اعترافات پابلو نرودا درباره زندگي
امید و ستیز راهنمای ماست

اعترافات پابلو نرودا درباره زندگي

در سال ۱۹۷۱، یک سال پس از به‌قدرت‌رسیدن سالوادور آلنده. نرودا سخنرانی‌اش را این‌گونه آغاز می‌کند: «سخنرانی من سفری دراز خواهد بود، سفری که در سرزمین‌های دوردست، در آن‌سوی زمین کرده‌ام.»
پدر رمان نو، خالق «دگرگونی‌»هاست
میشل بوتور، ماندگار می‌ماند؟

پدر رمان نو، خالق «دگرگونی‌»هاست

به‌نظر می‌رسد که این مردِ سرگردان به هر کاری دست زده کَم آورده است، حتی برای رسیدن به نَود سال تمام هم بیست روز کم آورده، روز چهارده سپتامبر ١٩٢٦ به دنیا آمده و روز بیست‌وچهار اوت ٢٠١٦، بیست روز مانده به پایان نودسالگی، درگذشته است.
گذری در خانه‌ی «ارنست همینگوی»
در خانه «ارنست همینگوی» چه خبر است؟

گذری در خانه‌ی «ارنست همینگوی»

«دنیس وودز» نویسنده ایرلندی است که با یک داستان ۵۰۰ کلمه‌ای، ۲۱۰۰ رقیب از سرتاسر جهان را کنار زد تا جایزه بی‌مانند ۱۰ روز اقامت در خانه «ارنست همینگوی» را برنده شود
«لذت خیانت» در ترجمه
لایحه‌ای برای دفاع از «افترا»

«لذت خیانت» در ترجمه

«ترجمه‌کردن افترا زدن است.» این گزاره‌ای است که جودیت باتلر از تأملاتِ باربارا جانسن در باب ترجمه و وضعیت دوگانه آن بیرون می‌کشد و شرحی بر آن می‌نویسد در مقاله‌ای با عنوان «لذت خیانت» که همراه با سه مقاله دیگر درباره ترجمه، چندی پیش در سری کتاب‌های کوچک نشر بیدگل درآمد.
استفاده از چتر پاره
درباره «صادقیه در بیات اصفهان» کیوان طهماسبیان

استفاده از چتر پاره

در آغاز «عافیت»، آخرین داستان کوتاه «سنگرها و قمقمه‌های خالی» بهرام صادقی- دقیقا از سطر دوم پاراگراف دوم به بعد- با حضور ناگهانی مردی مواجه می‌شویم که «از پشت تپه زباله‌ها به‌سوی حمام آمده است و چتر پاره‌ای در دست دارد اندکی صبر می‌کند که تابلو حمام را بخواند. اما پیش از آن سعی می‌کند که چتر را بر سر بگیرد - بی‌فایده است... دستش آهسته به پایین می‌آید.»
تکرار نامکرر زندگی
تأملی کوتاه بر ‌جویس با نگاه به «اولیس جویس، عصاره داستانی»

تکرار نامکرر زندگی

هنری فیلدینگ، می‌گذارد تام جونز خوشبخت شود. تام جونز- کودک سرراهی- این خوشبختی را به‌خاطر خوب‌بودنش به دست می‌آورد. اما فیلدینگ نیز به‌عنوان خالق تام جونز به او کمک می‌کند که خوشبخت شود.
بشنوید/ هفته ای یکبار آدم رو نمی کشه

بشنوید/ هفته ای یکبار آدم رو نمی کشه

جروم دیوید سالینجر یا جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (تلفظ آلمانی: یِرومِه داوید زالینگِر) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ - درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصر آمریکایی بود. رمانهای پرطرفدار وی، مانند ناتور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند. سالینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سالینجر» معروف است.
فقط درباره روشنفكرها و پولدارها نمي‌نويسم
مصاحبه با اورهان پاموك

فقط درباره روشنفكرها و پولدارها نمي‌نويسم

اورهان پاموك از سال ٢٠٠٦ و زماني كه برنده جايزه نوبل ادبيات نام گرفت، به خلق آثار تاثيرگذارش ادامه داد؛ آثاري كه تعلق‌خاطر وافرش به استانبول يعني شهر مادري‌اش اين داستان‌ها را تحت پوشش خود قرار مي‌دهد.
رعشه نوشتن
مارگریت دوراس به روایت انریک بیلا- ماتاس

رعشه نوشتن

«پاریس را هیچ پایانی نیست»، کتاب مفصلی است از انریک بیلا- ماتاس، نویسنده متاخر اسپانیا که ضمن شرح فضای پاریس در دهه هفتاد، فرایند نویسنده‌‌‌شدن خود او را نیز بازگو می‌کند. ماتاس این کتاب را در سال ۲۰۰۳ منتشر کرده است.
نوشتار جاری
انتشار دو اثر مارگریت دوراس

نوشتار جاری

«کودکی» دوراس با «آب» پیوندی عمیق دارد. وقتی دوراس از آب می‌گوید اشاره به زادگاهش ویتنام دارد: سواحلی مملو از شالیزار در افقی از رودها. دوراس گفته بود بدون آب کودکی‌اش مفهومی ندارد و نوشته‌هایش بدون کودکی‌اش. کودکی دوراس (١٩١٤-١٩٩٦) با کودکی کامو (١٩١٣-١٩٦٠)
به‌یاد گوستاو فلوبر

به‌یاد گوستاو فلوبر

١٣٦ سال پیش، برابر با هشتم ماه می ١٨٨٠ میلادی، گوستاو فلوبر، از نویسندگان تأثیرگذار قرن نوزدهم فرانسه و ادبیات غرب در شهر روآن درگذشت.
چندمین سالِ کدام سالمرگ؟
چهارصدمین سالمرگ ویلیام شکسپیر

چندمین سالِ کدام سالمرگ؟

زمان داورِ آخرین است. در این عرصه‌ی حضور انسان از سپیده‌دم تاریخ تا امروز، تا فردا، به هر سرزمین و، هر دوران و، به هر فرهنگ و، هر زبان و نیز بر بستر اختلاط و دادوستدِ زبان‌ها و سرزمین‌ها و نسل‌ها، اوست که محک آخر را می‌زند و چند و چونِ حاصل کار را می‌سنجد و از غربالِ بَرسختنِ تاریخ –خود- می‌گذراند و آن‌چه می‌ماند، بسته به عیارش، شاخصه‌یی می‌شود از کسی و کسانی و سرزمینی و دورانی: «امّا داوری آن‌سوی در نشسته است،/ بی‌ردای شوم قاضیان/ ذات‌اش درایت و انصاف/ هیأت‌اش زمان.-/ و خاطره‌ات تا جاودانِ جاویدان/ در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد»,
در تاریکی روشنایی را پاییدن
بازخوانی تهران شهر بی‌آسمان امیرحسن چهلتن

در تاریکی روشنایی را پاییدن

«انتقاد واقعی و کارساز این است که کیفیت درونی زندگیِ زیر ستمی را که تحملش ناممکن است بیابی و عریان کنی؛ نشان دهی که حقیقت یک موقعیت تاریخی در چیست و چشم‌انداز آن کدام است.»١ درست همان کارِ کارسازی که امیرحسن چهلتن در رمان مطرح خود، «تهران شهر بی‌آسمان» می‌کند.
۳