تأملات -
زبان بدن همان چیزی است که در تعاملات روزانه زیاد از آن استفاده می‌کنیم: از سر تکان‌دادن برای آری یا نه گفتن تا نماد‌هایی که با انگشتان دستمان خلق می‌کنیم. زبان مشترکی که شکاف‌های زبانی و فرهنگی ما با غریبه‌ها را پر کند و علاوه بر این وقتی نمی‌توانیم یا نمی‌خواهیم با کسی سخن بگوییم به آن پناه می‌بریم. آیا زبان اشاره آن‌قدری که ما فکر می‌کنیم یکسان و در همه جا به یک شکل است؟
زیر یوغِ دروغ
«دختران هم باید به سربازی بروند»، «پسر حسن روحانی سه تابعیتی است»، «رئیس خزانه‌داری امریکا اعلام کرد: ۵ هزار و ۴۳۲ آقازاده ایرانی از امریکا اخراج شدند و ۱۴۸ میلیارد دلار دارایی آنان توقیف شد»، «در جریان مذاکرات هسته‌ای ایران و کشور‌های ۱+۵ توافقی میان ایران و امریکا صورت گرفت تا دولت اوباما به ۲ هزار و ۵۰۰ نفر از اتباع ایران، تابعیت امریکایی بدهد» این جملات یک شیرازه مشترک دارند و آن متصف شدن‌شان به «شایعه» است.
ارزش‌های جهانِ پرشتاب
زندگی ما دشوار شده است و سرتاپایش را اینترنت فرا گرفته است. از این رو جای تعجب ندارد که خیلی‌ها از آن دلخور و خشمگین باشند. می‌گویند اینترنت ما را آدم‌های بدتری کرده است، خودشیفته و بی‌اخلاق و نفرت‌انگیز. می‌گویند سامان کار‌ها را از دستمان خارج کرده است و آرامش و آسودگی برایمان جا نگذاشته است. اما شاید بهتر باشد به جای نقدِ فناوری، فرهنگِ فناوری را به نقد بکشیم؛ یعنی همان‌چیزی که واقعاً گرفتارش هستیم.
علاقه پیدا نمی‌شود، بلکه به مرور پرورش می‌یابد
«علاقه‌ات را پیدا کن؛ اگر آنچه را دوست داری انجام بدهی پیدا کنی، آن وقت دیگر مجبور نیستی حتی یک روز هم در زندگی‌ات کار کنی». حتماً شما هم جملاتی از این دست را شنیده یا خوانده‌اید. جملاتی که نقل محافل و سمینار‌های موفقیت است و کتاب‌های روان‌شناسی عامه‌پسند را پر کرده است. مطالعات اخیر برخی روان‌شناسان برجسته نشان می‌دهد که ممکن است زمانش رسیده باشد که شیوۀ تفکرمان را دربارۀ علایقمان تغییر دهیم.
سرمایه‌داری نظارت‌محور
دنیای مجازی امروزی دیگر نه آرمان‌شهر کاربران، که آرمان‌شهر تبلیغ‌کنندگان است. دیگر، مشتریان اصلی گوگل و فیس‌بوک کاربران بی‌شمارشان نیستند، بلکه همین تبلیغ‌کنندگانی هستند که تشنۀ اطلاعات دقیق از سلایق و روحیات افرادند.
عصر شارلاتان‌ها
بعضی شارلاتان‌ها اکسیر جوانی می‌فروشند و بعضی دیگر اندیشه. همۀ ما وقتی می‌شنویم عده‌ای خام حرف‌های دم دستی یک شارلاتان شده‌اند دلمان برای سادگی‌شان می‌سوزد، اما متوجه نیستیم که خود ما نیز ممکن است به‌راحتی در دام یکی از همین شارلاتان‌ها بیفتیم. شاید بهترین راه اجتناب از شارلاتان‌ها دامن نزدن به مزخرفاتشان باشد و البته استفادۀ بیشتر از واژۀ ارزشمند «نمی‌دانم».
فرهنگِ منکر مرگ مانع رسیدن به مرگ شایسته است
فرهنگ انکار مرگ افرادی را پرورش می‌دهد که برای مرگ آماده نیستند؛ افرادی که دلباختگی‌شان به جوانی و سلامتی باعث می‌شود در مواجهۀ با بیماری و کهنسالی پر از دلهره، افسردگی وناامیدی شوند. اما به‌تازگی نویسندگانی خوش‌بین به مرگ تلاش می‌کنند هراسمان از مرگ را کمتر کنند. شاید اگر بخواهیم «مرگ خوب» را همچون بخشی از «زندگی خوب» جانی تازه دهیم، لازم باشد به جایگاه مرگ در داستان‌هایی که دربارۀ خود می‌گوییم بیشتر بیندیشیم.
تشریح آناتومی کاریزما
چرا با وجود اینکه از سخنرانی‌های افراد کاریزماتیک به وجد می‌آییم، بعد از اتمامش چیز زیادی از آن‌ها به یاد نمی‌آوریم. چرا قدرت اقناع افراد کاریزماتیک تا این حد زیاد است. چرا آن‌ها می‌توانند به‌راحتی احساس عشق یا نفرت را در مخاطبانشان برانگیزند. آدام پیور در این نوشته به تشریح آناتومی کاریزما می‌پردازد و نشان می‌دهد که چطور می‌توان لایه‌های زیرین کاریزما را شفاف‌تر دید و برای تسلیم‌شدن یا نشدن در برابرش تصمیم گرفت.
رفتن و بازآمدن و باز رفتن و بازآمدن و باز رفتن و بازآمدن و باز رفتن و بازآمدن و....
دربارۀ رفت‌وآمد‌های هرروزه بین خانه و محل کار
رفت‌وآمد هر روزه بین محل زندگی و محل تحصیل یا کار سفری است دایره‌وار، رفتن و آمدن؛ هر لعابی که صبح‌دم به روحیه‌مان بزنیم، لاجرم در ساعت برگشت رنگ می‌بازد. اتوبوس‌ها و قطار‌های شبانه پر است از صورت‌های خسته‌ای که غبار غم بر آن‌ها نشسته و نگاهشان پر از ناامیدی است. گویا رهایی از این رفت‌وآمد‌های ملال‌آور و زمانی که کِش می‌آید دشوار است.
گفتگو با محمدعلی مرادی
این روز‌ها زیاد درباره‌اش می‌خوانیم و می‌شنویم. در تریبون‌های نسبتا رسمی‌تر مثل خبرگزاری‌ها و صفحات روزنامه‌ها، استادان علوم اجتماعی و فلسفه و علوم سیاسی با انتشار یادداشت‌هایی از خصایل و فضیلت‌هایش می‌گویند و از اینکه صدایش شنیده نشد. در صفحات مجازی و شبکه‌های اجتماعی نیز با خیل اظهارنظر شاگردان و دوستانش مواجهیم که با زبانی سرراست‌تر از اجحاف‌هایی که در حق او شد، می‌نویسند.
گفت‌وگو با دکتر بیژن عبدالکریمی
با وجود هشدار‌های پیاپی مسئولان در مورد کمبود برق و لزوم صرفه‌جویی در آن، در روز‌های اخیر شاهد شکسته شدن رکورد مصرف برق در کشور بودیم. با اینکه سال‌ها است همه ما آگاهیم که کشورمان با بحران آب و خشکسالی روبه‌رو است، اما «همت جمعی» و «مشارکت همگانی» برای بهبود شرایط را شاهد نیستیم.
ترس از «بیگانگی» از وضعی که هماهنگ تصور می‌شود ۱، تاریخی طولانی و پیچیده دارد. فرهنگ غرب مملو از داستان‌هایی دربارۀ تبعید از بهشت و تمنای بازگشت به آن است، از هبوط آدم و حوا از باغ عدن به زمین گرفته تا سفر حماسی اودیسه در بازگشت به ایتاکا. در دوران مدرن «بیگانگی» در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ واقعاً همچون اصطلاحی طلسم‌شده قوت گرفت.
ايرانيان و فلسفه جديد در گفت‌وگو با ناصر تكميل همايون
ناصر تكميل همايون شايد از بد روزگار در دوره‌اي از زندگاني‌اش گرفتار سياست به هر دو معناي جديد و قديم آن شده باشد، اما بيش و پيش از هر چيز چهره‌اي دانشگاهي و پژوهشگري شناخته شده و مبرز است كه در هشتاد و دو سالگي همچنان با روحيه و تواني مثال زدني پشت ميزش در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، به پژوهش و تحقيق درباره متون تاريخي مشغول است و با روي گشاده به درخواست ما براي گفت‌وگو پاسخ مي‌دهد.
تأملی بر رنج‌های جوان امروز ایرانی
به‌نظر می‌رسد این روز‌ها مناسبات جامعه ما با جوانان بحث‌انگیز شده است و جوانان امروز «ابژه‌ای» برای بزرگان رسمی این جامعه شده‌اند. گویی، ما هنوز تولد «سوژه ایرانی» را باور نکرد‌ه‌ایم و مرتب جوانی که خود می‌تواند راه‌حل باشد را به «مسأله» بدل می‌کنیم.
گزارشی از فلسفه متأخر ویتگنشتاین
بسیاری لودویگ ویتگنشتاین را در کنار مارتین هایدگر از بزرگ‌ترین فیلسوفان قرن بیستم می‌دانند. ویتگنشتاین تنها فیلسوفی است که دو بار در تفکر فلسفی انقلاب به پا کرد. از زمان مرگ ویتگنشتاین در سال ۱۹۵۱ او به چهره‌ای محوری در فلسفه و بیرون از آن بدل شد، از تأثیر او بر فلسفه، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، روانشناسی گرفته تا علوم سیاسی، هنر و ادبیات. دیری نپایید چهره‌اش بعد از مرگ در نمایش‌نامه‌ها، رمان‌ها و فیلم‌ها نیز به کار گرفته شد و تفاسیر بسیاری بر رساله‌هایش نوشته شد.
    صفحه  از ۲۵
نگاه ویژه

در نکوهش کنکور و ستایش مهارت

سیده ضحی حسینی‌نصر
پرطرفدار