روایتی از آشپزخانۀ دیکتاتورها؛ ماهی کبابی برای صدام و بُز بریان برای عیدی امین

روایتی از آشپزخانۀ دیکتاتورها؛ ماهی کبابی برای صدام و بُز بریان برای عیدی امین

در یک مستند تازه که هم تماشایی است و هم هولناک، سرآشپزهایی که برای رهبران بی‌رحمی چون عیدی امین و صدام حسین کار کرده‌اند، از زندگی غیرعادی خود در پشت صحنه قدرت می‌گویند.

کد خبر : ۳۰۲۳۷۸
بازدید : ۰

فرادید| کیم جونگ‌ایل عاشق پیتزای پپرونی بود. صدام حسین در برابر کباب ماهی مقاومت نداشت. عیدی امین هم طبق روایت‌ها می‌توانست یک بز کامل بریان‌شده را یک‌جا بخورد. منوها متفاوت بودند، اما اشتها یکی بود: برای برخی از دیکتاتورهای معاصر، میز غذا به صحنه‌ای برای نمایش قدرت تبدیل می‌شد و برای آشپزهایی که برایشان غذا تهیه می‌کردند، هر وعده غذایی با خطراتی سنگین همراه بود.

به گزارش فرادید؛ اندرو دیل کارگردان این مستند می‌گوید: «چیزهای روزمره‌ای مثل غذا که برای ما دوست‌داشتنی‌اند، در بستر یک حکومت دیکتاتوری می‌توانند کاملاً معنای دیگری پیدا کنند».

در فیلم جدید او با عنوان «چگونه به یک دیکتاتور غذا بدهیم» که این هفته در جشنواره فیلم ترایبکا به نمایش درآمده، پنج آشپز خصوصی از تجربه‌های نزدیک و شخصی خود در خدمت برخی از ترسناک‌ترین دیکتاتورهای جهان می‌گویند و از خطرات دائمی این شغل پرده برمی‌دارند. این مستند که بر اساس کتابی از روزنامه‌نگار لهستانی ویتولد شابوفسکی در سال ۲۰۲۰ ساخته شده، به مرز باریک میان اخلاق و بقا می‌پردازد و به دنبال این پرسش می‌رود که این آشپزها چه انتخاب‌هایی داشتند و چه انتخاب‌هایی اساساً نداشتند؟

از نظر ساختار، فیلم شبیه یک منوی مزه است: لقمه‌هایی تلخ از جنایت‌های انسانی در قالب یک برنامه آشپزی مجلل. تماشای آن، به‌خصوص با شکم خالی، تجربه‌ای ناخوشایند است.

1

مثل همان منویی که ارائه می‌شود، روایت‌ها نیز بسیار متفاوت‌اند. ما با «کو سامون» در محل گور ساده و بی‌نشان رئیس سابقش، دیکتاتور کامبوج «پل پوت»، روبه‌رو می‌شویم؛ جایی که او برای مردی که هنوز تا حدی او را همچون یک خدا می‌بیند، غذایی از ماهی، میوه و برنج آماده می‌کند.

در مقابل، سرآشپز مشهور ایتالیایی «ارمانو فورلانیس» از وحشتی می‌گوید که هنگام تهیه پیتزا برای کیم جونگ‌ایل تجربه کرده است: زندگی تحت نظارت دائمی، پاسپورتی که تحت کنترل بود، و مأموری که وارد آشپزخانه می‌شد تا حتی فاصله زیتون‌های روی پیتزا دقیقاً مطابق دستور باشد.

اما هیچ‌یک از این آشپزها به اندازه «چارلز اوتونده اودرا» از اوگاندا، از خدمت خود دچار کشمکش درونی نشده‌اند. او از روزهای ابتدایی کارش برای دیکتاتور اوگاندا عیدی امین می‌گوید: «من از یک روستایی فقیر به فردی تبدیل شدم که مرسدس‌بنز می‌راند، هشت همسر داشت و در رفاه کامل زندگی می‌کرد، در همان حالی که امین مردم را به شدت سرکوب می‌کرد».

اما اوضاع زمانی تغییر کرد که جسد همسر دوم امین در صندوق عقب یک ماشین پیدا شد؛ در حالی که شایعاتی وجود داشت که امین او را به خاطر داشتن رابطه‌ای پنهانی کشته است. در آن لحظه، اودرا شروع به تردید کرد: «دلم برای حقوق کم قبلی‌ام تنگ شد. حداقل آن زمان قلبم آرام بود».

اودرا، امین را «مردی با اشتهای عظیم» توصیف می‌کند؛ کسی که از شایعات مربوط به آدم‌خواری خود برای ترساندن مخالفان بریتانیایی در اوگاندا لذت می‌برد و این تصویر را تقویت می‌کرد که فراتر از قانون و محدودیت است. (امین خود این شایعات را رد می‌کرد و می‌گفت گوشت انسان «خیلی شور است».) در یکی از تاریک‌ترین بخش‌های روایت، امین حتی زمانی که یکی از فرزندانش پس از غذا دچار دل‌درد می‌شود، برای آشپز حکم مرگ صادر می‌کند.

در طول فیلم، آشپز در حالی که این خاطرات را مرور می‌کند، یک بز بریان‌شده آماده می‌سازد. تصاویر کشتار حیوانات در کنار خشونت سیاسی عمداً کنار هم قرار گرفته‌اند؛ تضادی آزاردهنده میان لذت بصری غذا و واقعیت خونین قدرت.

کارگردان می‌گوید: «غذا هنگام فیلمبرداری سرد می‌شد چون باید برای نماها طراحی می‌کردیم، و همه چیز را هم نمی‌توانستیم بچشیم.» با این حال، او از ماهی مورد علاقه پل پوت و غذای «مسگوف» (ماهی کبابی مورد علاقه صدام حسین) تعریف می‌کند؛ غذایی که گفته می‌شود حتی به پیدا شدن صدام پس از سقوط رژیمش در سال ۲۰۰۳ کمک کرد.

فیلم به‌طور ضمنی نشان می‌دهد که چه چیزی جلوی یک آشپز را می‌گیرد تا دیکتاتور را مسموم کند: اساساً چنین فکری حتی به ذهنش هم نمی‌رسد. ورود به حلقه نزدیک دیکتاتور، به معنای اعتماد کامل است؛ اعتمادی که همزمان فاصله از دنیای بیرون را ایجاد می‌کند.

یکی از آشپزها می‌گوید: «در جایی که من بودم، غذا زیاد بود. حتی سفارش‌های غذایی‌ام از ایتالیا ظرف چند روز به کره شمالی می‌رسید.» او می‌گوید زمانی که پیشنهاد کرده غذای اضافی‌اش را با مردم گرسنه تقسیم کند، پاسخ قاطعانه منفی گرفته است.

کو سامون، آشپز پل پوت، نمی‌تواند این دو تصویر متضاد را در ذهنش جمع کند: مردی که برایش ازدواجش را ترتیب داد، هزینه عروسی‌اش را داد و او را حمایت کرد، در حالی که همان فرد مسئول قتل عامی است که بین ۱.۵ تا ۳ میلیون کامبوجی را در چهار سال از بین برد.

در یکی از صحنه‌های احساسی فیلم، مترجم کارگردان روایت سامون را به چالش می‌کشد و از تجربه شکنجه خود توسط خمرهای سرخ می‌گوید. تنش بالا می‌گیرد، و در نهایت سامون گریه می‌کند و می‌گوید: «با وجود اشتباهاتم، نمی‌شود همه چیز را بد دید».

در همین حال، «کوکو پاچکو»—آشپز شیلیایی آگوستو پینوشه—کاملاً به وفاداری خود ادامه می‌دهد. او کلاه نظامی دیکتاتور را زیر شیشه نگه می‌دارد، عکس‌های مشترکشان را گرامی می‌دارد و کودتای نظامی او را اقدامی شجاعانه علیه کمونیسم می‌داند.

او می‌گوید: «ما هیچ‌وقت درباره سیاست صحبت نکردیم. همه چیز مثل خانواده بود. با او زیاد می‌خندیدم.» و درباره ده‌ها هزار قربانی پینوشه، با بی‌تفاوتی می‌گوید: «او مجبور بود دستورهایی بدهد که نمی‌خواست بدهد. زندگی همین است».

آشپز صدام حسین نیز وفادار است؛ او رئیس‌جمهوری را که از سلاح شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرد «پدر عراق» می‌نامد و اعدام او را به‌مثابه مرگ یک عضو خانواده توصیف می‌کند.

فیلم در نهایت بر این ایده استوار است که مردم هم در ساختن دیکتاتورها نقش دارند و هم در نابودی آن‌ها؛ و آشپزهایی که این رژیم‌ها را تغذیه می‌کنند، در نهایت مثل بقیه «از چرخه بیرون گذاشته می‌شوند».

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید