تصاویر| ۵ اثری که عاشورا را روی پرده زنده کردند؛ از «مختارنامه» تا «روز واقعه»
در ادامه، نگاهی داریم به پنج اثر شاخصی که در این سالها سعی کردهاند پلی بین عاشورا و سینما برقرار کنند؛ آثاری که هرکدام به فراخور حال، موفق یا ناموفق بودهاند، اما همگی نشان میدهند که جاده تولید اینگونه آثار، هموار نیست.
بیگمان، عاشورا نه فقط یک حادثه تاریخی، بلکه یک جریانساز همیشگی در فرهنگ و هنر این سرزمین بوده است. از تعزیه و پردهخوانی گرفته تا شعر و نقاشی، هر هنرمندی به اندازه وسع خود سعی کرده گوشهای از این حماسه بینظیر را به تصویر بکشد. اما در میان تمام قالبهای هنری، سینما با قدرت بینظیرش در روایت تصویری، میتوانست عمیقترین و تاثیرگذارترین روایتها را از این واقعه ارائه دهد. سوال اینجاست: چرا با وجود این همه ظرفیت، سینمای ایران در این مسیر آنچنان که باید، گام برنداشته و تعداد آثاری که مستقیم یا غیرمستقیم به عاشورا پرداختهاند، به اندازه انگشتان یک دست هم نمیرسد؟
درک دلایل این فقر روایی، صرفاً به نقد تولیدات موجود محدود نمیشود؛ باید پرسید که اساساً عاشورا در قاموس یک «روایت سینمایی جهانی» چه جایگاهی میتواند داشته باشد. در سینمای غرب، مضامینی مانند ایثار، شهادت و پایداری در برابر ظلم بارها در قالب آثار تاریخی و حماسی همچون «شجاعدل» یا «مصائب مسیح» به تصویر کشیده شدهاند و توانستهاند مخاطبی فراتر از مرزهای دینی خود بیابند. عاشورا بهعنوان یک تراژدی تمامعیار بشری، واجد تمام عناصری است که برای خلق یک حماسه جهانی لازم است: سفر قهرمان، انتخاب اخلاقی، تنهایی در برابر جمع، و فدا شدن برای یک آرمان. اما چرخش از یک «خاطره جمعی مذهبی» به یک «متن سینمایی جهانی» نیازمند عبور از دایره تنگ روایتهای شعاری و تسلط بر زبان بصری مشترک بشری است. دقیقاً همین جاست که شکاف میان ظرفیت بالقوه و دستاورد بالفعل سینمای عاشورایی ایران خود را نشان میدهد.
عظمت واقعه، ناتوانی در روایت؟
حادثه عاشورا، از هر زاویهای که به آن بنگریم، سرشار از درام و کشمکش است. تقابل حق و باطل، تنهایی امام مظلوم، شجاعت یاران اندک، و فداکاریهای بینظیر، همه و همه عناصری هستند که در سینما میتوانند به آثاری فراموشنشدنی تبدیل شوند. اما گویا سینمای ایران (چه قبل و چه بعد از انقلاب) نتوانسته از پسِ این روایت عظیم بربیاید.
شاید بخشی از این ناتوانی به نگاه محافظهکارانه نسبت به نمایش چهره ائمه و شخصیتهای مقدس برمیگردد. بخشی دیگر، به ضعف در فیلمنامهنویسی و ناتوانی در خلق یک درام قدرتمند و پرهیز از شعارزدگی. اما مهمتر از همه، شاید این باشد که ما هنوز نتوانستهایم زبان سینما را برای بیان مفاهیم عمیق دینی به درستی بیاموزیم.
این ناتوانی را نباید صرفاً فنی یا زیباییشناسانه دانست؛ مسئله ریشه در تناقضی بنیادین میان «رسالت دینی» و «الزامات درام» دارد. فیلمساز مذهبی اغلب خود را پیشاپیش متعهد به انتقال پیامی قدسی میداند، حال آنکه درام واقعی تنها زمانی زاده میشود که شخصیتها با تردید، ضعف و انتخابهای دشوار روبهرو شوند.
