تصاویر| آیا چرچیل هنرمند است؟!
وینستون چرچیل نیز یکی دیگر از سیاستمدارانی است که نقاش بوده است. وینستون چرچیل سیاستمدار، نویسنده، خطیب و نقاش بریتانیایی بود که بیش از هر چیز به عنوان رهبر بریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم شناخته میشود.
اینکه سیاستمدران با هنر میانه خوبی دارند یا خیر؟ سوالی است که پاسخ آن نسبی است؛ چرا که همواره افرادی این نظریه نقض کردهاند. آدولف هیتلر یکی از همین افراد است. اما درباره وینستون چرچیل و نقاشیهایش کمتر شنیدهایم. مطلب پیش آثار این سیاستمدار بریتانیایی را به چالش کشیده است.
اینکه سیاستمداران و گاها دیکتاتورهای تاریخ در هنر نیز دستی بر آنش داشته باشند، همواره در نوع خود برای مخاطبان سراسر تاریخ، جذاب بوده است. بسیار شنیدهایم که هیتلر نقاشی زبده بوده است. یا مثلا در کشورمان ایران رکنالدین مختاری را داشتهایم فردی نظامی (رئیس کل شهربانی ایران)، در دوران رضا شاه که نوازنده ویلون بود و در زمینه آهنگسازی فعالیتهای حرفهای و جدی داشت.
وینستون چرچیل نیز یکی دیگر از سیاستمدارانی است که نقاش بوده است. وینستون چرچیل سیاستمدار، نویسنده، خطیب و نقاش بریتانیایی بود که بیش از هر چیز به عنوان رهبر بریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم شناخته میشود. او دو بار به مقام نخستوزیری بریتانیا رسید؛ نخست در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ و بار دیگر از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵. سخنرانیهای پرشور و روحیه مقاوم او نقش مهمی در حفظ روحیه مردم بریتانیا در برابر آلمان نازی داشت و نامش را به یکی از مهمترین چهرههای سیاسی قرن بیستم تبدیل کرد.

چرچیل علاوه بر سیاست، به تاریخنگاری، روزنامهنگاری و نقاشی نیز علاقهای جدی داشت. او نویسنده نیز بود و در سال ۱۹۵۳ جایزه نوبل ادبیات را برای آثار تاریخی و نثر درخشانش دریافت کرد. نقاشی برای او نوعی پناهگاه روحی و راهی برای مقابله با فشارهای روانی و سیاسی محسوب میشد و در طول زندگی صدها اثر خلق کرد؛ آثاری که عمدتاً شامل مناظر طبیعی، باغها و چشماندازهای سفرهایش بودند. او در خانوادهای اشرافی و در کاخ بلنهایم متولد شد و تا پایان عمر، یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ سیاسی بریتانیا باقی ماند؛ شخصیتی که میراثش همچنان در سیاست، تاریخ و فرهنگ جهانی محل بحث و بررسی است.
خبرگزاری «گاردین» به بهانه برگزاری یک نمایشگاه، درباره آثار وینستون چرچیل گزارشی را منتشر کرده که ترجمه آن در پی میآید.
اولیویا مکیوان گزارشگر «گاردین» مطلب خود را اینگونه آغاز کرده است؛
وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم و بار دیگر در دهه ۱۹۵۰، پیش از هر چیز یک سیاستمدار و دولتمرد بود، اما در مرتبه دوم، یک نقاش نیز به شمار میرفت. با این حال، او هنرمند نبود!

نام اثر «سرزندگی؛ طرحی از دریاچه کارِتزا» یا «طرح بیست دقیقهای» /اثری از وینستون چرچیل
آیا چرچیل هنرمند بود؟
چرچیل نقاشیهایش را «رنگمالی» توصیف میکرد؛ آثاری که بیشتر حاصل کار آماتورگونه یک نقاش یکشنبهای بودند تا آثاری با مهارت فنی بالا که برای انتقال پیامهای شمایلنگارانه خلق شده باشند. این نقاشیها بیش از آنکه واجد جاهطلبی هنری باشند، نوعی راهِ رهایی ملایم از استرس محسوب میشدند.
در این گفته چرچیل که؛ «سادهترین اشیا نیز زیبایی خود را دارند»؛ نوعی جذابیت معصومانه وجود دارد؛ همانطور که در تشویق دیگران به نقاشی کردن! بی آنکه در پی شهرت یا به رسمیت شناختهشدن باشند. او در دهه ۱۹۲۰، فروتنانه و به صورت ناشناس، آثارش را در سالنهای کوچک هنری به نمایش گذاشت.
اگر بسیار سختگیرانه نگاه کنیم و منصفانه بنگریم میتوان رگههایی از تلاشهای رنگپردازانه یک نقاش بسیار جزئینگرِ متمایل به «امپرسیونیسم» را در آثار او دید؛ با این حال، هرگونه نسبت دادن این آثار به سنت تثبیت شده تاریخ هنر چندان اهمیتی ندارد؛ زیرا اهمیت این آثار، نه در کیفیت هنریشان، بلکه در هویت خالق آنها و ارزششان به عنوان اسناد اولیه تاریخی نهفته است.

دریاچه بلنهایم، ابعاد: ۵۰.۸ در ۶۱ سانتیمتر (۲۰ در ۲۴ اینچ) /بین سالهای ۱۸۷۴-۱۹۶۵

یک اثر دیگر از وینستون چرچیل/ زمان خلق حدود ۱۹۳۷
نقاشیها بهمثابه سند تاریخی
آثار به جا مانده از چرچیل، ثابت میکنند که او کجا بوده؟ چه زمانی در آن مکان حضور داشته و چه چیزهایی را دیده است: از عمارتهای اشرافی که هنگام اقامت نزد دوستانش در آنها حضور داشت، تا بطریهای نوشیدنی محبوبش؛ از کاخ «بلنهایم» و محوطههای اطراف آن، تا تعطیلاتش در ریویِرای فرانسه؛ و البته، ناگزیر، مناظری که در سفرهای سیاسیاش به عنوان یک دولتمرد مشاهده میکرد؛ مانند اورشلیم در سال ۱۹۲۱، اندکی پس از کنفرانس قاهره که او به عنوان وزیر مستعمرات در دولت «لوید جورج» ریاست آن را برعهده داشت.
پرهیز از تفسیر سیاسی مستقیم
کیوریتورهای نمایشگاه، «زاوی برِی» و «لوسی دیویس»، هوشمندانه از تحمیل خوانشهای سیاسی بر این مناظر خودداری میکنند؛ هر چند نمیتوانند در برابر القای برخی پیوندهای نمادین مقاومت نمایند؛ برای مثال، میان توپ جنگیای که در تابلوی «ساحل والمر» (حدود ۱۹۳۸) رو به دریا نشانه رفته (مکانی محبوب برای شنا و تفریح خانواده چرچیل) و هشدارهای عمومی همزمان او درباره آلمان نازی.
لذت بیادعای نقاشی
با تمام توضیحات و تحلیلها، هنگامی که آثار چرچیل در قالب شصت تابلو (گردآوری شده از سراسر بریتانیا و مجموعههای خصوصی) و در بستر یک نمایشگاه انفرادی پیش روی مخاطبان قرار میگیرند، خواه ناخواه نوعی شادی فراگیر و نوعی آماتوریستی دلنشین را ایجاد میکنند. دلیل این خرسندی این است که چرچیل آثارش را برای لذت شخصی خلق کرده و در این زمینه ادعایی نداد.
بدون شک، تماشای یک فرد آماتور که با اشتیاق در حال یادگیری است همواره جذابیتهای خاصِ خودش را دارد.
ذکر این موضوع ضروری است که چرچیل در برخی زمینهها موفقتر عمل کرده است. به طور مثال مناظر دریایی جنوب فرانسه نشاندهنده علاقه او به رنگهای روشن، ساده اما با تضادهای خیرهکنندهاند. کیوریتورها نیز در این زمینه با یکدیگر همنظر هستند و بر همین اساس دست به انتخاب آثار زدهاند.
چرچیل در برخی زمینهها نیز ضعیف عمل کرده است. مثلا آثار او درباره آدمها و خلق آثاری بر اساس الاغهای مراکش درا ین دسته آثار قرار میگیرند.
ضربهقلمهای سریع و جهانهای خالی
چرچیل در ثبت ساختمانها با هرگونه درخشندگی و تابش نوری دچار مشکل بود و خب جان بخشیدن به نماهای تخت واقعاً کار یک امپرسیونیست واقعی است. با این حال در آثار چرچیل نوعی سرزندگی مداوم وجود دارد که از سرعت اجرای نقاشیهایش ناشی میشود؛ چیزی که در «اتود دریاچه کارِتسا» یا «اتود بیستدقیقهای» (۱۹۴۹) کاملاً آشکار است.
به طور شفافتر باید چرچیل در مدلسازی نقاشانه و بازنمایی فرمها ضعیف بوده است. او در ثبت برداشتهای سطحی از نور، آب و آسمان از طریق لکهها و ضربههای رنگی آزاد موفق عمل کرده است.
تکنیکهای اقتباسی و استفاده از عکس
قاعدتا زمانی که آثار یک هنرمند مورد نقد و تحلیل قرار میگیرد، باید به تکنیک او در خلق آثار نیز توجه نمود. در رابطه با وینستون چرچیل باید گفت او از تکنیکهای والتر سیکرت (یعنی ایجاد یک لایه تکرنگ اولیه در زیر رنگ اصلی) استفاده میکرده است. وی همچنین از پروژکتور برای انتقال ترکیببندیها بر روی بومهای شطرنجیشده بهره میبرده است؛ ترکیببندیهایی که بسیاری از آنها برگرفته از عکس بودهاند. به بیان دیگر، او در عمل از روی تصاویر ردگیری میکرده.
نظر مخاطبان و اغلب آنهایی که نقاشیهای چرچیل را دیدهاند این است که مناظر او حسی غریب را ایجاد میکنند. اما دلیل این حس مشترک چیست؟ دلیلش این است که او برای پرداختن به موضوعات مختلف عکسها را دستمایه قرار میداده است. گویی اینکه، آن آثار در حاشیه هرگونه رویداد یا کنش قرار دارند. اگر به فعالیتهای واقعی سیاسی چرچیل در دوران حیات و فعالیتهای هنریاش آگاه باشیم، بیش از دیگران به این مهم پی خواهیم برد.
ترکیببندیها؛ خوب یا بد؟!
ترکیببندیهای تصویری ضعیف، احساس غریبی از جهانی خالی از سکنه ایجاد میکنند؛ تابلوی «نمای خانه خانم کَسِل در برَنکسوم دِین، نزدیک پول، دورسِت» متعلق به سال ۱۹۱۶ یکی از همین آثار است. این اثر فاقد نقطه کانونی قدرتمند است و سرشار از فضاهای تهی است. تابلوی «باغ ایتالیایی در ساتن پلیس» محصول دهه ۱۹۳۰ نیز در این دسته آثار قرار میگیرد. با این تفاسیر میتوان اینگونه گفت که اگر چرچیل به اضافه کردن آدمها میپرداخت نیز به رفق این نقص کمک نمیکرد.

نام اثر «اعزام سربازان به جبهه»/ محصول سال ۱۹۱۷
به هر روی با تمام نقطه قوتها و نواقص نمایشگاه نقاشیهای چرچیل میتواند برای علاقمندان هنر فاخر جالب توجه باشد.آنهایی که شخصیت سیاسی و تاریخی وینستون چرچیل را دوست دارند نیز از دیدن آثارش لذت خواهند برد.
یکی دیگر از موارد جالب نمایشگاه مذکور قرار دادن عینک چرچیل با شماره عدسی دو، پیش روی مخاطبان است.
پالت محبوب چرچیل نیز یکی دیگر آثار نمایشگاه اوست که از کاخ بلهنایم امانت گرفته شده است.
قرار بر این بوده که نمایشگاه نقاشیهای چرچیل پیش از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران برگزار شود که این اتفاق رخ نداد. حال نیز زمان دقیق برگزاری این رویداد به دلیل ابهاماتی در آینده کشورها، مشخص نشده است.
دیپلماسی نجیبانهای که دیگر نیست!
اینکه وینستون چرچیل آثار کوچکش را به رؤسایجمهور آمریکا (از جمله روزولت، ترومن و آیزنهاور) هدیه میداد، یا حتی زمانی را صرف آرام کردن خلقوخوی تند خود از طریق این سرگرمی آرام و ملایم میکرد، از نوعی دیپلماسی اشرافی و نیز شیوهای از رهبری حکایت دارد که امروز، در مقایسه با وضعیت کنونی جهان، کاملاً کهنه و متعلق به عصری سپری شده بهنظر میرسد.
منبع: خبرآنلاین