دلربایی جهانی عاشقانه در "سرخپوست"

دلربایی جهانی عاشقانه در "سرخپوست"

"سرخپوست"جهانی را به تصویر می‏‌کشد که به‌سوی روشنی در حرکت است و سرانجامش به انسان‌‏دوستی، شرافت و عشق منتهی می‌‏شود؛ آنچه همه ما خواستارش هستیم.
کد خبر: ۷۴۰۱۲
بازدید : ۱۳۳۵
۱۴ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۲
دلربایی جهانی عاشقانه در
 
معصومه کیانی| آشکار‌شدن درون‏مایه فیلم‌نامه «سرخپوست» از همان ابتدای فیلم، تکلیف مخاطب را روشن می‏‌کند؛ تماشای لایه‏‌های پنهان قصه و توجه به چگونگی روایت آن. «سرخپوست» در ساختاری ساده و بی پیرایه روایتگر زندانی قدیمی است که باید هرچه سریع‌‏تر زندانی‌‏هایش جابه‎‏جا شوند و زندان تخلیه و تخریب شود، اما یکی از زندانی‌ها برای رهایی از سرنوشت محتومش، همراه با بقیه به زندان جدید نرفته و پنهان شده است.
 
پنهان‌ماندن او از چشم زندان‌بان‌ها و تلاشش برای رهایی، کشاکش عشق میان رئیس و مددکار زندان را شکل می‌‏دهد. عشقی که بینابین عقل و دل است؛ آنجا که ترانه عاشقانه رئیس زندان برای مددکار در کل محیط زندان خالی و کهنه پخش می‌‏شود و آنجا که او با رو‌شدن دست مددکار در کمک رسانی‌‏اش به زندانی فراری، وادار می‌‏شود وسایل کیفش را خالی و زندان را ترک کند....
 
روایت موازی این کشاکش عاشقانه و جست‏‌وجوی زندان‌بان‏‌ها و رئیس زندان برای پیدا‌کردن زندانی فراری و نیز تلاش مددکار برای اثبات بی‏گناهی‏‌اش، در‌نهایت به کمال این عشق و رهایی او می‏‌انجامد. فیلم از ابتدا نشانه‏‌هایی از انسان‌‏دوستی در‌بر دارد‏؛ آنچه متعلق به هر تاریخ و جغرافیایی است. پیرمرد نجار حاضر نیست چوبه ‏دار را بسازد، مددکار در‌پی احقاق حق زندانی فراری است و سرانجام رئیس زندان که رهایی او را موجب می‏‌شود.
 
وجدان بیدار مددکار و تلاشش برای رهایی زندانی بی‏گناه، وجدان بیدار شاهدی که به دروغ شهادت داده و نیز وجدان بیدار رئیس زندان موجب می‏‌شود «سرخپوست» را فیلمی سراسر عشق و صلح ببینیم؛ عشقی آرمانی، انسان‌دوستی‏ و صلحی آرمانی. فیلم با از‌جا‌کندن چوبه طناب‏دار آغاز و با حمل آن چوبه پشت ماشین به پایان می‌‏رسد؛ در‌حالی‌که زندانی به وسیله همان چوبه که می‏‌تواند موجب مرگش شود، به رهایی می‏‌رسد.
 
انگار همه‌‏چیز به سوی پاک‌شدن زندان و رها‌شدن پیش می‌‏رود؛ زندانی از مرگی محتوم و ناحق و رئیس زندان از مسیری که با پا‌گذاشتن روی وجدانش هموار می‌‏شود. هنگامی که طناب‏ دار از جا کنده می‌‏شود، باران می‌‏بارد و هنگامی که زندا‌ن‌بان‌ها در جست‏‌وجوی زندانی فراری‏اند، بر بلندای زندان پرواز هواپیمایی را می‏‌بینیم...، خود زندان هم قرار است تخریب و به جای آن فرودگاه ساخته شود؛ نمادی از پرواز و رهایی. محیط بسته زندان بر کل فضای فیلم غلبه دارد؛ فضایی کهنه و تاریک که البته تصویربرداری و نورپردازی‏‌هایی دقیق، محصور‌بودن در چنین فضایی را به‌خوبی ایجاد می‏‌کند. بیشترین زمان فیلم در این فضا می‏‌گذرد، اما سرانجام روشنی و نور است که بر تیرگی و کهنگی غلبه پیدا می‏‌کند. تضاد میان تاریکی فضای زندان و روشنی فضای بیرون بیانگر فضا‌هایی اساطیری است.
 
اگرچه نباید نادیده گرفت که کل فضای روایی فیلم آمیخته با نماد‌های اساطیری است؛ نماد‌هایی که بیشترشان بیانگر روشنی و رهایی‌‏اند؛ از قورباغه‎ای که قرار است نشانه‏‌ای باشد برای پیدا‌کردن زندانی فراری تا نشانه «رع» که گردن‌آویز مددکار است و نیز بارانی که بر زندان قدیمی و سرنوشت محتومش که تخریب است، می‌‏بارد.
 
قورباغه نمادی است که در بیشتر اقوام با باروری او و تولد دوباره همراه است و خصوصیت واضحی دارد که مهم‏‌ترینش جهش به سمت جلو است، اما در «سرخپوست» بیشتر بیانگر رهایی زندانی فراری است تا بازگشاینده تاریکی تو‌در‌تو و مخروبه زندان برای پیدا‌کردن او. این کارکرد زمانی بیشتر آشکار می‌شود که رئیس زندان به پیدا‌کردن زندانی فراری اصرار دارد و یکی از روستاییان به او می‏‌گوید که به دروغ شهادت داده است و همان زمان قورباغه بی‏رمق و دمر روی زمین می‌افتد. اما این علامت آخر نیست.
 
از طرف دیگر، برخی اقوام بر این باورند که قورباغه‌ها رعد و برق و باران را آورده‌اند و چنین فضایی هم بر کل فیلم حاکم است. وقتی باران شدید می‏‌بارد، مددکاران از زندان بیرون می‌‏آیند و وقتی باران بند می‏‌آید، مددکار به زندان برمی‏‌گردد. از همان لحظه ورود او پیداست که با دیگران متفاوت است.
 
از همه مهم‏تر، او گردن آویزی با نشان «رع» به گردن دارد. «رع» نماد الله خورشید و طلوع و غروب است. در باور برخی اقوام، او ایزد دگرگونی‌های زندگی است و همیشه از نو متولد می‌‏شود.
 
در «سرخپوست» هم مددکار تمثیلی از روشنی و خورشید است؛ در سراسر فیلم هر جا که او هست، باران نیست و هر جا که او نیست، باران می‌‏بارد. او با زندانی فراری همراه است و تمام تلاشش رهایی اوست. شاید به دلیل همراهی چنین نشانه اساطیری با زندانی فراری است که سرنوشت محتومش دگرگون می‏‌شود و در لحظات آخر فیلم، رأی رئیس زندان برمی گردد و برای زندانی فراری، دختر و همسرش گویی زندگی دوباره‏ای آغاز می‌‏شود.
 
اما جدال شخصیت‏‌های فیلم از عوامل زندان گرفته تا رئیس و مددکار برای یافتن شخصیتی است که تا پایان فیلم پنهان و تنها در حد سایه‌ای ناپیدا باقی می‏‌ماند. حتی پس از پیدا‌شدن و رهایی‏‌اش هم در حد نفس‌های بریده‌بریده برای مخاطب آشکار می‌‏شود.
 
شخصیت پردازی زندانی فراری توسط دیگر شخصیت‌ها به اندازه‌‏ای قدرتمند است که دیده‌نشدنش نه‌تن‌ها چیزی از فیلم‌نامه کم نمی‌‏کند، بلکه به ساختار آن قوت بیشتری می‌‏بخشد؛ چرا‌که در‌واقع شخصیت اصلی است و همه شخصیت‏‌ها حول او شکل می‏‌گیرند. در بیان چنین مضمونی البته که تأثیرگذاری ریتم سریع فیلم را نمی‌توان نادیده گرفت و همین رویکرد موجب می‌‏شود با وجود اینکه فیلم‌نامه قصه ساده‏‌ای را روایت می‏‌کند، مخاطب ماجرا را لحظه‌به‌لحظه دنبال کند.
 
«سرخپوست» بیان خلاقانه اثری کلاسیک است، با لوکیشن، نورپردازی، تصویربرداری و ریتمی جذاب که می‌‏توان به تماشای آن نشست و دوستش داشت. اگرچه تأثیرپذیری‏اش در صحنه‌پردازی و فیلم‌نامه را از فیلم سینمایی «مسیر سبز» (The Green Mile) به کارگردانی «فرانک دارابونت» نمی‌‏توان نادیده گرفت.
 
پایان فیلم‌نامه با استیلای نماد‌های اساطیری همراه است که در سراسر فیلم وجود داشت؛ رسیدن به آغاز و تولد؛ همه بیرون فضای زندان اند، زندان تخریب می‏‌شود، زندانی فراری در ابتدای مسیر رهایی قرار می‏‌گیرد و رئیس و مددکار زندان در آغازی عاشقانه. «سرخپوست» جهانی را به تصویر می‏‌کشد که به‌سوی روشنی در حرکت است و سرانجامش به انسان‌‏دوستی، شرافت و عشق منتهی می‌‏شود؛ آنچه همه ما خواستارش هستیم.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه