سالوادر دالی به دنبال نجات هنر از ایسم‌ها

سالوادر دالی به دنبال نجات هنر از ایسم‌ها

"آندره برتون" نظریه پرداز و طراح جریان سوررئالیست (فرا واقعی) بود، اما سالوادر دالی، (۱۹۰۴ تا ۱۹۸۹ میلادی)، نقاش اسپانیایی را می‌توان "موتور" تبدیل نظریه به هنر و سیاه مشق به نقاشی نامید.

کد خبر : ۲۹۲۵۶۰
بازدید : ۱

بحث جایگاه "سالوادُر دالی" در تاریخ هنر غالبا به فصل "هنر سوررئالیسم" تعلق دارد. در شکل گیری این جریان، نقاش اسپانیایی، نقش محوری داشت. او سخاوتمندانه آن را با ایده‌ها، بُن مایه‌ها، صور خیال و شیوها، به ویژه شیوه پارانویایی-انتقادی، تضمین و بارور می‌کرد و سرچشمه الهام و منبع تغذیه رویاهای سوررئالیست‌ها به شمار می‌آمد.

"آندره برتون" نظریه پرداز و طراح جریان سوررئالیست (فرا واقعی) بود، اما سالوادر دالی، (۱۹۰۴ تا ۱۹۸۹ میلادی)، نقاش اسپانیایی را می‌توان "موتور" تبدیل نظریه به هنر و سیاه مشق به نقاشی نامید.

دالی برای پیروان سوررئالیسم، حالات ذهنی را به میدان آورد که از جهان بیرون همواره استقلال کامل داشت و نسبت به آن هیچگونه جهت گیری بالقوه نداشت.

هرمز ریاحی، نویسنده کتاب نقاشی و زندگی سالوادر دالی درباره او نوشته است که دالی سال ۱۹۲۹ میلادی تحصیل در آکادمی هنر مادرید را نیمه کاره رها کرد و به سوررئالیست‌ها در پاریس پیوست. پس از یک دهه به سود سوررئالیسم، از دار و دسته آندره برتون جدا شد. پس از آن خود را افتخار آمیز "سوررئالیست سابق" به حساب می‌آورد.

دالی تسلط بر اسلوب گوناگون نقاشی و به دست آوردن تکنیکی بی‌نقص را به عنوان نخستین هدف برای خود تعیین و رسیدن به آن را برنامه‌ریزی کرد. در آغاز، آثاری به شیوه امپرسیونیسم، دادا، فوتوریسم، کوبیسم، انتزاع‌گرایی و اصول هنر کلاسیک می‌کشید.

آثاری که از ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳ میلادی ساخت، در واقع مینیاتوری‌اند. همواره از اوج چیره‌دستی حکایت دارند و در آنها نقش‌هایی که به عکاسی می‌مانند را بسیار می‌توان یافت.

11

دالی، از مبلغان معروف خردستیزی در هنر نقاشی شمرده می‌شود. شکل‌های کلاسیک را به شیوه هسته‌ای-ذره‌ای به "انفجار" وا می‌دارد. دنیای تکه‌تکه شده، معنای یگانگی خود را حفظ می‌کند، زیرا بنا به عقاید متاخر دالی، هستی از اصل و بنیاد عرفانی برخوردار است.

به نوشته هرمز ریاحی؛ مفهوم زیبایی برای دالی، همواره معنای کلیدی داشت و به کژنمایی، زیبایی‌شناسی زشتی و بی‌ریختی در هنر مدرن، واکنشی منفی نشان می‌داد، "یان ورمر" و "انگر" را استادکاراندزیبایی می‌دانست.

دالی از اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی، آغاز به کاوش در مضامین مسیحی کرد، هرچند مهارت فنی او کاستی نگرفت، اما به نظر برخی منتقدان هنر، جای بسی تاسف است که تخیل او رو به زوال گذاشت.

دالی در پی اصالت و هویت نبود. اصالت و هویت در پی دالی می‌دوید. چون بسیاری، نگرانی از بی‌هویتی نداشت. آن را با آکروبات بازی‌ها و نمایش‌های پُر سر و صدا، پرخاش و هیاهو به سخره می‌گرفت. هویتش را بسی زود به اثبات رساند و دالیِ جهانی شد.

برای به چنگ آوردن یا به دام انداختن چنین جایگاهی همه ضعف‌هایش را دست به سر کرد و شکست را روی بوم‌ها و با آثاری که آفرید، شکست داد. تغییراتی که در خود پدید آورد، به تغییر در دنیای نقاشی نیز تاثیر گذاشت.

به سراغ چیزهای تعریف شده نرفت. تعریف تازه خود از جهان و روان انسان آزرده خاطر و در یک کلام روان‌نژندی را روی کره زمین، نقاشی کرد و پراکند. در موضوعاتی که به او مربوط می‌شد به کنکاش پرداخت. به موضوعاتی هم که به او ربطی نداشت، حسابی پرداخت.

12

آثار دالی، بازپردازی نوین از جهان گذشته بود که با خواب و رویا و خیال در جهان آینده پیوند داشت. چشم به دنیای آلوده به پستی، دسته بندی، جنگ، جهالت و تنگ چشمی بست.

دالی در ۶ سالگی می‌خواست آشپز بشود. می‌گفت؛ " می‌دانم چه می‌خورم، نمی‌دانم چه می‌کنم". در ۷ سالگی تصمیم به ناپلئون شدن گرفت و همین‌طور آرزوهایش بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد تا سرانجام تصمیم گرفت، "سالوادر دالی" بشود. او گفته بود؛ " معنای سالوادُر ناجی است و من باید هنر را از خطر ایسم‌ها، نجات بدهم".

منبع: ایرنا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید