نقد فیلم The Rip | میامی، پلیس و ۲۰ میلیون مشکل

نقد فیلم The Rip | میامی، پلیس و ۲۰ میلیون مشکل

با این حال، کارنهان با همراهی دو بازیگر قدرتمند و هماهنگ، مت دیمون و بن افلک، و با تمرکزی استادانه بر روان‌شناسی فضا و شخصیت، این ماده خام به ظاهر معمولی را به تریلری تبدیل می‌کند که بیش از آنکه یک سرگرمی صرف باشد، تاملی است تلخ و چندلایه بر ماهیت فساد، غم، و پیوندهای انسانی تحت فشار. فیلم در نیمه اول خود، به قطعه‌ای تنش‌زا و تقریباً شکسپیری از تعاملات انسانی بدل می‌شود و در نیمه دوم، اگرچه اندکی زیر بار انتظارات قراردادی ژانر خم می‌شود، اما هرگز کاملاً تسلیم آن‌ها نمی‌شود.

کد خبر : ۲۸۳۰۲۹
بازدید : ۱۲

سینمای ژانر، در والاترین شکل خود، نه به خاطر اختراع فرم‌های جدید، که به دلیل کاوش بی‌رحم و بی‌آلایش در ژرفای همان فرمول‌های کهنه‌ای ستایش می‌شود که بارها و بارها تکرار شده‌اند. موفقیت چنین آثاری نه در «چه» گفتن، که در «چگونگی» گفتن و عمق «چرایی» آن نهفته است. «مصادره» یا The Rip ساخته جو کارنهان، نمونه‌ای درخشان از این حقیقت است. این فیلم، در ظاهر، داستانی کاملاً آشنا را بازگو می‌کند: گروهی از مأموران قانون در مواجهه با ثروتی بادآورده، وسوسه می‌شوند و وفاداری‌هایشان در معرض آزمونی سخت قرار می‌گیرد.

با این حال، کارنهان با همراهی دو بازیگر قدرتمند و هماهنگ، مت دیمون و بن افلک، و با تمرکزی استادانه بر روان‌شناسی فضا و شخصیت، این ماده خام به ظاهر معمولی را به تریلری تبدیل می‌کند که بیش از آنکه یک سرگرمی صرف باشد، تاملی است تلخ و چندلایه بر ماهیت فساد، غم، و پیوندهای انسانی تحت فشار. فیلم در نیمه اول خود، به قطعه‌ای تنش‌زا و تقریباً شکسپیری از تعاملات انسانی بدل می‌شود و در نیمه دوم، اگرچه اندکی زیر بار انتظارات قراردادی ژانر خم می‌شود، اما هرگز کاملاً تسلیم آن‌ها نمی‌شود. نتیجه، اثری است بالغ، خوش‌ساخت و به طرز غافلگیرکننده‌ای جذاب که هواداران جدی سینمای ژانر پلیسی هیجانی را به وجد می‌آورد.

پیش‌درآمدی بر یک تراژدی مدرن: فضاسازی به مثابه شخصیت

2

فیلم از همان نخستین نماها، لهجه بصری و عاطفی منحصربه‌فرد خود را تعریف می‌کند. ما در میامی هستیم، اما نه میامی درخشان و فریبنده کارهای معمول هالیوود. اینجا شهری است خسته، زیر آسمانی اغلب ابری و در فضایی که رطوبت سنگین آن را می‌توان روی پوست شخصیت‌ها احساس کرد. رنگ‌پردازی به سمت پلاتی از زردهای کدر، سبزهای لجنی و قهوه‌های خاکی متمایل است. این انتخاب‌ها تصادفی نیستند؛ آن‌ها جهان اخلاقی فیلم را پیش‌بینی می‌کنند: جهانی که در آن مرزهای روشن بین خوب و بد، قانون و جرم، وفاداری و خیانت، درهم شکسته و به مردابی خاکستری تبدیل شده‌اند. این فضا فقط زمینه نیست؛ یک شخصیت فعال است. بوی تلخ شکست، یأس و فرسودگی نهادی از آن استشمام می‌شود.

داستان با یک فقدان آغاز می‌شود: رئیس گروه عملیات ویژه مبارزه با مواد مخدر، جکی ولز، در یک عملیات به قتل می‌رسد. این مرگ، نه فقط یک حادثه داستانی، که زخمی روانی بر پیکره گروه است که هر یک از اعضای آن را به شیوه‌ای متفاوت می‌آزارد. ما با باقی مانده‌های این واحد روبرو هستیم: افرادی که پیش از مواجهه با پول، از قبل ترک‌خورده و آسیب‌دیده هستند. معرفی آن‌ها سریع و کارآمد است، اما با اشاراتی ظریف که به گذشته و روان هرکدام می‌پردازد.

اینجا است که با قلب تپنده فیلم آشنا می‌شویم: ستوان «دین دُمارس» (مت دیمون) و گروهبان کارآگاه «جی.دی. بایرن» (بن افلک). رابطه این دو، ستون فقرات عاطفی فیلم است. آن‌ها نه فقط همکار، که دوستانی دیرینه هستند، پیوندی که در سکوت‌های راحت و نگاه‌های فهمیده بین آن‌ها احساس می‌شود. دُمارس، رهبر جدید و غیررسمی گروه، مردی است در هم شکسته زیر بار دو فقدان: مرگ رئیسش و از دست دادن پسرش بر اثر بیماری. بایرن، سنگ صبور و پناهگاه او، خود با درد خیانت به رابطه عاشقانه‌اش با جکی کشته شده دست‌وپنجه نرم می‌کند.

کشف گنج، کشف تاریکی: لحظه اوج اخلاقی

3

پس از دریافت اطلاعاتی از یک منبع، گروه به خانه‌ای مخفی در حاشیه شهر هدایت می‌شود، جایی که انتظار می‌رود مقدار اندکی پول مخفی شده باشد. آنچه می‌یابند، اما، رؤیایی شیطانی و ویرانگر است. در دیوارهای توخالی، بسته‌های منظم و دسته‌بندی شده پول نقد قرار دارد، رقمی سرسام‌آور در حدود بیست میلیون دلار. سکانس کشف پول، یکی از درخشان‌ترین لحظات سینمای ژانر در سال‌های اخیر است. کارنهان با درایت کامل از دیالوگ‌های بزرگ و اظهارنظرهای دراماتیک پرهیز می‌کند.

به جای آن، بر سکوت تکیه می‌زند؛ سکوتی سنگین، پر از شنیدن صدای نفس‌ها و زمزمه باد از میان شکاف‌های خانه. دوربین از نمای بسته چهره‌های شخصیت‌ها عبور می‌کند و ما شاهد دگرگونی تدریجی آن‌ها هستیم. حیرت اولیه به سرعت جای خود را به محاسبه سریع، طمعی اولیه و ترسی عمیق می‌دهد. نورپردازی از پنجره‌های گرد و خاک گرفته، نوارهای نوری را ایجاد می‌کند که تنها بخشی از چهره‌ها را روشن می‌کند، گویی هر یک از آن‌ها در حال تقسیم شدن به نیمه‌ای روشن (وظیفه) و نیمه‌ای تاریک (وسوسه) هستند.

این پول، صرفاً یک «مک‌گافین» نیست؛ یک نیروی فعال و فاسدکننده است. بوی کهنگی و کپک آن، با رطوبت هوا درمی‌آمیزد و فضایی مکروه می‌سازد. فیلمبردار با قراردادن دوربین در سطح چشم، ما را به درون حلقه این افراد می‌کشد. ما نیز در آن اتاق ایستاده‌ایم و با آن‌ها هم‌دست شده‌ایم. پرسش اخلاقی ساده اولیه «آیا پول را برداریم یا گزارش دهیم؟» در عرض ثانیه‌ها به پرسشی پیچیده‌تر و ترسناک‌تر تبدیل می‌شود: «اگر یکی از ما بخواهد تمام پول را برای خودش بردارد، چه؟»، «آیا می‌توانم به فرد کناری‌ام اعتماد کنم؟»، و از همه ویرانگرتر: «آیا من خودم قابل اعتمادم؟». اینجاست که خانه مخفی به آزمایشگاهی اخلاقی و زندانی روانی بدل می‌شود. دیوارهای آن نه تنها پول، که ترس و شک را نیز در خود پنهان کرده‌اند.

مت دیمون: استادی در نمایش فرسودگی قهرمانانه

4

در مرکز این طوفان اخلاقی، مت دیمون ایستاده است. عملکرد او در نقش دین دُمارس، یادآور بازی‌های بزرگ او در آثاری مانند «بورن» یا آثار درام ابتدای کارنامه‌اش است، اما اینجا با ایجازی تلخ‌تر و انسانی‌تر. دیمون یک «قهرمان خسته» را نه با کلیشه، که با حقیقتی نفس‌گیر بازی می‌کند. فرسودگی او فیزیکی است: در شانه‌های قوز کرده، در قدم‌های سنگین. اما این فرسودگی پیش از هر چیز روانی است: در چشمانی که نگاه کردن مستقیم به دیگران برایش دشوار شده، گویی از سنگینی تصمیمات گذشته و آینده می‌گریزد. او رهبری است که به توانایی خود برای رهبری شک دارد، شوهری است که از عهده همسرش برنمی‌آید، پدری است که در اندوه فقدان فرزندش غرق شده است.

دیمون هنر بزرگ «کم‌گویی» را به کمال می‌رساند. صحنه‌ای که در آن، در گوشه‌ای از همان خانه، تنها با نگاه کردن به عکس پسرش روی موبایل، تمامی کوهی از غم را منتقل می‌کند، نمونه‌ای از بازیگری در اوج است. او نیازی به گریه یا فریاد ندارد؛ رخوتی که بر چهره‌اش سایه می‌افکند، گویای همه چیز است. وسوسه پول برای او نه به معنای ثروت، که به معنای گریز از این درد، خرید یک زندگی جدید و شاید فراموشی است. تضاد درونی او ملموس است. ما در نقش او فرومی‌رویم و همراه با او می‌پرسیم: «آیا گرفتن پول از قاچاقچیان، واقعاً دزدی است؟ آیا این غرامتی عادلانه برای همه رنج‌های کشیده شده نیست؟». دیمون کاری می‌کند که ما، علی‌رغم خودمان، با وسوسه او همذات‌پنداری کنیم.

بن افلک و رقص مکمل‌ها: اعتماد به مثابه پایه جهان

5

در مقابل شخصیت پیچیده مت دیمون، بن افلک در نقش بایرن، نقشی متفاوت اما به همان اندازه حیاتی بازی می‌کند. افلک در اینجا از وسوسه «بازی کردن» زیاد پرهیز کرده است. او سنگینی، پایداری و عقل سلیم زمینی را ارائه می‌دهد. بایرن وجدان گروه و نگهبان شعله دوستی با دُمارس است. افلک با متانت و حضور آرام خود، بستری فراهم می‌کند که درخشش و فروپاشی دیمون بر روی آن معنا پیدا کند. شیمی بین این دو، که ریشه در دوستی بیست‌وپنج‌ساله واقعی آن‌ها دارد، باورپذیر و باارزش‌ترین دارایی فیلم است. زمانی که نخستین شکاف در اعتماد بین آن‌ها به وجود می‌آید، بیننده آن را همچون یک شکست شخصی دردناک حس می‌کند. آن‌ها مانند دو برادر هستند که ناگهان زبان یکدیگر را نمی‌فهمند.

اما فیلم به درستی نشان می‌دهد که این جهان فقط از این دو نفر تشکیل نشده است. شخصیت‌های فرعی، اگرچه با عمق کمتری ترسیم شده‌اند، هرکدام نماینده واکنشی متفاوت به وسوسه هستند: از طمع ساده‌لوحانه و ترس پارانوئید گرفته تا میل به انجام کار درست، صرف نظر از عواقب. کارنامه درخشان بازیگران مکمل مانند استیون یون و تیانا تیلور، به این نقش‌ها جانی فراتر از متن می‌دمد. با این حال، اینجا یکی از نقاط ضعف کوچک فیلم آشکار می‌شود: فیلمنامه فرصت چندانی برای بسط گذشته یا انگیزه‌های عمیق‌تر این شخصیت‌ها نمی‌دهد. آن‌ها اغلب در خدمت پیشبرد طرح داستان یا نمایندگی یک «نوع» خاص باقی می‌مانند. این امر باعث می‌شود که گاهی تنش درون گروه، بیشتر بر اساس تیپ‌های از پیش تعیین شده شخصیتی باشد تا بر اساس روان‌شناسی منحصربه‌فرد افراد.

کارگردانی جو کارنهان: تسلط بر فضای بسته و فروپاشی تدریجی

6

جو کارنهان که پیشتر توانایی خود در خلق فضای مردانه خشن و بیرحم را در فیلم «The Grey» به نمایش گذاشته بود، در The Rip گامی به جلو برمی‌دارد. او در اینجا نشان می‌دهد که یک کارگردان اکشن می‌تواند از صحنه‌های خالص خشونت فراتر رود و تعلیق را از روان آدم‌ها استخراج کند. بهترین بخش فیلم، همان بخش میانی است که گروه در خانه مخفی محبوس است. کارنهان این فضا را همچون صحنه یک نمایشنامه تنش‌زا کارگردانی می‌کند. ترکیب‌بندی نماها، با شخصیت‌ها در کادرهایی تنگ و نزدیک به هم، یا در دو سوی کادر برای نشان دادن شکاف و جدایی، هوشمندانه است. صداگذاری بر سکوت، صدای چکیدن آب، خش‌خش یک حرکت ناگهانی و موسیقی متن کم‌حجم و پر از بیس‌های تهدیدآمیز متمرکز است.

او به بازیگرانش فضا می‌دهد. صحنه‌ای که در آن افراد دور هم می‌نشینند و سعی می‌کنند با منطق (و سپس فریاد) توافق کنند که با پول چه کنند، به یک تراژدی یونانی مدرن بدل می‌شود. هر دیالوگ مانند نیزه‌ای است که پرتاب می‌شود، هر سکوت مانند زهری است که چکیده می‌شود. کارنهان با ارجاعات آشکار و پنهان به سینمای کلاسیک از فضای پارانویید «بعدازظهر سگی» سیدنی لومت تا تعلیق انفجاری «سگ‌های انباری» تارانتینو، به ما یادآوری می‌کند که در سنتی غنی قدم می‌گذاریم. او به‌خوبی از نمادها استفاده می‌کند: پول‌های بسته‌بندی شده شبیه آجرهای یک دیوار جدید هستند، دیواری که بین آدم‌ها کشیده می‌شود. نور خورشید که به ندرت به درون خانه می‌تابد، نماد حقیقتی است که در بیرون وجود دارد اما دسترسی به آن ناممکن شده است.

گردنه لغزنده سومین پرده: رویارویی با قراردادهای ژانر

7

متأسفانه، «مصادره» یا همان The Rip در بخش پایانی خود کاملاً از افتادن به دام برخی از قراردادهای ژانر اکشن هیجانی در امان نمی‌ماند. زمانی که شخصیت‌ها مجبور به ترک آن خانه مخفی و فرار می‌شوند، فیلم نیز ناگزیر وارد قلمرو آشناتر تعقیب و گریز، تیراندازی و مواجهه فیزیکی مستقیم می‌گردد. اگرچه این سکانس‌ها با مهارت فنی بالا کارگردانی شده‌اند (فیلمبرداری روی دست ناپایدار، صدای خش‌خش اسلحه‌ها و برش‌های تند) اما فاقد هوشمندی و عمق روان‌شناختی بخش میانی هستند. در اینجا، تا حدی احساس می‌شود که فیلمساز، نگران رضایت آن بخش از تماشاگرانی است که انتظار یک پرده فیزیکی پرهیاهو را از یک فیلم «پلیسی» دارند.

این تغییر ریتم باعث می‌شود برخی از پیچش‌های داستانی در پرده سوم، شتابزده و تا حدی قابل پیش‌بینی به نظر برسند. شخصیت‌های شرور بیرونی (اعضای کارتل یا پلیس‌های فاسد) در مقایسه با شر درونی و پرابهام شخصیت‌های اصلی، کمی یک‌بعدی ترسیم می‌شوند. یکی از نقاط قوت فیلم (تمرکز بر تنش درونی) در این بخش کمی به نفع اکشن بیرونی کمرنگ می‌شود. با این حال، باید اذعان کرد که کارنهان حتی در این صحنه‌ها نیز سعی می‌کند تمرکز را بر هزینه‌های انسانی و تصمیمات اخلاقی حفظ کند. مرگ‌ها بی‌احساس و قهرمانانه نیستند؛ شکننده، زشت و پر از حسرت هستند.

فرجام‌شناسی یک تراژدی: پایان‌بندی به مثابه تامل

8

صحنه پایانی فیلم بر ساحلی آرام و در طلوع آفتاب می‌گذرد. این تصویر می‌توانست کلیشه‌ای و احساساتی باشد، اما در بافت کلی فیلم، عمقی غم‌انگیز و فلسفی پیدا می‌کند. این غروب، پایان یک روز پرحادثه نیست؛ نماد طلوع یک دوستی، طلوع اعتماد و طلوع تصور ساده‌ای است که از خود به عنوان «آدم خوب» داشتیم. فیلم پاسخی ساده به پرسش مرکزی خود («آیا ما آدم‌های خوبی هستیم؟») نمی‌دهد. هر شخصیت، بر اساس تاریخچه‌اش، زخم‌هایش و قدرت وسوسه، مسیر متفاوتی را طی کرده است. برخی قربانی طمع شدند، برخی قربانی ترس، و برخی دیگر قربانی وفاداری کورکورانه. آنچه باقی می‌ماند، احساسی از خسران و سوگ است. ساحل، مکانی برای جشن نیست، بلکه مکانی برای تأمل در باقی‌مانده‌های پس از طوفان است.

تصمیم کارنهان برای خودداری از یک پایان بسته اخلاق‌گرا، جایی که مجازات و پاداش به شکل مناسبی توزیع می‌شود، قابل احترام است. جهان The Rip جهان عدالت کیهانی نیست؛ جهانی است انسانی، پر از خطا و خاکستری. پایانی که او انتخاب می‌کند، ما را با سوال‌هایی تنها می‌گذارد: آیا می‌توان خیانت را بخشید؟ آیا می‌توان پس از نگاه کردن به یک طلوع، دوباره به زندگی عادی بازگشت؟ قیمت نگاه کردن به آن پول چقدر بود؟

جمع‌بندی: سینمایی برای بزرگسالان اندیشمند

9

فیلم «مصادره» یا The Rip یک اثر ماندگار مطلق نیست. ضعف‌های کوچکی در پرداخت شخصیت‌های فرعی و تمایل احتیاط‌آمیز به اکشن متعارف در پرده سوم دارد. با این حال، این فیلم به وضوح اثری است از یک فیلمساز بالغ و بازیگرانی در اوج تسلط بر هنر خود. این فیلم یک سرگرمی پلیسی به تمام معنا است، اما سرگرمی‌ای که مخاطبش را دست‌کم نمی‌گیرد، که از ساده‌سازی پرهیز می‌کند و به پیچیدگی روان انسان احترام می‌گذارد.

مت دیمون با عملکردی خیره‌کننده، یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های شروع این سال میلادی را خلق کرده است. جو کارنهان نشان داده که می‌تواند فضایی چنان فراگیر و تنش‌زا خلق کند که تماشاگر تا دقایقی پس از پایان فیلم، همچنان در آن گرفتار بماند. «مصادره» در نهایت، نه درباره پول، بلکه درباره چیزی بسیار باارزش‌تر است: اعتماد. و اینکه چگونه این شکننده‌ترین کالای انسانی، می‌تواند در مواجهه با تاریکی درون، از هم بپاشد. این فیلم، برای کسانی که به دنبال اکشن خالص و ساده هستند ممکن است کند و بیش از حد تأملی باشد، اما برای تماشاگران بزرگی که به دنبال درامی انسانی، پرداخته شده و با بازی‌های درخشان در قالب ژانر هستند، گنجینه‌ای است ارزشمند. به «مصادره» با احترام به بلندپروازی‌هایش و قدردانی از دستاوردهای درخشانش، هفت از ده می‌دهم.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید