7 فیلم «فضایی» که به قوانین فیزیک وفادار بوده‌اند

7 فیلم «فضایی» که به قوانین فیزیک وفادار بوده‌اند

بعضی فیلم‌سازان تلاش کرده‌اند حتی در میان داستان‌های تخیلی، تا حد ممکن به علم واقعی وفادار بمانند. فیلم‌های زیر تلاش می‌کنند تا جای ممکن میان تخیل سینمایی و فیزیک واقعی تعادل برقرار کنند.

کد خبر : ۳۱۸۵۴۳
بازدید : ۲۲

فرادید| فیلم‌های علمی‌تخیلی معمولاً برای خلق صحنه‌های هیجان‌انگیز، قوانین شناخته‌شده فیزیک را کنار می‌گذارند؛ اما بعضی فیلم‌سازان تلاش کرده‌اند حتی در میان داستان‌های تخیلی، تا حد ممکن به علم واقعی وفادار بمانند. نتیجه، فیلم‌هایی است که سفر فضایی، گرانش، حرکت مداری، نسبیت و حتی مشکلات ساده‌ای مانند تأمین آب و اکسیژن را نه به‌عنوان پس‌زمینه، بلکه به‌عنوان بخش مهمی از داستان به تصویر می‌کشند.

به گزارش فرادید؛ برای نمونه، «آرماگدون» محصول ۱۹۹۸ تقریباً نقطه مقابل این رویکرد است. این فیلم چنان از نظر علمی پر از خطاست که اخترفیزیک‌دانان بارها از آن به‌عنوان نمونه‌ای کلاسیک از اغراق‌های هالیوودی یاد کرده‌اند. در مقابل، فیلم‌های زیر تلاش می‌کنند تا جای ممکن میان تخیل سینمایی و فیزیک واقعی تعادل برقرار کنند.

۱. هدف، کره ماه

7

فیلم «هدف، کره ماه» محصول ۱۹۵۰، اگرچه در زمانی ساخته شد که انسان هنوز به ماه نرفته بود، اما بسیاری از جزئیات سفر فضایی را با دقت قابل‌توجهی به تصویر کشید. طراحی موشک، قرار گرفتن کابین خدمه در قسمت بالایی و مخازن عظیم سوخت در بخش زیرین و همچنین نمایش بی‌وزنی در فضا، برای زمان خود بسیار پیشرو بود.

فیلم همچنین تلاش می‌کند حرکت فضاپیما و مکانیک مداری را مطابق دانش علمی دهه ۱۹۵۰ نشان دهد. البته همه‌چیز دقیق نیست؛ طراحی موشک بیش از حد ساده شده و در برخی صحنه‌ها رفتار اشیا با بی‌وزنی سازگار نیست. ارتباطات رادیویی نیز گاهی با وجود اشاره فیلم به تأخیر سیگنال‌ها، عملاً فوری به نظر می‌رسند. حتی آسمان پرستاره ماه نیز از نظر علمی مشکل دارد، زیرا در سطح روشن ماه و زیر نور شدید خورشید، ستارگان به این شکل قابل مشاهده نیستند.

۲. پروژه هیل مری

6

پروژه هیل مری محصول ۲۰۲۶، بر اساس رمان اندی ویر، نمونه جدیدتری از علمی‌تخیلی است که بخش قابل‌توجهی از داستان خود را بر حل مسئله علمی بنا می‌کند.

فضاپیمای هیل مری از چرخش برای ایجاد گرانش مصنوعی استفاده می‌کند؛ روشی که از نظر فیزیکی امکان‌پذیر است. فیلم همچنین به آثار نسبیت و تفاوت گذر زمان برای مسافران فضاپیما و افراد روی زمین توجه دارد. یکی از ویژگی‌های جالب آن این است که شخصیت‌ها برای حل مشکلات مختلف، به‌جای تکیه بر فناوری جادویی، از مشاهده، آزمایش، فرضیه‌سازی و آزمون دوباره استفاده می‌کنند؛ یعنی همان چیزی که می‌توان آن را روش علمی نامید.

البته فیلم یک عنصر کاملاً خیالی دارد: آستروفیج. این ماده ناشناخته موتور اصلی فناوری فضاپیما و امکان سفر با سرعت بسیار زیاد است و در دنیای واقعی وجود ندارد. با این حال، پس از معرفی این عنصر تخیلی، بسیاری از پیامدهای فیزیکی و مهندسی آن در چارچوبی نسبتاً منطقی دنبال می‌شود.

۳. برخورد عمیق

5

برخورد عمیق محصول ۱۹۹۸، از نظر علمی در مقایسه با آرماگدون بسیار واقع‌گرایانه‌تر است. داستان فیلم درباره برخورد یک دنباله‌دار عظیم با زمین است و تلاش می‌کند پیامدهای چنین فاجعه‌ای را با جدیت بیشتری بررسی کند.

فیلم محیط خشن دنباله‌دار، وجود گازهای فرّار و ذرات مختلف و دشواری حرکت روی سطح آن را به شکل قابل‌قبولی نمایش می‌دهد. فضانوردان نمی‌توانند مانند زمین روی سطح دنباله‌دار راه بروند و برای ثابت ماندن از تجهیزات مهارکننده استفاده می‌کنند؛ نکته‌ای که با گرانش بسیار ضعیف چنین اجرامی سازگار است.

البته فیلم همچنان برای ایجاد درام سینمایی از برخی قوانین فیزیک فاصله می‌گیرد. صدای انفجار در خلأ فضا یکی از خطاهای کلاسیک آن است، زیرا امواج صوتی برای انتشار به محیط مادی نیاز دارند. همچنین پیامد برخورد دنباله‌دار با زمین احتمالاً بسیار گسترده‌تر و ویرانگرتر از چیزی است که فیلم نشان می‌دهد و می‌توانست زمین‌لرزه‌ها، آتش‌سوزی‌های گسترده، تغییرات شدید جوی و حتی فعالیت‌های آتشفشانی بیشتری ایجاد کند.

۴. آپولو ۱۳

4

آپولو ۱۳ محصول ۱۹۹۵ اساساً یک فیلم علمی‌تخیلی نیست، بلکه بازسازی یک حادثه واقعی در برنامه فضایی آمریکا است؛ اما از نظر نمایش فیزیک و مهندسی فضا یکی از دقیق‌ترین فیلم‌های سینمایی محسوب می‌شود.

سازندگان فیلم برای بازسازی حادثه از گزارش‌ها و اطلاعات واقعی ناسا استفاده کردند و فرایند تلاش فضانوردان و تیم زمینی برای محاسبات، صرفه‌جویی در انرژی و حل مشکل افزایش دی‌اکسیدکربن را با دقت زیادی بازسازی کردند. حتی برای فیلم‌برداری صحنه‌های بی‌وزنی از هواپیمای KC-135 ناسا استفاده شد که با پرواز سهمی‌وار، برای مدت کوتاهی شرایط مشابه بی‌وزنی ایجاد می‌کند.

تغییرات فیلم بیشتر برای ایجاد درام و تمرکز بر شخصیت‌ها انجام شده‌اند، نه برای دستکاری قوانین فیزیک. در واقع، داستان واقعی آپولو ۱۳ به‌اندازه‌ای دراماتیک بود که فیلمسازان نیازی نداشتند برای جذاب‌تر کردن آن، علم را قربانی کنند.

۵. میان‌ستاره‌ای

3

«میان‌ستاره‌ای» محصول ۲۰۱۴ احتمالاً مشهورترین نمونه این فهرست است. کریستوفر نولان برای طراحی علمی فیلم از کیپ تورن فیزیک‌دان نظری برجسته کمک گرفت و محاسبات مربوط به سیاه‌چاله عظیم فیلم بر پایه نسبیت عام اینشتین انجام شد.

نمایش اتساع زمان یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم است. در نزدیکی یک میدان گرانشی بسیار شدید، گذر زمان برای ناظری که در آن منطقه قرار دارد می‌تواند با ناظری دورتر تفاوت چشمگیری داشته باشد. فیلم این مفهوم دشوار را به یکی از عناصر اصلی داستان تبدیل می‌کند.

طراحی تصویری سیاه‌چاله نیز صرفاً یک تصویر تخیلی معمولی نبود و بر محاسبات فیزیکی استوار شد؛ به‌گونه‌ای که مدل‌سازی آن حتی مورد توجه جامعه علمی قرار گرفت.

البته فیلم در پایان وارد قلمرو بسیار حدسی‌تری می‌شود. فضای چندبعدی و نحوه نمایش ابعاد بالاتر، بیش از آنکه یک پیش‌بینی علمی باشد، تفسیری بصری از مفاهیمی بسیار پیچیده و ناشناخته است. زنده ماندن کوپر پس از ورود به سیاه‌چاله نیز از نظر فیزیکی بسیار خوش‌بینانه است؛ زیرا گرما، تابش و نیروهای کشندی شدید می‌توانستند سرنوشت بسیار متفاوتی برای او رقم بزنند.

۶. ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی

2

فیلم «ادیسه فضایی» ساخته استنلی کوبریک در سال ۱۹۶۸، دهه‌ها پیش از آنکه فناوری رایانه‌ای امروزی امکان خلق جلوه‌های پیچیده فضایی را فراهم کند، تلاش کرد فضا را با قوانین واقعی‌تر به تصویر بکشد.

یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های فیلم، نمایش گرانش مصنوعی از طریق چرخش فضاپیما است. شخصیت‌ها درون سازه‌ای چرخان راه می‌روند و حرکت می‌کنند و فیلم از این طریق تصویری نسبتاً منطقی از زندگی انسان در یک فضاپیمای بزرگ ارائه می‌دهد.

کوبریک همچنین برخلاف بسیاری از فیلم‌های علمی‌تخیلی، سکوت خلأ را حفظ می‌کند؛ در فضا صدای موتور، انفجار یا شلیک مانند فیلم‌های معمولی شنیده نمی‌شود. این جزئیات ساده، تأثیر زیادی در ایجاد حس واقع‌گرایی فیلم دارد.

البته بخش پایانی فیلم عمداً از فیزیک شناخته‌شده فاصله می‌گیرد و وارد قلمرو فلسفه، تکامل انسان و ماهیت جهان می‌شود. همچنین پیش‌بینی فیلم درباره وجود پایگاه‌های ماه و هوش مصنوعی بسیار پیشرفته تا سال ۲۰۰۱ محقق نشد، اما بسیاری از ایده‌های فناوری آن همچنان حیرت‌انگیز به نظر می‌رسند.

۷. مریخی

1

مریخی محصول ۲۰۱۵ شاید یکی از بهترین نمونه‌های تبدیل علم به موتور اصلی داستان باشد. مارک واتنی پس از رها شدن در مریخ، برای زنده ماندن مجبور است تقریباً همه مشکلات خود را با استفاده از دانش علمی و مهندسی حل کند.

فیلم در زمینه مکانیک مداری عملکرد بسیار خوبی دارد. فضاپیمای هرمس، استفاده از گرانش و مانورهای مداری برای بازگشت به مریخ و زمان‌بندی سفرها، بر اصول واقعی حرکت اجرام فضایی استوار شده‌اند. همچنین ایجاد آب، تولید اکسیژن، پرورش گیاهان و برقراری ارتباط با زمین از جمله مسائلی هستند که فیلم تلاش می‌کند برای آنها راه‌حل‌های علمی ارائه دهد.

حتی ارتباط با زمین نیز به شکل نسبتاً واقع‌گرایانه‌ای طراحی شده و شخصیت‌ها مجبورند با محدودیت‌های ارتباطی و تأخیر سیگنال‌ها کنار بیایند.

با این حال، فیلم بی‌نقص نیست. مهم‌ترین ایراد، طوفان ابتدایی مریخ است. بادهای مریخ، با وجود سرعت زیاد، به دلیل چگالی بسیار پایین جو نمی‌توانند نیرویی مشابه طوفان‌های زمین ایجاد کنند و احتمالاً قادر به واژگون کردن فضاپیمای فیلم نبودند. همچنین استفاده مستقیم از خاک مریخ برای کشاورزی می‌تواند به دلیل وجود ترکیبات سمی مشکل‌ساز باشد. صحنه پایانی که واتنی با سوراخ کردن لباس فضایی خود مانند مرد آهنی در فضا حرکت می‌کند نیز از نظر فیزیکی بسیار غیرواقعی است.

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید