وقتی «خانم» مارپل در آلپ راز قتل فاش میکند
خانم مارپل که در قلب خوانندگان با «هرکول پوآرو» رقابت میکرد، سرانجام در ۱۲ رمان از ۶۶ رمان کارآگاهی این نویسنده و همچنین ۲۰ داستان کوتاه از مجموع ۱۶۰ داستان کوتاه او حضور یافت. با فروش بیش از یک میلیارد نسخه از کتابهای آگاتا کریستی به زبان انگلیسی و یک میلیارد نسخه دیگر در قالب ترجمه، آثار او در زمره محبوبترین و ماندگارترین نوشتههای تاریخ ادبیات جای دارند.
لوسی فولی (متولد ۱۶ آگوست ۱۹۸۶ در ساسکس، انگلستان) نویسنده بریتانیایی رمانهای معاصر معمایی است. رمانهای او با عنوانهای «آپارتمان پاریس» و «فهرست مهمانان» از جمله پرفروشترین رمانهای نیویورک تایمز هستند. با چنین سابقهای به او پیشنهاد شد تا رمانی جنایی با شخصیت محبوب آگاتا کریستی، جین مارپل، نویسنده پرآوازه داستانهای جنایی بنویسد. او در نشریه گاردین در این باره و احساس خود گفته است.
فولی در نوشتار خود درباره رمان جنایی «قتل در گراند هتل آلپ» (Murder at the Grand Alpine Hotel ) میگوید: وقتی از من خواسته شد، نخستین رمان با محوریت شخصیت خانم مارپل را از زمان انتشار «قتل خفته» پس از مرگ آگاتا کریستی شهیر، ۵۰ سال پیش در ماه اکتبر بنویسم، فورا به مادربزرگم فکر کردم. اولین برخورد من با دنیای آگاتا کریستی از طریق او بود. حالا که فکرش را میکنم، او از بسیاری جهات شخصیتی نسبتا شبیه به مارپل داشت: یک بافنده و باغبان مشتاق با ذهنی درخشان (او میتوانست جدول کلمات متقاطع «بزرگ» را ظاهرا در حدود ۱۵ دقیقه تکمیل کند)، بسیار باهوش در مورد مردم و طبیعت انسان و با یک قطبنمای اخلاقی قدرتمند بود. در حالی که بیش از حد مهربان و سخاوتمند بود، گاهی اوقات، مانند خانم مارپل، جنبهای پولادینتر از خود نشان میداد.
کریستی شخصیت «جین مارپل» را در سال ۱۹۲۷ در داستانی ویژه مجله کریسمس با عنوان «باشگاه سهشنبهشب» (The Tuesday Night Club) خلق کرد و این «بانوی سالخورده با موهای سپید» نخستین بار در سال ۱۹۳۰ با کتاب «قتل در خانه کشیش» (The Murder at the Vicarage) پا به دنیای رمانها گذاشت.
خانم مارپل که در قلب خوانندگان با «هرکول پوآرو» رقابت میکرد، سرانجام در ۱۲ رمان از ۶۶ رمان کارآگاهی این نویسنده و همچنین ۲۰ داستان کوتاه از مجموع ۱۶۰ داستان کوتاه او حضور یافت. با فروش بیش از یک میلیارد نسخه از کتابهای آگاتا کریستی به زبان انگلیسی و یک میلیارد نسخه دیگر در قالب ترجمه، آثار او در زمره محبوبترین و ماندگارترین نوشتههای تاریخ ادبیات جای دارند. اما با وجود اینکه در سال ۲۰۱۳ از سوی خانواده کریستی به «سوفی هانا» گفته شد تا ادامه رسمی رمانهای پوآرو را بنویسد، هرگز از کسی خواسته نشده بود که داستانی جدید درباره خانم مارپل خلق کند؛ تا اینکه نوبت به من رسید...
این نویسنده انگلیسی میافزاید: پذیرفتن دعوت برای پرداختن به شخصیت محبوب کریستی، همزمان حس افتخار و هراس را در من برانگیخت و در عین حال، نوعی حس عجیب «بازگشت به خانه» به من دست داد. کریستی همواره برای من، چه بهعنوان خواننده و چه بهعنوان نویسنده، شخصیتی بسیار مهم بوده است. آثار او نخستین داستانهای بزرگسالانهای بود که در حدود ۱۲ یا ۱۳ سالگی خواندم؛ کار را با «قتل در قطار سریعالسیر شرق» آغاز کردم؛ چه شروع فوقالعادهای! مطمئن نیستم که در آن سن حتی واقعا متوجه مرگ و فضای تیرهوتار داستان شده باشم؛ تنها مجذوب جنبه بازیگونه ماجرا شده بودم: تلاش برای یافتن سرنخها، دوری از رد گمکنها و حدس زدن و گرهگشایی داستان پیش از آنکه راز نهایی فاش شود. آن تجربه را بهخوبی به یاد دارم؛ تجربهای که برای هر خواننده داستانهای معمایی آشناست: اشتیاق برای ورق زدن سریع صفحات و رسیدن به پاسخ معما و در عین حال، میل به کشدار کردن لذت خواندن و دیرتر تمام کردن کتاب.
فولی ادامه میدهد: نگران بودم؛ اگر این نویسنده نابغه، این جادوگر طراحی پیرنگهای داستانی، هیچ اثر دیگری ننوشته بود، چه میشد؟
خوشبختانه، این موضوع مشکلی ایجاد نکرد. من هم مانند بسیاری از خوانندگان، ابتدا جذب کتابهای «پوآرو» شدم. شاید به این دلیل که کارم را با «قتل در قطار سریعالسیر شرق» آغاز کرده بودم، فضاهای پر زرقوبرق و باشکوه، بخش مهمی از تجربه من از آثار کریستی را تشکیل میدادند؛ بهویژه پس از تماشای فیلم دهه هفتادی آن با حضور لورن باکال، اینگرید برگمن و شان کانری که با وقار و سبک کلاسیک هالیوودی در سکوی ایستگاه قدم میزدند. پوآرو معمولا ماجراهایش را در مکانهای جذاب و دورافتادهای تجربه میکند: ریویرای فرانسه، مصر، جزایر یونان و کوههای دولومیت، تنها چند نمونه از این مکانها هستند.
برای خوانندهای جوانتر، دنیای «خانم مارپل» در مقایسه با آن، در ابتدا بسیار کوچک و محدود به نظر میرسید. تنها زمانی که در بزرگسالی دوباره آن کتابها را خواندم، به نبوغ این شخصیت پی بردم و متوجه شدم که کریستی چه رویکرد هوشمندانه و جسورانهای داشته است؛ اینکه یک زن سالخورده و مجرد را به کارآگاه چیرهدست خود بدل کرده است؛ شخصیتی که جایگاهی میان یک کارآگاه و یک ناظر صرف دارد. او یکی از آن زنانی را که جامعه نادیده گرفته بود ــ زنانی که پس از جنگ جهانی اول به دلیل نیافتن شریک زندگی، هم مورد ترحم و هم مایه سرزنش بودند ــ برگزید و نشان داد که چگونه او میتواند با بهرهگیری از «نامرئی بودن» خود (بهمثابه نوعی نیروی خارقالعاده)، از دیگر شخصیتها پیشی بگیرد و آنها را مغلوب هوش خود کند.
کریستی با خلق شخصیت خانم مارپل، یکی از اصول «باشگاه کارآگاهان» (که خود عضو آن بود) را زیر پا گذاشت؛ اصلی که استفاده از «شهود زنانه» را برای حل معماهای جنایی ممنوع میدانست. بخش عمدهای از ماجراهای خانم مارپل بر پایه شهود او پیش میرود: البته سرنخهای فیزیکی هم وجود دارند، اما آنچه در نهایت گرهگشای ماجرا میشود، درک او از ماهیت انسان است؛ درکی که بهشکلی خاص و متمایز، «زنانه» تلقی میشود.
من به تدریج شیفته فروتنی و حس شوخطبعی «خانم مارپل» شدم؛ او همیشه از شوخیها سر در میآورد و با درک تصویری که دیگران از او دارند، با آن تصویر همراهی میکند. از آن جنبههای ناگهانی و غافلگیرکننده شخصیتش که رنگوبویی تیره و مرموز داشتند، لذت میبردم. همچنین برایم بسیار جذاب بود که در حالیکه کتابهای «پوآرو» فضایی فارغ از زمان دارند، داستانهای خانم مارپل تصویری شگفتانگیز از تحولات اجتماعی بریتانیا در گذر دههها ارائه میدهند: از تغییر چهره روستاهای انگلستان که تفاوت میان فضای دهه ۱۹۳۰ در کتاب «قتل در خانه کشیش» و دهه ۱۹۵۰ در کتاب «آینه از این سو به آن سو ترک برداشت» The Mirror Crack’d from Side to Side (که در آن شهرک مسکونی جدیدی ساخته شده) بهخوبی آن را نشان میدهد گرفته تا دغدغههای پس از جنگ درباره ناشناس ماندن همسایهها در کتاب «اعلام یک قتل» و حالوهوای جسورانه و پرشور دهه ۱۹۶۰ در کتاب «هتل برترام».
این نویسنده درباره اثر خود مینویسد: هنگام طرحریزی رمان خودم، به درک تازهای از تمام این موارد رسیدم. میدانستم که خود «خانم مارپل» کلید ماجرا و عنصری است که باید آن را بینقص از کار درمیآوردم. او باید همان خانم مارپل خلقشده توسط کریستی میبود؛ با تمام پیچیدگیها و هوشمندیاش. عامل حیاتی دیگر، بینقص بودن ساختار داستانی کریستی بود؛ همان عنصری که در دوران نوجوانی مرا تا پاسی از شب بیدار نگه میداشت تا با استفاده از سرنخهای موجود، سعی کنم قاتل را حدس بزنم.
اما میدانستم که در سایر جنبهها باید مسیری نو در پیش بگیرم. نمیخواستم این کتاب صرفا تقلیدی کورکورانه از سبک کریستی باشد؛ چرا که تنها یک آگاتا کریستی وجود داشت و تلاش برای تقلید موبهموی سبک او، محکوم به شکست بود. از نظر خلاقانه هم چنین کاری لطفی نداشت. از همان ابتدا دریافتم که این کتاب قرار است با آثار اصلی و در واقع، با سایر کتابهای آگاتا کریستی وارد گفتمان شود؛ اما در عین حال، عناصری تازه ارائه دهد و بدینوسیله، دلیل هستی مستقل خود را داشته باشد.
وقتی در جریان تحقیقاتم متوجه شدم که رمان «مرگ بر روی رود نیل» در اصل قرار بوده داستانی با حضور خانم مارپل باشد، نقطه شروع کارم را پیدا کردم؛ این همان راه ورود من به پروژه بود. فرصتی برای گنجاندن علاقه شخصیام به لوکیشنهای سینمایی و در واقع همان ویژگیهایی که در رمانهای پر زرقوبرق پوآرو بود و دوست داشتم در ماجراجویی تازهای از خانم مارپل هم باشد. تصمیم گرفتم او را به تعطیلات ببرم؛ به ارتفاعات آلپ سوئیس و «هتل گراند آلپاین»؛ جایی با چشماندازهای باشکوه کوهستانی و دسترسی اختصاصی به دامنههای پوشیده از برف نرم و پودری.
همچنین دریافتم که استفاده از راویان متعدد با زاویه دید اولشخص، روشی جذاب برای بازآفرینی هنرمندی کریستی خواهد بود: اینکه با نشان دادن واکنش شخصیتها نسبت به خانم مارپل و اینکه چطور هرکدام به نوبت او را دستکم میگیرند، تحسینش میکنند یا از او هراس دارند، اطلاعات بسیاری درباره خود آن شخصیتها به ما میدهد.
در نهایت، میخواستم کتابم با زمانه ما نیز پیوند داشته باشد. هدفم این نبود که به زور مضامین خاصی را در آن بگنجانم، بلکه میخواستم وجوه اشتراک میان آن دوران و امروز را برجسته کنم. با این کار، قصد داشتم هراس جامعه مدرن از پیری و آن «نامرئی بودن» دوران سالمندی را به چالش بکشم؛ وضعیتی که از زمان کریستی تاکنون تغییر چندانی نکرده است. میخواستم بر رواج نوعی خودشیفتگی مردانه و مخرب در کانون فرهنگ و سیاست تأکید کنم: چهرههایی که گاه کوشیدهاند تاریخ را به نفع مقاصد خود بازنویسی کنند یا ردپای خطاهای گذشتهشان را محو سازند؛ و ظاهرا همه این کارها هم بدون هیچگونه پیامد و تاوانی برایشان انجام شده است.
و این مرا به نکته دیگری میرساند که در آثار کریستی دوست دارم: آن رضایت تلخ و گزنده از دیدن اینکه چگونه گذشته، سرانجام گریبانگیر بدکاران میشود؛ همان اجرای عدالت و رسیدن هر کس به سزای اعمالش. شاید این اتفاق در دنیای واقعی بیرون رخ ندهد، اما آسودهخاطر باشید که اینجا، در این کتاب، چنین میشود.
منبع: ایسنا