پربازدیدترین خبرهای روز گذشته فرادید
کد خبر: ۳۵۳۰۷
بازدید: ۷۸۹۷
تاریخ انتشار: ۰۳ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۸
فرادید| روز گذشته "تصویر احمدی نژاد با همسرش در لحظه سال تحویل" پربیننده ترین خبر فرادید بود. "افشاگری داعشی فراری" نیز خبر دیگری بود که مورد توجه مخاطبان واقع شد. در زیر لیست پربیننده ترین خبرهای روز گذشته را می بینیم.


 پربازدیدترین خبرهای بیست و چهار ساعت گذشته
 
 
می گفتند قاسم زنده است اما جنازه تحویل دادند
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۲۰
در سالی که گذشته ویرانی ساختمان پاسکو یکی از تلخ ترین اتفاقات بود، در این حادثه چند نفر غیر از ۱۶ آتش‌نشان، کشته شدند که نان‌آور خانواده‌شان بودند، در همین رابطه با همسر یکی از مشهورترین قربانیان پلاسکو گفتگو کردیم؛ تا ببینیم در طول این مدت چه حمایت هایی از آنها شده است.
 
به گزارش خبرآنلاین، صدای تیک تیک ساعت می‌آمد، او روی زمین نشسته بود و در حالی که به سختی بغضش را می‌خورد، از 56 روز فاجعه بار زندگی خود و فرزندانش می گفت؛ «دخترم هستی، هنوز به این باور نرسیده که پدرش را از دست داده، هستی هر لحظه می گوید " بابای من بر می گرده»
 
او همسر قاسم شجاعی، «نگهبان پلاسکو» است. روایت رسمی از مرگ قاسم چنین است؛ روز فاجعه، ساعت 8 صبح شیفت نگهبانی قاسم در ساختمان پلاسکو تمام شد، اما او برای کمک به آتش‌نشان‌ها پلاسکو را ترک نکرد و چند هفته بعد جسد او را به خانواده اش تحویل دادند.
 
ولی این روایت برای خانم معصومه صالحی، همسر قاسم کاملا متفاوت بود، او بارها امیدوار شد که همسرش زنده است و بارها هم ناامید؛ صبح حادثه او چند بار به قاسم زنگ زده بود، ولی قاسم جواب همسرش را نمی دهد و بعد به خواهر قاسم زنگ می زند که به او می گویند قاسم زنده است، اما چندی بعد وقتی می بیند باز هم قاسم جواب تلفن نمی‌دهد نگران می‌شود و به پلاسکو می‌رود، در ابتدا آنجا همه به او می گفتند نگهبان ها سالم هستند و فقط آتش نشان ها زیر آوار مانده‌اند تا اینکه یکی از پسردایی های قاسم به او خبر می دهد که قاسم و 4 نفر دیگر هم در موتورخانه پلاسکو هستند و زنده‌اند، در آنجا آب و غذا هم وجود دارد.
 
همه پسردایی‌های قاسم، که در پلاسکو کار می کردند می گفتند زنده است و حتی وقتی همسرش به آنجا می رفته با او دعوا می‌کردند که چرا به آنجا می‌رود. در آن مدت حتی یکی از نیروهای امدادی که در آنجا بوده به همسر قاسم گفته است که «دستگاه زنده‌یاب نشان داده که افرادی زیرآوار زنده هستند و همسر شما هم جزو افراد زنده است.»
 
اما در آخرین روز آواربردای پاسکو یک مامور نیروی انتظامی به او که هنوز امید داشت همسرش زنده باشد خبر می‌دهد که احتمال زنده ماندن هیچ‌کسی زیرآوار پلاسکو وجود ندارد.
 
می‌گفتند قاسم زنده‌ است، اما جنازه تحویل دادند 
"بابای من بر می گرده"
از قاسم یک دختر 8 ساله و پسر 9 ماهه بجا مانده است؛ هستی و ابوالفضل. همسر او مربی پیش دبستانی است و حال باید هم هزینه فرزندانش را بدهد، هم از هستی و ابولفضل مراقبت کند.
 
- آیا الان جایی کار می کنید؟
کمی مکس می کند.
 
- «از زمانی که این اتفاق ها افتاد دیگر روحیه ندارم که به محل کارم بروم، می دانید کار من با بچه‌های پیش دبستانی است و این کار روحیه می‌خواهد.»
 
- پس یعنی دنبال کار دیگری هستید؟
- «در نامه هایی که زده بودم گفتم که به دنبال کار دولتی هم هستم، چون من با 850 هزار تومان نمی توانم هزینه بچه هایم را تامین کنم. تا قبل از این هم چون همسرم با من در این شهرک بود مشکلی وجود نداشت ولی الان من به عنوان یک زن تنها این محیط را مناسب برای فرزندانم نمی دانم. البته خداراشکر به کمک خانم مولاوردی در ایران خودرو کاری پیدا کردم و قرار شد سال 96 به آنجا بروم و شروع به کار کنم.»
 
او به همراه فرزندانش و قاسم در خانه ای در اسلام‌شهر زندگی می کردند ولی بعد از مرگ قاسم آنها هیچوقت به خانه خودشان بازنگشتند و الان در خانه ای به همراه مادرش زندگی می کند.
 
- آیا به خانه خودتان بر نمی‌گردید؟
بعض می کند و به سرعت شروع به حرف زدن می کند
 
- «من الان 50 روز است که در این خانه به همراه مادرم زندگی می کنم ولی می خواهم به خانه قبلی برگردم تا هستی به این باور برسد که پدرش را از دست داده است و پدرش دیگر بر نمی گردد. باید به خانه و من عادت بکند تا بتواند با این قضیه کنار بیاید.»
 
- وضعیت هستی بعد از شنیدن خبر مرگ پدرش چطور است؟
در طول آواربرداری پلاسکو به دختر 8 ساله قاسم گفته بودند، که پدرش زنده است و در حال کمک کردن به آتش‌نشان‌ها است و انگار بعد از آن حرف‌ها هستی دیگر نمی خواهد باور کند پدرش جان خود را از دست داده است.
 
- «هستی هنوز باور نکرده پدرش فوت کرده حتی وقتی سر خاک قاسم می‌رویم هستی می‌گوید "نه، او بابای من نیست." تا روز آخر آواربرداری هستی همیشه سوال می کرد که "آوار یعنی چه؟" هستی دخترم، هنوز به این باور نرسیده که پدرش را از دست داده ، هستی هر لحظه می گوید "بابای من بر می گرده" حتی بعد مراسم سوم قاسم وقتی به از او خواستم که یک چیزی به عنوان احسان بگیرم تا به مدرسه ببرد، قبول نکرد و گفت "نه مامان این کار رو نکن، من به دوستام گفتم بابا پیش آتش‌نشان‌ها بوده و به خونه برگشته، بهشون نگفتم که بابام رو از دست دادم." مثلا من عکس قاسم را روی صفحه گوشی خودم گذاشته بودم، ولی هستی عکس او را پاک کرد و عکس خودش را گذاشته حتی وقتی می بیند من ناراحت شده ام نمی گذارد گریه کنم.»
 
در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، خواهرش شروع به حرف زدن کرد: «یک بار می خواستم او را به مدرسه ببرم به من گفت شال سیاه سرم نکنم چون نمی‌خواهد هم کلاسی‌هایش چیزی بفهمند چون به آنها گفته پدرش در خانه است.»
 
و همسر قاسم دوباره با همان قدرت قبلی شروع به حرف زدن کرد؛
- «حتی یک بار همکلاسی هستی به او گفته بود پدرت مرده است و او هم این را قبول نکرده بود و دعوا کرده بودند. یا دیروز در مراسم چهلم به او گفتم که پدرت شهید شده است چون برای کمک به دیگران جان خودش را از دست داده پس در مجلس کنار من بنشین، اما اصلا حرفم را قبول نکرد که در مجلس چهلم پدرش بنشیند؛ می آمد نگاه می کرد و وقتی می دید من گریه نمی کنم با خیال راحت می‌رفت بازی می کرد. زمانی که پدرم فوت کرده بود هستی خیلی بی قراری می کرد ولی برای پدر خودش هنوز به باوری نرسد.»
 
من چیز اضافه‌ای نمی‌خواهم، حق و حقوق همسرم را می خواهم
اما تنها مسئله همسر قاسم بعد از مرگ او نحوه پذیرفتن مرگ توسط هستی نیست و مشکل اصلی‌اش تامین هزینه های مالی خانواده‌اش است؛ خودش، نوزاد پسرش و دخترش
 
- قبل از مرگ قاسم هزینه های شما چگونه تامین می شد؟
- قاسم با بیمه ای که خودمان می ریختیم 960 تومان حقوق می گرفت و در آنجا هم روزمزد برای مغازه داران کار می-کرد، چون با 900 تومان که شد زندگی کرد، 200 تومان از حقوق قاسم که بابت بیمه بود، 850 تومان هم قسط خانه بود ! یعنی ما اصلا روی حقوق قاسم حساب نمی کردیم و خرج خانه فقط با درآمد قاسم توسط مغازه داران تامین می شد. قاسم یک برادر زاده جانباز و مادر مریض دارد که هزینه های مادرش هم توسط او تامین می شد.
 
- پس قاسم را بیمه نکرده بودند؟
- نه، قاسم که در پلاسکو بیمه نشده بود ولی ما بیمه اختیاری داشتیم و خودمان پول آن را پرداخت می‌کردیم. شورای ساختمان پلسکو کلا این افراد را بیمه نکرده بود؛ نه تنها قاسم، هیچکدام از کارگرهای پلاسکو بیمه نبودند.
 
- آنها الان هم کاری در این رابطه برای شما انجام نداده اند؟
برای اولین بار در بحث خشمگین شد و با عصبانیت زیادی به حرف هایش ادامه داد؛ «نه، من که قید آنها را زده ام. اصلا نه پیگیری کردند نه تماسی گرفتند. فقط یک بار برای ما 500هزار تومان ریختند و دیگر نه زنگی زدند نه کمکی کردند. فقط از دفتر ریاست جمهوری خیلی پیگیر کارهای ما هستند، خدا خانم مولاوردی را خیر بدهد خیلی به ما کمک کردند؛ هم کار بیمه را برای درست کردند و هم از نظر شغلی برای من کاری پیدا کردند. فقط یک بحث شهید شدن قاسم باقی مانده که داریم آن را هم پیگیری می کنیم انشاالله که این را هم قبول کنند. کار بیمه من انجام شده، فقط حکم شهادت قاسم را بزنند، چون واقعا هیچ فرقی با شهدا ندارد، شهدای زمان انقلاب برای جنگیدن از کشورشان جان خود را از دست دادند همسر من هم به نحوی برای کمک به مردم جان خود را از دست داد. می توانست مانند خیلی-ها بالای سر فرزندانش بایستد.»
 
با پیگیری های دفتر ریاست جمهوری قرار شده که از ماه دیگر مستمری این خانواده پرداخت شود.
 
-هیئت مدیر پلاسکو چطور؟ آیا آنها در این مدت به شما کمکی کرده اند؟
صدایش بالا رفت، طوری که می خواست بگوید گدایی نمی‌کند بلکه به دنبال حقوق همسرش است: «نه، به هیچ وجه. من خودم پیش هیئت مدیر پلاسکو رفتم، صحبت هم کردیم آنها قول هایی به ما دادند که هنوز عملی نشده. ببینید من حقوقمان را می خواستم چون کارگران پلاسکو با حقوق پارسال خود کار می کردند و نزدیک عید هیئت مدیره اضافه حقوق ها را به کارگران پلاسکو می دادند که امسال چنین اتفاقی رخ نداد.»
 
- و آنها در جواب این حرف شما چه گفتند؟
و با خشم بیشتر گفت: «حرفم را قبول نکردند و گفتند مدرک هم دارند. من هم در جواب گفتم که یک سال حقوق به ما بدهکار هستند و چون قاسم را بیمه نکرده اند می توانم به وزارت کار بروم و از آنها شکایت کنم. من چیز اضافه ای از آنها نمی خواهم، من فقط حق و حقوق همسرم را می خواهم، من دارم برای بچه هایم تلاش می کنم. وقتی که دیدند من عصبی شدم گفتند که خودشان هم خیلی ضرر دیده‌اند، ای کاش من هم فقط ضرر مالی می‌دیدم یا خانه‌ام خراب می‌شد، اما حداقل شوهر من بالای سر بچه هایش می‌ماند.»
 
همسر قاسم در حالی که در خانه تقریبا خالی مادرش، کنار بخاری بر پشتی تکیه داده بود از شرایط سخت زندگی اش بعد از مرگ قاسم گفت: «الان بیمه به ما 850 هزار تومان می دهد، و من با این پول با دو بچه چه کاری انجام دهم؟ در ماه فقط 450 هزار تومان هزینه ابوالفضل است، 850 تومان هم باید قسط خانه‌ام را بدهم و در واقع اصلا چیزی برای خورد و خوراک ما باقی نمی‌ماند. من فقط می‌خواهم حق و حقوق دو بچه یتیم من پایمال نشود. این ساختمان بالاخره باید یک کار فرما داشته باشد، بنیاد مستضعفین که می گوید فقط زمین برای آنها است، هیئت امنا هم که می گوید قاسم برای آنها کار نمی کرده. بالاخره شوهر من برای چه کسی کار می کرد؟»
 
-در این مدت چه کسانی از شما حمایت کردند؟
او که کمی آرام تر شده بود در تشکر از افرادی که حمایتشان کرده‌اند، گفت: «فقط در این مدت برخی از کسبه های پلاسکو از ما پشتیبانی کردند، همه چیز که مادیات نمی شود همان زنگی که زدند و حال بچه های من را پرسیدند کافی است. از دفتر ریاست جمهوری هم واقعا تشکر می‌کنم که در این مدت به ما سر زدند و حتی تا امروز به دنبال راه حلی برای مشکلات ما بودند.»
 
او البته هنوز هم باور دارد که علت برخی از کمک های دولت حرف هایشان در رسانه ها است و اگر این اتفاق نمی افتاد فقط به آتش-نشان ها توجه می شد.
 
شهرداری هنوز قولش را اجرایی نکرده
بارها گفته شد هزینه‌های کفن و دفن قربانیان پلاسکو رایگان است، اما برای خانواده قاسم چنین نبود. قاسم در شهرستانی که به دنیا آمده دفن شده است.
 
-هزینه کفن و دفن را خودتان دادید؟
-بله
 
-شهرداری که گفته بود این هزینه را می دهد.
 چند روز پیش تماس گرفتند و قرار شد یک هزینه ای را برای ما بریزند که هنوز واریز نشده.
 
و دوباره با خشم از هیئت امنای پلاسکو گفت: «حتی رئیس هیئت امنا پلاسکو گفتند که می توانید مراسم متعارف تر برگزار کنید! من اصلا تعجب کردم، من از هیئت امنا ساختمان خیلی عصبانی هستم حداقل می توانستند بیایند به ما سر بزنند و ببینند وضعیت ما چگونه است.»
 
خواهرش هم که خشمگین شده بود گفت؛ «وقتی خودشان در تالار با چند نوع غذا مراسم ختم و هفت و چهلم برگزار می کنند، فکر می کنند ما هم مثل آنها هستیم.»
 
ظاهرا خانواده قاسم هزینه کفن و دفن را پرداخت کرده اند و بیش 5 میلیون تومان هزینه کردند. همسر قاسم خود را نسبت به خانواده به همسرش بدهکار می‌داند و می‌گوید آنها آبروی او را خریده‌اند.
 
-جسد قاسم کامل بود؟
با بغض به این سوال جواب داد.
 
- «من اصلا ندیدم، خانواده همسرم اصلا به من اجازه ندادند جنازه را ببینم و من فقط یک تابوت سفید دیدم و از قاسم هیچ چیز ندیدم. ولی من از هرکسی که سوال کردم گفتند که جسم قاسم سالم است، خواهر شوهرم می گفت از روی کاور بدن قاسم را لمس کرده دیده همه بدنش سالم است. پسر خاله قاسم هم می گفت فقط صورت قاسم آسیب دیده بود.»
 
همسر قاسم در پایان خودش به حرف زدنش ادامه داد و از تنها خواسته خود گفت:  «روز آخر یکی از سرهنگ ها به من گفت که اسم قاسم هم جزو شهدا بوده اما بعد این حرفشان را عملی نکردند. مگر حضرت رسول نگفته هر مردی که از خانه خود برای آوردن نانی به بیرون برود و جان خود را از دست بدهد جزو شهدا است؟ من از بنیاد شهید هیچ چیز نمی خواهم، فقط و فقط می خواهم روی سنگ شوهرم اسم شهید نوشته شود. او هم مثل خیلی ها می-توانست جان خود را در آن شرایط نجات دهد و بالای سر فرزندانش باشد.»
انتقاد تند و تیز باران کوثری از تلویزیون
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۱۹
پخش تکراری مجموعه «کلاه قرمزی» از شبکه دو واکنش هنرمندان این مجموعه را در پی داشته است.
 
پس از پخش تکراری مجموعه «کلاه قرمزی» که پیش از این خبر پخش سری جدیدش در ایام نوروز 96 اعلام شده بود، احسان کرمی و کاظم سیاحی صداپیشگان این مجموعه در صفحه اینستاگرامشان نسبت به این اقدام شبکه واکنش نشان دادند.
 
در تازه ترین اتفاق نیز باران کوثری که از مهمانان سری مجموعه های «کلاه قرمزی» در سال های گذشته بود با انتشار پستی در صفحه اینستاگرامش ناراحتی اش را از این اقدام صدا و سیما ابراز کرد.
 
او در پست تازه اش نوشته: «واقعا ؟! کلاه قرمزى تکرارى ؟! نه آن قدر براى سازندگانش که سازنده یکى از چند برنامه انگشت شمار با کیفیتتان بودند احترام قائل بودید که رضایتشان را جلب کنید و به نمایش بخش هاى جدید راضى شان کنید، نه براى مردم که شب عید برنامه تکرارى نبینند. این گروه آنقدر هم براى مردم ، هم براى ما که تجربه همکارى باایشان را داشته ایم، شناخته شده هستند که مطمئن باشیم غیر از حق خود و گروهشان چیز بیشترى نمى خواهند. جناب تلویزیون ! قدرت نمایى مى کنید به مردم و سازندگان برنامه هاى خوبتان؟ قدرت مال شما، بودجه تان را خرج برنامه ها و سریال هاى میلیاردى رنگارنگ بى کیفیت کم مخاطب کنید اما بدانید که ملى و مردمى نیستید. چیزى از یاد دنیا و ارزش جناب طهماسب و جبلى وخانواده نازنین کلاه قرمزى و دوستانش پیش ما کم نمى شود، جایگاهشان از پُست و مسند شما خیلى بالاتر است. فکرى به حال خودتان، برنامه هایتان و رضایت مردم کنید، سال به سال دریغ از پارسال ...»
 
پربازدیدترین خبرهای روز گذشته فرادید 
رنگ های پژو 2008 در ایران
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۱۷
خودروی پژو 2008 که اولین محصول کارخانه مشترک ایران خودرو و پژو  فرانسه است  در اسفندماه روی خط تولید این شرکت در تهران رفت و نمونه های اولیه این خودرو ساخته شد.

با توجه به خودروهای تولیدشده در خط تولید پژو 2008 در کارخانه‌ی ایکاپ، قرار است خودروی کراس اوور پژو با چهار رنگ در ایران عرضه شود.
 
رنگ‌های سفید، خاکستری، قرمز و آبی برای تولید و عرضه‌ی پژو 2008 در ایران در نظر گرفته شده است.
سنت شکنی زنان بیوه
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۱۵
بیوه‌های ورینداوان سنت شکنی کرده و خودشان را غرق رنگ‌های جشن هولی (Holi) کردند. هولی یکی از جشن‌های هندی‌ها است که در طول آن، طرفداران آیین هندو بر روی یکدیگر پودر رنگ می‌پاشند تا از صلح و آرامش پاسداری کنند.
 
به گزارش فرادید به نقل از دیپلمات،
جشن هولی که در 9 مارس امسال برگزار شد، رنگ و بویی متفاوت داشت زیرا هزاران زن بیوه اهل ورینداوان (Vrindavan) در اوتر پرادش هند نیز در جشن رنگ پاشی هولی شرکت داشتند. این زنان بیوه توسط خانواده‌هایشان طرد شده و از سراسر هند برای طلب آمرزش از کریشنا به آن منطقه سفر کرده بودند. ورینداوان، شهری مقدس نزد هندوها است و جایی است که کریشنا دوران کودکی‌اش را در آن سپری کرده است.
 
بر اساس باورهای سنتی، زنان بیوه نباید در جشن هولی شرکت کنند و یا حتی در طول سال لباس‌های رنگارنگ به تن کنند. اما برای چندمین سال است که جشن ویژه هولی در ورینداوان انجام می‌شود تا باورهای اشتباه اجتماعی کنار گذاشته شود. این مراسم نزدیک به یک هفته زودتر از جشن هالی اصلی برگزار می‌شود. جمع زیادی از زنان بیوه با لباس‌های سنتی برای برگزاری جشن در معبد گوپینات حاضر شدند.
 
جشن هولی با مراسم "فولون والی هولی" آغاز شد. تمام بیوه‌ها مشغول خواندن شعرهای مذهبی باجان شده و رقص رادای کریشنا می‌شوند. پس از آن نیز نوبت گولال‌ها (پودر رنگ) می‌شود. حدود 1500 کیلوگرم گولال و گلبرگ برای این مراسم تدارک دیده شده بود. این مراسم توسط دکتر بیندشوار پاتاک، فعال اجتماعی و مشاور جنبش سولاب، برگزار شد.
 
احمدی نژاد عکسی با همسرش منتشر کرد
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۱۴
صفحه رسمی احمدی نژاد به مناسبت سال نو، عکس احمدی نژاد و همسرش را منتشر کرد.
 
احمدی نژاد عکس همسرش را منتشر کرد
 
 
 
داعشی فراری افشاگری کرد
۱۳۹۶/۰۱/۰۳ - ۱۳:۱۴
مصاحبه با یک داعشی فراری


مصاحبه با یک داعشی فراریفرادید| داعش در حال فروپاشی است. نیروهای ارتش عراق به نزدیکی بخش تاریخی شهر موصل یعنی یکی از سنگرهای اصلی گروه تروریستی داعش رسیده‌اند. نیروهای داعش یا کشته می‌شوند و یا به اسارت گرفته می‌شوند.
 
به گزارش فرادید به نقل از سی بی اس نیوز، آن‌ها به رغم شکست در میدان نبرد، از ادامه فعالیت‌هایشان در زمینه جنگ تبلیغاتی آنلاین دست نکشیده و خودشان را همچنان به عنوان "مبارزان راه حق" معرفی می‌کنند.
 
هالی ویلیامز، خبرنگار شبکه «سی بی اس» با یکی از نیروهای فراری داعش در ترکیه دیدار داشته است. آن شخص در مورد قدرتمندی جنگ تبلیغاتی یا پروپاگاندای داعش توضیح داده است.
 
وی می‌گوید که پیش از پیوستن به داعش در اواخر سال 2014 از کارمندان بخش دولتی اردن بوده و با این باور که داعشی‌ها یک "دولت اسلامی" را تشکیل داده‌اند به آن‌ها پیوست. اما دیری نپایید که او به اشتباهش پی برد.
 
او در ادامه می‌گوید: «داعش هر کسی که با آن‌ها بحث کند را می‌کشند.»
 مصاحبه با یک داعشی فراری
 
آن شخص پس از مشاهده وحشی‌گری‌های نیروهای داعش تعجب کرده بود اما با این حال به آن گروه تروریستی پیوست. این تروریست فراری می‌گوید که پیش از پیوستن به داعش چند ویدیوی وحشیانه از جمله گردن زدن آن دو ژورنالیست آمریکایی را مشاهده کرده بود.
 
خانم ویلیامز پرسید: «چطور وقتی آن وحشی بازی‌های داعشی‌ها را دیدی، به آن‌ها پیوستی؟»
 
وی پاسخ داد: «آن‌ها [داعشی‌ها] گفته بودند که آن دو مرد، ماموران سازمان سیا هستند و نه ژورنالیست... آن‌ها سپس یک آیه از قرآن را خواندند تا کشتارهایشان را توجیه کنند. آن‌ها به شکلی عمل می‌کنند تا مسلمانان دیگر نتوانند شکایت کنند و یا بگویند که کارشان مشکلی دارد.»
 
مصاحبه با یک داعشی فراری
 
آن شخص می‌گوید که افراد زیادی مانند خودش در داعش وجود دارند که اگر از حقیقت آگاه بودند، هیچگاه به داعش نمی‌پیوستند
 
وی به هالی ویلیامز گفت که سال گذشته برای خروج از قلمرو داعش به یک قاچاقچی پول داده بود. آن تروریست فراری تاکید کرد که تنها کسی نیست که تسلیم تبلیغات داعش شده است. او می‌گوید: «افراد زیادی در داعش وجود دارند که شبیه من هستند؛ شاید ده‌ها هزار نفر. آن‌ها اگر از حقیقت آگاه بودند، هیچگاه به داعش نمی‌پیوستند.»