نگاهی به فیلم «آستیگمات»: یک فیلم موفق
کد خبر: ۶۵۰۶۶
بازدید: ۱۹۶
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۸
فیلمساز در آستیگمات با تابوشکنی نسبتا عمیق برای اولین‌بار به بحران‌های روانی جنسی در سن بلوغ پرداخته، مصطفوی بی‌آنکه قصد مشخصی داشته باشد کسری را هسته مرکزی فیلمش قرار داده و توانسته با بسترسازی مطلوب دیگر شخصیت‌های فیلم را در چارچوب یک قصه ملودراماتیک خلق کند.

 

نگاهی به فیلم «آستیگمات»: یک فیلم موفق

افشین علیار| فیلمساز اگر به قصه و روایت تسلط کافی داشته باشد، می‌تواند با بهره‌گیری از (ژانر) فیلمی استاندارد خلق کند. اساسا فیلمساز‌های ایرانی با استفاده از ژانرِ ملودرام همیشه سعی دارند به عناوین مختلف به هدف مشخصی برسند، اما خرده‌پیرنگ‌های فراوان که تبدیل به حفره می‌شوند یا پیروی از یک الگوی تکراری جلوی پیشرفت و فرآیند آن‌ها را در شکل‌گیری فیلمنامه می‌گیرد، «آستیگمات» فیلم مجیدرضا مصطفوی در این آشفته‌بازار که فیلم‌ها یا کمدی تجاری‌اند یا ملودرام آپارتمانی، یک فیلم استاندارد و بی‌ادعاست. نکته مهم این فیلم ایده، شکل‌گیری قصه و تبدیل آن به فیلمنامه است. مصطفوی که خود به همراه همکارش فیلمنامه را نوشته، قطعا می‌دانسته قرار است که یک فیلم ملودرام اجتماعی بسازد به همین جهت در قالب ژانر بسترسازی مناسبی برای بازگویی شرایط بحرانی یک خانواده انجام شده، از سوی دیگر فیلمساز با تمرکز در به وجودآوری لحظات رئالیستی کوشش فراوانی کرده و توانسته به درستی به مسائل بحرانی و بغرنج یک خانواده بپردازد. اساسا معتقدم که «آستیگمات» از زاویه نگاه کسری روایت نمی‌شود، اما کسری-پسر نوجوان فیلم- در یک بحران عمیق‌تری قرار دارد. مهران بیکار است و چند ماهی است که اعتیادش به مشرب را ترک کرده و با پرورش زالو می‌خواهد به پول زیادی برسد و از سوی دیگر سمیرا یک زن یا مادر بی‌خیال است که بیشتر از اینکه به فرزندش کسری برسد به فکر پول و سرمایه است.

در این میان یک شخصیت درست از نظر فکری در فیلم حضور دارد که آن مادر مهران است که‌ای کاش جریان عشق و عاشقی این مادر از فیلم حذف می‌شد چراکه ارتباط مادر با حمید کارکردی در پیشرفت فیلم ندارد. با اینکه سکانس رو در رویی مادر با زن حمید بی‌نظیر خلق شده، اما فیلمساز برای حفظ ارزش جایگاه مادر در خانواده می‌توانست حمید را از فیلم حذف کند. در این شرایط منفور بودن شوهر سابقش بیشتر به چشم می‌آمد، اما در شرایط کنونی سکانسی که مهران به خانه پدر می‌رود و یک دختر جوان را در خانه می‌بیند و آن دیالوگ‌ها را از دختر می‌شنود نمی‌تواند مساله حائز اهمیت یا حس دلسوزانه‌ای از سوی مخاطب برای مادر باشد؛ اما همان‌طور که گفته شد «آستیگمات» به تمامی مقوله‌های اجتماعی درست و بجا می‌پردازد فارغ از اینکه بخواهد در مساله‌ای اغراق کند.

اساسا این فیلم با اینکه موضوعِ تلخی دارد، اما هرگز به سیاهی نمی‌رسد چراکه فیلمساز فقط قصد داشته یک زندگی ساده و بحرانی را به مخاطبش نشان بدهد. در همین راستا مصطفوی به عناوین مختلف به هر یک از شخصیت‌هایش پرداخته و شاید اگر بخواهیم خیلی موشکافانه به مضمون فیلم بپردازیم جا داشت که فیلمساز سمیرا را به یک شخصیت مستقل تبدیل کند. در شرایط فعلی سمیرا در یک تیپ باقی مانده البته که این تیپ قابلِ پذیرش است؛ اما آستیگمات در کنار این همه بحران خانوادگی که پیش از این شاید نمونه‌اش را در فیلم‌های دیگری دیده‌ایم، پرداخت درستی در به وجودآوری کسری کرده، بیایید به این فکر کنیم که چرا کسری برای معلمش نامه عاشقانه می‌نویسد؟ دقت کنیم که کسری در بحرانی‌ترین جا‌های فیلم حضور فیزیکی دارد و آنچه را که می‌بیند و می‌شنود در حافظه‌اش ثبت می‌کند. در اوایل فیلم مهران به مادر در حضور کسری از برگشتن سمیرا می‌گوید، در همان سکانس مهران به کسری از دختربازی و مخ زدن همکلاسی‌اش می‌گوید که اساسا چرا باید پدر به پسرش آن هم در این سن درباره چنین موضوعی حرف بزند (که البته این موضوع به سطح جایگاه اجتماعی پدر مربوط می‌شود. به یاد بیاورید که مهران چگونه و با چه الفاظی با کسری حرف می‌زند یا اینکه چه راحت جلوی او قلیان می‌کشد).

نگاهی به فیلم «آستیگمات»: یک فیلم موفق

در سکانس کلاس زبان حرف از ارنست همینگوی می‌شود که کسری فکر می‌کند این نام یک زن است، شاید خیلی از هم‌سن و سال‌های کسری همین اشتباه را بکنند، اما وقتی در چند سکانس جلوتر مشکل روحی کسری را می‌فهمیم برای ما جالب می‌شود که چرا کسری باید فکر کند که ارنست همینگوی یک زن است، از سوی دیگر کسری به خوبی از رابطه پنهانی مادربزرگش با حمید که یکی از مدرسان کلاس زبان است خبر دارد، حتی در یک سکانس درباره این موضوع با مادربزرگش حرف می‌زند؛ در این شرایط می‌توانیم به کسری حق بدهیم که این جسارت را پیدا کند و برای معلمش نامه عاشقانه بنویسد. بلوغ سنی و نفهمیدن کار درست و نادرست و تربیت اشتباه اجتماعی یا پرورشی از یک سو و نادیده گرفتن رفتار کسری از سوی مهران و سمیرا از سوی دیگر باعث شده این نوجوان با نوشتن یک نامه احساساتش را نسبت به معلمش ابراز کند. در این فیلم کارگردان دست به یک نقد می‌زد و آن نقد به شیوه غلط آموزش و پرورش است، سکانسی که معلوم می‌شود کسری آن نامه را نوشته هم مضمون نقدآمیز دارد و هم فرم مناسب، ناظم مدرسه به جای حرف زدن با کسری و اینکه جویای علت نامه نوشتن شود، ترجیح می‌دهد بدرفتاری کند یا برخورد فیزیکی انجام دهد. در چند سکانسِ جلوتر خانم معلم به مهران و سمیرا می‌گوید کسری را به مشاوره ببرند. این دو سکانس نشان می‌دهد آموزش و پرورش نقش زیادی در رفتار دانش‌آموزان ندارد و اساسا بحران جنسی یک نوجوان تازه بالغ شده را باید یک مشاور برطرف کند! فیلمساز به درستی به هدفش رسیده، اما باز هم می‌توانست روی این مساله تاکید بیشتری کند که چرا آموزش و پرورش هیچ نقشی در تربیت فکری دانش‌آموزان به بلوغ رسیده ندارد.

نگاهی به فیلم «آستیگمات»: یک فیلم موفق

هر اثر هنری موفقی می‌تواند چند نکته منفی هم داشته باشد مثلا می‌شود به چند مساله پرداخت که در فیلم رها شده است. مهران و سمیرا حتی مادربزرگ بعد از اینکه می‌فهمند کسری نامه عاشقانه برای معلمش نوشته و حلقه مادرش را در پاکت گذاشته، هیچ حرفی به او نمی‌زنند و خطایش را گوشزد نمی‌کنند. دلیل گذشتن از این موضوع هرگز مشخص نمی‌شود جز چند دیالوگ مهران به کسری در اتوبوس که دردی را دوا نمی‌کند. مساله بعدی نمک ریختن کسری در وان زالوهاست که دلیل این کار نفرت از پدر به خاطر دست بلند کردن روی سمیرا و مادربزرگ است، اما این مساله مهم خیلی راحت رها می‌شود و به هیچ‌وجه هم دیالوگ یا واکنشی ردوبدل نمی‌شود که مهران بفهمد چه کسی باعث تلف شدن زالو‌ها شده؛ نکته عجیب این فیلم در سکانس اول است؛ عمویی که مرده! اساسا با هیچ متر و معیاری نمی‌شود این سکانس را پذیرفت شاید این سکانس برای فیلم دیگری باشد! چراکه مرگ این عمو به فیلم هیچ ربطی ندارد و در ادامه فقط یک دیالوگ کوتاه از مراسم خاکسپاری می‌شنویم یا اینکه پدر مهران از مرگ برادرش حرفی نمی‌زند، نگارنده واقعا نمی‌داند کارکرد سکانس اول برای چیست و چه کاربردی در روند درام دارد؟

سکانسی که پدر علت فروش خانه را می‌گوید از لحاظ فرم بصری به بهترین نحو شکل گرفته، سیاهی تونل و فرورفتگی آن می‌تواند نشانی از وضع اسفناک این خانواده باشد، اما مصطفوی در پایان‌بندی کمی عجله کرده چراکه او می‌توانست با انسجام بیشتری فیلمش را به پایان برساند. در شرایط کنونی از نظر نشانه‌شناسی، برف مظهر پاکی است و شاید این برف نشانه‌ای از یک امید باشد و تلخی‌های این خانواده به پایان برسد. آستیگمات از نظر کارگردانی و فرم بصری فیلم استانداردی است. مصطفوی علاوه بر نگارش فیلمنامه در چیدمان میزانسن هم هوشمندانه عمل کرده، هیچ نکته‌ای در فیلم کم یا زیاد نیست. قاب‌ها با مهارت لازم گرفته شده حتی دوربین روی دست روزبه رایگا به تمرکز مخاطب آسیب نمی‌رساند البته که تدوین بهرام دهقانی به این فیلم یاری رسانده و باعث تداوم ریتم شده است. نکته مهم فیلم برای نگارنده بی‌شک بازی محسن کیایی است که این بار باعث غافلگیری مخاطب شده است. اساسا کیایی در بیشتر فیلم‌هایی که بازی کرده نقش‌های گذشته‌اش را تکرار کرده، اما در این فیلم به‌دلیل فیلمنامه بی‌نقص و کارگردانی مناسب توانسته یک شخصیت جدید و مستقل را بازی کند. بازی مهتاب نصیرپور در بعضی از سکانس‌ها قابل ستایش است، اما در چند نمای کوتاه بازی او ما را به یاد بازی‌هایش در صحنه تئاتر می‌اندازد.

باران کوثری در کنار محسن کیایی به خوبی درخشیده اگرچه در بعضی از سکانس‌ها ما را یاد محدثه فیلم کوچه بی‌نام می‌اندازد. بی‌شک اگر هیات انتخاب جشنواره پیشین فجر کج‌سلیقگی نمی‌کردند و اگر این فیلم می‌توانست در جشنواره ملی فجر حضور پیدا کند، قطعا آستیگمات می‌توانست در چند بخش نامزد یا سیمرغ بگیرد، اما به هر جهت فیلمساز فیلمش را برای مردم می‌سازد. «آستیگمات» یک اثر بی‌ادعاست که قصد ندارد به هر طریقی مخاطب را تلکه کند، در این شرایط نابسامان که فیلم‌های سخیف و لوس از کارگردان‌های بنام اکران می‌شود، آستیگمات به عنوان دومین فیلم کارگردانش یک اتفاق خوب محسوب می‌شود.