عکس| زنی که صدای درختان شد!

عکس| زنی که صدای درختان شد!

در روز جهانی محیط زیست به معرفی یکی از زنانی می‌پردازیم که در حوزه هواداری از محیط زیست درخشید و برای حفاظت از درختان تلاش کرد.

کد خبر : ۳۰۱۶۵۴
بازدید : ۳

کسانی که برای حفاظت از محیط زیست و همه موجودات ساکن سیاره ما گام برداشته‌اند، از نخستی‌شناسان پیشگام گرفته تا کاوشگران اعماق دریا و فعالان مصمم محیط زیست، شیوه نگاه ما به جهان و نقش ما در حفاظت از آن را تغییر داده‌اند. این افراد نشان داده‌اند که ما بر سلامت گیاهان سیاره خود تأثیر داریم و هر یک از ما به شیوه خود، از کوچکترین تصمیم‌های زندگی روزمره‌ گرفته تا سیاست‌های بین‌المللی می‌توانیم تغییری ایجاد کنیم.

به نقل از نو فور کلایمت، سیاره بحث نمی‌کند، مذاکره نمی‌کند، بلکه سیگنال‌هایی را مانند بالا آمدن آب دریاها، آتش‌سوزی‌های گسترده، موج‌های گرما و ذوب شدن یخچال‌های طبیعی می‌فرستد تا به ما هشدار دهد.

روز پنجم ژوئن به عنوان یکی از بزرگترین روزهای بین‌المللی برای محیط زیست گرامی داشته می‌شود. روز جهانی محیط زیست ۲۰۲۶ بر تغییرات اقلیمی و سیگنال‌های فوری تمرکز دارد که زمین می‌فرستد و سیگنال‌هایی که ما انتخاب می‌کنیم بفرستیم. کمپین جهانی «برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد»(UNEP) از همه ما می‌خواهد که با هشتگ NowForClimate وارد عمل شویم و جهانی را که در حال حرکت است، هدایت کنیم.

امسال، آذربایجان میزبان این مراسم جهانی خواهد بود و مجموعه‌ای از رویدادها، کمپین‌ها و اقدامات خلاقانه نیز در سراسر قاره‌ها روی پرده‌های سینما، در خیابان‌ها و در جوامع گوناگون به وقوع خواهد پیوست.

در ادامه گزارش، با یکی از زنانی آشنا می‌شویم که سهمی در ساختن جهانی سبزتر و سالم‌تر داشته است.

روزالی بارو اج

2

به نقل از نشنال پارک سرویس، «روزالی بارو اج»(Rosalie Barrow Edge) در سوم نوامبر ۱۸۷۷ با نام «میبل روزالی بارو»(Mabel Rosalie Barrow) در نیویورک به دنیا آمد. او که دختر والدینی ثروتمند و بانفوذ بود، در یک خانه شهری مجلل در نیویورک بزرگ شد.

روزالی در یک مدرسه خصوصی برای زنان جوان تحصیل کرد، به محافل بسیار مرفه جامعه نیویورک راه یافت و وقتی ۱۷ ساله بود، در سفری همراه با خانواده‌اش به لندن با «چارلز نوئل اج»(Charles Noel Edge) یک شهروند ثروتمند اهل انگلستان آشنا شد که فارغ‌التحصیل مهندسی عمران از «دانشگاه کمبریج»(University of Cambridge) بود.

روزالی و چارلز در سال ۱۹۰۹ ازدواج کردند و چند سال اول زندگی مشترک خود را در آسیا گذراندند و سپس به آمریکا بازگشتند. سفر بازگشت از لیورپول به نیویورک برای روزالی که وقت خود را در کشتی کنار «سیبل هیگ توماس»(Sybil Haig Thomas) فمینیست انگلیسی گذراند، بسیار تغییردهنده بود.

شنیدن جزئیات مبارزه سیبل برای حقوق زنان در انگلستان، روزالی را شیفته ‌کرد. دوران اقامت روزالی در آسیا، او را از آشفتگی‌های سیاسی غرب بی‌خبر نگه داشته بود و داستان‌های سیبل او را به وجد آورد. روزالی  سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای گفت: «این اولین بیداری ذهن من بود.» اما در آن زمان از روزالی انتظار می‌رفت که نقش خود را در جامعه به عنوان یک مادر و زن خانه‌دار ایفا کند. او و چارلز تشکیل خانواده دادند. پسرش «پیتر»(Peter) در سال ۱۹۱۳ و دخترش «مارگارت»(Margaret) در سال ۱۹۱۵ به دنیا آمدند. تنها چند هفته پس از تولد دخترش و شاید به همین دلیل، روزالی مبارزه برای حقوق زنان را آغاز کرد.

روزالی به دفاتر بنیاد ملی حق رأی زنان آمریکا پیوست و خیلی زود برای این هدف در خیابان‌ها راهپیمایی کرد. این سازمان به سرعت استعداد روزالی را در نویسندگی و سخنرانی‌های متقاعدکننده تشخیص داد و او را به عنوان دبیر به کار گرفت. موقعیت روزالی به او اجازه می‌داد تا مستقیماً با «کری چپمن کت»(Carrie Chapman Catt) و «مری گرت هی»(Mary Garret Hay) رهبران پیشگام حق رأی زنان همکاری کند.

روزالی که در قلب جنبش قرار داشت، با دقت به چگونگی سازماندهی یک کمپین فعال کارآمد و مؤثر توجه می‌کرد. همچنین، او چندین جزوه‌ جذاب نوشت و منتشر کرد. این مهارت به مشخصه مبارزات آینده او برای حفاظت از محیط زیست تبدیل شد.

تا سال ۱۹۲۱ مبارزه روزالی برای حق رأی زنان به پایان رسیده بود، اما نبرد اراده‌ها هنوز در خانواده اج جریان داشت. چارلز همسر روزالی آشکارا مخالف جنبش حقوق زنان بود. روزالی که در ایجاد تغییر برای زنان در سراسر کشور موفق بود، اکنون برای یک نقش سنتی‌تر، صبر کمتری داشت.

چارلز و روزالی پس از ۱۲ سال زندگی مشترک، محل زندگی خود را از یکدیگر جدا کردند. این نزدیک‌ترین چیزی بود که موقعیت آنها در سطح بالای جامعه برای جدایی اجازه می‌داد. آنها در حالی که هنوز روی کاغذ ازدواج کرده بودند، تا آخر عمر جدا از هم زندگی ‌کردند.

روزالی با اشتیاق به بررسی پرنده‌ها روی آورد. او در ۴۸ سالگی نگران بود که برای سرگرمی جدیدش خیلی پیر و بی‌تجربه باشد و بعدها نوشت که در آن زمان چشمانش به دنبال دوختن دکمه‌ها و خواندن دفترچه‌های رسید بود؛ نه دیدن پرندگان نیمه‌پنهان در بوته‌ها. با وجود این، او به گشت‌وگذارهایش در پارک ادامه داد و خیلی زود دفترچه‌ای پر از جزئیات دقیق درباره پرندگانی که دیده بود، تهیه کرد. روزالی هنوز نمی‌دانست که سرگرمی آرام و اغلب انفرادی‌اش، او را به یکی از پرسروصداترین فعالان جنبش حفاظت از محیط زیست تبدیل خواهد کرد.

در یک روز آفتابی تابستانی در سال ۱۹۲۹، روزالی در سفر به پاریس همراه با فرزندانش، جزوه‌ای روی میز اتاق هتلش دید که بدون شک توسط یکی از دوستان پرنده‌شناسش فرستاده شده بود. عنوان آن که با حروف بزرگ و پررنگ نوشته شده بود، «بحران حفاظت» نام داشت و تصویری تیره و تار را از وضعیت پرندگان وحشی در آمریکای شمالی ترسیم می‌کرد. رخ‌کرکس کالیفرنیا، قوی شیپورچی و عقاب سرسفید از جمله گونه‌های در معرض خطر انقراض بودند. ده‌ها هزار پرنده برای اهدافی مانند مد و ورزش قتل عام می‌شدند و «اتحاد ملی انجمن‌های آدوبان» که اکنون «انجمن ملی آدوبان»(National Audubon Society) نام دارد، از آنها محافظت نمی‌کرد. در واقع، این سازمان با گرفتن پول از گروه‌های شکار در ازای دسترسی به زمین‌های حفاظت‌شده و عدم اعمال محدودیت‌، تخریب را تسهیل می‌کرد.

روزالی نمی‌توانست آنچه را که می‌خواند، باور کند. او در خاطراتش نوشت: در خیابان قدم می‌زدم، بی‌توجه به این که خانواده‌ام منتظر شام بودند. برای من شام و بلوارهای پاریس چه معنایی داشت، وقتی ذهنم پر از تراژدی پرندگان زیبایی بود که در اثر غفلت و بی‌تفاوتی ناپدید می‌شدند؟ بی‌تفاوتی افرادی با ثروتی فراتر از طمع که می‌توانست این موجودات را نجات دهد.

اگر جنبش حق رأی اولین بیداری برای روزالی بود، پس حفاظت از محیط زیست دومین آن بود و درست مانند کاری که درباره جنبش حق رأی انجام داد، روزالی مستقیماً به قلب مبارزه فرو رفت. او که با خواندن مطالب برانگیخته شده بود، مستقیماً با «ویلارد ون نام»(Willard Van Name) نویسنده جزوه و جانورشناس موزه تاریخ طبیعی آمریکا تماس گرفت. روزالی از ویلارد درباره جزوه‌اش پرسید و او تأیید کرد که همه مطالب آن درست است. روزالی وحشت‌زده در همان لحظه متعهد شد که علیه بی‌عدالتی‌های اعمال‌شده بر جهان طبیعی اقدام کند.

تا پایان سال، او و ویلارد یک کمیته‌ دونفره را برای انتشار افشاگری‌هایی درباره انجمن آدوبان تشکیل دادند. ویلارد که دوران حرفه‌ای خود را در همان حلقه‌های نخبگان با تأثیرگذارترین اعضای انجمن آدوبان گذرانده بود، از عملکرد درونی آنها آگاه بود و رفتار آنها را در جزوه‌های خود افشا می‌کرد. روزالی که از این آرمان انرژی گرفته بود، همه مسئولیت‌های دیگر کمیته را بر عهده گرفت. آنها پشت سر هم جزوه‌های تندی را درباره انجمن آدوبان نوشتند.  

ویلارد نگران بود که اگر نظرات شخصی‌اش را علناً بیان کند، حرفه‌اش نابود شود، اما روزالی که ثروتش به معنای عدم وابستگی شغلی بود و درگیر سیاست‌های داخلی انجمن آدوبان نبود، چنین ترسی نداشت. او مصمم بود تا جایی که می‌تواند مردم را از رفتار فاحش انجمن آدوبان آگاه سازد و تصمیم گرفت از آنها شکایت کند. وقتی انجمن آدوبان به شکایت روزالی پاسخ داد، او پافشاری بیشتری کرد و اصرار داشت که در چارچوب حقوق متمم اول قانون اساسی است که آنچه را درباره معاملات انجمن کشف کرده است، منتشر کند. قاضی موافقت کرد. مخاطبان بروشورهای کمیته حفاظت اضطراری اکنون بیشتر شده بودند و همچنان رو به افزایش بودند.

همکاری روزالی با ویلارد برای افشای کار انجمن آدوبان، چشمان او را به ویرانی‌هایی باز کرد که توسط افراد سودجو و به قیمت به خطر انداختن طبیعت ایجاد شده بود. او این ویرانی را در پارک «یلوستون»(Yellowstone) دید که به کارمندان آن دستور داده شده بود پلیکان‌ها را با شلیک گلوله و چماق از بین ببرند و هر لانه‌ای را نابود کنند تا در گردشگری ماهیگیری اختلال ایجاد نشود. او این رویداد را در گوزن‌های گرسنه کوه «گرند تیتون»(Grand Teton) دید که توسط دامداران با هدف چاق کردن گله‌هایشان، از چراگاه‌های زمستانی رانده شدند.

یکی از اکوسیستم‌ها، جنگل باستانی شبه‌جزیره المپیک در ایالت واشنگتن بود. سال‌ها پیش تلاشی برای ایجاد یک پارک ملی در این منطقه انجام شد، اما ناموفق بود. کمیسیون محیط زیست آمریکا با انتشار جزوه سال ۱۹۳۴ خود با عنوان «پارک ملی المپیک پیشنهادی: آخرین فرصت برای یک پارک منحصربه‌فرد و باشکوه» دوباره به این مبارزه دامن زد. در این جزوه آمده بود که آخرین بیشه‌های دست نخورده صنوبر داگلاس، صنوبر سیتکا، شوکران و سرو قرمز کشور در معرض خطر نابودی قرار دارند و هدف منافع شرکت‌های چوب‌بری قرار گرفته‌اند. همچنین در این جزوه آمده بود که جنگل باستانی و همه موجودات زنده درون آن باید محافظت شوند؛ در غیر این صورت، خطر از دست رفتن آنها برای همیشه وجود خواهد داشت.

کمیسیون هماهنگی امور جنگل‌ها استدلال می‌کرد که این بنای ملی به اندازه کافی خوب نیست. یک پارک ملی، امکان اختصاص مساحت بیشتری از زمین را فراهم می‌کند و حمایت‌های قانونی قوی‌تری را برای حفظ آن به همراه می‌آورد. «تئودور روزولت»(Theodore Roosevelt) رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۰۹ بنای ملی کوه المپ را در جنگل ملی المپیک برای حفاظت از زیستگاه گوزن روزولت تأسیس کرده بود.

با وجود این تلاش‌ها، تعداد گوزن‌های روزولت در دهه‌های بعد به کمتر از ۵۰۰ رأس کاهش یافت. مرزهای این بنای تاریخی نیز توسط شرکت‌های چوب‌بری که به دنبال فروش درختان کهنسال بزرگ به عنوان الوار مرغوب بودند، مورد تجاوز قرار گرفته بود. خانه‌های تفریحی، هتل‌ها و استراحتگاه‌ها در زمینی که توسط سازمان‌های خصوصی از جنگلبانی اجاره شده بود، ساخته می‌شدند. اگر توسعه ادامه می‌یافت، به زودی چیز زیادی از آن جنگل باشکوه باقی نمی‌ماند. اقدام فوری لازم بود.

هزاران بروشور به صندوق‌های پستی سراسر کشور فرستاده شد و خیلی زود به میز بسیاری از مقامات دولتی از جمله سیاستمداران و مدیران خدمات جنگلداری راه یافت. در حالی که عموم مردم عمدتاً از ایده پارک حمایت می‌کردند، خدمات جنگلداری و خدمات پارک ملی چندان راضی نبودند، زیرا معتقد بودند که اگر پارک پیشنهادی تأسیس شود، دولت درآمد حاصل از ارائه زمین به صاحبان منافع استخراجی مانند معدن و چوب‌بری را از دست خواهد داد.

آنها هشدار دادند که بدون دسترسی به این زمین‌ها، این صنایع شکست خواهند خورد و مشاغل در سراسر شبه جزیره المپیک از بین خواهند رفت. پیشنهاد آنها تاسیس یک پارک بسیار کوچکتر بود و آشکارا مناطقی را که بزرگترین درختان در آن قرار داشتند، حذف می‌کرد. این طرح به دفتر وزیر کشور فرستاده شد و در آنجا برای تأیید مهر و موم شد. با وجود این، یک نسخه از آن طرح ضعیف پیش از انتشار به دست ویلارد رسید. او از حذف جنگل‌های باستانی کهن‌سال از پارک پیشنهادی چنان ناراحت بود که دفتر خود را ترک کرد، قطار بعدی را به مقصد واشنگتن دی‌سی سوار شد و تا عصر همان روز در دفتر وزیر کشور بود.

ویلارد شخصاً ایده خود را برای پارک مطرح کرد و نگرانی خود را مبنی بر این که سازمان جنگلبانی و پارک‌ها در حال بهره‌برداری از زمین‌های عمومی هستند، توضیح داد. وزیر با دقت گوش داد و سپس از ویلارد خواست تا مرزهای جدیدی ترسیم کند. ویلارد از فرصت استفاده کرد و منطقه مرزی بزرگتری را نسبت به پیشنهاد اولیه ترسیم کرد.

در مارس ۱۹۳۵، پیشنهاد ویلارد توسط «مون والگرن»(Mon Wallgren)، نماینده‌ ایالت واشنگتن به کنگره ارائه شد. این لایحه مقرر می‌کرد که ۷۳۰ هزار هکتار از بنای یادبود ملی اصلی کوه المپ، علاوه بر ۴۰۰ هزار هکتار از جنگل ملی المپیک اطراف آن به عنوان پارک ملی المپیک تعیین شود.

این قانون با مخالفت شدید و نظریه‌های توطئه در واشنگتن دی‌سی و ایالت واشنگتن روبه‌رو شد. در کنگره، نماینده‌ای از یک شهر محل چوب‌بری در واشنگتن تلویحاً اظهار داشت که روزالی در فهرست حقوق‌بگیران برخی گروه‌های ذی‌نفع ثروتمند، اما مخفی است. وقتی روزالی در تابستان ۱۹۳۵ به پورت آنجلس رسید، متهم شد که جاسوس صنعت چوب کانادا است و برای برهم زدن بازار آمریکا فرستاده شده است.

روزالی که از این تصمیم خود ناامید نشده بود، صحبت با مردم محلی در شبه جزیره را امری ضروری دانست. او با باشگاه‌های زنان، اتاق‌های بازرگانی و افرادی که در پارک پیشنهادی، دارایی‌های خصوصی داشتند، ملاقات کرد. او باشگاه کوهنوردی سیاتل را به عنوان یک مرجع محلی برای جنبش مردمی روبه‌رشد خود به کار گرفت.

سپس، روزالی برای شهادت دادن در کنگره به واشنگتن دی‌سی بازگشت. در آنجا او به طور رسمی درباره زیبایی بی‌نظیر طبیعت بکر المپیک صحبت کرد و استدلال غالب سازمان جنگلبانی مبنی بر این که پارک، اقتصاد چوب را خراب می‌کند، رد کرد. او پذیرفت که اگر اجازه قطع درختان داده شود، این امر می‌تواند منطقه را برای چند سال حفظ کند، اما در نهایت همه درختان قطع خواهند شد و سپس چیزی باقی نخواهد ماند. از سوی دیگر، یک پارک ملی، یک جریان درآمد دائمی ایجاد می‌کند، زیرا گردشگران از سراسر جهان برای بازدید از آن خواهند آمد. مثل همیشه، روزالی با صحبت‌هایش بر اتاق تسلط داشت، اما این کافی نبود. کنگره که در بن‌بست گیر افتاده بود، جلسه را بدون تصویب لایحه به پایان رساند.

3

روزالی تسلیم نشد. والگرن که از حمایت رأی‌دهندگانش برای لایحه پارک دلگرم شده بود، دوباره انتخاب شد و در سال ۱۹۳۷ با لایحه دیگری برای المپیک به کنگره بازگشت. والگرن مانند هر سیاستمدار خوبی، به مصالحه امیدوار بود. لایحه جدید او همچنان یک پارک را ایجاد می‌کرد، اما ۱۰۰ هزار هکتار کوچکتر از پیشنهاد اولیه بود. کمیسیون انتخابات فدرال خشمگین شد و با یک جزوه جدید به آن پاسخ داد و آن جزوه اثر مورد نظر را داشت. تا پاییز ۱۹۳۷، کمیسیون انتخابات فدرال آنقدر بحث و جدل درباره پارک و درختان آن ایجاد کرده بود که روزولت تصمیم گرفت برای دیدن حقیقت از شبه جزیره بازدید کند.

سازمان جنگلبانی و صاحبان صنایع چوب تلاش کردند تا آنچه را که رئیس جمهور درباره پارک می‌دید و می‌شنید، محدود کنند. آنها مانع از همکاری نزدیک هر کسی که علاقه‌ای به صنعت چوب نداشت، با رئیس جمهور شدند. آنها همه اتاق‌های هتل را رزرو کردند تا کارشناسانی که با رئیس‌جمهور سفر می‌کردند و به او مشاوره می‌دادند، جایی برای اقامت نداشته باشند.

آنها تابلوهای مرزی را جابه‌جا کردند تا طوری به نظر برسد که زمین‌های بایر با درختان قطع‌شده در زمین‌های خصوصی هستند و نه در جنگل ملی، اما به رغم تلاش‌های مخفیانه آنها، تهدید جنگل‌ها آشکار بود. بر اساس گزارش‌ها، روزولت هنگام عبور از برخی از مناطق با درختان قطع‌شده، گفت: «امیدوارم چوب‌بری که مسئول این کار است، در جهنم کباب شود». او که تحت تأثیر زیبایی و شکنندگی چشمگیر طبیعت وحشی قرار گرفته بود، قول یک پارک المپیک بزرگتر را داد که شامل یک راهروی جنگلی با امتداد تا دریا باشد.

با حمایت و پیروزی قریب‌الوقوع رئیس جمهور، روزالی شخصاً به ملاقات والگرن رفت. این نماینده کنگره متقاعد شد که لایحه دیگری را برای پارک ارائه دهد. جلسه نهایی رسیدگی ۱۱ روز با حضور صدها نفر به طول انجامید. سرانجام، در ۲۹ ژوئن ۱۹۳۸، بنای یادبود ملی و جنگل‌های اطراف آن به عنوان پارک ملی اعلام شدند. روزالی بعداً درباره این پیروزی گفت: این شاید بزرگترین دستاورد کمیته باشد.

اگرچه سخت‌ترین نبرد با پیروزی به پایان رسید، اما جنگ تمام نشد و روزالی تا دهه هفتاد زندگی‌اش به مبارزه برای طبیعت بکر المپیک ادامه داد. در سال ۱۹۴۷، جنگل‌ها بار دیگر مورد حمله قرار گرفتند. لوایحی به کنگره ارائه شد که توسط وزارت کشور تأیید شده بود و ۵۶,۳۹۶ هکتار از جنگل‌های قطع‌نشده را از پارک ملی المپیک جدا می‌کرد. سال‌ها کار روزالی در معرض خطر بود.

او با تاسف گفت: «اموال مردم رسماً به غارتگران تحویل داده شد؛ میراث سبز و زنده‌ای که رئیس جمهور برای ما به جای گذاشت تا در کارخانه اره‌کشی اعدام شود. من مبهوت نشستم.» اما روزالی هرگز کسی نبود که بیکار بنشیند. او با عجله به سمت میزش رفت و مقاله «یورش به جنگل‌های المپیک کشور» را نوشت. روزالی بعداً به یاد آورد: «پاسخ فوری و برق‌آسا بود. وزارت کشور خود را در خطر بی‌آبرویی شدیدی یافت و سیل اعتراضات به سمت آن سرازیر شد.»

کمیته حفاظت اضطراری آخرین جزوه خود را در سال ۱۹۵۵ منتشر کرد، اما روزالی تا زمان مرگش در ۸۵ سالگی در سال ۱۹۶۲ به حمایت از حفاظت از محیط زیست ادامه داد. تهدیداتی از جمله استخراج، آلودگی هوا و آب و تجاوز مداوم که روزالی برای زمین‌های عمومی مطرح کرد، همان تهدیداتی هستند که طرفداران حفاظت از زمین امروز با آنها روبه‌رو می‌شوند. او در زمان خود به طور تحسین‌برانگیزی این تهدیدها را دفع کرد و یک انجمن آدوبان اصولی‌تر، یک پناهگاه پرندگان شکاری و حدود پنج پارک ملی از خود به جای گذاشت. اعتقاد او مبنی بر این که همه مردم شامل شهروندان عادی و دانشمندان، مسئولیت اخلاقی برای مراقبت از طبیعت دارند، ناشی از قوانین، جنبش زیست‌محیطی و مناظری است که او برای آنها بسیار سخت جنگید. ممکن است نام او به طور گسترده شناخته شده نباشد، اما نتیجه کار او در اطراف ما وجود دارد.

منبع: ایسنا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید