نقد و بررسی فیلم سینمایی 72 Hours؛ هدر رفتن یک ایده‌ی کمدی، در میان ضعف ها

نقد و بررسی فیلم سینمایی 72 Hours؛ هدر رفتن یک ایده‌ی کمدی، در میان ضعف ها

با ورود کوین هارت به پروژه‌ی 72 Hours به‌عنوان بازیگر نقش اصلی و تهیه‌کننده، عده‌ی زیادی از طرفداران کمدی، با تصور بازگشت سینمای هالیوود به روزهای اوج خود، به تماشای اثر روی آوردند.

کد خبر : ۳۱۱۴۵۷
بازدید : ۰

این روزها سینمای کمدی آمریکا به مضحکه‌ی خاص و عام بدل شده و با ایجاد نگاهی سطحی به این ژانر، در آثاری چون Anaconda، Happy Gilmore 2 و سری جدید The Naked Gun، آن را بیش از پیش، هم در عرصه‌ی سرگرمی و هم در حیطه‌ی فرهنگ، ضعیف و بی‌اثر ساخته است.

در این میان البته، آثاری چون Playdate تلاش داشتند تا با کمدی موقعیت خود، بخشی حداقلی از سرگرمی این ژانر را احیا کنند. با ورود کوین هارت به پروژه‌ی 72 Hours به‌عنوان بازیگر نقش اصلی و تهیه‌کننده، عده‌ی زیادی از طرفداران کمدی، با تصور بازگشت سینمای هالیوود به روزهای اوج خود، به تماشای اثر روی آوردند. در این متن، به نقد و بررسی جدیدترین ساخته‌ی تیم استوری خواهیم پرداخت.

1201برخلاف دفعات گذشته، این‌بار نخست به سراغ کارگردانی فیلم خواهیم رفت. کارگردانی فیلم، همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، بر عهده‌ی تیم استوری است. استوری، که سال‌ها با فیلم‌هایی پرطرفدار و جنجال‌برانگیز چون Taxi، Fantastic Four و سری دوم آن با عنوان Rise of the Silver Surfer شناخته می‌شد، این‌بار روی یک سوژه‌ی بی‌هدف، با پرداختی ساده‌انگارانه دست گذاشته است: مردی با هدف تبلیغ محصول خود، برای 72 ساعت به یک ویلا در میامی می‌رود. این ایده، بدون تأکید بر ژانر مشخصی، آن‌قدر دشوار هست که هر کسی نتواند آن را پرورش دهد.

چنانچه کارگردان، بر کلیت طرح تسلط نداشته باشد، با اشاره‌ی بیش از حد به جاذبه‌های توریستی یا شوخی‌های جنسی، تلاش می‌کند تا توجه مخاطب را از موضوع ناقص و فاقد عمق اثر منحرف سازد؛ همان‌طور که این اتفاق در اثر رخ داده است. کارگردان، در بازیگردانی نیز، بسیار ناتوان است. اکت‌های کلیشه‌ای و فقدان احساسات در دیالوگ‌گویی بازیگران (خصوصاً نقش‌های فرعی) نشان‌دهنده‌ی ناهماهنگی استوری با کست خود است.

در کنار این دو ایراد، عدم صحنه‌پردازی نیز قرار می‌گیرد. تیم استوری، برخلاف Fantastic Four خود، هیچ میزانسن مشخصی برای 72 Hours قائل نیست و صرفاً سعی دارد با پراکندگی کاراکترها در صحنه، عدم توازن و ناهماهنگی در جزئیات قاب را کمی منطقی جلوه دهد؛ که متأسفانه باز هم کاری از پیش نبرده و نمی‌تواند بیننده را از بلاتکلیفی موجود در تصویر خارج کند. در کل، می‌توان گفت کارگردانی، بعد از فیلمنامه، بدترین عملکرد را در اثر داشته است.

1202نگارش فیلمنامه‌ی 72 Hours با سه نفر بوده که مشهورترین آن‌ها، جان هورویتس است. او که با کارگردانی و نویسندگی قسمت چهارم فیلم American Pie به شهرت رسید، در جدیدترین حضور خود، هیچ حرف تازه‌ای برای ارائه ندارد. فیلمنامه در طول اثر، این نوید را به ما می‌دهد که شاهد سری جدید American Pie هستیم، با این تفاوت که این‌بار خبری از کمدی‌های صریح و بی‌پرده نیست. داستان، اساساً شخصیت معینی ندارد و با پیشرفت فیلم، این‌طور به نظر می‌رسد که هر کاراکتر، با توجه به موقعیت پیش‌آمده، تغییر نگرش داده و به شکلی دیگر، دست به عمل می‌زند.

این عدم انسجام، به‌سرعت میان تماشاگر و فیلم فاصله انداخته و او را از پیگیری اثر منصرف می‌سازد؛ چراکه نمی‌تواند کنشی مشخص و منحصربه‌فرد را از هر نقش ببیند. در ضمن این موضوع، باید گفت حتی نقش محوری اثر نیز، فاقد عمق کافی است. جو، با بازی کوین هارت، هیچ گذشته‌ی واضحی ندارد و تنها توصیف فیلمنامه از او، موفق بودن در جوانی است. این یک جمله‌ی کوتاه، نه‌تنها به‌عنوان یک داستان پیش‌نیاز پذیرفته نیست، بلکه خود نیز، عامل ابهام در احساسات، عواطف و تصمیمات نقش است. همچنین، گروه نویسندگان 72 Hours از ساخت یک آنتاگونیست درست نیز عاجزند. جیز، با بازی مایکل ماندو، گرچه در نقش‌آفرینی قابل تأمل است، اما به هیچ عنوان نمی‌توان آن را یک کاراکتر منفی در اثر به شمار آورد. دیالوگ‌های کم و حضور کوتاه او در کمتر از ده دقیقه از فیلم، راه را برای تبدیل این نقش به نقطه‌ی مقابل شخصیت اصلی، مختل می‌کند.

از بازیگران اثر، می‌توان به کوین هارت، مایکل ماندو، زک چری، مارسلو هرناندز و میسون گودینگ اشاره کرد. هارت، با سابقه‌ی درخشان خود در شوهای کمدی و همچنین بازی در Central Intelligence و The Man from Toronto که شهرت زیادی برای او به همراه داشته، در تازه‌ترین نقش‌آفرینی‌اش، خوب اما ناکافی است. در طول اثر، هارت بهتر از سایرین به ایفای نقش می‌پردازد؛ اما سرعت بالای دیالوگ‌گویی و اکت‌های نادرست او، قابل چشم‌پوشی نبوده و از نقاط ضعف هارت به شمار می‌آید.

در مقابل او، مایکل ماندو نیز به‌عنوان یک کاراکتر منفی عملکرد خوبی نداشته است. ماندو، که با ایفای نقش در آثاری چون Spider-Man: Homecoming، ساخته‌ی جان واتس و Better Call Saul شناخته می‌شود، در 72 Hours هیچ کنشی ندارد. حالت چهره‌ی او، در تمام فیلم، ثابت است و حتی اکت‌های شبه‌گانگستری هم نمی‌تواند به شخصیت او هویتی ببخشد و در نهایت، با ارفاق، در حد یک تیپ باقی می‌ماند. از میان نقش‌های مکمل فیلم، میسون گودینگ و مارسلو هرناندز، بهتر از سایرین به نقش‌آفرینی پرداخته بودند. گودینگ، که با حضور در قسمت‌های اول، ششم و هفتم فیلم Scream به‌عنوان نقش چاد میکس مارتین به شهرت رسیده، با تسلط بر میمیک صورت خود، سکانس‌های جمعی را کمی قابل تحمل کرده است.

برخلاف او اما، هرناندز، فقط بیان منطقی و متناسب با سکانس را دارد و در سایر المان‌های بازیگری، بسیار آماتور است. به‌عنوان مثال، او در لحظات دارای تعلیق، فقط شانه‌اش را بالا می‌اندازد و هیچ‌گونه تفاوت حالتی در چهره یا حرکاتش دیده نمی‌شود. بدین جهت، مخاطب با او ارتباط برقرار نمی‌کند. دو بازیگر مکمل دیگر، کم پترسون و بن مارشال، هیچ نکته‌ی مثبتی نداشته و با حضور خود، نه‌تنها بیننده را با اثر همراه نمی‌کنند، بلکه بیش از پیش، او را بی‌حوصله ساخته و از تماشای ادامه‌ی فیلم منصرف می‌کنند. به‌عنوان آخرین نکته از کست 72 Hours، باید اضافه کرد، بهترین نقش‌آفرینی اثر، توسط اندی گارسیا، به‌عنوان یک کاراکتر فرعی انجام شده است. گارسیا پس از ایفای نقش در سریال Landman و فیلم سینمایی Diamond، این‌بار با اکت مناسب، تنظیم تناژ صدا و توانایی بالا در کنترل میمیک صورت خود، در نقش رئیس کارتل، با اینکه بیش از تصویر، صدای او در فیلم شنیده می‌شد، یک بازی خوب و حساب‌شده از خود به نمایش گذاشت.

1203از نقاط قوت جدیدترین ساخته‌ی تیم استوری، می‌توان به تصویربرداری و تدوین آن اشاره کرد. لری بلانفورد، که پیش‌تر، در قسمت سوم Iron Man و فیلم‌های Nobody و X-Men: Apocalypse به‌عنوان تصویربردار یونیت حضور داشته، در تازه‌ترین حضورش، با ثبت قاب‌های سینمایی و همچنین Extreme long shotهای شهر میامی، جلوه‌ی زیبایی به 72 Hours بخشیده است.

در کنار او، پیتر الیوت، تدوینگر باسابقه‌ی سینمای هالیوود، که در کارنامه‌اش، مونتاژ Garfield 2 و Thor: Love and Thunder را داشته، با کات‌های به‌موقع و ترنزیشن‌های مناسب برای جابه‌جایی میان دو سکانس، اثر را به‌عنوان یک فیلم کمدی، قابل قبول ساخته است. از دیگر نقاط قوت الیوت، تسلط بالای او بر چگونگی کات در موقعیت‌های مختلف است. به‌عنوان نمونه، در لحظات اکشن، کات‌ها سریع و پیاپی و در نماهای درام، به‌آرامی و مطابق با تعامل کاراکترها بر روی تصویر اعمال می‌شوند.

با حضور کریستوفر لنرتز، نمی‌توان گفت موسیقی متن فیلم، بی‌برنامه یا کپی‌شده، بوده است. لنرتز، پیش از 72 Hours، با آهنگسازی مجموعه‌ی The Boys استعداد خود را در این زمینه به اثبات رسانده است؛ با این وجود اما، موسیقی متن اثر، بیش از حد یکنواخت است و به نظر می‌رسد گروه آهنگسازی، به تم اصلی موسیقی‌های گانگستری و اکشن بسنده کرده و خلاقیتی در ساخت ترک، به خرج نداده‌اند.

1204ارزیابی پایانی درباره‌ی فیلم ۷۲ ساعت، بدین شکل است که جدیدترین ساخته‌ی استوری، فیلمی متوسط بوده که هم از نظر محتوایی، هم کارگردانی و هم بازیگران اصلی به‌قدری ضعیف بوده که سایر بخش‌ها را نیز، تحت تأثیر قرار داده است. 72 Hours اثری با یک ایده‌ی جذاب بود، که در پیچ‌وخم تبدیل به یک کمدی جوان‌پسندانه، نه‌تنها به هدف خود در جذب بیننده از طریق موارد ذکرشده نرسید، بلکه با هدر دادن ایده‌ی خود و تقلیل آن به سطوح ابتدایی طنزهای کلامی و (بعضاً) جنسی، کورسوی امید موفقیت خود را نیز از دست داد. این‌طور به نظر می‌رسید که خالق اثر، برای فیلم بعدی خود به بودجه نیاز داشته و صرفاً تلاش کرده تا با ساخت یک کمدی، نیاز مالی خود را تأمین کند.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید