جون رابینسون؛ زنی که بازار آزاد را در هم شکست

جون رابینسون؛ زنی که بازار آزاد را در هم شکست

هنگامی که جون رابینسون در سال ۱۹۲۹ به دانشگاه کمبریج وارد شد، کسی انتظار نداشت که یکی از بزرگ‌ترین اقتصاددانان قرن بیستم شود؛ چه برسد به قرن بیست‌ویکم.
کد خبر: ۹۴۸۷۱
بازدید : ۳۹۶۴
۲۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۲:۳۵

جون رابینسون

کسی تردیدی ندارد که کتاب نظریۀ عمومی جان مینارد کینز از تأثیرگذارترین کتاب‌های قرن بیستم در عرصۀ سیاست‌گذاری اقتصادی بوده است. اما کمتر کسی می‌داند که کینز به‌تن‌هایی این کتاب را ننوشته است، بلکه مباحث آن در گفتگو با سایر همکاران او، و از جمله، اقتصاددانِ زبردستی به نام جون رابینسون شکل گرفتند

نظریه‌پرداز بزرگی که کمتر از همکاران مرد خود نام‌آشناست، اما صورت‌بندی‌هایش از نواقص موجود در نظریۀ بازار آزاد، در دنیای امروز اهمیت روزافزونی پیدا کرده است.

هنگامی که جون رابینسون در سال ۱۹۲۹ به دانشگاه کمبریج وارد شد، کسی انتظار نداشت که یکی از بزرگ‌ترین اقتصاددانان قرن بیستم شود؛ چه برسد به قرن بیست‌ویکم. در آن زمان، ۲۶ سال داشت و سه سال گذشته را در کنار شوهرش در هند سپری کرده بود، بدون آنکه حرفه و مسئولیتی داشته باشد.
 
شوهرش، آستین، اقتصاددانی که شش سال از او بزرگ‌تر بود، آنجا معلم خصوصی فرزند یک مهاراجه بود. هنگامی که آستین به بریتانیا بازگشت تا به دانشکدۀ اقتصاد کمبریج ملحق شود، جون که قبلاً در مقطع لیسانس اقتصاد تحصیل کرده بود، حس جاه‌طلبی‌اش برانگیخته شد. اما به محیط زن‌ستیزانه‌ای پا گذاشته بود.

علم اقتصاد در دانشگاه کمبریج به مدت چهل سال تحت سیطرۀ آلفرد مارشال قرار داشت؛ کسی که تنها حس زن‏‌ستیزی‌‏اش یارای برابری با دستاورد‌های فکری‌‏اش را داشت.
 
او با مری پیلی، اولین زن استاد دانشگاه در رشته اقتصاد ازدواج کرد و با جلوگیری از چاپ مجدد کتاب پیلی، بلافاصله زندگی حرفه‏‌ای او را نابود کرد. رابینسونِ عصبانی اشاره می‌کند که مارشال با همسرش مثل یک «مستخدم یا یک منشی» رفتار می‌کرد.

اما رابینسون با قاطعیت تمام انتقام مری پیلی را گرفت. او در ادامه، نظریۀ جدیدی طرح کرد که میراث فکری مارشال را زیر و رو کرد و درک ما را از رابطۀ میان رقابت و نیروی کار کاملاً دگرگون ساخت. اکنون، ابداعات بنیادی رابینسون در احیای مباحث مربوط به اصلاحات ضدانحصاری اهمیت دارند.

اقتصاد مارشالی عرصۀ تقارن‌های دلنشین بود. عرضه و تقاضا به طور طبیعی به تعادل می‌رسیدند و به کارگران دقیقاً مطابق ارزش مشارکتشان در تولید مزد پرداخته می‌شد.
 
مادامی که شرکت‌ها مجبور بودند بر سر قیمت و کیفیت کالاهایشان به رقابت بپردازند، مصرف‌کننده‌ها می‌توانستند با خرید کالا‌های ارزان‌تر و مرغوب‌تر از سایر رقبا، تولید‌کننده‌ها را به بهبود کالا‌های خود وادار کنند. بازار مطابق نیاز مصرف‌کننده‌ها عمل می‏کرد و ثروت جامعه افزایش می‌یافت.

مارِ اغواگرِ این باغِ عدن۱انحصار بود. اگر تولیدکنندۀ واحدی سهم قابل توجهی از بازار را به خود اختصاص می‏داد، می‌توانست خود را از رقابت مصون سازد و مصرف‌کننده‌ها را وادار کند که با ترجیحات خودش -قیمت بیشتر، کیفیت نازل‌تر، جلوگیری از نوآوری- منطبق شوند.
 
مارشال قبول داشت که اکثر بازار‌ها به طور کامل رقابتی نیستند. اما مانند سایر متفکران عصر خود، بر این باور بود که این نقایص موقتی هستند و بازار‌ها گرایشی طبیعی به رقابت دارند. بازار تقریباً همیشه وضعیت خود را خودش بهبود می‌بخشد و تنها وضعیت انحصار کامل می‌تواند از این تمایل بالنده ممانعت به‌عمل آورد.

رابینسون چارچوب اندیشۀ مارشال را وارونه کرد. او در سال ۱۹۳۳، در کتاب دوران‌سازش، یعنی اقتصاد رقابت ناقص۲استدلال می‌کند که مسئلۀ رقابت صرفاً به دوگانۀ رقابت کامل یا انحصار کامل تعلق ندارد. بازار رقابتی وضع طبیعی نیست، بلکه یک «حالت استثنائی» نادر است.
 
«تعادلی» که در نهایت بازار‌ها به آن می‏‌رسند تعادلی است که در آن بهبود‏های پیشروندۀ موردنظر مارشال متوقف می‏‌شوند و بسیاری از نقایص نظام‌‏های انحصاری آشکار می‏‌گردند.

امروزه مشاهده می‌شود که استدلال‌های رابینسون بیش از آنکه به کار اقتصاددانان شبیه باشد به کار فیلسوفان شباهت دارد. در دوران رابینسون، تهیۀ داده‌های دقیق مالی –تولید ناخالص داخلی، بهره‌وری و شاخص‌های قیمت- هرساله انجام نمی‏‌شد.
 
رابینسون مانند سایر اقتصاددانان برجستۀ هم‌عصر خود، نتایج خود را با بررسی دقیق صنایع خاص به‌دست نیاورد، بلکه مجموعۀ فرضیاتی دربارۀ رفتار تجاری تدوین کرد، سپس به منظور ایجاد تعدادی قانون کلی، آن فرضیات را در یک تحلیل ریاضی بسیار دقیق قرار داد؛ بنابراین در دهۀ ۱۹۳۰، قدرت چنین استدلال‌هایی هم به میزان مفید‌بودن عملیِ این قوانین در جهان واقعی و هم به جذابیت ذاتی آن‌ها بستگی داشت.
 
جون رابینسون؛ اقتصاددان برتر قرن 21

مؤثرترین سلاح در دستگاه مفهومی رابینسون ایدۀ جدیدی بود که خود آن را «انحصار خریدار» می‌نامید. انحصار همواره به گونه‌ای فهمیده شده بود که در آن یک فروشندۀ واحد قیمت‌های مدنظرش را بر خریداران ناتوان تحمیل می‌کرد؛ مانند صنعت نفت ایالات متحده در آغاز قرن.
 
اما به نظر رابینسون خریداران نیز می‌توانستند از میوه‌های ممنوعۀ رقابت ناقص بهره‌مند شوند: اگر برای کالایی فقط یک خریدار وجود داشته باشد، آن خریدار می‌‏تواند قیمت مطلوب خود را تحمیل کند و دیگر تفاوتی ندارد که چه تعداد فروشنده بر سر آن خریدار رقابت کنند. این انحصار خریدار است.

مهم‌‏تر از همه اینکه، رابینسون استدلال می‌کند که کارگران به‌عنوان کسانی که نیروی کار خود را می‌فروشند تقریباً همیشه در مواجه با کارفرمایان خود که خریدار نیروی کار آن‌ها هستند، در وضعیت بهره‌کشی انحصار خریدار قرار می‌گیرند.
 
این مسئله فنّی، جنبه سیاسی‌ای نیز داشت: از نظر رابینسون به کارگران دستمزد بسیار کمی پرداخت می‌شد، حتی بر مبنای معیار‌های عدالتی که کاهنانِ اعظمِ بازارِ آزاد طرح‌ریزی کرده بودند.

در مفهوم کلاسیک انحصار، اقتصاددانان و حقوقدانان اغلبْ اتحادیه‌های کارگری را موانعی غیرعادلانه بر سر راه رقابت می‌دانند. زیرا به جای اینکه کارفرمایان اختیار داشته باشند که بر سر استخدام تک‌تک کارگران آزادانه رقابت کنند، اتحادیه‌ها کارفرمایان را مجبور می‌کنند که با یک کارتل وارد مذاکره شوند.
 
در دهۀ ۱۹۲۰، اقتصاددان با نفوذ اتریشی، لودویگ فون میزس اظهار کرد که کل کارکرد اتحادیه‌های کارگری ممانعت از برقراری رقابت منصفانه بر سر دستمزد است که از طریق تهدید «خشونت بدوی» علیه اعتصاب‌شکنان اعمال می‌شود.

اما در چارچوب نظری رابینسون این اتحادیه‌ها نیستند که بر سر راه رقابت در بازار کار ایجاد مشکل می‌کنند، بلکه بجز در موارد خاص و نادر ماهیت بازار کار ضدرقابتی است. رابینسون در عمل سیاست رقابت را به‌عنوان مسئله‌ای در حقوق کار در نظر می‏گرفت. مشکلاتی که او مطرح می‌کند به زیاده‌روی و افراط چند شرکت کلان مربوط نمی‌شود که بخواهد با انحلال و انشعاب آن‌ها حل شود.
 
رابینسون بر این باور است که انحصار خریدار بیماری رایج بازار کار است و درمان آن اقدامات جبرانی پیوسته‌ای در سراسر اقتصاد می‌طلبد.

قبل از آنکه رابینسون کتاب دوران‌ساز خود را منتشر کند، با نابغۀ دیگر کمبریج، جان مینارد کینز، سر تألیف کتابی که بعد‌ها نظریۀ عمومی اشتغال، بهره و پول نام گرفت و در سال ۱۹۳۶ منتشر شد، همکاری داشت. با اینکه این کتاب به نام کینز منتشر شد، اما حاصل همکاری مشترک او با نزدیک‌ترین دستیارش، ریچارد کان و رابینسون بود.
 
این کتاب با ارائۀ دلایل نظری جدید، انقلابی در تحلیل اقتصادی کسری بودجه دولت، کمک به اقشار آسیب‌پذیر و مخارج ایجاد اشتغال به پا کرد. کتاب کینز مانند کتاب رابینسون تأکید می‌کند که اشتغال کامل -یکی دیگر از ایدئال‌های اقتصاد کلاسیک- محصول طبیعی بازار نیست، بلکه موردی خاص و نادر است.
 
کینز و رابینسون بر این باورند که در اکثریت قریب به اتفاق مواقع دولت‌ها باید پول خرج کنند و کسری بودجه را اداره کنند تا هر کسی که خواهان شغل است بتواند شاغل شود.

همان طور که کتاب نظریۀ عمومی راهنمای سیاست‏‌گذاران قرن بیستم بود، کتاب رابینسون هم مخاطبان بسیاری به‌دست آورد، اما عمدتاً به‏واسطۀ جان کنت گالبرایت که ایده‌های رابینسون را در کتاب‌های پرفروش خود به‌کار بست. اما با مطرح‌شدن میلتون فریدمن در دهۀ ۱۹۷۰، اقتصاددانان بار دیگر برای درمان مشکلات کلان اجتماعی به هماهنگی طبیعی بازار آزاد روی آوردند. رابینسون در سال ۱۹۳۸ در حالی درگذشت که مانند دوستان مذکر خود مشهور نبود.

اما امروز نظریات رابینسون مجدداً مورد توجه فراوان قرار گرفته‏‌اند. تأثیر مجدد کتاب نظریه عمومی در تصویب مجموعه لوایح تشویقی چند تریلیون دلاری طی یک سال گذشته مشهود بوده است؛ و توجه مجدد و مستمر به انحصار خریدار نیز می‌تواند نشان‏دهندۀ تأثیری به همان اندازه باشد.
 
مجموعه‌ای از ادبیات تجربی روبه‌رشد نشان می‌دهد که بینش‌های مفهومی رابینسون درست بوده است: شدت‌یافتن تمرکز شرکت‌ها باعث شده که مسئله دستمزد کارگران طی ۲۵ سال گذشته نادیده انگاشته شود. رقابت ناقص نه‌تن‌ها وجود دارد، بلکه به نظر می‌رسد در حال شدت یافتن است. اقتصاددانی به نام سیمچا بارکای مقدار دستمزدِ از‌دست‌رفتۀ یک کارگر معمولی را ۱۴۰۰۰ دلار در سال می‌داند.

بِرِت کاوانا، قاضیِ محافظه‌کار دادگاه عالی طی حکمی در سال ۲۰۱۹ علیه شرکت اَپل از اصطلاح «انحصار خریدار» استفاده کرد. طی تحقیقاتی که اخیراً توسط دموکرات‌های مجلس نمایندگان انجام شده مشخص شد که شرکت آمازون قدرت انحصار خریدار را به کار می‌‏بندد و هنگامی که به یک بازار بومی وارد می‌شود دستمزد کارگران بخش انبار و تدارکات را «کاهش می‏دهد».
 
در دوره‌ای که نیروی کار سازمان‏یافته ضعیف است و فرصت‌های شغلی تنها در تعداد معدودی از شهر‌های بزرگ تمرکز یافته، بیشتر قسمت‌های ایالات متحده با کاهش خریداران بالقوه نیروی کار و فرصت‌های محدود جبران از طریق چانه‏زنی جمعی مواجه است.

در حال حاضر، اقتصاددانان بیش از پیش با این ایده کنار آمده‌اند که کسری بودجه‌های کلان دولت نه چیزی استثنایی، بلکه بخشی طبیعی از یک اقتصاد کارا به حساب می‌آید؛ علاوه‌براین، مقررات‌گذاری‌هایی لازم است برای کسب اطمینان از اینکه کارگران دستمزدی که سزاوار آنند را به طور کامل دریافت می‌کنند.

بالاخره جون رابینسون دارد به جایی که حقش بوده می‌رسد.
 
پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را زکری کارتر نوشته در تاریخ ۲۴ آوریل ۲۰۲۱ با عنوان «The Woman Who Shattered the Myth of the Free Market» در وب‌سایت نیویورک‌تایمز منتشر شده است؛ و وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ با عنوان «زنی که اسطورۀ بازار آزاد را در هم شکست» و ترجمۀ محمدعلی کریم‌زاده منتشر کرده است.

•• زکری کارتر (Zachary Carter) نویسندۀ کتاب بهای صلح، پول، دموکراسی و زندگی جان مینارد کینز (The Price of Peace: Money, Democracy, and the Life of John Maynard Keynes) است.

[۱]باغ عدن و مار اغواگر اشاره دارد به سفر پیدایش کتاب مقدس. در واقع نظام بازار در منظر مارشال همچون باغ عدن آرمانی است، اما انحصار همچون مار اغواگر عنصری شیطانی است که می‌تواند موجب هبوط از این شرایط آرمانی بازار شود [مترجم].
[۲]The Economics of Imperfect Competition
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه
تازه‌‌ترین عناوین