نقد سریال «قصر شرقی»؛ دو کارآگاه، یک قصر جن‌زده

نقد سریال «قصر شرقی»؛ دو کارآگاه، یک قصر جن‌زده

در نگاه نخست، با یک حماسه فراطبیعی باشکوه طرف هستیم که بودجه ساخت بالای آن از فرسنگ‌ها دورتر به چشم می‌آید، اما در عمل با روایتی روبه‌رو می‌شویم که در هزارتوی اسطوره‌پردازی‌های خود گم شده و وزن عاطفی‌اش را از دست می‌دهد.

کد خبر : ۳۰۹۷۸۱
بازدید : ۳

تا به حال شده با بنایی باشکوه و چشم‌نواز روبه‌رو شوید که سراپا تجمل و دقت است، اما وقتی قدم به درونش می‌گذارید، راهروها گیج‌کننده و اقامتگاه‌ها بی‌روح از کار درآمده باشند؟ سریال تازه و پر سر و صدای نتفلیکس، «قصر شرقی» (The East Palace) دقیقاً چنین حسی را منتقل می‌کند.

در نگاه نخست، با یک حماسه فراطبیعی باشکوه طرف هستیم که بودجه ساخت بالای آن از فرسنگ‌ها دورتر به چشم می‌آید، اما در عمل با روایتی روبه‌رو می‌شویم که در هزارتوی اسطوره‌پردازی‌های خود گم شده و وزن عاطفی‌اش را از دست می‌دهد.

این سریال که حاصل همکاری دوباره نویسندگان آثاری چون The Guest و Bulgasal: Immortal Souls است، سعی دارد چندین ژانر را با هم درآمیزد و معجونی از درام تاریخی، وحشت و فانتزی بسازد؛ درست مثل اینکه Kingdom، The Guest و یک درام تاریخی سنتی (Sageuk) هم‌زمان در یک عمارت جن‌زده ساکن شده باشند. معجونی که متأسفانه طعم نهایی چندان دلچسبی ندارد.

با این حال نمی‌شود از بلندپروازی سازندگان در آمیختن فولکلور کهن کره‌ای با وحشت فراطبیعی و درام تاریخی چشم پوشید. همین ترکیب است که به «قصر شرقی» حال‌وهوایی نوآورانه و مقاومت‌ناپذیر می‌بخشد و ثابت می‌کند ژانر درام‌های تاریخی کره هنوز جای مانور بسیار دارد.

اگر از تماشاگران پرحوصله این سبک باشید، احتمالاً همان نیم ساعت اول مجذوب این جاه‌طلبی خواهید شد. اما در این نقد گیمفا، قرار است با هم بررسی کنیم چرا این اثر با آن همه جاه‌طلبی، در نهایت چیزی فراتر از یک سرگرمی معمولی و پرزرق‌وبرق نیست و چرا امتیاز ۵ از ۱۰ برایش در نظر گرفته‌ایم.

خلاصه‌ای از داستان؛ شمشیرزنی در میان ارواح

21

داستان «قصر شرقی» در دوران چوسان و در دل یک قصر سلطنتی پر از دسیسه و راز جریان دارد. گوچئون (با بازی نام جو-هیوک) یک شمشیرزن و ارواح‌کش است که توانایی سفر به قلمرو مردگان را دارد. در سوی دیگر، سانگ-گانگ (رو یون-سئو) ندیمه‌ای درباری است که نفرینی پنهان را با خود حمل می‌کند: او صدای ارواح را می‌شنود.

ماجرا از آنجایی آغاز می‌شود که پادشاه (چو سونگ-وو) که شاهد مرگ مرموز ولیعهدهایش یکی پس از دیگری است، این دو شخصیت ناهمگون را به قصر فرا می‌خواند تا پرده از این نفرین مرگبار بردارند. قصر شرقی، بر خلاف نامش که به مکانی مشخص اشاره دارد، تبدیل به صحنه گردهمایی کینه‌های تاریخی، ارواح سرگردان، و دسیسه‌های سیاسی می‌شود. خط داستانی اصلی حول محور گره‌گشایی از این طلسم و نجات آخرین بازمانده خاندان سلطنتی می‌چرخد، اما هرچه جلوتر می‌رویم، این خط داستانی در میان ده‌ها خرده‌پیرنگ فراطبیعی و سیاسی رنگ می‌بازد.

نقطه قوت بی‌چون‌وچرا: یک ضیافت بصری و صوتی تمام‌عیار

22

بیایید از مهم‌ترین برگ برنده سریال شروع کنیم، همان دلیلی که شاید بسیاری از مخاطبان را تا قسمت‌های پایانی پای گیرنده نگه دارد: کیفیت فنی خیره‌کننده. «قصر شرقی» بدون هیچ تردیدی یکی از زیباترین تولیدات تاریخ درام‌های کره‌ای در نتفلیکس است.

طراحی صحنه به قدری پر از جزئیات و غنی است که هر قاب از سریال شایسته قاب‌گیری است. از کنده‌کاری‌های چوبی ستون‌های قصر گرفته تا پارچه‌های ابریشمی لباس‌های درباریان، همه چیز از وسواس تحسین‌برانگیز تیم تولید حکایت دارد. رنگ‌ها در صحنه‌های روز گرم و زنده‌اند و در شب، با سایه‌هایی سرد و عمیق، به زیبایی تنش را منتقل می‌کنند.

با این حال، نکته قوت اصلی در بخش جلوه‌های بصری، طراحی قلمرو ارواح است. بر خلاف بسیاری از آثار مشابه که در آن‌ها دنیای مردگان با استفاده بیش از حد از CGI به محیطی مصنوعی و کارتونی تبدیل می‌شود، «قصر شرقی» تعادل هوشمندانه‌ای برقرار کرده. دنیای ارواح در این سریال، هم‌زمان وهم‌آور و زیبا است.

فضایی مالیخولیایی که انگار از دل یک تابلوی نقاشی قدیمی شرقی بیرون آمده. موجودات فراطبیعی هم طراحی متنوعی دارند و خبری از تکرار هیولاهای تکراری نیست. این طراحی بصری خلاقانه باعث می‌شود حتی اگر از شلوغی داستان دلزده شوید، باز هم چشمتان از تماشای این همه خلاقیت بصری سیر نشود.

صداگذاری و موسیقی نیز به همین اندازه تأثیرگذار است. سریال به شدت بر پایه فضاسازی از طریق صدا پیش می‌رود. خش‌خش لباس‌ها در راهروهای خالی، زمزمه‌های مبهم ارواح که انگار از گوشه و کنار اتاق به گوش می‌رسند، و بهره‌گیری از سکوت‌های ناگهانی، همگی نشان از درک عمیق سازندگان از وحشت روان‌شناختی دارد.

اگر این سریال را با یک سیستم صوتی خانگی مناسب تماشا کنید، متوجه می‌شوید که چطور صدا به اندازه تصویر در خدمت داستان‌گویی قرار گرفته است. این بُعد از سریال آن‌قدر قدرتمند است که می‌توان گفت به تنهایی نیمی از فضای دلهره‌آور اثر را می‌سازد.

بازیگران؛ سرمایه‌ای که هدر رفت

23

در قلب این شکوه بصری، گروهی از بازیگران توانمند قرار گرفته‌اند که تمام تلاش خود را می‌کنند تا نبض عاطفی سریال را زنده نگه دارند. نام جو-هیوک، که پس از مدتی دوری به تلویزیون بازگشته، انتخاب هوشمندانه‌ای برای نقش گوچئون بوده است. او شمشیرزنی شکست‌ناپذیر و مغرور نیست؛ بلکه رزمنده‌ای توانمند است که در پسِ چشمان نافذش، تردیدها و زخم‌های شخصیتی عمیقی پنهان شده.

اجرای کم‌دیالوگ و پر از سکوت‌های معنادار او، وزن لازم را به صحنه‌های اکشن می‌دهد و او را از یک قهرمان کلیشه‌ای صرف فراتر می‌برد. در مقابل، رو یون-سئو با گرمای ذاتی و انرژی مثبت خود، نقش سانگ-گانگ را برای مخاطب دوست‌داشتنی می‌کند. او قرار نیست صرفاً همراهی منفعل باشد؛ بلکه کنجکاوی و شجاعتش، موتور پیش‌برنده تحقیقات است. شیمی میان این دو، آن قدر طبیعی و بی‌تکلف است که بسیاری از صحنه‌های طولانیِ توضیحی را قابل تحمل می‌کند.

اما در این میان، چو سونگ-وو در نقش پادشاه، طعم تلخ «پتانسیل سوخته» را به یادگار می‌گذارد. او که به حق یکی از ستون‌های بازیگری کره است، در معدود صحنه‌هایی که حضور دارد، اقتداری سرد و نفوذناپذیر را به نمایش می‌گذارد. حضوری که سنگینی بار قصر و تاریخ جنایت‌بارش را یک‌تنه به دوش می‌کشد. مشکل اینجاست که فیلمنامه به او فرصت درخشش کافی نداده و از این نعمت بزرگ به بهترین شکل استفاده نمی‌کند.

با وجود این محدودیت، بازی چو سونگ-وو چنان پر از ظرافت است که نمی‌شود به سادگی از کنارش گذشت. او در همان دقایق کوتاه حضورش، هم‌زمان اقتدار، ترس و آسیب‌پذیری را به نمایش می‌گذارد و پادشاهی سرشار از لایه‌های پنهان خلق می‌کند. اگر فیلمنامه مجال بیشتری به او می‌داد، بعید نبود با یکی از به‌یادماندنی‌ترین نقش‌های امسال روبه‌رو باشیم. در مجموع هر سه بازیگر اصلی، فراتر از استانداردهای ژانر ظاهر شده‌اند، اما انگار بازی‌شان در خلائی عاطفی شناور است که داستان قادر به پر کردنش نیست.

معمای بزرگ سریال: وقتی روایت در هزارتوی خودش گم می‌شود

24

حال می‌رسیم به پاشنه آشیل اصلی «قصر شرقی»، همان عاملی که این ضیافت باشکوه بصری را به تجربه‌ای خسته‌کننده و گاه گیج‌کننده تبدیل می‌کند: فیلمنامه و نحوه روایت داستان. به نظر می‌رسد نویسندگان، که پیشینه‌شان در آثاری با اسطوره‌شناسی‌های پیچیده مشهود است، این بار در تشخیص مرز باریک میان «پیچیدگی» و «درهم‌ریختگی» ناموفق بوده‌اند.

سریال در هشت قسمت، سعی دارد هم یک درام سیاسی پر از خیانت‌های درباری باشد، هم یک داستان وحشت با موجودات رنگارنگ، و هم یک حماسه شخصیت‌محور درباره دو روح تنها. نتیجه نهایی، چیزی نیست جز آش شله‌قلمکاری که در آن هیچ‌کدام از مواد اولیه، فرصت پخته شدن پیدا نکرده‌اند.

اسطوره‌شناسی سریال به‌شدت متراکم و نفس‌گیر است. به جای آنکه قوانین دنیای ارواح به تدریج و در دل ماجراجویی شخصیت‌ها آشکار شود، هر قسمت بسته جدیدی از اطلاعات و قوانین تازه را رونمایی می‌کند. تعدد ارواح، انواع نفرین‌ها، روابط علت و معلولی میان آن‌ها و خاندان سلطنتی چنان زیاد است که به سرعت از یک معما و گره داستانی جذاب، به یک کلاف سردرگم تبدیل می‌شود.

بیننده به جای آنکه با کارآگاهان داستان همراه شود و از کشف رازها لذت ببرد، مدام در حال عقب ماندن از قطار سریع‌السیر اطلاعات است و این حس آزاردهنده را پیدا می‌کند که شاید اصلاً دلیلی برای اهمیت دادن به این همه قاعده جدید وجود نداشته باشد.

پیامد مستقیم این شلوغی روایی، قربانی شدن هسته عاطفی سریال است. در چند نقطه از داستان، شاهد خیانت‌های بزرگ، افشاگری‌های تکان‌دهنده و فداکاری‌های تراژیک هستیم، اما این لحظات به قدری سریع از راه می‌رسند و ما به سرعت وارد بحران فراطبیعی بعدی می‌شویم، که فرصتی برای درک عواقب احساسی آن‌ها وجود ندارد.

رابطه گوچئون و سانگ-گانگ که می‌توانست لنگر احساسی سریال باشد، در نیمه‌های فصل به کلی به حاشیه رانده می‌شود و این دو شخصیت عملاً به واکنش‌دهنده‌هایی به اتفاقات داستان تبدیل می‌شوند، نه پیش‌برندگان آن. با این حال اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، رابطه گوچئون و سانگ-گانگ در همان فرصت محدود هم قوس عاطفی پررنگی را طی می‌کند و از بی‌اعتمادی به پیوندی محکم تبدیل می‌شود.

شاید بتوان گفت این رابطه یکی از محکم‌ترین و هیجان‌انگیزترین پیوندهای داستان است و اگر سریال اندکی بیشتر روی آن سرمایه‌گذاری می‌کرد، می‌توانست به نقطه قوت بی‌چون‌وچرای اثر بدل شود. به همین دلیل، تماشای پایانی که پتانسیل تأثیرگذاری بالایی دارد، تجربه‌ای خنثی و بدون درگیری عاطفی از آب درمی‌آید.

افت ریتم؛ از خوش‌آتیه تا آزاردهنده

25

بخش قابل توجهی از این مشکل، به افتضاح ریتم در میانه‌های فصل برمی‌گردد. «قصر شرقی» شروع طوفانی و امیدوارکننده‌ای دارد. پایانی نسبتاً راضی‌کننده هم برای آن تدارک دیده شده. اما مشکل اصلی، سفری است که از ابتدا به انتها طی می‌کنیم. قسمت‌های میانی به جای آنکه تنش و معما را افزایش دهند و ما را به شخصیت‌ها نزدیک‌تر کنند، بیشتر شبیه به جلسات طولانیِ پرونده‌خوانی یک بایگانیِ شلوغ هستند.

شخصیت‌ها مدام در حال توضیح دادن قوانین جدید دنیای ارواح، تاریخچه خانوادگی پادشاه، یا نسبت فلان روح با بهمان واقعه تاریخی هستند. این اپیزودها چنان در باتلاق توضیح و تفسیر فرو می‌روند که حس تعلیق به کلی از بین می‌رود و ممکن است بارها در حین تماشا از خود بپرسید: «پس تحقیقات اصلی چه شد؟».

این کندیِ اعصاب‌خردکن، به خصوص زمانی آزاردهنده می‌شود که آن را با ژانر وحشت سریال مقایسه می‌کنیم. سازندگان هوشمندانه از وحشت روان‌شناختی و فضاسازی به جای جامپ‌اسکرهای ارزان استفاده کرده‌اند، که جای تحسین دارد. اما برای حفظ کارایی این نوع وحشت، نیاز به یک ریتم پیوسته و رو به اوج است. وقتی داستان برای دو قسمت متوالی درجا می‌زند و شخصیت‌ها صرفاً به بحث و جدل درباره یک قطعه اسطوره‌شناسی جدید مشغول می‌شوند، آن حس دلهره و ترسی که با زحمت فراوان در ابتدا ساخته شده بود، به سرعت رنگ می‌بازد و جای خود را به کلافگی می‌دهد.

حرف آخر؛ قصر خالی از سکنه احساس

26

«قصر شرقی» یک پارادوکس کامل است. از نظر فنی، یک سر و گردن از اکثر سریال‌های هم‌رده خود بالاتر است. کارگردانی چوی جونگ-کیو در خلق فضاهای وهم‌آلود و هدایت بازیگران ستودنی است، تیم تولید تمام بودجه را به شایستگی خرج کرده و بازیگران اصلی همه در اوج توان خود ظاهر شده‌اند. با این حال، همه این‌ها خشت‌های یک بنای باشکوه هستند که روی فوندانسیونی لرزان بنا شده. فیلمنامه‌ای که به شدت به ویراستاری و پیرایش نیاز داشت، نتوانسته بار این همه جاه‌طلبی را به دوش بکشد.

در پایان، سریال به جای آنکه مخاطب را به فکر فرو ببرد یا قلبش را به درد بیاورد، صرفاً یک تجربه بصری پر زحمت و در عین حال توخالی از خود به جا می‌گذارد. فضای مه‌آلود قصر و راهروهای پر سایه‌اش را به یاد می‌آوریم، اما سرنوشت شخصیت‌ها و گره‌های عاطفی‌شان به سرعت از خاطرمان پاک می‌شود. این یک شکست کامل نیست، چرا که لحظاتی از زیبایی و خلاقیت ناب در آن وجود دارد. اما به عنوان یک اثر نمایشی که هدفش روایت یک داستان منسجم و تأثیرگذار است، «قصر شرقی» در میانه راه کم می‌آورد.

امتیاز ۵ از ۱۰، پاداشی است برای تلاش کم‌نظیر تیم سازنده و جریمه‌ای است برای فیلمنامه‌ای که زیبایی را فدای شلوغی، و احساس را فدای پیچیدگی بی‌دلیل کرد. اگر عاشق ژانر فانتزی‌های تاریخی هستید و می‌توانید در ازای یک ضیافت بصری، از انسجام داستانی چشم‌پوشی کنید، شاید امتیاز شما کمی بالاتر باشد. اما در یک نگاه منصفانه و منتقدانه، «قصر شرقی» یک غول بی‌دست و پا با ظاهری فریبنده است؛ قصری تو در تو، پر از ارواح، اما خالی از سکنه‌ای به نام «داستان خوب».

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید