چگونه میتوان یک زبان جدید اختراع کرد؟
ساخت یک زبان تنها کنار هم گذاشتن چند واژه ساختگی نیست. زبانها مانند ماشینهایی پیچیده با اجزای درهمتنیده هستند. زبانشناسان باید با دانش خود این سیستمها را بازآفرینی کنند تا مناسب گویندگان خیالی باشند. افزون بر این، خلق زبان نه تنها به جهانهای خیالی عمق میدهد، بلکه میتواند درکی تازه درباره ماهیت زبان در جهان واقعی ارائه کند.
در مجموعه فیلمهای آواتار و بسیاری از مجموعه فیلمهای علمی تخیلی دیگر، موجودات و حتی انسانهایی وجود دارند که به زبانهای مخصوص از پیش شناخته نشدهای صحبت میکنند و از بعضی از طرفداران این مجموعهها آموختهاند چگونه به این زبانهای مصنوعی صحبت کنند. اما چنین زبانهایی چگونه ساخته میشوند و چه کسی آنها را میسازد؟
در مجموعه فیلمهای آواتار، ساکنین ماه تخیلی دوردستی به نام پاندورا که جهانی بیگانه و غنی است و بیننده را غرق خود میکند به زبانی خاص صحبت میکنند. در سیارهای که موجودات اژدهامانند در آسمان پرسه میزنند، جانوران نهنگمانندِ فوقهوشمند زیر دریا شعر مینویسند، گیاهان جنگل در تاریکی با رنگهای گوناگون میدرخشند، مردم بومی پاندورا، به نام ناویها، آداب و رسوم و زبان پیچیده خود را دارند. بیشتر این جهانسازیِ پرجزئیات تنها روی پرده سینما وجود دارد. اما زبان ناوی کاملا واقعی است. در حقیقت، برخی از طرفداران آواتار یاد گرفتهاند که به این زبان صحبت کنند.
پل فرومر، مغز متفکر پشت زبان ناوی است. او زبانشناس دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در لسآنجلس است و شیفته ساختار زبانهاست. وقتی فرومر شنید جیمز کامرون، کارگردان آواتار، به دنبال کسی است تا برای فیلمش یک زبان جدید بسازد، بلافاصله این فرصت را پذیرفت. او میگوید: با خودم گفتم چه میشود اگر زبانی کاملا جدید خلق کنم که مردم واقعا بتوانند به آن زبان صحبت کنند؟ این موضوع برایم فوقالعاده هیجانانگیز بود.

زبان ناوی تنها زبان ساختهشده (Conlang) در داستانهای تخیلی نیست. زبانشناس مشهور، جی. آر. آر. تالکین، مدتها پیش از نوشتن ارباب حلقهها زبانهای الفی را خلق کرده بود. زبانشناسان مدرن مانند فرومر نیز برای شخصیتهای گوناگون در کتابها، تلویزیون و رسانههای دیگر زبانهای خیالی ساختهاند. در این گزارش نگاهی داشته باشیم به این موضوع که چگونه میتوان یک زبان جدید ساخت.
ساخت زبان؛ فراتر از واژههای خیالی
ساخت یک زبان تنها کنار هم گذاشتن چند واژه ساختگی نیست. زبانها مانند ماشینهایی پیچیده با اجزای درهمتنیده هستند. زبانشناسان باید با دانش خود این سیستمها را بازآفرینی کنند تا مناسب گویندگان خیالی باشند. افزون بر این، خلق زبان نه تنها به جهانهای خیالی عمق میدهد، بلکه میتواند درکی تازه درباره ماهیت زبان در جهان واقعی ارائه کند.
تصمیمگیری درباره صداها
اساسیترین اجزای هر زبان گفتاری، صداها هستند. بنابراین نخستین کاری که بسیاری از زبانسازان انجام میدهند، تعیین نظام آوایی زبان است.
فرومر میگوید: تنوعی باورنکردنی از صداهای گفتاری در زبانهای جهان وجود دارد. هر زبان تنها بخشی از این صداها را به کار میگیرد. انتخاب صداها برای یک زبان خیالی مانند انتخاب ادویه برای غذاست. او توضیح میدهد: میگویید خب، میخواهم این زبان حالوهوای خاورمیانهای داشته باشد، پس این ادویهها را استفاده میکنم. یا میخواهم حالوهوای شرق آسیایی داشته باشد، پس آن ادویهها را به کار میبرم.
کامرون برای فیلم آواتار، پیشتر نامهایی برای شخصیتها و جانوران پاندورا ساخته بود که حالوهوایی پلینزیایی داشت. پلینزی منطقهای با بیش از هزار جزیره در اقیانوس آرام است. زبانهای این منطقه معمولا همخوانهای بیصدا مانند «t» و «k» دارند، اما همخوانهای صدادار متناظرشان مانند «d» و «g» را ندارند. فرومر همین قاعده را در زبان ناوی به کار برد.
نمونههای دیگر زبانهای خیالی
مارک اوکراند، زبانشناس، در دهه ۱۹۸۰ زبان بیگانهای برای استار ترک ساخت. او میخواست زبان کلینگان برای بیشتر زمینیها بهویژه انگلیسیزبانها ناآشنا باشد. بنابراین ترکیبی از صداها را به کار برد که در هیچ زبان طبیعی کنار هم وجود ندارند. مثلا صدای [tlh] که شبیه ترکیب «dl» در واژه انگلیسی waddle است، یا صدای [H] که همان آوای خشن در پایان واژه آلمانی Bach (باخ) یا در وسط عبارت عبری l’chayim است.

کریستین شرایر، زبانشناس انسانشناسی دانشگاه بریتیش کلمبیا، در فیلم آلفا ۲۰۱۸ چالش متفاوتی داشت. چون داستان فیلم در اروپا حدود ۲۰ هزار سال پیش رخ میدهد، او باید زبانی انسانی و باورپذیر میساخت، در حالی که هیچکس نمیداند مردم آن زمان چگونه صحبت میکردند.
شرایر میگوید: به سراغ زبانهای نیایی (Proto-languages) رفتم. زبانهای نیایی، اجداد فرضی زبانهای مدرن هستند که با مقایسه زبانهای شناختهشده بازسازی میشوند. پژوهشگران سه زبان نیایی برای اروپا و آسیا در آن دوره طراحی کرده بودند. شرایر با ترکیب صداهای آنها، زبان خیالی بیما (Beama) را ساخت. این زبان برخی صداهای انگلیسی را داشت و برخی دیگر را نداشت.
ساخت واژهها
پس از تعیین صداها، زبانساز باید قواعد واژهسازی را مشخص کند. هر زبان قوانین خاصی دارد که چه صداهایی میتوانند آغاز یا پایان واژه باشند. مثلا در انگلیسی بسیاری از واژهها با «ng» پایان مییابند، اما هیچ واژهای با آن آغاز نمیشود. در حالی که در برخی زبانهای آفریقایی و آسیایی و همچنین ناوی این امکان وجود دارد.
زبانها همچنین روشهای متمایزی برای پیوند دادن صداها به هجاها دارند. انگلیسی و گرجی، خوشههای متراکم زیادی از صامتها دارند. زبان هاوایی هجاهای سنگینتر با مصوت بیشتری دارد. انتخاب ساختار هجاهای یک زبان کانلانگ به تعریف شخصیت آن زبان کمک میکند. زبان بیما از ساختار مصوت محور یکی از زبانهای نیایی الهام گرفته است. ساختار هجایی شخصیت زبان را نیز تعیین میکند.
انتخاب صداها برای یک زبان خیالی مانند انتخاب ادویه برای غذاست.
وقتی مشخص شود که چگونه صداها میتوانند با هم جور شوند، یک طراح زبانهای خیالی آماده است تا شروع به ساختن کلمات کند. فرومر میگوید، در زبانهای دنیای واقعی، معمولا هیچ رابطهای بین صدا و معنی وجود ندارد، اما زبانها قواعدی دارند که واژهها را در موقعیتهای مختلف تغییر میدهند. مثلا در انگلیسی افزودن «s» اسم را جمع میکند یا افزودن «ed» فعل را به گذشته میبرد.
اسمها را در نظر بگیرید. آنها میتوانند چیزی بیش از مفرد یا جمع باشند. دیوید پترسون خاطرنشان میکند: اسمها در زبان عربی، مفرد، مثنی و جمع هستند. به همین ترتیب، افعال میتوانند بر اساس زمان تغییر کنند. اما آنها همچنین میتوانند بسته به جنبه که نشان میدهد یک عمل در حال انجام است یا کامل شده است، تغییر کنند. دیوید پترسون و همسرش، جسی پترسون، زبانشناس و متخصص زبان، راهی خلاقانه برای انجام این کار در زبان خود برای آتشنشانان در فیلم انیمیشن بنیادین (Elemental ۲۰۲۳) پیدا کردند.
این زوج، در زبان فیریش «Firish» در این انیمیشن، پسوند «ksh» برای کامل شدن فعلها گذاشتند که برگرفته از فعل «خاموش کردن شعله» است تا با ماهیت موجودات آتشین هماهنگ باشد.
ساخت جملهها و دستور زبان
یکی از تصمیمهای کلیدی در دستور زبان، ترتیب اسم و فعل است. انگلیسی معمولا ترتیب فاعل-فعل-مفعول دارد. اما اوکراند برای کلینگان ترتیب مفعول-فعل-فاعل را انتخاب کرد که بسیار نادر است.چگونه میتوان یک زبان جدید اختراع کرد؟
جسی پترسون میگوید، وقتی شروع به کار با یک ترتیب اسم و فعل خاص میکنید، ساختارهای خاص دیگری خودشان را نشان میدهند. یکی از این ساختارها شامل کلماتی به نام «اضافه فعل» است. این کلمات روابط بین چیزها را توصیف میکنند مانند «به»، «در» و غیره.
این انتخاب بر ساختارهای دیگر نیز اثر میگذارد. مثلا جایگاه حروف اضافه. در فارسی میگوییم درون جعبهها اما در ژاپنی که مفعول پیش از فعل میآید، گفته میشود جعبهها درون.
پیروی از این نوع قوانین میتواند یک زبان ساختگی را واقعیتر کند. برای مثال، زبان والریایی اصیل، حروف اضافه را بعد از اسم قرار میدهد تا با ترتیب فاعل-مفعول-فعل خود مطابقت داشته باشد.
تصمیمگیری در مورد ترتیب کلمات، تنها آغاز ساخت دستور زبان یک زبان است. در ابتدا، یک مترجم زبانهای ساختگی ممکن است فقط به اندازه کافی قواعد دستور زبان برای ترجمه خطوط مورد نیاز برای یک کتاب، نمایش یا فیلم ارائه دهد. اما هیچ زبان ساختگی هرگز واقعا تمام و کامل نمیشود. همانطور که هیچ زبان طبیعی هرگز تکامل نمییابد.
برای مثال، فرومر هنوز جنبههای جدیدی از ناوی را در وبلاگ خود منتشر میکند. این شامل برخی از کلمات پیشنهادی طرفداران ناوی که به این زبان صحبت میکنند نیز میشود.
زبان خیالی، گویندگان واقعی
چند روز پیش از اکران نخستین فیلم آواتار در سال ۲۰۰۹، فرومر ایمیلی طولانی دریافت کرد که کاملا به زبان ناوی نوشته شده بود. او میگوید: «واکنشم این بود: این دیگر چیست؟
مشخص شد واژهنامهای از زبان ناوی به بیرون درز کرده و نویسنده ایمیل با مطالعه آن و مصاحبههای فرومر درباره دستور زبان ناوی توانسته بود یک متن بنویسد. همین باعث شد فرومر بفهمد این زبان واقعا میتواند فراگیر شود. بهزودی جامعهای از یادگیرندگان ناوی در اینترنت شکل گرفت. برخی از آنها اکنون این زبان را روانتر از فرومر صحبت میکنند!
در سال ۲۰۱۱، شرایر کنجکاو شد که چرا این همه آدم زبانی را که برای گویندگان خیالی طراحی شده است، مطالعه میکنند. وقتی او به صورت آنلاین از زبانآموزان ناوی نظرسنجی کرد، نزدیک به ۳۰۰ نفر از ۳۸ کشور، در سنین ۱۰ تا ۸۱ سال، پاسخ دادند. برخی از آنها طرفداران پروپاقرص آواتار بودند و میخواستند ارتباط بیشتری با فیلم برقرار کنند. برخی دیگر فقط مجذوب زبانها شده بودند.

شرایر میگوید: مردم خیلی سریع زبان ناوی را یاد میگرفتند. من میخواستم بدانم که جوامع زبانی در معرض خطر چگونه میتوانند این پدیده را تکرار کنند. زبانهای در معرض خطر، زبانهایی هستند که با از بین رفتن گویشورانشان یا روی آوردن آنها به زبانهای دیگر، در معرض خطر از بین رفتن قرار دارند. این شامل بسیاری از زبانهای بومی میشود.
شرایر با اعضای قوم نخست «تْلینگیت» رودخانه تاگو در کانادا همکاری کرده است تا زبان اجدادی آنها را احیا کند. شرایر و همکارانش پس از مشاهده اینکه فایلهای صوتی، شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیگر چگونه به مردم در یادگیری زبان ناوی کمک کردند، برخی از این ایدهها را به سایتی منتقل کردند که به مردم در یادگیری واژههای زبان تْلینگیت کمک میکند.
ناوی تنها زبان خیالی نیست که گویندگان واقعی پیدا کرده است. موسسه غیرانتفاعی «Klingon Language Institute» دهههاست به طرفداران استار ترک کمک میکند تا زبان کلینگان را بیاموزند و تا سال گذشته، بیش از ۴۰۰ هزار انگلیسیزبان دوره کلینگان در اپلیکیشن دولینگو (Duolingo) را آغاز کرده بودند.
جوزف ویندزور، متخصص زبانشناسی نظری، تخمین میزند که حدود ۱۰۰ گوینده پیشرفته کلینگان در جهان وجود دارند. او خودش را جزو آنها نمیداند، هرچند به اندازهای بلد است که در سرشماری کانادا خود را بهعنوان گوینده کلینگان معرفی کند.
حدود یک دهه پیش، ویندزور تصمیم گرفت از کلینگان برای آزمودن مرزهای یادگیری زبان استفاده کند. او ویژگی از زبان به نام تشدید (Stress) را بررسی کرد؛ همان تأکیدی که روی هجاهای مختلف گذاشته میشود تا معنای واژه تغییر کند.
ویندزور میگوید: تکیه در کلینگان، از دید زبانهای انسانی، کاملا غیرطبیعی است. قواعد اینکه کدام هجا باید تکیه داشته باشد واقعاً عجیب است و با الگوهای زبانهای طبیعی سازگار نیست. اما وقتی او یک کلیپ ۱۸ دقیقهای از گفتوگوی هفت گوینده پیشرفته کلینگان را تحلیل کرد، به نتیجهای شگفتانگیز رسید: گویندگان با دقت ۸۴ درصد هجاهای کلینگان را درست تکیهگذاری میکردند. این نشان میدهد مهم نیست نظام تکیه چقدر پیچیده باشد؛ اگر قواعد منظمی برای حفظ کردن وجود داشته باشد، مغز انسان میتواند آن را بهخوبی یاد بگیرد. ویندزور و همکارش این یافتهها را در نشست ۲۰۱۶ انجمن زبانشناسی کانادا ارائه کردند.
چه چیزی یک زبان را میسازد؟
زبانهای خیالی همچنین میتوانند به بررسی این موضوع کمک کنند که مغز ما چه چیزی را بهعنوان زبان تشخیص میدهد.
سایما مالک-مورالدا میگوید: مغز، زبانهای طبیعی را با نواحیای در بخشهای پیشانی و گیجگاهی نیمکره چپ پردازش میکند. این مدار عصبی فقط به زبان اهمیت میدهد و چیزهایی مانند ریاضیات یا کدنویسی را که شبیه زبان هستند، پردازش نمیکند.
مالک-مورالدا، عصبشناس شناختی در موسسه فناوری ماساچوست و همکارانش این پرسش را مطرح کردند: آیا مغز زبانهای خیالی را همانند زبانهای طبیعی پردازش میکند، یا آنها را مانند دیگر شیوههای اختراعی ارتباط، مثل کد، در نظر میگیرد؟
کلید تبدیل شدن به یک زبانساز خوب، مطالعه زبانهای گوناگون است؛ بهویژه زبانهای نامرتبط.
برای یافتن پاسخ، گروه او ۱۰ گوینده کلینگان، ۸ گوینده ناوی، ۳ نفر آشنا با والیریای اصیل و ۳ نفر گوینده دوتراکی (زبان ساختهشده توسط دیوید پترسون برای بازی تاجوتخت) را بررسی کرد. در اسکنهای مغزی، مراکز زبانی افراد هنگام شنیدن فایلهای صوتی از زبان خیالی که بلد بودند، روشن شد. این نواحی هنگام انجام تمرینهای ذهنی غیرزبانی فعال نبودند.
نتایج سرنخهایی برای حل این معما ارائه میدهد: «چه چیزی یک زبان را زبان میکند؟» مالک-مورالدا میگوید شاید توانایی انتقال تقریبا هر معنا حتی تجربههای درونی پیچیده چیزی باشد که یک زبان را زبان میکند. هم زبانهای خیالی و هم زبانهای طبیعی این کار را میتوانند انجام دهند. ریاضیات و کدنویسی شاید نتوانند.
آموزش زبان خیالی
زبانهای خیالی ساختهشده برای کتابها، سریالها و فیلمها تنها بخش کوچکی از زبانهای اختراعی جهان هستند. مردم قرنهاست زبانهای خیالی میسازند؛ برای نوشتن روزانه، هنر، ارتباط بینالمللی و موارد دیگر.
دیوید پترسون میگوید: هزاران زبانساز در سراسر جهان وجود دارند. بیشترشان این کار را فقط از سر علاقه انجام میدهند. برخی علاقهمندان حتی زبانهایی را ساختهاند که با حرکات، نتهای موسیقی یا حتی گرهها بیان میشوند.
جی. آر. آر. تالکین، خالق زبانهای الفی در ارباب حلقهها، این کار را «نقص پنهان» خود مینامید. با وجود این، او یکی از تأثیرگذارترین زبانسازان تاریخ شد. امروزه بسیاری از زبانسازان با افتخار درباره این سرگرمی غیرمعمول صحبت میکنند و در کنفرانسهای زبانسازی حضوری یا آنلاین با دیگران ارتباط برقرار میکنند.
برای شروع لازم نیست زبانشناس باشید. جسی پترسون نخستین بار در ۱۰ سالگی زبان خیالی ساخت. او که در مناطق روستایی میزوری بزرگ میشد، میگوید: شیفته زبانهای دیگر بودم، اما دسترسی به آنها نداشتم. بنابراین زبانی مخفی ساخت تا با دوستانش در زمین بازی صحبت کند.
کلید تبدیل شدن به یک زبانساز خوب، به گفته پترسونها، مطالعه زبانهای گوناگون است؛ بهویژه زبانهای نامرتبط. حتی اگر بهطور کامل یاد گرفته نشود. اینترنت این کار را آسانتر کرده است. تنها نمونهبرداری از اینکه زبانهای مختلف چگونه معنا را منتقل میکنند، واقعا میتواند ذهن شما را به روی امکانات زبان خیالی باز کند. دیوید پترسون اضافه میکند: و بعد فقط تمرین است. یک زبان بسازید. حتی اگر بد باشد، بسازید. بعدی را بهتر خواهید ساخت.
منبع: ایسنا