگاه نسبی گرایانه دارند. لیبرال ها باید با کسانی که لیبرال هستند اما اهل مدارا نیستند نیز مدارا کنند زیرا آنها ارزش های «خودشان» را دارند که مبتنی بر فرهنگ و تاریخ «خودشان» است. اما این شیوه منجر به یک رواداری اخلاقی نگران کننده هم در درون جامعه و هم در ارتباط با جوامع دیگر می شود. البته غربی ها پیش از مداخله عجولانه در امور کشورها باید معنی رفتارهای به ظاهر نگران کننده در هر فرهنگ را یاد بگیرند، با این همه نسبی گرایی حتی مانع از انتقادهای درست می شود. پدران لیبرالیسم زمانی که زن ستیزی و تعدی به حقوق دیگران در غرب گسترش داشت، با نگرش سنتی مقابله کردند. بر این اساس نسل فیلسوف بعد از آنها نمی تواند در مقابل قتل های ناموسی و ختنه زنان تنها به این خاطر که سنت های اقوام دیگر هستند روا داری کنند.

اگرچه لیبرالیسم نمی تواند محلی و نسبی گرا باشد اما به همین نحو نباید آن را به معنی مطلق گرایی و عام گرایی غیر قابل انعطاف تلقی کرد. اصرار بر این که مشخصه های کنونی لیبرالیسم در کشورهای غربی معاصر یک راهنمای همیشگی، جامع و کامل برای زندگی اخلاقی است همان اندازه کوته فکری است که آنرا بر اساس «ارزش های ما» قضاوت کنیم.

به علاوه لیبرالیسم مطلق گرا مهاجران را با یک انتخاب تراژیک مواجه می کند. بسیاری از افرادی که به کشورهای غربی می آیند دارای هویتی متاثر از روابط خانوادگی، شرافت، ایمان و رعایت اصول مذهبی هستند. اگر فرهنگ های غربی حرف آخر را درباره آنچه که رخ می دهد بزنند، جایی برای افرادی با چنین هویت هایی باقی نمی ماند. چه یک امر اهمیت اساسی داشته باشد چه اساسا بی اهمیت باشد یک فرد نباید آنقدر خوشبین باشد که فکر کند همه مثل هم انتخاب می کنند. اگر غیر از این رفتار کنیم جامعه دچار شکاف اجتماعی خطرناکی می شود.

اگر بخواهیم بنیادی تر به این موضوع نگاه کنیم باید گفت که درستی یا نادرستی ارزش های اخلاقی و سیاسی ابدی نیستند. چنین اصولی مانند قوانین فیزیک نیستند. آنطور که فیلیپ کیتچر استاد فلسفه در دانشگاه کلمبیا در کتابش به نام «پروژه اخلاقی» مطرح می کند، ارزش ها و اصول نباید به عنوان حقایق ابدی قلمداد شوند بلکه بیشتر باید آنها را نوعی «فناوری اجتماعی» یا راه حلی برای رفع مشکلات به وجود آمده در همزیستی انسانی به شمار آورد. این نسبی گرایی نیست. یک اصل، مانند یک نوآوری فنی گاهی مشکلی را که برای رفع آن به وجود آمده حل می کند و گاهی هم نه. ارزش ها فقط تا جایی درست و خوب هستند که برای مردم امکان یک همزیستی قابل قبول را به وجود آورند. این یک روش میانه روی کاربردی است.

نظیر تکنولوژی، همیشه راه حل یک مشکل تاریخی مفید نیست. برای مثال کاپیتالیسم به جوامع غربی این امکان را داد که از محرومیت ناشی از فئودالیسم رها شوند، اما موجب بروز مشکلات جدیدی شد که شاید یک روز مجبور شویم این راه حل را کنار بگذاریم. اقدامات واقعی راه حلی برای نژادپرستی است اما با ظهور روح رفتارهای متظاهرانه مشخص است که این مشکل هیچ وقت از بین نمی رود. این درسی است که پراگماتیست های آمریکایی یعنی ویلیام جیمز و جان دیوئی از جان استوارت میل لیبرالیست بزرگ انگلیسی گرفته اند. لیبرالیسم هرگز نباید متحجر و جزمی شود. جهان بینی سنجشگرانه امروزی ما باید برای بازبینی اصول و عقاید خود در پرتو تجارب و موقعیت های تازه آمادگی داشته باشد.

دموکراسی های لیبرال غربی در تلاش برای ترسیم خط میانه ای میان نسبی گرایی و مطلق انگاری، پیام جدیدی برای جامعه مهاجران خود دارند. تازه واردان باید ارزش های لیبرالی را بپذیرند، نه صرفا به این دلیل که ممکن است این ارزش ها قوانین کشور باشند و نه به این دلیل که این ارزش ها حقایق نهایی ابدی هستند بلکه به این خاطر که این ارزش ها توسط کسانی وضع شده اند که برای این ارزش ها زحمت کشیده اند تا موثر واقع شوند. مهاجرین باید این ارزش ها را رعایت کنند زیرا زندگی ای که این ارزش ها ارائه می کنند زندگی خوب برای همه افراد است، و به این دلیل که این ارزش ها برای دستیابی به امنیت، بهداشت، مقام اجتماعی و رفاه بی سابقه، به همه فرهنگ هایی که این ارزش ها را محترم می شمارند احترام می گذارد.

اما لیبرال ها همچنین باید آماده شنیدن حرف های تازه ای باشند که نحوه نگاه آن ها را تغییر می دهد. غربی ها ممکن است از این طریق چیزهای ارزشمندی یاد بگیرند، درست مانند فرهنگشان وقتی که شروع به شنیدن حرف کسانی کرد که زمانی محروم بودند مانند یهودی ها، زنان، رنگین پوست ها و افراد فقیر. گفتگو با ساکنان محله های مهاجر نشین در شهرهای غربی که خوی همبستگی جوامع روستایی را حفظ می کنند می تواند به ما یاد بدهد که چگونه اثرات از هم بیگانگی و تنهایی محیط های شهری مدرن را کاهش بدهیم. جوامع مدرن با بررسی رفتار کسانی که با سنت احترام به بزرگتر، بزرگ شده اند، ممکن است جایگزینی ورای چهره سرد و فرسوده مکانیسم های دولتی برای حل بحران های جامعه سالخورده ما پیدا کنند.

یک گفتگوی چندجانبه میان معتقدین به ادیان مختلف می تواند به ما کمک کند تا از مسیر جنگ ویرانگر میان خداناباوران ستیزه جو و خداوباوران جنگ طلب دور شویم. از همه مهمتر اینکه اگر به ارزش های لیبرالی غربی با نگاه کاربردی (پراگماتیستی) نظر کنیم، از آنجایی که این منظر آماده هر نوع تغییر و پذیرای هر ایده تازه ای هست، آنگاه افزایش تعداد مهاجرین به مثابه یک فرصت جدید دیده خواهد شد: فرصتی نه فقط برای پیوستن به جامعه غربی بلکه فرصتی برای کمک به ساختن آن.