کته کلویتس، هنرمندی که نگاه به زن در آثار هنری را تغییر داد
نام کته کلویتس به عنوان یک هنرمند مردمی، با تصویر پرتوان زن آزاده و مادر مبارزی که با ذهنی بیدار، بی عدالتیهای اجتماع را محکوم میکند، در آمیخته است.
کَته کُلویتس از معدود هنرمندانی است که در سراسر جهان از شهرت و محبوبیت بیمانند برخوردار است و امروز، یگانهترین هنرمند زنِ نیمه اول قرن بیستم شناخته شده است.
نام کته کلویتس به عنوان یک هنرمند مردمی، با تصویر پرتوان زن آزاده و مادر مبارزی که با ذهنی بیدار، بی عدالتیهای اجتماع را محکوم میکند، در آمیخته است.
علیاصغر قرهباغی، نویسنده، در مورد این هنرمند نوشته است؛ تاریخ هنر، نام کلویتس را به عنوان یکی از هنرمندترین گرافیستهای نیمه اول قرن بیستم میلادی ثبت کرده است و در این مقام، حافظِ آبروی نسل خود شمرده میشود. بسیاری از ساکنان شهرهای آلمان، نام او را بر خیابان، محله، میدان، پارک گذاشتهاند. در برلین و کلون، موزههایی به نمایش آثار او اختصاص یافته است، اما زمانی که زنده بود، با آنکه سرآمد هنرمندان روزگار خود به شمار میرفت، از این تجلیلها و ستایشها خبری نبود.
کته کلویتس، هنرمند طراح، چاپگر و مجسمه ساز، در ۸ ژوئیه ۱۸۶۷ میلادی در شهر صنعتی کونیگزبرگ در پروس شرقی بهدنیا آمد. از دیدگاه او، هنر گرافیک، همگانیترین شکل هنرهای تجسمی و بهترین روشی بود که به یاری آن میتوانست هنری ناب و مردمی را دور از منشهای سوداگرانه، به ارزانترین بهای ممکن به میان مردم و مخاطبان عام خود ببرد.
به گفته علیاصغر قرهباغی، نویسنده کتاب کته کلویتس، هنری که او پدید آورد، اگرچه اندکی قرن نوزدهمی به نظر میآید، اما تکرار و تقلید همان آثاری نیست که مردان، پیشتر و بهتر از او عرضه کردهاند. آثار کلویتس، تصویری ناب از صدای رسای زن است، او با این طرحها، چهره کلیشهایی زن را دگرگون ساخت و سیمای تازه او را در حافظه تاریخ معاصر خود ثبت کرد.

کلویتس با ۸۴ طرحی که از چهره خود کشید، چهرهنگاری را از خطه بازنمایی و تصویر کردنِ واقعیت، به ساحت هنر برد. کاتالوگی که سال ۱۹۸۰ میلادی از آثار او چاپ شده، ۱۳۵۶ طرح او را در بر میگیرد و شمار اچینگها و لیتوگرافهای او به ۲۷۶ قطعه میرسد.
در آثار کته کلویتس، زنان حضوری جسمانی دارند اما آنچه مطرح نیست، جنسیت زنانه آنها است. کته، به جز چند مورد استثنایی و محدود، عناصر فرعی و حاشیهایی را به طرحهای خود راه نمیداد و از آن به عنوان دستاویزی برای نمایش زیبایی متداول بهره نمیگرفت. همواره در اندیشه نمایاندن شخصیت ستیزه جوی زن بود و بیشتر به تاثیرگذاری طرح خود میاندیشید تا به شگفتانگیزی آن.
تنها شکلِ ظاهر نیست که زنان کته کلویتس را از زنان دیگر متمایز میکند، او با ساختاری حسی و عاطفی، به زنان خود نوعی ویژگی درونی مثبت هم میبخشید. زنی را تصویر میکرد که شعور و جسارت و وقار و ترحم را یکجا داشت؛ هم دلیرانه میجنگید و هم نازکدلانه در سوگ عزیزان خود میگریست. کته کلویتس، نخستین طراحی بود که تاریخ هنر را با چنین تصویری از زن آشنا کرد.
کته کلویتس، از بیخ و بن به هنر رنسانس ایتالیا و تناسبها و زیباییهای آرمانی آن علاقهای نداشت و هنر دوران گوتیک را گیراتر و ارزندهتر میدانست. کته در هنر دوران رنسانس به چشم تجربهای نگاه میکرد که انسان از سر گذرانده و معتقد بود که هنرمند باید به تاریخ معاصر و بیان حسی و اکسپرسیو زندگی معاصر خود بپردازد.
کلویتس نیز مانند ونگوگ، اعتقاد داشت که آدمهای پردههای نقاشی پیشینیان، هرگز کار نکرده و خستگی نکشیدهاند. او شیفته خطهای پر حرکت و شتاب زدهای بود که همچون فریادی برخاسته از درد، تا مغز استخوان نفوذ میکنند. این خطها توازیهای فریادی بود که از گلوی انسان سده بیستم بیرون میآمد و فریادی از اینگونه، هرگز به گوش فلورانسیان و رومیان نرسیده بود. او با چنین دیدگاهی هنر فلورانس را سخت تهی مییافت و از میان انبوه هنرمندان آن دوران، تنها به میکلآنجلو علاقه داشت.
کلویتس این واقعیت را دریافته بود که هنرمندی که نتواند دوران خود را ببیند، ناگزیر بر هنر منتقدان و یا در نهایت به تجربههای پیشین خود تکیه میکند و کارش را بر اساس آنچه از پیش وجود داشته، بنا مینهد. به اقتضا و ایجاب زمانه، روایت خطی و طرحهای تاریخمند را کنار گذاشته بود و آنچه ذهنش را به خود مشغول میداشت، یافتن فرم برای "محتوای امروز" بود.
نگرانی کته کلویتس درباره فرم از آنجا سرچشمه میگرفت که میخواست، به فرم و محتوا و پیام اجتماعی و تعهد هنری، یکجا و همزمان بیندیشد. هیچ وقت روا ندید که هنر خود را فدای محتوای آن بکند و یا بیآنکه جانب فرم را نگه داشته باشد، فقط دلنگران پیام اثر خود باشد و به روایتگری تصویری بپردازد.

این هنرمند در یادداشتهایش نوشته بود؛ فرهنگ هر دوران هنگامی رشد میکند که انسانهای آن دوران، احساس مسئولیت کنند و به تعهدات خود پایبند باشند. اگر هر کس دوران و نوبت خود را بشناسد و آن را کامل کند، اصالت هم پدید خواهد آمد. در تحلیل نهایی، این تنها واقعیتی است که فرهنگ یک ملت بر آن استوار است.
کته کلویتس در سال ۱۹۱۹ میلادی به عضویت آکادمی برلین پذیرفته و پروفسور نامیده میشود، او نخستین زنی است که به این مقام دست مییابد. در سال ۱۹۳۳ میلادی، آدلف هیتلر به قدرت میرسد، مرکز فعالیتش شهر برلین است و کته کلویتس زیر فشارهای خصمانه و روزافزکن نازیها، از مقام خود در آکادمی استعفا میدهد. سال ۱۹۳۹ جنگ جهانی دوم آغاز میشود و عرصه زندگی را بیش از پیش بر او تنگ میکند. او در ۲۲ آوریل ۱۹۴۵ میلادی در ۷۷ سالگی از پا در میآید و دیده از جهان فرو میبندد. در گورستان موریتسبرگ به خاک سپرده و پس از مدتی به گورستان مرکزی برلین منتقل میشود.
منبع: ایرنا