این که بپرسیم ثروتمند بودن در گذشته چگونه بود، چیزی بیش از مقایسه سبک زندگی میلیاردرهای امروزی مانند ایلان ماسک با مانسا موسی پادشاه «امپراتوری مالی» آفریقا یا مارکوس لیسینیوس کراسوس است. وقتی تاریخ ثروت شخصی افراد را مطالعه میکنید، در مورد تاریخچه نابرابری درآمد و تحولات اقتصادی که به این افراد طبقه بالا اجازه داد تا ثروتمند شوند را میفهمید.
به گفته پیتر تورچین مورخ، که برای درک جوامع گذشته و حال بر مدلسازی ریاضی تکیه میکند، این تحولات به جای خطی، چرخهای هستند و الگوهایی در سیستم مالی جهانی در طول قرنها تکرار میشوند. به عبارت دیگر، موسی و ماسک ممکن است بیشتر از آن چیزی که فکر میکنید با هم اشتراکاتی داشته باشند.
ما چیز زیادی در مورد زندگی روزمره یا نابرابری درآمد در آغاز عصر آهن نمیدانیم، یعنی زمانی که قبایل لاتین برای اولین بار پا به شبه جزیره ایتالیا گذاشتند. کاوشهای باستانشناسی نشان میدهد که گروههای شکارچی-گردآورنده بدوی نسبت به تمدنهای پیچیدهای که پس از انقلاب کشاورزی پدید آمدند، برابریطلبتر بودند.
با تمرکز بر خاور نزدیک، محققان دانشگاه دورهام دریافتند که جوامع با گذار از دوره نوسنگی به عصر آهن، بین ۱۲۰۰ تا ۹۰۰ قبل از میلاد، به طور فزایندهای نابرابر میشوند.
در جوامع کوچک روستایی، اکثر خانوارها کم و بیش یکسان بودند. با این حال، با شکل گیری اولین شهرهای بزرگ، آن خانوارها شروع به تغییر شدید در اندازه و شکل کردند. محققان نه تنها یک همبستگی مثبت بین اندازه خانوار و ثروت شخصی، بلکه بین اندازه و وضعیت اجتماعی-اقتصادی، نفوذ سیاسی و حتی سلامت در میان آنها پیدا کردند.
با نگاهی اجمالی به اشیایی که با ثروتمندان پس از مرگ دفن میشد میتوان به حقایقی دست یافت. به عنوان مثال، افرادی که باستان شناسان و مورخان عموماً معتقدند از نخبگان فرهنگ هالشتات، که عمدتاً در ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد در اطراف اتریش امروزی متمرکز بودند، گاهی اوقات با کالاهای تجملی مانند ظروف برنزی پیچیده، سفال یونانی و ابریشم وارداتی از شرق دفن میشدند.
در کرت باستان، زنان ثروتمند با عطرهای گرانبها و جواهرات برنزی یا نقرهای و شوهرانشان با شمشیر و سر نیزه دفن میشدند؛ گنجینههایی که فقط عده معدودی میتوانستند در زندگی داشته باشند، چه رسد به مرگ.
تجزیه و تحلیل دادههای سایتهای باستانشناسی شهر پمپئی که در زیر پوشش ضخیم خاکستر کوه وزوویوس در سال ۷۹ پس از میلاد، حفظ شده است، نشان میدهد که نابرابری اجتماعی با گذشت زمان افزایش یافته و امپراتوری روم از نظر فناوری پیشرفتهتر میشود.
اگر شما یک شهروند اهل پمپئی ثروتمند بودید، در یک خانه با گنبدی حداقل ۳،۰۰۰ متر مربعی زندگی میکردید. خانههایی که معمولاً شامل یک دهلیز، اتاق خوابها و اتاقهای نشیمن متعدد، اتاقهای خدمتکاران (ثروت در روم عمدتاً از طریق خدمتکاران به نمایش گذاشته میشد)، مطالعات، و باغی تزئین شده با گلها، نقاشیهای دیواری و مجسمهها بودند و صاحبانشان، مالک زمینهای کشاورزی بسیاری بودند.
یکی از واضحترین ویژگیای که نشان میدهد کسی بخشی از نخبگان پمپئی بوده است، داشتن آب لوله کشی در خانه اش است و گاهی اوقات حتی یک استخر شنای کوچک. اگرچه پمپئی یک سیستم لوله کشی گسترده را در حدود ۱۰۰ سال قبل از اینکه کوه وزوویوس شهر را نابود کند، به وجود آورد، اما اکثر شهروندان فقط از طریق فوارههای عمومی میتوانستند به آب جاری دسترسی داشته باشند.
پیتر تورچین توضیح میدهد که توزیع ثروت در طول تاریخ اساساً توسط عرضه و تقاضای بازار کار تعیین میشود. اگر نیروی کار مازاد وجود داشته باشد، طبقه بالا سود میبرد در حالی که طبقه پایین ضعیف میشود. اما وقتی کمبود نیروی کار وجود داشته باشد، این طبقه پایین است که سود میبرد و بنابراین شکاف طبقاتی اندکی کاهش مییابد.
در قرن اول پس از میلاد، نیروی کار ارزان شد و نفوذ نخبگان رومی گسترش یافت تا اینکه طاعون، تعداد جمعیت را کاهش داد. طاعون مرگبار آنتونین، بین ۵ تا ۱۰ میلیون نفر را کشت. در دوره قبل از طاعون آنتونین، قبل از اینکه رم از یک جمهوری به یک امپراتوری تبدیل شود، باستان شناسان متوجه میشوند که مردم طبقه بالا زندگی تجملی بی نظیری داشتند.
ثروتمندترین خانوادههای رم که از داراییهای خود از طریق مجلس سنا محافظت میکردند، در رقابتی دائمی برای به دست آوردن بهترین آثار هنری و برگزاری بزرگترین و عجیبترین ضیافتها بودند.
تغییر در ثروت بین ۱ تا ۱۰۰۰ بعد از میلاد به همان اندازه بین ۱۰۰۰ قبل از میلاد و ۱ پس از میلاد مشاهده میشود. امپراتوری مقدس روم رسماً خود را به عنوان قدرت مسلط در اروپا تثبیت کرده بود و میراث روم باستان را به دوش میکشید.
امپراتوری مقدس روم یک جامعه فئودالی بود که در آن خانههای اشرافی در ازای پرداخت مالیات و ارائه خدمات نظامی از امپراتور زمین میگرفتند. در حالی که آنها از تجملاتی مانند دسترسی به غذای خوب، هنرهای زیبا، قلعهها و عمارتهای مجلل لذت میبردند، به احتمال زیاد مجبور بودند در کلیسا نقشهای اداری یا سیاسی دیگری نیز ایفا کنند. صاحبان زمین نیز به نوبه خود ترتیب مشابهی با رعیت خود داشتند.
هنگامی که جمعیت فئودالی انگلستان دو برابر شد، تقاضا برای کار افزایش یافت. این بدان معنی است که زمین داران میتوانستند سود بالایی از زحمت دهقانان کسب کنند و در عین حال مزایای کمتری را نیز بپردازند، و این به ظهور یک عصر طلایی برای اشرافیت منجر شد که با طاعون دیگری، یعنی مرگ سیاه ختم شد.
تورچین در اوایل بررسی تاریخی خود از ثروت و نابرابری اظهار میکند که تغییرات اجتماعی-اقتصادی نباید توسط عوامل صرفا اقتصادی بررسی شود. فرهنگ همچنین میتواند بازارها را در جهتهای غیرمنطقی منحرف کند. به عنوان مثال، گرایش سرمایه داری به اینکه موفقیت مالی را بازتابی از شایستگی بداند تا شرایط، فرهنگ سلبریتی محوری که در زندگی ثروتمندان دیده میشود، در گذشته وجود نداشت.
در تاریخ ثروت وقتی همبستگی بین نابرابری درآمد و مشارکت در بازار کار را بررسی کنیم، متوجه میشویم که شکاف ثروت در کشورهای غربی پس از جنگ جهانی دوم به طور قابل توجهی کاهش یافته است. اما در پایان قرن بیستم شکاف دوبار به وجود امد و تا به امروز به رشد خود ادامه میدهد و ایلان ماسک را به موسی مانسا موسی نزدیک میکند.
منبع: روزیاتو