داریوش فرضیایی: از مادرم برای بازی کمک خواستم
داریوش فرضیایی که در نقش خودش مقابل دوربین رفته است، گفت: سر مزار مادرم رفتم برای بازی در فیلم «عموی بچهها» و از او کمک خواستم ، چون در شرایط روحی خوبی نبودم پس از اینکه مادرم از دنیا رفت.
فیلم سینمایی «عموی بچهها» به کارگردانی احمد درویشعلیپور و تهیهکنندگی علی قائممقامی در بخش مسابقه سیوهشتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان حضور دارد؛ اثری که با حضور داریوش فرضیایی، چهره شناختهشده برنامههای کودک و نوجوان، تلاش میکند بخشی از زندگی و مسیر حرفهای او را از زاویهای متفاوت روایت کند.
احمد درویشعلیپور -کارگردان «عموی بچهها»- در این گفتوگو درباره ساخت این اثر توضیح داد: داریوش فرضیایی یا عموپورنگ، هر اسمی که برای این شخصیت در نظر بگیریم، در نتیجه تداوم فعالیت و استقبال مخاطبان طی بیش از دو دهه، تبدیل به یک برند بیننسلی شده است. گاهی یک شخصیت چند سال شناخته میشود و بعد تصمیم میگیرند از آن یک فیلم سینمایی بسازند، اما وقتی صحبت از ۲۵ سال فعالیت است، شرایط متفاوت میشود.
او افزود: برای ما ساخت «عموی بچهها» شبیه رسیدن به یک ایستگاه بعد از طی کردن مسیری طولانی بود. نمیخواهم بگویم پایان یک مسیر است، اما احساس میکنم بعد از سالها تجربه، بالاخره به آرامشی رسیدیم که کاری را که مدتها دوست داشتیم انجام دهیم، به سرانجام رساندیم.
درویشعلیپور ادامه داد: ما چند سال بود که میخواستیم یک فیلم سینمایی بسازیم و این موضوع حتی در دهه ۹۰ نیز چند بار رسانهای شد. جالب است بدانید نسخه اولیه فیلمنامه در سال ۱۳۹۸ نوشته شد، اما شیوع کرونا و همچنین مشغلههای مختلف در تلویزیون و پلتفرمها باعث شد ساخت آن به تعویق بیفتد. فیلمنامه چند بار بازنویسی شد و حتی در مرحله نهایی نیز نظرات دوستان در بنیاد سینمایی فارابی در آن لحاظ شد.
در ادامه داریوش فرضیایی -بازیگر این فیلم- نیز درباره حضور این شخصیت روی پرده سینما گفت: من این فیلم را صرفاً یک فیلم کودک نمیدانم. به نظرم مخاطب آن نوجوان و خانواده هم هستند. فیلم بخشی از زندگی داریوش فرضیایی را روایت میکند و لزوماً قرار نیست فقط درباره عموپورنگ باشد.
او اضافه کرد: داریوش فرضیایی از یک جایی به عموپورنگ تبدیل شد، اما این مسیر فقط به اجرای برنامه کودک محدود نبود. او در رادیو فعالیت کرد، در تلویزیون کار کرد و تجربههای مختلفی به دست آورد. فیلم نیز تلاش کرده بخشی از این مسیر را نشان دهد.
فرضیایی درباره انتخاب مخاطب نوجوان توضیح داد: بله، چون نوجوانی یک دوره حساس است. نوجوانها دوست دارند آدمهایی را بشناسند و الگو قرار دهند که حرفی برای گفتن داشته باشند. من ادعایی ندارم، اما فکر میکنم بعد از ۲۵ سال فعالیت، میتوانم بخشی از تجربه خودم را در اختیار نوجوانها قرار بدهم.

او ادامه داد: خیلی وقتها وقتی بیرون از خانه من را میبینند، میگویند «عموپورنگ، یک جمله به ما بگو». برای من مهم است جملهای که میگویم نصیحت نباشد؛ باید چیزی باشد که خودم آن را باور داشته باشم و تجربه کرده باشم. به همین دلیل فکر میکنم این فیلم میتواند برای نوجوانها حرفی داشته باشد. در فیلم، من هم مانند هر انسان دیگری شکست و موفقیت داشتهام و برای رسیدن به موفقیت سختی کشیدهام. بخش فانتزی هم به فیلم اضافه شده، اما بخش واقعی زندگی شخصیت، به نظرم به شکلی قابل توجه روایت شده است.
احمد درویشعلیپور درباره روایت چند نسل در فیلم بیان کرد: در فیلم شخصیتهایی داریم که هر کدام نماینده نسلهای مختلف هستند؛ از نسلی که پدر و مادرهای ما بودند تا نسل خودمان، نوجوانان، جوانان و کودکان. همین موضوع باعث میشود فیلم بتواند چند نسل را در کنار هم قرار دهد.
او افزود: به نظرم «عموی بچهها» دربرگیرنده دو مفهوم کلی است؛ یکی خانواده و دیگری عشق. عشق در فیلم ابعاد مختلفی دارد؛ از عشق به خانواده و انتخاب همسر گرفته تا عشق به کار. نمیخواهم درباره قصه و جزئیات آن صحبت کنم، اما یکی از موضوعات مهم فیلم این است که داریوش فرضیایی چقدر عاشق کارش بوده و در این مسیر حاضر شده چه چیزهایی را فدا کند. موضوع خانواده نیز امنترین مأمن انسان است. هر جا که گرفتار باشیم، در نهایت دوباره به خانواده برمیگردیم. تلاش کردیم این مفهوم را بدون شعارزدگی در فیلم مطرح کنیم.
داریوش فرضیایی درباره میزان نزدیکی فیلم به زندگی واقعی خود گفت: فیلم حدود ۵۰ درصد واقعیت و ۵۰ درصد فانتزی دارد. اگر قرار بود تمام زندگی من عیناً و بدون تغییر روایت شود، شاید فیلم بسیار دراماتیک و حتی تراژیک میشد. من دوست داشتم بخشی از زندگی واقعیام روی پرده سینما دیده شود. این فیلم برای من فقط بازی کردن یک شخصیت نبود. در واقع خودم را در بخشی از این فیلم به تصویر کشیدم.
او ادامه داد: یکی از سختترین کارها برای کسی که قرار است زندگی خودش را بازی کند، این است که همان آدم واقعی باشد. من تلاش کردم چیزی را که در واقعیت هستم، بازی کنم و آقای درویشعلیپور و تیم نویسندگی نیز در این مسیر خیلی به من کمک کردند. من پیشنهادهای دیگری هم برای حضور در سینما داشتم، اما خوشحالم که اولین فیلم سینماییام درباره زندگی خودم و با تیمی ساخته شد که سالهاست من را میشناسند؛ کسانی که نقاط ضعف، احساسات و خستگیهای من را میدانند.
فرضیایی درباره پیام فیلم برای نسل جدید اظهار کرد: میخواهم به نسل جدید بگویم هیچ چیزی بدون رنج به دست نمیآید. هیچ جایگاهی بدون سختی و تلاش به دست نمیآید. ما در دههای بزرگ شدیم که خانواده، مدرسه و حتی جامعه کنترل بیشتری روی زندگی بچهها داشتند. بخشی از این تجربهها در فیلم دیده میشود. در دیالوگهای پایانی نیز بخشی از گذشته نسلی که من متعلق به آن هستم روایت میشود؛ اینکه در نظام آموزشی، خانواده و جامعه چگونه تربیت شدیم. این حرفها قرار نیست به شکل مستقیم و شعاری مطرح شود، اما مخاطب میتواند مفاهیم آن را دریافت کند.
او درباره جایگاه خانواده در زندگیاش گفت: من از همان ابتدا خانوادهدوست بودم و خانواده همیشه برایم اهمیت داشته است. گاهی در فضای مجازی صحبتهایی مطرح میشود که با باور من درباره خانواده تفاوت دارد. اخیراً نیز ویدیویی منتشر شد که فردی در آن درباره والدین و سالمندان صحبتهایی مطرح کرده بود. من نسبت به آن واکنش نشان دادم، چون احساس کردم این حرفها ممکن است توسط نوجوانان و جوانان دیده شود و روی نگاه آنها به خانواده تأثیر بگذارد.

فرضیایی افزود: من خودم سالها با سالمند زندگی کردهام و درباره مراقبت از مادرم بسیار فکر کردهام. اعتقادم این است که پدر و مادر را نباید به سادگی از زندگی خودمان حذف کنیم. حتی اگر امکانات زیادی نداریم، باید تا جایی که میتوانیم در کنار آنها باشیم. این حرف را نه برای دیده شدن و نه برای وایرال شدن گفتم؛ به عنوان کسی گفتم که خودش این تجربه را داشته است.
احمد درویشعلیپور درباره پرهیز از شعارزدگی در فیلم توضیح داد: وقتی یک شخصیت طی سالها چیزی را بیان کرده و در زندگی واقعی نیز به آن عمل کرده است، این موضوع به باورپذیری او کمک میکند. در مورد داریوش فرضیایی، مخاطب سالهاست رفتار او را دیده است. احترام به خانواده و بهخصوص مادرش، تنها موضوعی نیست که در فیلم مطرح شده باشد؛ بخشی از زندگی واقعی او نیز بوده است. این مسئله باعث میشود یک چهره فرهنگی، علاوه بر فعالیت هنری، بتواند کارکرد اجتماعی هم پیدا کند. وقتی آنچه میگوید با آنچه انجام میدهد هماهنگ باشد، اعتماد مخاطب شکل میگیرد و این اعتماد میتواند ماندگار شود.
درویشعلیپور درباره اهمیت جشنواره فیلم کودک گفت: جشنواره کودک اصفهان برای گروه ما یک میعادگاه بوده است. ما یک ارتباط ۲۰ و چند ساله با این جشنواره داریم؛ از زمانی که نخستین بار آقای فرضیایی یا همان عموپورنگ روی استیج جشنواره برنامه اجرا کرد تا امروز که فیلم سینمایی او در همین جشنواره به نمایش درمیآید. در سالهای مختلف با شخصیتها و برنامههای متفاوت در جشنواره حضور داشتیم؛ از اجرا در برنامههای کودک گرفته تا دورههایی که امیرمحمد در کنار گروه بود. این سالها برای ما یک تجربه مشترک ساخته است.
داریوش فرضیایی نیز در این باره گفت: به نظر من جشنواره زمانی میتواند جشنواره باشد که نسبت به سال قبل و سالهای قبل، بازتر و رو به پیشرفت باشد. آثار تولیدشده باید واقعاً موضوعاتی داشته باشند که با زندگی و دغدغههای کودکان ارتباط داشته باشد. از طرف دیگر، جشنواره یک رویداد بینالمللی است و فیلمهایی از کشورهای مختلف در آن حضور دارند؛ بنابراین ما هم باید آثاری تولید کنیم که حرفی برای گفتن داشته باشند و بتوانند تأثیر خود را فراتر از مرزها نشان دهند.
احمد درویشعلیپور درباره مؤلفههای اصلی فیلم کودک و نوجوان بیان کرد: به نظر من اول از همه کیفیت مهم است. کیفیت را هم در دو شاخص میبینم؛ خوشسلیقگی و محتوامحور بودن. فیلم باید بستهبندی درست و جذابی داشته باشد. بازیگر، طراحی صحنه، طراحی لباس، جلوههای ویژه، قاببندی و دیگر بخشهای فنی همه در این خوشسلیقگی نقش دارند. در کنار آن، فیلم باید محتوا داشته باشد. صرف سرگرمکننده بودن برای فیلم کودک کافی نیست. باید پشت فیلم یک دغدغه و یک «که چی؟» وجود داشته باشد. یعنی مخاطب بعد از دیدن فیلم چیزی با خودش به خانه ببرد.
او ادامه داد: یکی از دلایل ماندگاری یک برند نیز همین است. اگر به نخستین آثار تصویری عموپورنگ نگاه کنید، با وجود امکانات محدود آن زمان، استانداردهایی در اجرا وجود داشت. با گذشت زمان و افزایش امکانات، کیفیت تولید هم بالاتر رفت، اما حفظ این کیفیت نیازمند انگیزه است.
درویشعلیپور درباره مهمترین مسئله برای ساخت فیلم کودک گفت: انگیزه بسیار مهم است. یکی از دلایل اینکه برخی گروهها در طولانیمدت از هم میپاشند، همین مسئله است. فیلمساز باید همچنان دغدغه ارائه یک کار باکیفیت را داشته باشد. جشنواره هم میتواند یکی از انگیزهها باشد. هرچقدر جشنواره باشکوهتر و معتبرتر برگزار شود و رقابت در آن جدیتر باشد، انگیزه فیلمساز برای ارائه اثر باکیفیت نیز بیشتر میشود. البته انگیزه اصلی باید درونی باشد. کسی که برای کودک کار میکند، باید واقعاً کودک را دوست داشته باشد. یکی از دوستان ما جمله جالبی دارد؛ میگوید کسی که برای کودک کار میکند یا دیوانه است یا عاشق. ما فکر میکنیم خودمان از گروه دوم هستیم؛ عاشق کار کودک هستیم.

بازی در فیلم در بدترین شرایط روحیام بود
داریوش فرضیایی درباره ساخت فیلم در شرایط سخت روحی پس از فوت مادرش گفت: بله من زمانی جلوی دوربین آمدم که بدترین فاجعه زندگیام را تجربه کرده بودم. این موضوع خیلی سخت بود، اما ما از قبل تعهد داده بودیم و قرارمان این بود که فیلم را بسازیم. فیلم برای بچهها بود و باید انرژی و شادی خودش را حفظ میکرد. من حتی سر مزار مادرم رفتم و از او کمک خواستم تا بتوانم این کار را انجام بدهم. در بدترین شرایط روحی سر فیلمبرداری حاضر شدم، اما همان کار برای من به یکی از زیباترین تجربهها تبدیل شد. احساس میکردم مادرم کمکم کرده تا بتوانم از آن بحران روحی کمی عبور کنم. برای کسی که مادرش را از دست داده، خیلی سخت است که بعد از آن جلوی دوربین بایستد، دیالوگ بگوید و بازی کند. اما فکر میکنم این اتفاق برای من نوعی باقیات صالحات بود و خوشحالم که این تعهد را کنار نگذاشتم.
احمد درویشعلیپور درباره امکان ساخت نسخههای بعدی یا سریالی از این اثر گفت: نسخه اولیه فیلمنامه در سال ۱۳۹۸ حتی با این نگاه نوشته شده بود که امکان تولید تلویزیونی هم داشته باشد. اما در روند کار، دغدغههای تلویزیون، آنتن، کنداکتور و برخی محدودیتهای اجرایی باعث شد مسیر سینمایی را جدیتر دنبال کنیم. با این حال، امکان ادامه این قصه یا حتی روایت قصههای دیگری از این شخصیت وجود دارد. باید بازخوردهای فیلم در جشنواره را بررسی کنیم البته بازخوردها بسیار خوب بود اما باید در این باره تامل کرد.
منبع: ایسنا