سریال شکارگاه ؛ حیف از این همه زحمت برای چنین پایانی ...

سریال شکارگاه ضمن ارائه روایتی معمایی و تاریخی با نگاهی نو و تعلیق مؤثر توانسته با طراحی بصری و فنی قابلتحسین فضای متفاوتی ایجاد کند، اما متاسفانه ...
قسمت آخر سریال «شکارگاه» ساختهی نیما جاویدی پخش شد و با توجه به موفقیتهای قبلی او در سینما و نمایش خانگی میتوان گفت این اثر اگرچه با نگاهی نو، فضایی متفاوت از آثار تاریخی را به نمایش گذاشت اما انتظاری که از او میرفت را برآورده نکرد.
در شکارگاه داستان حول محور «میرعطا»، سرهنگی که مأمور محافظت از تاجی سلطنتی در عمارت نفرینی است، میچرخد. خطر مرگ پسرش در گرو موفقیت این ماموریت، بار تعلیقی ویژهای به روایت داده است.
سریال شکارگاه، ضمن ارائه روایتی معمایی و تاریخی با ساختار منسجم و تعلیق مؤثر، توانسته با بازی خوب و حضور قدرتمند زنان داستان، فضای متفاوتی ایجاد کند. طراحی بصری و فنیاش قابلتحسین است، اما متاسفانه برخی شتابزدگیها در روند روایت و پایانی کلیشهای و تکراری هر آنچه از آغاز تا اواسط سریال ساخته است را از بین میبرد.
تا نیمه سریال فیلمنامه با بهرهگیری از خردهروایتها مانند عشق دروغین بهادر به سیمین، نقشههای انتقامی پری و درگیریهای درونی شخصیتها ، رفت و برگشت مستمر بین روایت اصلی و فرعی را به خوبی مدیریت میکند.
قسمتهای میانی مثلثهای عشقی، کنشهای انتقامی و گرههای داستانی خود را تقویت کرده و تعلیق را بالا میبرد. بهعنوان مثال: اشتباه مفتش در مسمومسازی قهوه یا فاش شدن هویت واقعی بهادر ، نقاط جالب توجهی هستند که جریان روایی را دچار چرخش میکنند.
برای تداوم جذابیت هر 2 یا 3 قسمت شخصیتی جدید وارد شده و هر کدام با خود فضا و اتفاقات جدیدی را به همراه میآورند مانند اصلان، پری، مفتش و بانوی عمارت.
بازی بازیگران زن توانسته با حضور پررنگشان در تعلیق و پیشبرد روایت نقش مهمی ایفا کنند. شخصیتپردازی یکی از بخشهای جذاب سریال است؛ زنانی چون سیمین، فروغ و پری دارای حضور فعال و تأثیرگذار در داستان هستند. سیمین، قهرمانی است که با شجاعت جلو میآید و محافظت از کودک را به عهده میگیرد، در حالی که فروغ با پیدا کردن تاج نقش نجاتدهنده را ایفا میکند و پری نمایندهای از انتقام جویی و ویرانگری است و شخصیت گلاب هم است در انتظار فرصتی برای تغییر زندگی که دارد.
پرویز پرستویی در نقش میرعطا اجرای قابلقبولی ارائه میدهد، با تفاوت بارز نسبت به آثار گذشتهاش . با این حال، برخی شخصیتها مثل اصلان یا بهادر، به دلیل سرعت بالای روایت، فرصت عمقیابی کافی نیافتهاند و نوعی پردازش سطحی دربارهشان صورت گرفته است.
اما از قسمت 7 به بعد این مجموعه 9 قسمتی تا حدودی کشدار شدن اتفاقات و کمبود یک رویداد مهم به چشم میآمد، تا اینکه در قسمت آخر حتی بسیاری از منطق روایی داستان مورد پرسش جدی قرار گرفت.
برای نمونه در قسمت آخر زمانی که سیمین با عیسی در حال حرف زدن است چرا میرعطا همراه با تمام اعضای دیگر خانواده از دور منتظر ایستادهاند تا فقط شلیک کنند؟ چرا شخصیت خودمحوری چون میرعطا به نزد آنها نرفته و اصل ماجرا را از عیسی نمیپرسد؟ چرا شخصیتی مانند همسر شازده یا همان بانوی عمارت به این سادگی فرار کرد؟ و ...
متاسفانه این آفت سریال سازی در ایران است که پایان خوبی برای نهایت مجموعه وجود ندارد و همیشه از سادهترین اتفاقات داستانی که معمولا هم تکراری و کلیشهای هستند استفاده میشود.
برای هر بیننده معمولی علاقمند به فیلم و سریال این شکل پایان بندی کاملا قابل حدس است و اتقاقا سریالی که بتواند در پایان تمام حدس و گمانهای مخاطب را نقش بر آب کند و مسیری جدید را ارائه دهد در ذهن تماشاگر ماندگار میشود.
در مجموع، «شکارگاه» اثری جذاب بود که تماشاگر را درگیر دنیا و معماهایش میکرد و با توجه به نوآوریهای در زمینه لوکیشن خاص، گریم و طراحی لباس مرتبط با شخصیتها و طراحی صحنهای متناسب با دوره تاریخی، از آن انتظار میرفت که در روایت هم خلاقانهتر باشد، که متاسفانه چنین اتفاقی رخ نداد!
در زمانه امروز که دسترسی به سریالهای روز و جذاب سراسر دنیا بسیار آسان است، جذب مخاطب و اقناع او کار آسانی نیست اما بخش دردناک قضیه این است که سریال شکارگاه در جذب مخاطب خود موفق عمل کرده است اما در اقناع او به مشکل میخورد و این افسوس برانگیز است.
امید که نیما جاویدی برای آثار بعدی خود این نکته را مدنظر قرار دهد وحدت و انسجام تکنیکی عناصر فنی مانند دکوپاژ، تدوین، نورپردازی و ... در سایه جذابیت داستانی کارساز است و اگر فیلمنامه قابلیت منحصر بفرد بودن خود را تا آخر داشته باشد یک اتفاق مهم رخ خواهد داد.
نهال موسوی
منبع: عصر ایران