درباره سریال جنایی «لوتر»؛ روایت داستان با الگوی معکوس!
جان لوتر کارآگاه میانسالی است که به خشونت و پرخاشگری معروف است و برای گرفتن مچ جانیها و خلافکارها، روشهای خاص خودش را دارد. معمولا بهدنبال مدرک و شواهدی است که حس غریزیاش را ثابت کند و در بیشتر مواقع باید جلوی خودش را بگیرد که شخصا دست به مجازات مجرمان نزند. دائم درگیر پروندهها میشود و برای به دام انداختن مجرم خود را در معرض خطر قرار میدهد و نقش قربانی را بازی میکند.
این هم برای خودش تبدیل شده به فرمول موفقیت: کافی است به سراغ سریالهای پرطرفدار چند سال قبل بروید که هنوز کهنه نشدهاند و در قالب یک فیلم سینمایی مستقل دوباره شخصیتهایش را برای روایت یک داستان دیگر احضار کنید.
فیلم چه موفق باشد و چه شکست بخورد، تبدیل میشود به بهانهای برای تماشای دوباره چند فصل از یک سریال که شاید خیلیها از وجودش بیخبرند. نتفلیکس اخیرا همین فرمول را روی «لوتر: سقوط خورشید» پیاده کرده؛ یکی از بهترین محصولات بیبیسی در دهه گذشته که ادریس البا را به شهرت جهانی رساند.
جان لوتر کارآگاه میانسالی است که به خشونت و پرخاشگری معروف است و برای گرفتن مچ جانیها و خلافکارها، روشهای خاص خودش را دارد. معمولا بهدنبال مدرک و شواهدی است که حس غریزیاش را ثابت کند و در بیشتر مواقع باید جلوی خودش را بگیرد که شخصا دست به مجازات مجرمان نزند. دائم درگیر پروندهها میشود و برای به دام انداختن مجرم خود را در معرض خطر قرار میدهد و نقش قربانی را بازی میکند.
همین رفتارهای غیرمنطقی و منحصر بهفرد لوتر باعث شده تا زوایای دیگر زندگیاش تعریف چندانی نداشته باشد. لوتر کارآگاه تیزهوشی است و بهخوبی میتواند ذهن خلافکارها را بخواند و انگیزه جنایت را کشف کند، اما ساختار سریال بهگونهای است که هوش قهرمانش را نمیتوانید با نمونههایی همچون شرلوک هلمز مقایسه کنید. چون در «لوتر» از معما بهمعنای رایجش خبری نیست.
داستانهای سریال با الگوی تجسس معکوس روایت میشود. یعنی از اول معلوم است که جانی داستان کیست و جنایت را چطور انجام داده. در ادامه ماجرا روند ثابت کردن این اتهام را دنبال میکنیم. معمولا شک اولیه لوتر درست از آب درمیآید، ولی با نوابغی سروکار دارد که هیچ مدرک و نقطه ضعفی از خود بهجا نمیگذارند.
به همینخاطر مسئولیت کارآگاه داستان بیشتر از آنکه شبیه به حل کردن پازل باشد، مانند پیدا کردن ترک یا حفره در یکسازه برای فروپاشیدن آن است. کار لوتر بعضیوقتها هم تبدیل میشود به شطرنج؛ بازی مرگباری که در آن باید فکر حریف را یک قدم جلوتر خواند و احتمال تله بودن حرکت مورد نظر و هدف واقعیاش را هم تشخیص داد. لوتر همیشه هم موفق نیست و بعضیوقتها مجبور میشود که قاعده را بههم بزند و کثیف بازی کند.
در مقایسه با نمونههای معروف انگلیسی، «لوتر» بیشتر شبیه رمانهای جنایی و نوآرهای آمریکایی است. اولویت بیشتر از آنکه با معما و الگوی حلش باشد، با کارآگاه و جانی داستان و تاثیر متقابل آنها بر روی یکدیگر است. نگریستن زیاد به ورطه عواقب خودش را دارد و در اینجا هم شخصیت اصلی داستان تحت تاثیر سیاهی و شرارتی قرار میگیرد که در ذات جنایتها وجود دارد. ترکیب بصری سریال هم با تاکید بر روی همین مضمون طراحی شده است.
استفاده از رنگ قرمز در کنار خاکستری و رنگهای سرد غالب در محیط، قرار گرفتن عناصر در قاب بهصورت مورب و حضور شخصیتها در گوشه تصویر، ازجمله مشخصههای تصویری سریال است که به زمان خودش رادیکال بهنظر میرسید، اما اینجا بهکار میآید و حتی برای شهری مانند لندن که بافتش بهواسطه تصاویر سینمایی و تلویزیونی برای اکثر مردم آشناست، چهره و فضای تازهای را میسازد.
یکی دیگر از نکات جالب سریال، شخصیت آلیس مورگان است. دختری جوان و محقق با بهره هوشی بالا که در همان اپیزود اول معرفی میشود. آلیس از روی خودشیفتگی پدر و مادرش را به قتل میرساند و لوتر با وجود اینکه راز جنایت را میفهمد، مدرکی برای متهم کردن او ندارد. در مقابل آلیس شروع میکند به سرک کشیدن در زندگی لوتر و رابطه آنها کمکم تبدیل میشود به رفاقت میان دو ذهن متفاوت؛ یکی که الگوهای جنایت را شناسایی میکند و دیگری که تحسینگر جنایت است. ارتباط غریبی که تا حدودی رمانهای جنایی توماس هریس و شخصیت محوریاش هانیبال لکتر را تداعی میکند.
داستان «سقوط خورشید» بعد از فصل پنجم سریال اتفاق میافتد و خبری از آلیس نیست. به جایش اندی سرکیس نقش شرور اصلی را بهعهده گرفته و کاری میکند که لوتر برای خنثی کردن نقشههایش از زندان فرار کند.
طبعا این دنباله سینمایی به پای سریال نمیرسد و بهنظر میرسد که در هر صورت برنده بازی نتفلیکس است که میتواند مخاطبانش را بعد از تماشای فیلم وسوسه کند تا بنشینند پای پنج فصل از «لوتر» (مجموعا بیست اپیزود)، که البته واقعا وسوسه شومی بهحساب نمیآید و برای گریز از آن به سختی میشود دلیل منطقی پیدا کرد!
منبع:روزنامه هفت صبح