نقد فیلم «پل خواب»: خانه سیاه‌تر شده است

Faradeed

نقد فیلم «پل خواب»: خانه سیاه‌تر شده است

آن‌چه «پل خواب» را به یک اقتباس ناب و موفق سینمایی از یک شاهکار بزرگ ادبی تبدیل کرده است، وابستگی شدید و وفاداری عمیق آن به تاریخ خود است: «پل خواب» با بازخوانی «جنایت و مکافات» و از دریچه‌ی پرسش‌هایی که روایت این رمان ماندگار به خوانندگان ادبیات در جهان ارائه داده است، عملاً به (باز) روایت لحظاتی از تاریخ بسط و گسترش سرمایه‌داری در ایرانِ سه دهه‌ی اخیر می‌پردازد، و نقدی که روایت فیلم به این روند دارد: روند استحاله از راسکولنیکف دغدغه‌مند اصول‌گرای اخلاقیِ قرن نوزدهمی با همه‌ی معصومیتش تا شهاب ایرانی روزگار ما، «پسر خوب»، اما وامانده و بی‌دغدغه و فاقد اصول و قاعده...
کد خبر: ۶۳۴۲۷
بازدید : ۲۵۷
۱۹ آبان ۱۳۹۷ - ۰۰:۱۳
نویسنده:مجتبی گلستانی

نقد فیلم «پل خواب»: خانه سیاه‌تر شده است

فرادید| شخصیت شهاب در (باز)روایت فیلم «پل خواب»، اولین نویدبخشی اکتای براهنی در مقام فیلم‌ساز، از شخصیت راسکولنیکفِ «جنایت و مکافاتِ» داستایوفسکی یک انسان مثله‌شده است که بی‌پناه و بدون هیچ اصل یا قاعده‌ای در کشاکش زمانه‌ای بی‌رحم و بی‌پروا دست به کنش می‌زند، زمانه‌ای که برای او هیچ‌گونه فضیلتی یا مهارتی برای زیستن به ارمغان نیاورده است (درباره‌ی این موضوع و نسبتش با ادبیات و هنر بعدها بسیار خواهم نوشت).

در نظر اول، مشابهت غریبی میان این دو شخصیت در دو زمانه‌ی متفاوت وجود دارد: شهاب (که نقشش را ساعد سهیلی بازی می‌کند) آن‌چنان‌که راوی «جنایت و مکافات» توصیف می‌کند، همچون راسکولنیکف، «بسیار خوشگل بود. چشمانی زیبا و پُررنگ، موهایی خرمایی، قدی بلندتر از معمول و هیکلی باریک و متناسب داشت» و در اتاقی زندگی می‌کند که «قفس بسیار کوچکی» است، در چهره‌اش «غم و رنج» موج می‌زند و گاهی «عبوس و گرفته و مغرور و متکبر» به نظر می‌رسد؛ و از هر چیز مهم‌تر، عاشق است و در مخمصه. با این‌همه، میان شهاب و راسکولنیکف تفاوت‌های بنیادین نیز وجود دارد، هرچند در نهایت هر دو به یک اقدام واحد دست می‌زنند: راسکولنیکف یک اصول‌گرای اخلاقی است و کار خود را بر طبق اصولش چنین توجیه می‌کند که: «اگر هدفم خوب است، یک جنایت عیبی ندارد؛ یک کار ناصواب می‌کنم ولی دستم برای صد کار صواب باز می‌شود» و مساله‌اش را همزمان به دغدغه‌های اخلاقی و اجتماعی ربط می‌دهد.

در مقابل، شهاب زیر چرخ‌دنده‌های زمانه بدون هیچ اصل و قاعده‌ای تصمیم به جنایت می‌گیرد، تصمیمی که حتی حاصل مصممیت (resoluteness) و انتخاب آگاهانه‌ی او نیز نیست، بلکه برآمده از توهم حاصل از تخدیر و نشئگی روان‌گردان‌هاست و مهم‌تر از آن، فانتزی‌های ناکام. و مساله‌ی شهاب بیش از حد شخصی است یا حتی اگر دقیق‌تر بگویم، به شدت فردگرایانه (individualist) است: برادر ناتنی مادرش سرمایه‌ی مشترک را بالا کشیده و او در میان خیل طلب‌کاران گیر افتاده و ازدواجش با ندا، دختری از خانواده‌ای متمول، به اوج بحران رسیده است؛ و دست آخر، تنها دلیل و توجیهی که شهاب برای قتل یک‌شکل و یکسان دو پیرزن ذکر می‌کند، «تحقیر شدن» است و نه حتی به صراحت تصاحب پول‌های پیرزن.

زمانه‌ی شهاب و راسکولنیکف دو زمانه‌ی متفاوت است و بازنمایی این نکته در «پل خواب» نقطه‌ی عطف (باز)روایت سینمایی «جنایت و مکافات» پس از حدود ۱۵۰ سال محسوب می‌شود. شخصیت و رفتار شهاب آشکارا واکنشی است و وابسته به موقعیت. او یک برساخته‌ی اقتصادی (و بعد، اجتماعی) است و همه‌ی این‌ها روایت «پل خواب» را به یک روایت موفق و دغدغه‌مند دست‌چپی از شاهکار داستایوفسکی تبدیل می‌کند: زیربنای روایت بی‌تردید اقتصاد است و روبنای اجتماعی (و فرهنگی) حاصل همین زیربناست.

نخست، تضاد طبقاتی است که در رابطه‌ی شهاب ـ ندا برجسته شده است و همچنین در رنج‌ها و آرزوهای رانندگان آژانس هنگامی که از نسبت‌شان با مسافرهای پول‌دار بالای شهر حرف می‌زنند، کسانی که حتی به سیگارهای گران مسافران و لب‌هایی که شایسته‌ی آن سیگارها هستند، می‌خندند، اما حسرت‌بار و تحقیرشده؛ چندان‌که گویی همه از شهاب و نامزدش گرفته تا راننده‌ها در وضعیتی زیست می‌کنند که چاره‌ای ندارند مگر خفه شدن و سرکوب شدن زیر بار سنگین پیش‌فرض‌های ایده‌ئولوژی سرمایه‌داری، و البته سرکوب کردن رویاها و خیال‌های خامی که همین ایده‌ئولژی در آن‌ها تولید کرده است.

و دوم، این تضادها و شکاف‌ها در روند نوسازی (مدرنیزاسیون) شهر نیز به روشنی به چشم می‌خورد: بساز و بفروشی که برای بازدید عمارت نوستالوژیک و قدیمی آمده است، همان خانه‌ای که شهاب و پدرش در آن زندگی می‌کنند و پدر برای پس دادن پول طلب‌کارهای پسر قصد فروشش را دارد، بی‌تفاوت و بدون هیچ حس تقربی به مکان فقط و فقط به کوبیدن و ویران کردن خانه فکر می‌کند و حتی مایل نیست که به اتاق‌های خانه نگاهی ولو سرسری بیندازد؛ خانه‌ای که معماری‌اش، حیاطش، تودرتویی اتاق‌هایش، و حتی آخرین صاحبش، به نوعی یادآور تاریخ نانوشته‌ی تهران است و روند فروپاشی ارزش‌های گذشته و شیوه‌ی زیست همبسته‌ی آن‌ها؛ یا مرد خرپولی که با دوست صمیمی ندا نامزد کرده است و ما فقط صدایش را در صحنه‌هایی می‌شنویم که به جر و منجر شهاب و ندا می‌انجامد و به حرف‌های شهاب درباره‌ی رانت‌خواری و فساد؛ چندان‌که گویی نامزد خرپول نیز مثل همه‌ی رانت‌خوارها و شبه‌پدرخوانده‌های فاسد روزگار فاسدترِ ما هم بی‌چهره است و هم صاحب هزارچهره، نوعی بی‌چهرگی و هزارچهرگی که نمی‌توان نشانش داد، نه حق نمایش آن هست و نه نمایشش آسان است!

نقد فیلم «پل خواب»: خانه سیاه‌تر شده است

این‌ها همه نشان‌دهنده‌ی تغییرات اجتماعی فرساینده‌ای است که نخستین دلیل‌شان تحولات زیربنایی در جامعه‌ای است که از اقتصاد سنتی‌اش (و البته ساختارها و شیوه‌های زیست سنتی‌اش)‌ در حالت گذار به اقتصادی سوداگرانه و سودگرایانه (و البته ساختارها و شیوه‌های زیست سوداگرانه و سودگرایانه) است، آن هم به وحشیانه‌ترین شکل. و در میانه‌ی این میدان، میدان نبردهای سهمگین و بی‌رحم، است که جوانی به برومندی شهاب با آرزوها و فانتزی‌های بلندش دستخوش نابه‌سامانی‌های ویران‌گر می‌شود؛ سرمایه‌اش برای حضور در این بازی تازه بر باد می‌رود و خودش را نیز به تدریج به دست یکی از محصولات نوین این بازار مکاره می‌سپارد: اعتیاد به شیشه برای جستن مرهمی و فراموشیِ گذرایی. از این‌‌روست که موتیو «پله» در ساختاربخشی به روایت فیلم بسیار تاثیرگذار است، پله‌هایی که شهاب و دوستش بر روی آن‌ها می‌نشینند و درددل می‌کند، روندی نزولی دارند و صحنه‌های اعترافات شهاب به قتل دو پیرزن تقریباً در پایین‌ترین بخش پله‌ها رخ می‌دهد، حال آن‌که شروع مصرف مخدر شیشه تقریباً در قسمت بالایی پله‌ها و در سمت صعود رخ داده بود.

از سوی دیگر، محصولات این صنعتِ فرهنگ(سازی) آشفته‌ی چهل‌تکه نیز چندان توان یا صداقتی ندارند که به شهاب درمانده و تحقیرشده یاری برسانند، حتی اگر درس اخلاق بدهند یا از بی‌عدالتی در جهان فریاد بزنند. رادیوی ماشین شهاب در پس‌زمینه‌ی گفت‌وگوی او با خانم قدیمی ـ احتمالاً از زبان یک کارشناس دینی، چنان‌که از لحن صدای او برمی‌آید ـ از مساله‌ی گناه و بازگشت گناه‌کار به سوی خدا حرف می‌زند، یعنی از چیزی شبیه به فرجام کار راسکولنیکفِ قرن نوزدهمی که حضور خداوند را و معنای زندگی را از نو در دوران ندامت و پشیمانی از جنایت در زندان باز می‌یابد؛ و با این‌همه، بی‌درنگ بحث‌های رادیو عوض می‌شود و به سمت امور روزمره‌ی مصرفیِ دیگری هدایت می‌شود. یا تلویزیونی که بیشتر اوقات در خانه‌ی پدری شهاب روشن است، «شبکه‌ی خبر»ش گزارش‌ها و تصایری درباره‌ی افول و فروپاشی دیگر حکومت‌ها و کشورها پخش می‌کند، درباره‌ی شورش و عصیان مردم بر ضد آن مصایب و مشکلات و بی‌عدالتی‌ها، بی‌آن‌که آگاهی و تحلیلی از آن‌چه در جامعه‌ی ایران می‌گذرد، در خبرهایش به گوش بخورد.

پس آن‌چه «پل خواب» را به یک اقتباس ناب و موفق سینمایی از یک شاهکار بزرگ ادبی تبدیل کرده است، وابستگی شدید و وفاداری عمیق آن به تاریخ خود است: «پل خواب» با بازخوانی «جنایت و مکافات» و از دریچه‌ی پرسش‌هایی که روایت این رمان ماندگار به خوانندگان ادبیات در جهان ارائه داده است، عملاً به (باز)روایت لحظاتی از تاریخ بسط و گسترش سرمایه‌داری در ایرانِ سه دهه‌ی اخیر می‌پردازد‌، و نقدی که روایت فیلم به این روند دارد: روند استحاله از راسکولنیکف دغدغه‌مند اصول‌گرای اخلاقیِ قرن نوزدهمی با همه‌ی معصومیتش تا شهاب ایرانی روزگار ما، «پسر خوب» اما وامانده و بی‌دغدغه و فاقد اصول و قاعده (دیگر چه رسد به فضیلت و مهارتی برای زیستن!). و اگر نقدی به فیلم وارد باشد، دست‌کم از منظر رمانتیک‌هایی که دوست دارند فقط از گل و بلبل بگویند ـ هم آن‌ها که به اصطلاح سیاه‌نمایی را دوست ندارند ـ آن است که روایت «پل خواب» از مناسبات اقتصادی و اجتماعی، به ملموس‌ترین شکل و به محسوس‌ترین صورت، تعفن زمانه‌ای را که در آن زندگی می‌کنیم، تعفن سود و سودا را به مشام جان می‌رساند…

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه
خواندنی‌ها
فواید فوق‌العاده لوبیا قرمز
ماده غذایی بی‌نظیر برای مبارزه با بیماری

فواید فوق‌العاده لوبیا قرمز

ارزان‌ترین و گران‌ترین شهرهای جهان
وقتی لقب ارزان‌ترین شهر جهان به کاراکاس تعلق می‌گیرد!

ارزان‌ترین و گران‌ترین شهرهای جهان

واکنش به حادثه‌ای دردناک
حادثه‌ای تروریستی که «برای پخش از شبکه های اجتماعی» طراحی شده بود

واکنش به حادثه‌ای دردناک

فصل جدید از رسوایی فیس‌بوک
بحران دیگر در بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی جهان

فصل جدید از رسوایی فیس‌بوک

جزییاتی جدید از قاتل جنایت نیوزیلند
پیام‌هایی که ترنت با انگشتان خود مخابره کرد

جزییاتی جدید از قاتل جنایت نیوزیلند

F8 Tributo، فرزند 8 سیلندر جدید فِراری
نمایشگاه خودروی ژنو 2019

فرزند جدید فراری