سوبژکتیویته در تراکتاتوس

سوبژکتیویته در تراکتاتوس

هانس اسلوگا، استاد برجسته فلسفه در دانشگاه برکلی، در این مقاله با تمرکز بر ویتگنشتاین، به مسئله‌ای اساسی میان فلاسفۀ مدرن می‌پردازد: چگونه سوژه‌ها،می‌توانند به فهمی ابژکتیو از جهان دست یابند؟
کد خبر: ۱۱
بازدید : ۸۳۴
۲۸ آذر ۱۳۹۳ - ۰۰:۱۲
ما باید تراکتاتوس را قبل از هر چیز جزئی از پروژۀ بزرگی بدانیم که بخش اعظم علم و فلسفۀ مدرن را به حرکت درآورده است: تلاش برای توصیف جهان به بیانی کاملاً ابژکتیو. منشأ اصلی قدرت این پروژه، موفقیت علوم طبیعی بود؛ علومی که خود از طرد مفهوم‌سازیِ قدیمیِ ارسطویی از عالَم، که مشهور است همه چیز را به بیانی انسانی و بنابراین سوبژکتیو تبیین می‌کرده است، نیرو گرفتند.

با این‌که فلسفۀ مدرن بارها و بارها رسیدن به ابژه-محوری علوم را هدف گرفته، برخوردش با این ابژه-محوری همیشه با ابهام بوده است. چرا که با تأمل، واضح می‌نماید که حتی ابژکتیوترین برداشت‌ها از جهان نیز صرفاً تصویری ساخته و پرداختۀ سوژه‌های انسانی هستند و توسط سوژه‌های انسانی نیز مورد آزمون و تأیید قرار می‌گیرند؛ تصویری که به جای این‌که به خودی خود ابژکتیو باشد برای ما و از نظر ما ابژکتیو است. به محض اینکه ما آغاز به اندیشیدن راجع به منشأ و جایگاه هر توصیف ابژکتیو از جهان می‌کنیم، به سمت تأمّل راجع به سوژۀ دانا عقب رانده می‌شویم. این نکته همان چیزی است که متناوباً فلسفه را به سمت مواضع ایده‌آلیسم، تجربه‌گرایی افراطی، سوژه‌گرایی و شکاکیت عقب کشیده است.

در نیمۀ دوم قرن نوزدهم و دهه‌های اول قرن بیستم، تلاشی مجدد برای سازش بین کشش متقابل ابژه‌گرایی و سوژه‌گرایی می‌یابم. این تلاش به وضوح در کارهای فرگه، هوسرل و ویتگنشتاین متقدم متبلور است. این همان تلاش برای تفکیک میان حوزۀ ابژکتیو از سوبژکتیو با حداکثر دقت ممکن است که به روشنی در اصل فرگه که در ابتدای متن نقل شد، بیان شده است. اما آیا چنین تفکیکی ممکن است؟

در لغزش‌های فرگه در این موضوع، اظهاری از دشواریِ کار داوری در تقابل میان جذابیت‌های امور ابژکتیو و امور سوبژکتیو، با نسبت دادن حوزه‌ای مستقل به هر کدام، می‌بینم. مشکل این است که مرزهای بین این دو حوزه صرفاً به صورت مصنوعی قابل حفظ کردن هستند: قلمروی ابژکتیو و سوبژکتیو به خطرناک‌ترین شکل ممکن گرایش به در هم آمیختن دارند.

من سعی خواهم کرد تا این نکته را، با نگاهی نزدیک‌تر به دیدگاه‌های ویتگنشتاین متقدم، با جزئیات بیشتر نمایان سازم. او تأملات فلسفی‌اش را با پرداختن به ایدۀ جهانی کاملاً ابژکتیو آغاز کرد: جهانی متشکل از اشیاء ساده و چیدمان آن‌ها به صورت واقعیت‌های مرکّب؛ چیدمانی که کاملاً با گزاره‌های علوم طبیعی قابل توصیف است. اما او در پیشبرد این ایده متوجه شد که این جهان ابژکتیو تنها به صورت جهان یک سوژه، که به زبان خود آن سوژه هم توصیف‌پذیر است، مشخص می‌شود؛ آغاز تجاوزی از جانب سوژه-محوری به این تصویر. اما از نظر ویتگنشتاین، این سوژه-محوری هیچ جایگاهی در جهان ندارد؛ این سوژه-محوری صرفاً در مرز جهان، و به اصطلاح به صورتی حاشیه‌ای باقی می‌ماند. تلاش برای طرد این سوژه-محوری به بیرون از جهان و به بیرون از زبان، همان‌طور که در ادامه خواهیم دید، منجر به تنش‌های غیرقابل تحملی در اندیشۀ ویتگنشتاین شد که به تدریج بازسازی کل فلسفۀ او را ضروری ساخت.

در ماه اوت ۱۹۱۴، در ابتدای یادداشت‌ها، ما ویتگنشتاین را درگیر با این سوال می‌یابیم که چگونه یک جمله می‌تواند واقعیت را بازنماید. او یقین دارد که می‌بایست یک «این-همانیِ منطقی» میان دالّ و مدلول وجود داشته باشد، و تقلا می‌کند که این این-همانی را روشن سازد. او نتیجه می‌گیرد که در گزاره‌های کاملاً تحلیل شده می‌بایست دقیقاً به اندازۀ اشیاء موجود در موقعیت تصویر شده، اسم وجود داشته باشد. این ملاحظات او را در آوریل ۱۹۱۵ به مفهوم شیء ساده رهنمون ساخت. این اصطلاح فقط یکبار قبلاً به صورت گذری توسط او به کار برده شده بود. حال، او در ۲۵ آوریل ۱۹۱۵ چنین می‌نویسد:

همیشه چنین به نظر می‌رسد که گویی چیزی وجود دارد که می‌توان آن را به عنوان یک شیء در نظر گرفت و در مقابل، اشیاء سادۀ واقعی وجود دارند.

این اشاره، منجر به آغاز مجموعه‌ای طولانی از تأملات در باب طبیعت اشیاء ساده می‌شود که (به جز در یک انقطاع اصلی) تا انتهای دفتر دوم ادامه می‌یابد.

او فرض می‌کند که اشیاء ساده، متناظر با اجزای سادۀ تشکیل دهندۀ گزاره‌های کاملاً تحلیل شده هستند. اما به نظر می‌رسد دو مشکل در ارتباط با مفهوم ک گزارۀ کاملاً تحلیل شده وجود داشته باشد. هیچ یک از گزاره‌های زبان معمولی را نمی‌توان کاملاً تحلیل شده در نظر گرفت. پس از کجا بدانیم که چنین گزاره‌هایی وجود دارند؟ و ما چگونه می‌توانیم تشخیص دهیم که یک گزاره کاملاً تحلیل شده است؟ این سوالات به نوبۀ خود طبیعت دانش ما نسبت به اشیاء ساده را بازتاب می‌کنند. ما چگونه بدانیم که چنین چیزهایی وجود دارند و چگونه می‌توانیم آن‌ها را به این صورت تشخیص دهیم؟
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه