نقد فیلم Send Help | سم ریمی در سبک بقا

نقد فیلم Send Help | سم ریمی در سبک بقا

فیلم Send Help با نقش‌آفرینی ریچل مک‌آدامز و دیلن اوبرایان یکی از آثار موردانتظار ماه‌های اخیر محسوب می‌شود.

کد خبر : ۲۹۴۳۰۸
بازدید : ۱۱۸

فیلم Send Help با نقش‌آفرینی ریچل مک‌آدامز و دیلن اوبرایان یکی از آثار موردانتظار ماه‌های اخیر محسوب می‌شود.

اثری در ژانر وحشت-تریلر که در دسته‌بندی فیلم‌هایی در «سبک بقا» قرار می‌گیرد. جذاب‌ترین نکتۀ فیلم که نگاه‌های بسیاری را به اثر معطوف کرده، حضور سم ریمی در مقام کارگردان است.

کمتر کارگردانی در دهه‌های اخیر می‌توان یافت که تنوع ژانری همچون سم ریمی داشته باشد. سم ریمی ۶۶ ساله که بیش‌تر با سه‌گانۀ شاهکار «مرد عنکبوتی» شناخته می‌شود، یکی از بزرگترین چهره‌های ژانر وحشت هم هست چرا که فیلم‌های مشهور و محبوب «مرده شریر» را در دهۀ ۸۰ میلادی به روی پرده برد.

البته اگرچه غالبا ریمی را با Spider-Man و Evil Dead می‌شناسند اما حقیقت این است که او یکی از متنوع‌ترین و جذاب‌ترین کارنامه‌ها را دارد. کارگردانی که پس از فیلم‌های «مرده شریر» چندین فیلم قدرتمند دیگر هم کارگردانی کرد که می‌توان به فیلم «مرا به دوزخ بکشان» و The Gift اشاره کرد.

اصولاََ کسانی که ریمی را می‌شناسند از علاقه و ارادت او به ژانر وحشت آگاهند چرا که حتی در فیلم‌هایی که در دیگر ژانرها می‌سازد هم اِلِمان‌هایی از ژانر وحشت را قرار می‌دهد؛ مثل دو فیلم آندرریتد او یعنی «دکتر استرنج ۲: در چندجهانی جنون» و «دارک‌من» با نقش‌آفرینی لیام نیسون. اما حتی ریمی به اینها هم محدود نمی‌شود. او رفیق صمیمی برادران مشهور کوئن مشهور می‌شود و سابقۀ همکاری با آنها را در چندین و چند فیلم داشته است. برای مثال سم ریمی یکی از نویسندگان فیلم کمدی-سیاه Hudsucker Proxy برادران کوئن بوده و همچنین در فیلم به یاد‌ماندنی «تقاطع میلر» برادران کوئن نقشی کوتاه را بازی می‌کند!

تنوع ژانری ریمی به قدری بالاست که علاوه بر ساخت فیلم قدرتمند و قابل تأمل «یک نقشۀ ساده» و فیلم فانتزی «اُز: قدرتمند و بزرگ»، جزو معدود کارگردانان معاصر است که در ژانر وسترن (نئووسترن) کار ساخته است و آن هم اثری موفق با نقش‌آفرینی ستارگان بزرگ سینما از لئوناردو دی‌کاپریو و راسل کرو گرفته تا جین هکمن و شارون استون به نام The Quick and the Dead. سم ریمی به قدری کارنامۀ جذاب و قابل بحثی دارد که می‌توان در مقاله‌ای جدا به طور مفصل دربارۀ آنها صحبت کرد. در ادامه به نقد و بررسی جدیدترین اثر این کارگردان ۶۶ ساله یعنی Send Help می‌پردازم.

from-the-evil-dead-to-dr-strange-in-multiverse-of-madness-heres-how-to-watch-every-sam-raimi-film-feature-1280x640

سم ریمی | خالق بزرگترین سه‌گانۀ ابرقهرمانی تاریخ سینما و یکی از بزرگان ژانر وحشت در سینمای معاصر هالیوود

داستان فیلم Send Help با نام فارسی «کمک بفرستید» به قلم دیمین شنون و مارک سوئیفت دربارۀ زنی تک و تنها به نام «لیندا لیدن» (با نقش‌آفرینی خوب ریچل مک‌آدامز) است که سال‌ها در شرکتی به عنوان پژوهشگر-حسابدار مشغول کار است.

 او که علیرغم ظاهر عادی‌اش مشخصاََ ذهنی پریشان و عجیب دارد، هیچ ارتباط خوبی با سایر همکارانش در شرکت ندارد اما دل‌خوش به وعدۀ رئیس شرکت، منتظر ترفیع گرفتن است. اما رئیس شرکت فوت می‌کند و پسرش «بردلی پرستون» (با نقش‌آفرینی خوب دیلن اوبرایان) به عنوان جانشین پدر ریاست شرکت را برعهده می‌گیرد. بردلی که جوانی مغرور و متکبر است در بدو ورودش با لیندا مواجه می‌شود و سپس حکم پدرش مبنی بر ترفیع لیندا را لغو می‌کند و آن همکاری را که بیشتر با او حال می‌کند (!) به عنوان مشاورش به کار می‌گیرد. همین مورد لیندا را به شدت خشمگین می‌کند و درگیری میان آنها از این لحظه کلید می‌خورد. پس از این ماجرا و درخواست‌های مکرر لیندا، بردلی حاضر می‌شود او را برای تحقیر به سفری به سوی بانکوک (تایلند) دعوت کند، جایی که قرار است از سوی شرکت قراردادی را منعقد کند. لیندا در کنار سایر دوستان بردلی، در هواپیمای اختصاصی او حاضر می‌شود و با آنها عازم بانکوک می‌شود اما در میانه‌های پرواز، هواپیما دچار نقص شدیدی می‌شود و در نهایت آنها در جزیره‌ای متروک سقوط می‌کنند. حالا لیندا و بردلی باید دو نفری راهی برای بقا و فرار از این جزیرۀ دورافتاده پیدا کنند در حالی که آتش اختلافات میان آنها دائماََ بالا می‌گیرد…

فیلم جدید سم ریمی را می‌توان سه بخش مجزا تقسیم کرد:

بخش اول – معارفه : ۲۰ دقیقۀ ابتدایی اثر تا پیش از سقوط هواپیما

بخش دوم – جزیره : درگیری‌ها و کنش و واکنش‌ها لیندا و بردلی در جزیره

بخش سوم – گره‌گشایی : پرده برداشتن از پیچش‌ها و پایان‌بندی

«کمک بفرستید» همچون تمامی فیلم‌های ریمی شروع خوبی دارد. اصولاََ یکی از نقاط قوت همیشگی فیلم‌های او، شخصیت‌پردازی خوب کاراکترهاست به نحوی که مخاطب در همان پردۀ اول با شخصیت آشنا و با او همراه می‌شود. چه یک دانش آموز سال آخر به نام پیتر پارکر باشد چه کارمند بانکی در «مرا به دوزخ بکشان» باشد.

در فیلم‌های ریمی همواره شخصیت به ما معرفی می‌شود و هدف و موانع سر راه او به تدریج برای مخاطب روشن می‌شود. اینجا هم قصه همین است و ما با سرعتی بالا سریعاََ با یک کارمند شرکت به نام لیندا لیدل آشنا می‌شویم که ظاهراََ عاشق کتاب‌ها و جملات انگیزشی است. اما همانقدر که لیندا فردی باهوش و حرفه‌ای در شغلش محسوب می‌شود در زندگی شخصی‌اش انسانی شکست‌خورده و بیچاره است. او هیچ دوست و حتی آشنایی ندارد و کسی او به او علاقمند نیست؛ در حدی که حتی پس از خواهش و تمنا هم حاضر نیستند او را به مهمانی دعوت کنند!

او مشخصاََ در روابط اجتماعی‌اش شدیداََ مشکل دارد همانطور که در ابتدا می‌بینیم «داناوان» چقدر ساده فایل‌هایی را که لیندا با زحمت شبانه‌روزی آماده کرده است را به نام خود می‌زند و لیندا هم عملاََ کاری نمی‌کند. ما به خانۀ او هم می‌رویم و عجیب اینکه لیندا در خانه‌اش هم بدجوری تنهاست و تنها همدم او کتاب‌های انگیزشی و طوطی‌اش هستند! در همین سکانس داخل خانه، مخاطب با رفتارهای عجیب و غریب لیندا آشنا می‌شود و ریمی خیلی زود بذر شک و تردید را در ذهن مخاطب می‌کارد که آیا اساساََ این لیندا یک زن عادی مظلوم و بیچاره است یا زنی دیوانه و روان‌پریش است که تعادل ذهنی-روانی ندارد؟!

Screenshot16664_188113-1280x720

تصویری از فیلم Send Help (2026) | ریچل مک‌آدامز در نقش لیندا لیدن: او زنی تنهاست که تنها همدمش پرندۀ خانگی‌اش و تنها هدفش ترفیع در شرکت است.

روز موعود برای لیندا فرا می‌رسد. رئیس شرکت فوت کرده و حالا پسرش، بردلی، به عنوان رئیس جدید شرکت معرفی و وارد می‌شود. لیندا به هیچ وجه قصد ندارد بزرگ‌ترین آرزوی دیرینۀ خود (ترفیع) را از دست دهد و برای همین به شکلی شتاب‌زده و بی‌مقدمه با ظاهری نامناسب مقابل بردلی ظاهر می‌شود و سعی دارد تا به نوعی خودشیرینی کند تا خیلی زود به رؤیای همیشگی‌اش دست پیدا کند. اما مشخصاََ بردلی با آن همه ثروت و ادا و اصول (!) از چنین رفتار و چنین ظاهر کر و کثیفی نه تنها خوشش نمی‌آید بلکه شدیداََ منزجر می‌شود! ریمی با همان تکنیک‌های مختص خودش و نمای اکستریم کلوز-آپ از چشم معروف به خودش به این انزجار بردلی از لیندا دامن می‌زند و با همین نماها به بیننده هشدار می‌دهد که غرق این درام-کمدی داخل شرکتی نشوید چرا که خیلی زود وارد سکانس‌های جهنمی من خواهید شد!

Screenshot16665_823388-1-1280x720

تصویری از فیلم Send Help (2026) | سم ریمی خیلی زود از همان نمای مشهور خود (اکستریم کلوز-آپ از چشم) استفاده می‌کند تا هم روی POV تأکید کند و هم نمایی نامتعارف بسازد تا به بیننده هشدار آغاز اتفاقات ناگوار را بدهد.

ظاهراََ نقش‌آفرینی ریچل مک‌آدامز به عنوان یکی از نقاط قوت اصلی فیلم چشم منتقدان را گرفته است. به راستی مک‌آدامز در دومین همکاری خود با سم ریمی -پس از Doctor Strange: In the Multiverse of Madness- نقش پیچیده‌ای را ایفا کرده است که بدون شک یکی از چالش‌برانگیز‌ترین نقش‌های تمام طول حیاتش است و انصافاََ هم به خوبی از پس آن برآمده است.

مک‌آدامز از همان سکانس‌های ابتدایی توانسته ذهن پرآشوب و کاراکتر عقده‌ای لیندا را به خوبی با حرکات عضلات صورتش به تصویر بکشد. اما علاوه بر مک‌آدامز یکی از دیگر نقاط قوت فیلم، مکمل او یعنی دیلن اوبرایان است. دیلن اوبرایان ۳۴ ساله یکی از بازیگران مستعد و نسبتاََ نوورود هالیوود است که به نظرم استعدادش آن جور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته و پتانسیل بالایی دارد. او به شدت در نقش یک پسر پولدار مرفهی که همواره لای پر قو بزرگ شده است بازی باورپذیری ارائه داده است و کاراکترش کاملاََ قابل لمس و واقعی است. از همان کفش کالج و تیپ و استایلش گرفته تا سیسی که می‌گیرد و خودش را همچون پادشاه عالم تصور می‌کند! حقیقتاََ شیمی مک‌آدامز و اوبرایان درآمده و در فیلم هم به شدت کار می‌کند چرا که اساساََ حدود ۸۰ درصد فیلم در جزیره‌ای می‌گذرد که تنها افراد حاضر در آن همین دو بازیگر هستند و به نوعی «کمک بفرستید» صرفاََ دو بازیگر دارد!

