بازار سیداسماعیل و مجمعه پر از دندان عاریه مردگان
نصرالله حدادی ، تهرانشناس، میگوید: «مرحوم جعفر شهریباف روزی با من تماس گرفت که برای خرید دندان مصنوعی یا همان دندان عاریه همراهیاش کنم. مسیری که باید تا دندان سازی طی میکردیم مشخص بود. اما او مرد راننده را به سمت بازار سید اسماعیل هدایت کرد. تعجب کردم. به بازار سید اسماعیل که رسیدیم وارد مغازه کوچک و دوده گرفتهای شدیم. جلوتر که رفتیم مجمعه مسی بزرگی دیدم که داخلش پر از دندان مصنوعی بود.
مرحوم جعفرشهری باف هر آنچه از زندگی مردم تهران قدیم می نوشت و برزبان می آورد ، خود لمس کرده و زیسته بود. او در روایت تهران قدیم بخش قابل توجهی را به مشاغل مردم در دوران قاجار اختصاص داده است. گاهی این مشاغل آنقدر عجیب و خاص بودند که ذهن مخاطب امروزی نمی تواند موجودیت آن را بپذیرد.
نصرالله حدادی ، تهرانشناس، میگوید: «مرحوم جعفر شهریباف روزی با من تماس گرفت که برای خرید دندان مصنوعی یا همان دندان عاریه همراهیاش کنم. مسیری که باید تا دندان سازی طی میکردیم مشخص بود. اما او مرد راننده را به سمت بازار سید اسماعیل هدایت کرد. تعجب کردم. به بازار سید اسماعیل که رسیدیم وارد مغازه کوچک و دوده گرفتهای شدیم. جلوتر که رفتیم مجمعه مسی بزرگی دیدم که داخلش پر از دندان مصنوعی بود.
جعفر شهریباف به من اشاره کرد که یکی را بردارم و به سمت دهانم ببرم. نگاه پراز تعجبی به او انداختم. با این حال دندان عاریه را به سمت دهانم بردم. حالت ناخوشی به من دست داد. ماجرا تمام شد و او چیزی نخرید. چند روز بعد وقتی دیدمش علت این کار را جویا شدم.
او گفت: تو را آنجا بردم تا عمق فاجعه فقر را حس کنی. این مجمعه پر از دندان عاریه مردگان است. کسانی که پول ساخت دندان مصنوعی را ندارند سراغ این دندانها می روند. باید همه دندانها را تک به تک امتحان کنند و به دهان ببرند تا یکی اندازه شود. فقرا مجبورند این کار تهوعآور را از روی ناچاری انجام دهند.»
حدادی ادامه میدهد: «صحبت های قابل تأمل استادم همیشه در ذهنم ماندگار شد. البته این را هم بگویم او خود دندان عاریهاش را میساخت بدون اینکه به دندانسازی مراجعه کند. فقط کافی بود یک بار فوت و فن کاری را از نزدیک ببیند و بعد دست به کار میشد.»
منبع: همشهری