در فیلمهایی مانند «مصائب مسیح» مل گیبسون، رنج و خونریزی تا مرز خشونت پیش میرود، اما چون در بستر یک درام انسانی (و نه یک بیانیهٔ تبلیغی) روایت میشود، تأثیر عاطفی ژرفی بر مخاطب جهانی میگذارد. سینمای عاشورایی ایران اما میان دو قطبِ «تقدسنمایی فاصلهگذار» و «واقعگرایی دراماتیک» معلق مانده است؛ فیلمها یا چنان محتاطاند که حرارت واقعه را سرد و آیینی جلوه میدهند، یا چنان بر شور سطحی تکیه میکنند که از عمق روانشناختی شخصیتها غافل میمانند. این دوگانگی حلنشده، شاید بزرگترین مانع بر سر راه زایش یک شاهکار عاشورایی بوده است.
در ادامه، نگاهی داریم به پنج اثر شاخصی که در این سالها سعی کردهاند پلی بین عاشورا و سینما برقرار کنند؛ آثاری که هرکدام به فراخور حال، موفق یا ناموفق بودهاند، اما همگی نشان میدهند که جاده تولید اینگونه آثار، هموار نیست.
۱. «سفیر» (۱۳۶۰)؛ شروع خوب، اما ناقص
«سفیر» به کارگردانی فریبرز صالح، شاید اولین فیلم بلندی باشد که پس از انقلاب، مستقیم به سراغ واقعه کربلا رفته است. داستان فیلم درباره قیس بن مسهر، فرستاده امام حسین(ع) به کوفه است که در راه دستگیر و به شهادت میرسد. فیلم در سالهای ابتدایی جنگ تحمیلی ساخته شد و با وجود محدودیتهای فراوان، تبدیل به اثری ماندگار شد. «سفیر» هیچگاه مدعی نمایش خود واقعه عاشورا نبود و فقط به یک گوشه از حواشی آن پرداخت. این رویکرد هوشمندانه، به فیلم اجازه میداد تا از حساسیتهای مستقیم دوری کند و با روایتی قصهگو و خطی، مخاطب را دنبال خود بکشاند.
اهمیت تاریخی «سفیر» فراتر از ارزشهای سینمایی آن است؛ این فیلم عملاً قالبی را پایهگذاری کرد که میتوان آن را «روایت از حاشیه» نامید. در این قالب، دوربین هرگز به مرکز واقعه نزدیک نمیشود، بلکه با واسطه یک شخصیت فرعی یا یک مأموریت جانبی، عظمت تراژدی را به تماشاگر گوشزد میکند. این انتخاب از یک سو امن بود و از سوی دیگر نوعی بلاغت تصویری غیرمستقیم خلق کرد که در سینمای ایران سابقه نداشت.
با این حال، اتکای مطلق به این شیوه در دهههای بعد، خود به یک کلیشه بدل شد: بسیاری از فیلمسازان بهجای گشودن راههای تازه برای نمایش اصل واقعه، به حاشیه پناه بردند و این «حاشیهگرایی» بهتدریج به جای یک ضرورت هنری، به یک عادت محافظهکارانه تبدیل شد. مرور کارنامه سینمای عاشورایی نشان میدهد که «سفیر» هم نقطه شروع یک مسیر بود و هم سرآغاز یک احتیاط نهادینهشده.
با این حال، «سفیر» از ضعفهایی نظیر بازیهای تئاتری و دکورهای ساده رنج میبرد که تا حدی ناشی از امکانات محدود آن دوران بود. با این وجود، این فیلم ثابت کرد که میتوان بدون نمایش مستقیم عاشورا، فیلمی درباره آن ساخت؛ روشی که بعدها در «روز واقعه» به اوج خود رسید.
۲. «روز واقعه» (۱۳۷۳)؛ روایتی عارفانه از زبان یک نصرانی
اگر قرار باشد یکی از کاملترین آثار سینمای عاشورایی را انتخاب کنیم، بسیاری به «روز واقعه» ساخته شهرام اسدی اشاره خواهند کرد. فیلمنامه درخشان بهرام بیضایی که با زاویه دیدی تازه، ماجرای جوانی نصرانی به نام عبدالله را روایت میکند که تازه مسلمان شده و خود را به کربلا میرساند.
نقطه قوت این فیلم، دوری از روایت رسمی و مستقیم عاشورا و پرداختن به معرفتشناسی است. شخصیت عبدالله، نه با عقل و منطق، بلکه با شهود و چشم دل، حقیقت را درک میکند. این رویکرد عرفانی، فیلم را از یک درام تاریخی صرف خارج کرده و به اثری فلسفی و چندلایه بدل میکند.
انتخاب یک نصرانیِ تازهمسلمان بهعنوان راوی، نهتنها یک ترفند روایی، بلکه یک بیانیه فلسفی درباره جهانشمولی حقیقت است. بیضایی و اسدی با این انتخاب، تماشاگر را از موضع یک «باورمندِ از پیش متقاعدشده» خارج میکنند و او را در جایگاه جستوجوگری مینشانند که حقیقت را با گوشت و خون خود لمس میکند. این رویکرد، فیلم را به سنت ادبیات عرفانی فارسی – از تذکرهالاولیا تا منطقالطیر – پیوند میزند، جایی که سلوک سالک نه از مسیر استدلال، که از وادی کشف و شهود میگذرد.
با این حال، همین عمق عرفانی، شکافی میان «مخاطب خاص» و «مخاطب عام» ایجاد میکند: در حالی که مخاطب جهانی ممکن است با منطق دراماتیک یک «سفر قهرمان» ارتباط برقرار کند، لایههای پیچیده معرفتشناسانه و دیالوگهای ادبپسند فیلم، نیازمند پیشزمینهای فرهنگی است که هر بینندهای از آن برخوردار نیست. این شکاف، محدودیتی است که تقریباً در تمام آثار جدی عاشورایی تکرار میشود: فیلمها میان «محلی بودن عمیق» و «جهانی شدن فراگیر» در نوساناند و کمتر به تعادلی پایدار رسیدهاند.
با این حال، «روز واقعه» برای مخاطب عام که انتظار یک فیلم پرشور و حماسی را دارد، تا حدی کند و غیرجذاب به نظر میرسد. دیالوگهای سنگین و فضای آهسته فیلم، آن را به اثری اشرافی و خاص تبدیل کرده است. اگرچه خود فیلم یک اثر ماندگار در سینمای ایران به شمار میآید، اما از نظر جذابیتهای سینمایی برای همه سلیقهها قابل هضم نیست.
۳. «رستاخیز» (۱۳۹۱)؛ پرهزینهترین حسرت سینمای ایران
بیشک، «رستاخیز» ساخته احمدرضا درویش، جسورانهترین و در عین حال حسرتبارترین اثر سینمای ایران در حوزه عاشوراست. فیلم با بودجهای هنگفت و با زاویه دید «بکیر بن حر ریاحی» به سراغ خود واقعه کربلا رفته و سعی کرده تصویری بیپرده از آن ارائه دهد. رستاخیز از نظر فضاسازی، طراحی صحنه و میزانسن، بسیار قوی عمل کرده و به جرات میتوان گفت که پیشتولید و تولید این فیلم، الگویی مناسب برای فیلمهای تاریخی-مذهبی است.
اما «رستاخیز» به دلیل روایت مستقیم از عاشورا، با حساسیتهای زیادی روبهرو شد و اکران عمومی آن با اما و اگرهای فراوانی همراه بود. این فیلم امروز به عنوان یک اثر مظلوم واقعشده شناخته میشود که هیچگاه نتوانست به اندازه ظرفیت خود دیده شود. درویش در این فیلم، نشان داد که میتوان شعور و شور عاشورا را در کنار هم به تصویر کشید، اما متاسفانه فضای محافظهکارانه و کمتجربگی در مواجهه با چنین سوژهای، باعث شد تا فیلم، قربانی سیاستهای نمایشی شود.
سرنوشت «رستاخیز» را باید فراتر از یک فیلم، بهمثابهٔ یک «پروندهٔ فرهنگی» تحلیل کرد. این فیلم به روشنترین شکل ممکن نشان داد که مسئلهٔ اصلی سینمای عاشورایی، کمبود استعداد یا سرمایه نیست، بلکه نبود یک چارچوب حقوقی و فقهی شفاف برای بازنمایی وقایع مقدس است. تا زمانی که فیلمساز نداند مرز دقیق میان «تصویرگری دراماتیک» و «هتک حرمت» کجاست، سرمایهگذاریهای کلان نیز به قربانیان بعدی بدل خواهند شد.
از سوی دیگر، تجربه «رستاخیز» ثابت کرد که نمایش مستقیم عاشورا، اگر با وسواس و پژوهش تاریخی همراه باشد، نهتنها از قداست واقعه نمیکاهد، بلکه میتواند یک همذاتپنداری جمعی عمیق ایجاد کند. اما این فیلم درس تلخی به سینمای ایران داد: جسارت بدون پشتوانه گفتمانی، به حذف و فراموشی میانجامد. «رستاخیز» امروز بهعنوان یک متن سینماییِ ناتمام، بیش از آنکه یک شکست هنری باشد، نماد شکست ساختاری در مدیریت فرهنگی موضوعات دینی است.
«رستاخیز» پتانسیل یک اثر جهانی را داشت، اما به جای آنکه به یک موفقیت بینالمللی بدل شود، به یک فرصت ازدسترفته برای سینمای ایران تبدیل شد.
۴. «معصومیت از دست رفته» (۱۳۸۳)؛ روایتی عاشقانه از دل تاریخ
داود میرباقری، پس از سریال موفق «امام علی(ع)»، این بار سراغ یکی از شخصیتهای حاشیهای تاریخ یعنی «شوذب» رفت تا از خلال یک داستان عاشقانه، ظلم دستگاه اموی را به تصویر بکشد. «معصومیت از دست رفته» مستقیماً به عاشورا نمیپردازد، اما فضای سال ۶۱ هجری را به خوبی نشان میدهد. نقطه قوت سریال، پرداخت شخصیتی شوذب است که تشکیک ایمانی او، مخاطب را با خود همراه میکند.
میرباقری با این اثر ثابت کرد که نیازی به نمایش مستقیم واقعه نیست و میتوان با یک قصه فرعی، اثری عمیق درباره عاشورا ساخت. موسیقی خوب، بازیهای عالی و دیالوگهای ماندگار، این سریال را به یکی از آثار ماندگار عاشورایی تلویزیون تبدیل کرده است. با این حال، گریمها و طراحی صحنه، چنگی به دل نمیزد و برخی از بازیگران انتخابشده، چندان با نقشهای تاریخی خود همخوانی نداشتند. با این همه، «معصومیت از دست رفته» نشان داد که میتوان با تکیه بر یک شخصیت فرعی، روایتی تازه و بدیع از یک حادثه تاریخی خلق کرد.
۵. «مختارنامه» (۱۳۸۹)؛ اوج و فرود یک حماسه
«مختارنامه» را بسیاری بهترین سریال تاریخی-مذهبی تلویزیون میدانند. این مجموعه با بودجه ۲۰ میلیاردی و کارگردانی دقیق میرباقری، به خونخواهی مختار پس از عاشورا پرداخته و موفق شد بسیاری از قاتلان کربلا را به سزای اعمالشان برساند. نکته قابل توجه در این سریال، درخواست رییس وقت صداوسیما برای به تصویر کشیدن خود وقایع عاشورا بود که این کار، سریال را از پرداختن صرف به زندگی مختار، به سمت روایت عاشورا سوق داد.
«مختارنامه» از نظر واقعگرایی، بازیهای حرفهای و صحنههای جنگ، در میان آثار مشابه بینظیر است. اما آیا این سریال توانسته به یک اثر فاخر جهانی تبدیل شود؟ متاسفانه نه. یکی از بزرگترین نقاط ضعف سریال، پرداخت شخصیت خود مختار است که گاهی از یک فرمانده جنگی قدرتمند، به شخصی احساسی و آسیبپذیر تبدیل میشود که بیش از حد متکی به فرشتگان و غیبگوییهاست؛ البته به اسم سیاست بازی هوشمندانه مختار. این رویکرد، سریال را از یک درام تاریخی صرف، به اثری نزدیک به اسطورهپردازی صرف بدل کرده و از عمق انسانی شخصیتها کاسته است.
در کنار این نقد، «مختارنامه» را باید نقطه عطفی در نسبت میان «رسانه تلویزیون» و «حماسه دینی» دانست. این سریال ثابت کرد که قالب اپیزودیک و زمان طولانی یک مجموعه تلویزیونی، بهتر از سینما میتواند ابعاد مختلف یک تراژدی تاریخی را بسط دهد و تماشاگر را با دهها شخصیت فرعی و زمینه اجتماعی آشنا کند. اما همین موفقیت نسبی، یک هشدار را نیز در دل خود دارد: نباید «مختارنامه» را بهعنوان یک الگوی تکرارپذیر مطلق انگاشت.
پس از این سریال، تلویزیون و سینما ایران به جای جستوجوی زبانهای تازهتر، به دام تقلید از لحن حماسی-مذهبی مختارنامه افتادند و هر اثر تازهای، بازتولید همان حالوهوا شد. این تکرار، نهتنها خلاقیت را محدود کرد، بلکه مخاطب را نیز نسبت به جذابیتهای بصری و روایی این دست آثار بیتفاوت ساخت. به بیان دیگر، «مختارنامه» هم یک قله بود و هم یک سقف شیشهای که عبور از آن نیازمند تحولی بنیادین در نگاه به روایت دینی است.
با این همه، «مختارنامه» یک نقطه عطف محسوب میشود؛ اثری که نشان داد ظرفیت سرمایهگذاری و تولید در این حوزه وجود دارد، اما نیازمند فیلمنامهای قدرتمندتر و نگاهی واقعبینانهتر به تاریخ است.
پتانسیل ازدسترفته؛ چرا سینمای عاشورا به بلوغ نرسید؟
با مرور این پنج اثر، به یک واقعیت تلخ میرسیم: سینمای عاشورایی ایران، هیچگاه به پتانسیل واقعی خود دست پیدا نکرده است. دلایل این ناکامی را میتوان در چند بخش دسته بندی کرد:
۱. نگاه امنیتی و محافظهکارانه: ترس از نمایش چهره معصومین و شخصیتهای مقدس، همیشه دست و پای فیلمسازان را بسته است. این ترس، باعث شده تا بسیاری از فیلمسازان از نزدیک شدن به خود واقعه پرهیز کنند و تنها به حاشیههای آن بپردازند.
۲. ضعف در فیلمنامهنویسی: بسیاری از آثاری که در این حوزه تولید شدهاند، دچار شعارزدگی و یکبعدینگری هستند. شخصیتها صرفاً به قهرمانها و ضدقهرمانهای کلیشهای تبدیل میشوند و از عمق روانشناختی بیبهره میمانند.
۳. نبود زبان مشترک سینمایی: متاسفانه سینمای ایران هنوز نتوانسته زبان جهانی را برای بیان مفاهیم دینی خود پیدا کند. بسیاری از این آثار، صرفاً برای مخاطب داخلی و مذهبی تولید شدهاند و از جذابیتهای سینمایی برای مخاطب عام تهی هستند.
۴. تکیه بر کلیشههای بصری: تصاویر تکراری از خیمهها، شترها، صحرا و لباسهای عربی، دیگر برای مخاطب امروز جذابیتی ندارد. این در حالی است که سینمای هالیوود با فیلمهایی نظیر «شجاع دل» و یا «پادشاهی بهشت» نشان داده که چگونه میتوان با عناصر دراماتیک، یک روایت تاریخی را برای تمام جهان جذاب کرد.
اما فراتر از این عوامل، یک مانع ساختاری عمیقتر وجود دارد: «سیاست حافظه جمعی». در ایران، حافظه تاریخی-مذهبی عاشورا نهتنها از طریق هنر، بلکه با سازوکارهای رسمی و مناسکی مدیریت میشود. این مدیریت، هرگونه تأویل تازه یا بازخوانی هنری را بهطور پیشفرض با سوءظن نگاه میکند.
نتیجه آن است که فیلمها بیش از آنکه «روایت» باشند، به «بازتولید» مناسک بدل میشوند؛ بازتولیدی که به جای گسترش افق معنایی، صرفاً آنچه را مخاطب از پیش میداند تکرار میکند. در حالی که سینمای دینی در سطح جهانی – از «ده فرمان» تا «محمّد رسولالله» مصطفی عقاد – همواره تلاش کرده روایت رسمی را با زبان بصری و عاطفی تازه پیوند بزند، سینمای عاشورایی ما اغلب اسیر «ترس از بدعت» شده و هرگونه نوآوری را به مثابه خروج از دایره تقدس تلقی کرده است. این سیاست حافظه، شکاف میان «شورِ ماندگار عاشورا» و «شعور سینمایی» را روزبهروز عمیقتر میکند.
ظرفیتهای بکر برای آینده
با وجود این همه ناکامی، نباید ناامید بود. عاشورا همچنان یک منبع تمامنشدنی برای تولید آثار سینمایی و سریالی است. چندین ظرفیت مغفولمانده در این حوزه وجود دارد که اگر به درستی از آنها استفاده شود، میتواند سینمای ایران را متحول کند:
روایت از منظر دشمن: چه خوب است که سریالی از زاویه دید یکی از فرماندهان سپاه ابنسعد ساخته شود و سیر تحول او را به تصویر بکشد. این نوع نگاه، هم تازگی دارد و هم دراماتیکتر است.
تمرکز بر زنان و کودکان کربلا: تاکنون آنچنان که باید به نقش زنان و به ویژه حضرت زینب(س) در این واقعه پرداخته نشده است. ساخت فیلمی درباره صبر و استقامت زنان اهل بیت، میتواند اثری بسیار تاثیرگذار باشد.
روایت عاشورا در دوران معاصر: آیا میتوان فیلمی ساخت که مفاهیم عاشورایی در آن به صورت نمادین در دنیای مدرن روایت شود؟ فیلمهایی نظیر «پرواز در شب» تا حدی به این امر نزدیک شدهاند، اما همچنان جای کار زیادی وجود دارد.
انیمیشن عاشورایی: با توجه به هزینههای بالای تولید تاریخی، انیمیشن میتواند بستری مناسب برای روایتهای خلاقانه و بدون محدودیت از عاشورا باشد. انیمیشن «ناسور» که در سال ۹۵ رونمایی شد، گام کوچکی در این مسیر است.
در کنار این ایدهها، نباید از تحول در مدل تولید و توزیع غافل شد. امروزه سکوهای نمایش جهانی، امکان عبور از انحصار اکران داخلی را فراهم کردهاند. یک اثر عاشورایی خوشساخت میتواند از طریق شبکههای استریم، مستقیماً با مخاطب غیرایرانی و غیرمسلمان ارتباط برقرار کند؛ به شرطی که فیلمنامه از ابتدا با نگاه به یک «مخاطب جهانیِ ناآشنا با زمینهٔ تاریخی» نوشته شود و از مفروضات بدیهیِ فرهنگی فاصله بگیرد.
این به معنای کمرنگ کردن هویت اسلامی اثر نیست، بلکه به معنای ترجمه آن هویت به زبان بصری و عاطفی مشترک بشری است. کاری که سینمای کره با روایتهای بومی خود کرد و توانست مخاطب جهانی را با مضامین عمیق فرهنگیاش همراه سازد. عاشورا چنان ظرفیتی دارد که اگر فیلمساز شجاعی آن را با نگاهی انسانی و فرامذهبی روایت کند، میتواند از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی عبور کند و به یک روایت جهانشمول از آزادگی و ایثار بدل شود.
کلام آخر؛ انتظار برای یک روایت نجاتبخش
سینمای عاشورایی ایران، بیش از آنکه به یک فیلم یا سریال جدید نیاز داشته باشد، به یک نگاه تازه و یک جرات بینظیر احتیاج دارد. ما به فیلمسازی نیاز داریم که مثل «احمدرضا درویش» جسارت داشته باشد، مثل «بهرام بیضایی» عمق فکری را به همراه آورد و مثل «داود میرباقری» به جزئیات تاریخی وفادار باشد. اما فراتر از همه، به مدیریتی نیاز داریم که از تولید چنین آثاری حمایت کند و با نگاه امنیتی، جلوی خلق یک اثر ماندگار را نگیرد.
عاشورا، این حماسه بینظیر تاریخ، همچنان بر پرده سینما چشم انتظار است. امیدواریم روزی برسد که سینمای ایران، آنچنان که شایسته است، این میراث عظیم را به جهان معرفی کند و دیگر نام «پتانسیل ازدسترفته» بر پیشانی این ژانر هنری نقش نبندد. تاآن روز، بازخوانی آثاری چون «روز واقعه» و «مختارنامه»، تنها حکم تسکینی برای دل عاشقان سینماست که تشنه یک حماسه واقعی هستند.
منبع: گیمفا