بنابراین اگر هر یک از این دو بازیگر نقش‌آفرینی ضعیف و غیر قابل باوری می‌داشتند اثر با سر زمین می‌خورد و شاید حتی تماشایش تا پایان هم کاری دشوار می‌شد! اما رابطۀ عجیب و غریب میان این دو نفر به خوبی در فیلم ساخته می‌شود که بخش مهمی از آن هم به نام سم ریمی است که همیشه بازی‌های خوبی از بازیگرانش گرفته و با افزودن یک طنز نرم به فیلم‌هایش، همواره به دل مخاطب می‌نشیند.

Screenshot16689_281585-1280x720

تصویری از فیلم Send Help (2026) | یکی از نکات جالب و ظریف فیلم خصوصاََ برای طرفداران فیلم‌های قدیمی سم ریمی، تصویری از بروس کمپبل به عنوان پدر بردلی (مؤسس شرکت) است. بروس کمپبل یکی از رفقای صمیمی دیرینۀ ریمی محسوب می‌شود که علاوه بر Evil Dead تقریباََ در تمامی فیلم‌های سم ریمی حداقل یک کامئو داشته است و اینجا هم ریمی به این صورت (در سمت چپ تصویر) رسم رفاقت را به جا می‌آورد.

حقیقتا «کمک بفرستید» کمدی بسیار خوب و به اندازه‌ای هم دارد. مثلا سکانس داخل هواپیما را به یاد بیاورید که ریمی با یک لوکیشن بسیار محدود چه موقعیت‌های بامزه‌ای می‌سازد. اصلاََ یکی از بزرگ‌ترین معضلات دنیای سینمایی مارول (MCU) این است که نمی‌داند چگونه تعادل میان کمدی، درام و تراژدی را در آثار خود برقرار کند به نحوی که نه فیلمش فضایی دارک و سنگین داشته باشد و نه لوث و لوده شود.

یعنی مارول تماماََ سعی در تکرار فرمول بسیار موفق ریمی در سه‌گانۀ مرد عنکبوتی دارد اما دائماََ این تعادل به یکی از دو طرف خصوصاََ کمدی بیش از حد و مسخره شدن اثر پیش می‌رود تا جایی که دیگر بزرگترین تراژدی‌های فیلمنامه هم هیچ اثری روی مخاطب نگذاشته و بیننده را نسبت به اثر پیش رویش بی‌حس می‌کند! اما ریمی خوشبختانه همچون گذشته در این فیلم هم استادانه این لحن را کنترل می‌کند و به خوبی می‌داند که تا چه حد و کجاها باید سر شوخی را باز کند و کجاها باید کاملاََ جدی باشد.

برسیم به سکانس سقوط هواپیما و صحبت دربارۀ جلوه‌های ویژۀ اثر. شروع اتفاقات هیجان‌انگیز و وحشتناک فیلم از همان دقیقۀ ۲۰ با سقوط هواپیما کلید میخورد جایی که ریمی با کارگردانی خوب خودش سکانسی پرتعلیق خلق می‌کند که جلوه‌های ویژۀ خوبی هم دارد. در ارزیابی کلیت اثر، جلوه‌های ویژه نمرۀ قبولی می‌گیرد. البته به طور کل ریمی در این اثر کمتر از سکانس‌های پر جلوۀ ویژه استفاده کرده است و بیشتر سعی کرده با بهره بردن از اِلِمان‌های ژانر وحشت (خون) و نقش‌آفرینی خوب دو بازیگر خودش و موسیقی متن رفیق گرمابه و گلستان خود، دنی اِلفمن نازنین، صحنه‌های مهیج و ترسناک بسازد که البته باید گفت صحنۀ درخشان، ویژه و به یاد ماندنی خاصی در طول فیلم وجود ندارد و صحنه‌ها غالبا قابل قبول و قابل تماشا هستند و نه بیشتر.

Screenshot16680_179153-1280x720

تصویری از فیلم Send Help (2026) | جلوه‌های ویژۀ فیلم جدید سم ریمی نه چندان خفن است و نه ضعیف. قابل قبول است و بس!

فیلم «کمک بفرستید» اثر بسیار سرگرم‌کننده‌ای است. یعنی بعید می‌دانم کسی این فیلم را شروع کند اما تا لحظۀ پایانی‌اش کنجاو نبوده باشد مگر اینکه کلا از آن دسته مخاطبانی باشد که به هیچ وجه حاضر به تماشای فیلم‌هایی در ژانر وحشت یا حتی تماشای اِلِمان‌های مربوط به ژانر وحشت نباشند. چرا که فیلم‌های سم ریمی آثاری بسیار خوش‌ریتم و درگیرکننده بوده‌اند که تا لحظۀ پایانی داستان در حال پیش رفتن است و اتفاقات جدیدی رخ می‌دهد.

بنابراین مخاطب فرصت خسته شدن از اثر و پس زدن آن را ندارد. خصوصاََ فیلم «کمک بفرستید» یکی از غیرقابل پیش‌بینی‌ترین آثار سم ریمی و حتی سال محسوب می‌شود چرا که علیرغم اینکه تئوری‌های پیش روی مخاطب اندک است اما او نمی‌تواند این پازلی که مقابلش قرار گرفته است را به درستی حل کند و فیلم پر است از توئیست و «شوک»!

البته جا دارد در اینجا از استاد تعلیق در سینما یعنی آلفرد هیچکاک یاد کنم. هیچکاک حکایت مشهوری دارد. جایی که دربارۀ تفاوت شوک و تعلیق سخن می‌گوید و از برتری مطلق تعلیق یاد می‌کند. مثال جالبی است. هیچکاک می‌گوید صحنه‌ای را تصویر کنید که دو نفر در یک رستوران همدیگر را ملاقات می‌کنند و با همدیگر گرم گفت و گو می‌شوند و به طور ناگهان بمبی از زیر میز آنها منفجر می‌شود! این شوک است. اما از آن طرف صحنه‌ای را فرض کنید که یک نفر به طریقی بمبی را در زیر میزی در رستوران نصب می‌کند. سپس دو نفر می‌آیند و روی آن میز می‌نشینند و به گفت و گو با یکدیگر می‌پردازند. در این حالت مخاطب به طور مدام مضطرب است که وای الان این بمب منفجر می‌‌شود و این آخرین لحظات زندگی این دو نفر است! بنابراین در تمام طول این صحنه مخاطب دچار تنش و اضطراب است و درگیر می‌شود که به این حالت تعلیق می‌گویند. در حالت اول بیننده در طول مدت گفت و گو حتی ممکن است حوصله‌اش سر برود و بعدش ناگهان در قالب آنی و برای چند لحظه سورپرایز شود. اما در حالت دوم مخاطب در کل مدت زمان این صحنه درگیر است و بیش از کاراکترها دچار تنش و اضطراب است. البته که تعلیق به استادی نیاز دارد و بسیاری در این راستا شکست می‌خورند. بی دلیل نیست که یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما، «استاد تعلیق» لقب گرفته است!

البته سم ریمی در این فیلم فقط به شوک بسنده نمی‌کند و در چند صحنه کمابیش تعلیق هم می‌سازد. خصوصاََ که سعی کرده است از Jump Scare محدود و به جا استفاده کند و این هم یکی از نکات دوست‌داشتنی همیشگی فیلم‌های ریمی است که از جامپ اسکیر به اندازه و به جا استفاده نمی‌کند و شورش را در نمی‌آورد تا مخاطب را نسبت به اثر بی‌حس و بی‌تفاوت کند.

فیلم سعی می‌کند بخش‌هایی از اتفاقات را skip کند و از آنها گذر کند. این کار باعث می‌شود مخاطب از طرفی تا انتها در خماری اینکه چه رخ داده است بماند و از طرفی هم مخاطب را آمادۀ یک شوک بزرگ می‌کند، شوکی که در نهایت با پایان‌بندی تکمیل می‌شود و بیننده را حیران می‌کند. مخاطبینی که علاقمند به فیلم‌هایی با پایان غیرقابل پیش‌بینی و شوکه‌کننده هستند قطعاََ می‌توانند از تماشای این اثر لذت ببرند. همچنین پایان‌بندی به گونه‌ای است که تقریباََ تمامی پرسش‌های مخاطب در طول فیلم و همچنین باگ‌هایی که برایش قابل باور نبود (مثل قضیۀ چاقو و …) در نهایت پاسخ داده شوند.

اما «کمک بفرستید» علاوه بر اینکه اثری سرگرم‌کننده و مهیج محسوب می‌شود، در زیرلایۀ خود به موضوع «اختلاف طبقاتی» می‌پردازد. بیاییم نگاهی جامع‌تر و دقیق‌تر به ساختۀ جدید سم ریمی بیندازیم. در ابتدای اثر زنی کارمند را می‌بینیم که کتاب‌ها و مقالات انگیزشی می‌خواند و بزرگترین هدفش ترفیع درجه در شرکت برای کسب درآمد بیشتر است اما این ارتقاء درجه با تغییر مدیریت به یک معضل برای او تبدیل شده است. در طرف مقابل مرد جوانی را داریم که از طبقۀ بسیار ثروتمند جامعه است و مدیریت شرکت را از پدرش -بدون هیچ استعدادی- به ارث می‌برد. فردی بسیار متکبر و خودشیفته که با کارمند مقابلش نه به مثابۀ انسانی برابر، بلکه همچون یک نوکر برخورد می‌کند! همین نگاه بالا به پایین بردلی به لیندا باعث می‌شود عقده‌های فراوانی در روح و جان لیندا -که خود مشخصاََ با مشکل روحی روانی محدودی دست و پنجه نرم می‌کند- بنشیند و همین زمینه‌ساز تقابلی خونین می‌شود. وقتی هواپیما سقوط می‌کند و هر دو وارد جزیره می‌شوند دیگر آن نظام تحمیلی سرمایه‌داری آمریکایی فرو ریخته است و دیگر خبری از مدیر و کارمند نیست. الان در جزیره فقط دو انسان وجود دارند که باید برای بقای خود بجنگند و دستشان هم کاملاََ خالی است. آنها هستند و طبیعتی بکر! حالا دیگر زمین بازی کاملاََ عوض شده ولی هنوز بردلی در خواب و خیال سیر می‌کند و فکر می‌کند هنوز هم می‌تواند به نوکر (!) خودش دستور دهد اما دیگر از این خبرها نیست و لیندا هم خیلی زود بردلی را شیرفهم می‌کند که اگر او نباشد بردلی از گرسنگی و تشنگی جان داده است! اما با کمی گذر زمان آرام آرام متوجه می‌شویم که لیندا هم آن شخصیت قهرمانی نبود که فکر می‌کردیم و ظاهراََ سعی دارد از قدرتش سوءاستفاده کند. این روند و کشمکش‌های میان بردلی و لیندا پیش می‌رود تا می‌رسیم به بخش سوم و آشکارسازی بسیاری از مسائل و آنجاست که حیران می‌مانیم و تازه با ذات واقعی لیندا آشنا می‌شویم. لیندایی که مشخص می‌شود علاوه بر انواع و اقسام دروغ‌ها و پستی‌ها، حتی چندین و چند نفر را در طول همان چند روز در جزیره کشته است (از جمله نامزد وفادار بردلی که برای کمک آمده بود) تا بتواند به سلطنت خود بر بردلی در جزیره ادامه دهد. و پایان بندی اثر هم آب سردی‌ست که ریمی بر پیکر مخاطب می‌ریزد. جایی که لیندا با انواع و اقسام دروغ‌ها، روی جنایات خودش سرپوش گذاشته و حالا رسانه‌ها و مجلات زرد از او به عنوان یک قهرمان که توانسته است در جزیره دوام بیاورد نوشته‌اند! حالا لیندا لیدن جنایتکار به عنوان قهرمانی قلابی در رسانه‌ها باد می‌شود. پایان‌بندی‌ای که برای من لیندا لیدن را در کنار کاراکتر رزماند پایک در فیلم Gone Girl دیوید فینچر به عنوان منفورترین زنان چند سال اخیر سینما قرار می‌دهد.

در حقیقت «کمک بفرستید» نگاهی تند اما واقع‌بینانه به مقولۀ اختلاف طبقاتی دارد. درست است که این اختلافات و این جایگاه‌ها نه براساس لیاقت و نه براساس اخلاق و انسانیت، بلکه براساس پول و نَسَب تقسیم شده است. درست است که این تقسیم‌بندی عادلانه نیست و حتی بسیاری از مردم طبقۀ کارگر انسان‌هایی مظلوم و سختی‌کشیده هستند؛ درست است که بسیاری از افراد حاضر در طبقۀ فوق ثروتمند جوامع، انسان‌هایی کثیف و پست هستند که حتی برخی‌شان بدون هیچ تلاشی به چنین جایگاهی رسیده‌اند، اما این به هیچ وجه بدان معنا نیست که لزوماََ افراد حاضر در طبقۀ کارگر از افراد طبقۀ ثروتمند جامعه انسان‌های بهتری هستند و چنین پیش‌داوری‌ای یک مغلطۀ کثیف است. «کمک بفرستید» در ابتدا با نمایش تکبر، خودشیفتگی و اداهای بردلی و از آن طرف سختکوشی‌ها، طعنه شنیدن‌ها و تحقیر شدن‌های لیندا بیننده را در این تقابل در کنار لیندا قرار می‌دهد. اما هر چه از زمان فیلم می‌گذرد بیننده با شناختن بیشتر هر یک از این شخصیت‌ها، در این تقابل دوسویه جایگاهش را تغییر می‌دهد. فیلم علاوه بر اینها این ایده را مطرح می‌کند که جایگاه و طبقۀ اجتماعی است که شخصیت‌ها و آدم‌ها را تغییر می‌دهد. در حقیقت وقتی فردی در موضع قدرت قرار می‌گیرد به شدت با فردی در موضع ضعف متفاوت است. لیندا وقتی ضعیف است انسان قابل ترحم و نسبتاََ سمپاتیکی است و برعکس بردلی در موضع قدرت انسانی بی‌چیز است. اما وقتی قدرت به لیندا می‌رسد فجایعی پشت سر هم پدید می‌آید. بنابراین همان تئوری معروفی مطرح می‌شود که باید دید وقتی انسان به قدرت می‌رسد چه خواهد کرد.

همچنین یکی دیگر از نکات ویژۀ پایان‌بندی ترسناک اثر -که ترسناک‌تر از هر خون و جسد و جن و جامپ‌اسکیری است- این است که رسانه‌ها لیندا لیدن را به عنوان یک قهرمان و یک الگو به مردم معرفی می‌کنند و مجلات زرد از او افسانه‌ها می‌سرایند! با این همه، بار دیگر این سؤال مطرح می‌شود که آیا رسانه‌ها برای بولد کردن یک نفر، اصلاََ مبنای اخلاقی‌ای دارند؟!

Screenshot16697_200657-1-1280x720

تصویری از فیلم Send Help (2026) | هشدار اسپویل | «کمک بفرستید» با اینکه نکتۀ تازه‌ای ندارد اما در عین حال کلیشه‌ها و تصورات ما را کاملاََ شکست می‌دهد و به اثری غیر قابل پیش‌بینی تبدیل می‌شود. کاراکتر لیندا لیدن هم به یکی از اعصاب‌خردکن‌ترین و پست‌ترین زن‌های سینما اضافه می‌شود.

سم ریمی در ۶۶ سالگی باری دیگر با «کمک بفرستید» نشان می‌دهد که هنوز کارگردانی سرپا است و می‌تواند آثار جذابی را در سبک‌های مختلف به پردۀ سینما بیاورد. اثری بسیار سرگرم‌کننده و خوش‌ریتم با نقش‌آفرینی خوب ریچل مک‌آدامز و دیلن اوبرایان که با ترکیبی از وحشت و کمدی مخاطب را تا ثانیۀ پایانی اثر غافلگیر می‌کند. اثری که علیرغم ضعف‌های قابل توجه، هدیه‌ای برای طرفداران فیلم‌هایی با پیچش داستانی و پایان غافلگیرکننده محسوب می‌شود. هدیه‌ای که در زیرمتن خودش هم بحث‌های قابل تأملی دربارۀ موضوعاتی همچون «اختلاف طبقاتی» و «قدرت» مطرح می‌کند.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید