تصاویر| نقد سریال Spider-Noir؛ نیکلاس کیج، عنکبوت نوآر

تصاویر| نقد سریال Spider-Noir؛ نیکلاس کیج، عنکبوت نوآر

این سریال هشت قسمتی که توسط فیل لرد و کریستوفر میلر (مغزهای متفکر دنیای عنکبوتی) تهیه‌کنندگی اجرایی شده و توسط اورن اوزیل و استیو لایتفوت پرورش یافته، داستان بن رایلی را روایت می‌کند؛ کارآگاه خصوصی‌ای که روزگاری محافظ نقاب‌دار نیویورک بود و او را «اسپایدر» می‌نامیدند.

کد خبر : ۳۰۱۱۸۲
بازدید : ۰

دهه‌هاست که از ابرقهرمان‌ها می‌شنویم. آنها را در لباس‌های رنگارنگ دیده‌ایم، در آسمان‌خراش‌های شیشه‌ای پرواز کرده‌اند، جهان را نجات داده‌اند و هر بار با پایانی حماسی و نجات معجزه‌آسای بشریت به خانه برگشته‌ایم. اما حالا تصور کنید مرد عنکبوتی را نه در نیویورک مدرن و درخشان، که در خیابان‌های خیس و دودگرفته سال ۱۹۳۳ می‌بینید؛ با بارانی بلند و کلاه فدورا، در حالی که بوی تنباکو و نوشیدنی‌های الکلی از پرده نمایش به مشامتان می‌رسد.

این همان تصویری است که Spider-Noir، سریال جدید پرایم ویدئو، با جسارتی کم‌نظیر به شما ارائه می‌دهد. و باید اعتراف کنم که پس از تماشای تمام هشت قسمت این سریال، هنوز در شوک این هستم که مارول واقعاً جرات کرده چنین اثری بسازد.

چیزی که منتظرش نبودیم، اما حالا نمی‌توانیم بدون آن زندگی کنیم

21_11zon

بگذارید با یک اعتراف شخصی شروع کنم. من از آن دسته آدم‌هایی هستم که از دریای بی‌پایان محتوای ابرقهرمانی این سال‌ها تا حدودی خسته شده‌ام. هر چند ماه یک‌بار، یک فیلم یا سریال جدید از راه می‌رسد که قول می‌دهد «این یکی فرق دارد»، اما اغلب اوقات با همان فرمول همیشگی طرفیم: قهرمانی با مشکلات شخصی، تهدیدی بزرگ، نبردی حماسی و نجات جهان. تکرار مکرر. اما Spider-Noir از آن دسته آثاری است که نه‌تنها قول تفاوت می‌دهد، بلکه از همان نخستین نمای سیاه‌وسفیدش، محکم می‌ایستد و می‌گوید: «من شبیه هیچ‌چیز دیگری نیستم که تا حالا دیده‌ای.»

این سریال هشت قسمتی که توسط فیل لرد و کریستوفر میلر (مغزهای متفکر دنیای عنکبوتی) تهیه‌کنندگی اجرایی شده و توسط اورن اوزیل و استیو لایتفوت پرورش یافته، داستان بن رایلی را روایت می‌کند؛ کارآگاه خصوصی‌ای که روزگاری محافظ نقاب‌دار نیویورک بود و او را «اسپایدر» می‌نامیدند. اما یک تراژدی شخصی باعث شده او نقابش را به دیوار بیاویزد و در گرداب افسردگی و نوشیدنی غرق شود. حالا، یک پرونده جدید او را دوباره به دنیای زیرزمینی جنایتکاران می‌کشاند، جایی که گانگسترهای بی‌رحم، زنان فم‌فتال مرموز و توطئه‌های سیاسی در انتظارش هستند.

نوآر واقعی، نه فقط یک رنگ‌ولعاب سطحی

22_11zon

اگر یک چیز باشد که Spider-Noir را از تمام پروژه‌های ابرقهرمانی دیگر جدا می‌کند، تعهد بی‌چون‌وچرایش به ژانر فیلم نوآر است. ببینید، ما قبلاً هم فیلم‌ها و سریال‌های ابرقهرمانی دیده‌ایم که «عناصر نوآر» داشته باشند. مثلاً شوالیه تاریکی کریستوفر نولان حال‌وهوایی جدی و تیره داشت، یا لوگان که یک وسترن تمام‌عیار با قهرمانی خسته و شکسته بود. اما حتی آنها هم به اندازه Spider-Noir در ژانر میزبانشان غرق نشده بودند.

اینجا، همه چیز سر جای خودش است. نورپردازی لو-کی با سایه‌های عمیق و نورهای خشن که چهره بازیگران را به نقابی از روشنایی و تاریکی تبدیل می‌کند. قاب‌بندی‌های اکسپرسیونیستی که انگار مستقیماً از فیلم‌های کلاسیکی چون «خواب ابدی» یا «لورا» بیرون کشیده شده‌اند. دیالوگ‌های تند و تیز، پر از استعاره‌های گزنده و تک‌جمله‌های کنایه‌آمیز که شخصیت‌ها مثل مشت به صورت هم پرتاب می‌کنند. و البته، همه (واقعاً همه) مدام سیگار می‌کشند. این‌ها تزئینات سطحی نیستند؛ این‌ها DNA اصلی سریال هستند.

نکتهٔ جالب اینجاست که راجر ایبرت، منتقد افسانه‌ای، زمانی «راهنمای ده‌بندی برای فیلم نوآر» منتشر کرده بود. اگر آن راهنما را بردارید و کنار Spider-Noir بگذارید، سریال مورد بحث مثل یک دانش‌آموز ممتاز تمام بندهایش را تیک می‌زند. کارآگاه خصوصی تنها و سرخورده؟ حاضر. زن فم‌فتال مرموز با صدای عسلی و نیت‌های پنهان؟ حاضر. دسیسه‌های جنایی پیچیده با گانگسترها، پلیس فاسد و سیاستمداران خائن؟ حاضر. راوی اول‌شخص با صدایی خسته و بدبین که انگار از اعماق وجودش دود و ویسکی بیرون می‌زند؟ حاضر و آماده.

نیکلاس کیج: تولد دوباره یک دیوانه نابغه

23_11zon

حالا برسیم به همان دلیلی که احتمالاً بیشتر شما روی این نقد کلیک کرده‌اید: نیکلاس کیج. ببینید، کیج بازیگری است که یا دوستش دارید یا ازش متنفرید؛ حد وسطی در کار نیست. او در طول دوران حرفه‌ای‌اش کارهایی کرده که هیچ بازیگر دیگری حتی جرات فکر کردن به آنها را هم نداشته. از پلیس بد: بندر نیواورلئان تا تغییر چهره، کیج همیشه عنصری از جنون کنترل‌شده را به نقش‌هایش تزریق کرده. و حالا، در Spider-Noir، او نه‌تنها یکی از بهترین اجراهای سال‌های اخیرش را ارائه می‌دهد، بلکه نشان می‌دهد که چرا همچنان یکی از جذاب‌ترین بازیگران زنده سینماست.

نکته درخشان ماجرا اینجاست که کیج این نقش را طوری بازی می‌کند که انگار تمام عمر منتظرش بوده. خودش در مصاحبه‌ای گفته که بن رایلی را «عنکبوتی که تلاش می‌کند کازپلی انسان بودن کند» تصور کرده. و این توصیف عجیب و درخشان، دقیقاً همان چیزی است که روی پرده می‌بینیم. در لحظاتی، سرش را با حرکتی خشک و بیش از حد سریع برای یک انسان عادی می‌چرخاند. گاهی یک ثانیه بیشتر از حد لازم بی‌حرکت می‌ماند، مثل حشره‌ای که شکارش را می‌پاید. و در تعامل با دیگران، می‌بینید که این مرد عنکبوتی چقدر از ما آدم‌ها خوشش نمی‌آید. ما را مسخره می‌کند، دروغ می‌گوید، فریب می‌دهد. این یک قهرمان سنتی مارول نیست که نگران «دوست و همسایه» بودن باشد. این یک درنده است در لباس کارآگاه.

اما این تمام ماجرا نیست. کیج در چهار اپیزود اول، با وسواسی ستودنی، دقیقاً در مرز بین ادای دین به بوگارت و خلق یک شخصیت جدید حرکت می‌کند. طرز حرف زدنش، آن ضرباهنگ خاص و خشک، آن طعنه‌های زیرکانه‌ای که تحویل می‌دهد، همه و همه نشان از بازیگری دارد که عمیقاً متریال را درک کرده. اما بعد، از اپیزود پنجم به بعد، انگار زنجیرها پاره می‌شوند و کیج «واقعی» از قفس بیرون می‌پرد. ناگهان با آن اداهای دیوانه‌وار و انفجارهای انرژی روبه‌رو می‌شویم که یادآور اوج جنون کیج در پلیس بد است. این تغییر ناگهانی، اگرچه از نظر داستانی کاملاً توجیه نمی‌شود، اما تماشایش آن‌قدر لذت‌بخش است که نمی‌توانی از صفحه نمایش چشم برداری.

شخصیت‌های فرعی: بیش از سایه‌هایی در تاریکی

24_11zon

درخشش Spider-Noir فقط محدود به کیج نیست. سریال پر است از شخصیت‌های فرعی که هرکدام به اندازه کافی گوشت و پوست دارند تا در ذهن بمانند. برندان گلیسون در نقش سیلورمین، رئیس گانگستر ایرلندی، با آن مهربانی سطحی که خطری مرگبار را پنهان می‌کند، یکی از آن شرورانی است که از دیدنش سیر نمی‌شوید. لی جون لی در نقش کت هاردی، خواننده فم‌فتال کلوب شبانه، ترکیبی از فریبندگی ریتا هیورث و رمزآلودگی لورن باکال را به نمایش می‌گذارد. و لامورن موریس به عنوان رابی رابرتسن، روزنامه‌نگار آرمان‌گرا، کمی از آن گرما و انسانیتی را که سریال عمداً کم دارد، تزریق می‌کند.

اما اگر قرار باشد یک نام را به عنوان بهترین بازیگر مکمل سریال انتخاب کنم، بدون تردید آن نام کارن رودریگز در نقش جنت، منشی بن رایلی است. رقابت با حضور صحنه‌ای مسلطی مانند کیج کار ساده‌ای نیست، اما رودریگز این کار را چنان طبیعی و بی‌دردسر انجام می‌دهد که انگار سال‌هاست هم‌بازی اوست. صحنه‌های مشاجره شوخ‌طبعانه بین جنت و رایلی، به‌ویژه در اپیزودهای اولیه، از آن لحظاتی است که می‌خواهی مکث کنی و دیالوگ‌ها را دوباره بشنوی. شیمی بین این دو آن‌قدر قوی است که اگر روزی یک اسپین‌آف با محوریت پرونده‌های هفتگی رایلی و جنت ساخته شود، من اولین نفری خواهم بود که برای تماشایش صف می‌کشم.

سیاه‌وسفید یا رنگی؟ مسئله این است

25_11zon

یکی از جسورانه‌ترین تصمیمات خلاقانه Spider-Noir، عرضه هم‌زمان سریال در دو نسخه متفاوت است: «سیاه‌وسفید اصیل» و «تمام‌رنگی با رنگ‌های واقعی». و نکته اینجاست که این صرفاً یک فیلتر نیست که در مرحله پس‌ازتولید اضافه شده باشد. هر دو نسخه هم‌زمان فیلمبرداری و مسترینگ شده‌اند، با نیت‌های زیبایی‌شناسانه متفاوت برای هرکدام.

نسخه رنگی، با اشباع رنگی بالایی که تداعی‌گر دوران طلایی تکنی‌کالر هالیوود است، زیبا و چشم‌نواز از کار درآمده. اما حقیقت را بخواهید، گاهی اوقات این رنگ‌ها کمی زیادی مصنوعی به نظر می‌رسند و باعث می‌شوند سریال در لحظاتی ارزان‌تر از آنچه هست جلوه کند. در مقابل، نسخه سیاه‌وسفید دقیقاً همان چیزی است که سازندگان از ابتدا در سر داشتند. در این نسخه، سایه‌های عمیق دارن تیرنان (فیلمبردار سریال که پیشتر در پنگوئن هم درخشیده بود) ارزش روایی پیدا می‌کنند. هر نوری که از پنجره کرکره‌ای به صورت رایلی می‌تابد، هر سایه‌ای که در کوچه‌های خیس نیویورک کش می‌آید، بخشی از داستان را تعریف می‌کند.

خود کیج در رویدادی گفته که اجرایش را با ذهنیت سیاه‌وسفید طراحی کرده، اما ایده عرضه نسخه رنگی را خودش پیشنهاد داده، چون می‌دانسته نسل جوان‌تر تجربه زیادی با فرمت سیاه‌وسفید ندارد. این حرکت قابل تحسین است، اما توصیه صریح من به شما: اگر می‌خواهید Spider-Noir را آن‌طور که باید و شاید تجربه کنید، سراغ نسخه سیاه‌وسفید بروید. این انتخاب، سریال را از یک «کنجکاوی جذاب» به یک «اثر هنری تمام‌عیار» ارتقا می‌دهد.

جایی که پای سریال می‌لغزد

26_11zon

اما بیایید صادق باشیم. Spider-Noir با تمام درخشش بصری و اجراهای قدرتمندش، یک عیب بزرگ دارد که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت: داستان. ببینید، وقتی یک سریال این‌همه برای خلق اتمسفر و فضا هزینه می‌کند، انتظار دارید داستانی در همان سطح دریافت کنید. اما متأسفانه، پیرنگ اصلی Spider-Noir در نیمه دوم فصل شروع به از دست دادن بخار می‌کند.

اپیزودهای اولیه با همان دسیسه و رازآلودی آغاز می‌شوند که از یک فیلم نوآر انتظار دارید. معمایی با محوریت یک آتش‌افروز، ناپدید شدن یک خلاف‌کار، و سوءقصد به جان سیلورمین، همگی نوید یک داستان پرماجرا و غیرقابل پیش‌بینی را می‌دهند. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که تا پایان اپیزود چهارم، بخش بزرگی از این معماها حل شده‌اند. و این یعنی برای چهار اپیزود باقی‌مانده، چیز زیادی برای غافلگیر کردن مخاطب باقی نمی‌ماند.

27_11zon

بدتر از آن، مسیری که داستان در نیمه دوم انتخاب می‌کند، همان مسیر کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی فیلم‌های ابرقهرمانی معمولی است. تعلیق و دسیسه نوآر جای خود را به یک پیرنگ روتین ابرقهرمانی می‌دهد که انگار از هر فیلم مارول دیگری قرض گرفته شده. اضافه شدن ناگهانی یک عنصر کلیدی به پیشینه بن رایلی (که پیشتر حتی اشاره جزئی هم به آن نشده بود) بیش از آنکه جذاب باشد، مصنوعی و تحمیلی به نظر می‌رسد. مشخص است که نویسندگان نیاز داشته‌اند به قهرمانشان انگیزه‌ای برای چهار اپیزود پایانی بدهند، اما شیوه اجرای این کار آن‌قدر شتاب‌زده است که نمی‌توانید از خودتان نپرسید: «چرا این را زودتر نگفته بودید؟»

همچنین، برخی از شخصیت‌های فرعی و خطوط داستانی فرعی هم هستند که انگار در سریال دیگری سیر می‌کنند. چند اپیزود هست که در پرده سوم پنچر می‌شوند، و گاهی اوقات سریال آن‌قدر آرام و با حوصله دوباره همه چیز را توضیح می‌دهد که انگار می‌ترسد مخاطب چیزی را از دست داده باشد. این زیاده‌گویی توضیحی، به‌ویژه در اپیزودهای میانی، ریتم سریال را کند می‌کند. اگر فصل ۹ یا ۱۰ اپیزود بود، شاید این ایرادها بیشتر به چشم می‌آمدند. در قالب هشت اپیزود فعلی، اگر یکی دو قسمت کمتر بود و برخی از این زوائد حذف می‌شدند، با سریال چابک‌تر و متمرکزتری طرف بودیم.

مقایسه‌ای که نمی‌شود نکرد: Spider-Noir در برابر WandaVision

28_11zon

ببینید، نمی‌شود درباره جسارت ژانری در دنیای مارول حرف زد و به WandaVision اشاره نکرد. آن سریال هم تلاش جسورانه‌ای برای ادغام ژانر کمدی موقعیت با دنیای ابرقهرمانی بود. اما تفاوت اساسی بین این دو کجاست؟ WandaVision بیشتر به نقیضه‌سازی آن ژانرها پرداخت تا اینکه واقعاً آنها را در آغوش بگیرد. انگار مدام به مخاطب چشمک می‌زد و می‌گفت: «ببین چقدر این سبک قصه‌گویی مسخره و قدیمی است!»

اما Spider-Noir این کار را نمی‌کند. این سریال فیلم نوآر را مسخره نمی‌کند؛ خودش یک فیلم نوآر است. بامزه هست، شوخ‌طبعی دارد (اتفاقاً خیلی هم بامزه است)، اما این شوخ‌طبعی از جنس همان طنز تلخ و گزنده‌ای است که در کلاسیک‌های نوآر مثل شاهین مالت پیدا می‌کنید، نه نقیضه‌ای مدرن از آنها. و این دقیقاً همان چیزی است که Spider-Noir را در بازی با ژانر از «عالی» به «استثنایی» ارتقا می‌دهد. ای کاش WandaVision هم همین راه را رفته بود. تصور کنید اپیزود دیک ون دایک آن سریال واقعاً یک کمدی موقعیت خوش‌ساخت و جمع‌وجور بود، نه صرفاً یک نمایش طعنه‌آمیز از «ببینید قدیمی‌ها چقدر مسخره بودند». آن وقت با یک شاهکار طرف بودیم.

سریال Spider-Noir اما این درس را خوب یاد گرفته. در این سریال خبری از چشمک زدن به دوربین نیست. سازندگان آن‌قدر به متریالشان احترام می‌گذارند که جرات می‌کنند یک اثر نوآر واقعی بسازند، نه یک «سریال ابرقهرمانی با عناصر نوآر». و این شجاعت، در چشم‌انداز محافظه‌کارانه مارول، چیزی فراتر از تحسین‌برانگیز است؛ یک معجزه کوچک است.

چرا Spider-Noir مهم است؟ (حتی اگر عاشق فیلم نوآر نباشید)

29_11zon

حالا ممکن است بپرسید: «اگر من اهل فیلم نوآر نباشم، باز هم این سریال برای من جذاب خواهد بود؟» پاسخ صادقانه این است: بستگی دارد. Spider-Noir همان‌قدر که یک سریال است، یک «حال‌وهوا» هم هست. اگر از تماشای فیلم‌هایی مثل کازابلانکا یا خواب ابدی لذت می‌برید، احتمالاً عاشق این سریال خواهید شد. اگر نه، ممکن است در همان مونولوگ آغازین از تماشا دست بکشید. و این اشکالی ندارد. Spider-Noir از آن دسته آثاری است که می‌داند قرار نیست همه را راضی کند، و این خودش یک نقطه قوت است، آن‌هم در عصری که همه چیز برای جذب حداکثری مخاطب طراحی می‌شود.

اما حتی اگر ژانر نوآر باب میلتان نیست، یک دلیل دیگر برای تماشای این سریال وجود دارد: این سریال ثابت می‌کند که مارول هنوز می‌تواند غافلگیرمان کند. در روزگاری که بسیاری از ما از فرمول تکراری دنیای سینمایی مارول خسته شده‌ایم، Spider-Noir مثل یک انفجار ناگهانی از خلاقیت است. این سریال نشان می‌دهد که اگر به خالقان بااستعداد فضا و بودجه بدهید و بعد از سر راهشان کنار بروید، چه اتفاقی می‌افتد. نتیجه، اثری است که به هیچ‌چیز دیگری در کاتالوگ مارول شبیه نیست.

حکم نهایی: آیا باید Spider-Noir را تماشا کنید؟

30_11zon

سریال Spider-Noir یک اثر بی‌نقص نیست. داستانش در نیمه دوم کم می‌آورد، برخی از شخصیت‌های فرعی و خطوط داستانی‌شان زیادی کش می‌آیند، و تغییر ناگهانی در شخصیت‌پردازی بن رایلی می‌توانست با زمینه‌چینی بهتری همراه شود. اما وقتی به تصویر بزرگ‌تر نگاه می‌کنم، نمی‌توانم انکار کنم که این سریال یکی از جسورانه‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین کارهایی است که مارول در سال‌های اخیر انجام داده.

اجرای خیره‌کننده نیکلاس کیج که هم‌زمان ادای دینی عاشقانه به هامفری بوگارت است و خلق یک شخصیت کاملاً جدید، به‌تنهایی ارزش تماشای سریال را دارد. کارن رودریگز در نقش جنت یک کشف لذت‌بخش است. و تعهد بی‌چون‌وچرای سریال به زیبایی‌شناسی نوآر، چه در نسخه سیاه‌وسفید و چه رنگی، چیزی است که در هیچ اثر ابرقهرمانی دیگری ندیده‌اید.

اگر از من بپرسید که آیا باید Spider-Noir را تماشا کنیم، پاسخ من یک «بله» ی قاطع است. اما با یک شرط: با ذهنیت درست وارد شوید. این سریال یک فیلم اکشن ابرقهرمانی پرهیجان نیست.

یک فیلم نوآر آرام و اتمسفریک است که اتفاقاً در آن یک مرد عنکبوتی هم حضور دارد. اگر با این پیش‌فرض به سراغش بروید، هشت ساعتی را تجربه خواهید کرد که نه‌تنها سرگرمتان می‌کند، بلکه یادآوری می‌کند که چرا اصلاً عاشق داستان‌گویی شدیم. در دنیایی که همه چیز شبیه به هم شده، Spider-Noir جرات می‌کند متفاوت باشد. و این، به‌تنهایی، ارزش جشن گرفتن دارد.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید