روز افشا نزدیک است؟ نگاهی به تازهترین ساخته استیون اسپیلبرگ
مهمترین جملهای که خود اسپیلبرگ درباره فیلم گفته اصلاً درباره موجودات فرازمینی نیست. او مسئلهای را مطرح میکند که میتواند کلید فهم روز افشا باشد؛ اگر حقیقتی ازایندست یکباره و بدون مقدمه بر جامعه آشکار شود، ممکن است درکی که انسان از جهان، تاریخ و جایگاه خودش دارد، ناگهان فروبپاشد
روز افشا (Disclosure Day)، تازهترین ساخته استیون اسپیلبرگ، در نگاه اول بازگشت فیلمسازی کهنهکار به یکی از قدیمیترین دلمشغولیهایش یعنی موجودات فرازمینی به نظر میرسد؛ اما فیلم همزمان با اتفاقی عجیب در آمریکا اکران میشود؛ این روزها صحبت از موجودات فرازمینی با واژگان رسمی وارد جلسات کنگره، ساختار پنتاگون و حتی سخنان رئیسجمهور ایالات متحده شده است.
در فیلم، دنیل کلنر، متخصصی در حوزه فناوری، به مجموعهای از شواهد دست مییابد که میتوانند وجود حیات فرازمینی و سابقه تماس با آن را اثبات کنند؛ اما نیرویی قدرتمند میکوشد حقیقت آشکار نشود. اسپیلبرگ این بار حتی محل اصلی راز را از دولت کلاسیک بهسوی ساختارهای خصوصی و پیمانکاران قدرتمند انتقال میدهد.
او در گفتوگویی با Entertainment Weekly تصریح کرده چندان باور ندارد دولتها بتوانند رازهای بزرگی را برای همیشه حفظ کنند؛ اما شرکتهای بزرگ فناوری و پیمانکارانی که خارج از محدودیتهای معمول سیاسی عمل میکنند، ممکن است قادر به چنین کاری باشند. در این فیلم شرکت «Wardex» صورت داستانی همین امکان است.
مهمترین جملهای که خود اسپیلبرگ درباره فیلم گفته اصلاً درباره موجودات فرازمینی نیست. او مسئلهای را مطرح میکند که میتواند کلید فهم روز افشا باشد؛ اگر حقیقتی ازایندست یکباره و بدون مقدمه بر جامعه آشکار شود، ممکن است درکی که انسان از جهان، تاریخ و جایگاه خودش دارد، ناگهان فروبپاشد.
اسپیلبرگ برای این وضعیت تعبیر دقیقی به کار میبرد؛ «شوک هستیشناختی»؛ شوکی که در آن بنیان فهم انسان از واقعیت دگرگون میشود. همین تعبیر میتواند ما را به پرسشی فراتر از خود فیلم برساند؛ اگر بعضی حقایق بالقوه میتوانند چنین شوکی ایجاد کنند، آیا جامعه پیش از مواجهه با آنها نیازمند نوعی آمادهسازی تخیل نیست و اگر چنین است، سینما چه نقشی در این آمادهسازی دارد؟ این پرسش وقتی جدیتر میشود که روز افشا را بهتنهایی نبینیم و آن را در کنار برخی دیگر از آثار علمی - تخیلی اسپیلبرگ قرار دهیم.
در سال ۲۰۰۱، فیلم هوش مصنوعی (A.I.Artificial Intelligence) داستان کودکی مصنوعی را روایت میکرد که نهفقط قادر به محاسبه و تقلید انسان، بلکه برای عشقورزیدن برنامهریزی شده بود. مسئله اصلی فیلم این نبود که آیا ماشین روزی میتواند هوشمند شود؟
سؤال اصلی دشوارتر بود؛ اگر ماشین بتواند ما را دوست بدارد، ما چه نسبتی با او خواهیم داشت؟ ربع قرن بعد، این سؤال دیگر چندان خیالی به نظر نمیرسید. در ۲۰۲۶، انجمن روانشناسی آمریکا از گسترش «همراهان هوش مصنوعی» و تأثیر آنها بر ارتباط عاطفی انسان سخن میگوید؛ انسانهایی که با یک سامانه مصنوعی گفتوگو میکنند، از آن تسلی میگیرند و با آن نوعی رابطه عاطفی برقرار میکنند. به این معنا، فیلم هوش مصنوعی نه یک فناوری، بلکه یک رابطه آینده را زودتر به تصویر کشید.
یک سال بعد، فیلم گزارش اقلیت (Minority Report) سراغ مسئلهای دیگر رفت. جهان ۲۰۵۴ اسپیلبرگ جهانی بود که در آن انسان دائماً قابلشناسایی است، تبلیغات او را میشناسند، ماشینها رفتار او را ثبت میکنند و مهمتر از همه، نظام قدرت میتواند درباره جرم پیش از وقوع آن تصمیم بگیرد.
خود اسپیلبرگ گفته بود میخواهد جهانی بسازد که فناوریهایش هنوز رؤیایی اما امتداد قابلتشخیص جهان موجود باشند. بخشهایی از آن جهان امروز چنان عادی شده که دیگر دیده نمیشوند؛ تشخیص هویت زیستی، تبلیغات شخصیسازیشده، رابطهای حرکتی، تحلیل کلانداده و تلاش برای استفاده از الگوریتمها در پیشبینی جرم و رفتار.
امروز آنچه اسپیلبرگ در فیلم گزارش اقلیت به تصویر کشیده بود، در قالبهایی از پلیسگری پیشبینانه و تحلیل الگوریتمی رفتار، تا حدی وارد سیاستگذاری واقعی شده است.
در سال ۲۰۱۸، فیلم بازیکن شماره یک (Ready Player One) شکل دیگری از آینده را تصویر کرد. انسان سال ۲۰۴۵ از جهانی فرسوده و ناخوشایند به OASIS پناه میبرد؛ جهانی مجازی که محل سرگرمی، معاشرت، هویتسازی، رقابت و فرار از واقعیت است.
در همان زمان، اسپیلبرگ درباره خطر تبدیل واقعیت مجازی بهنوعی «ابرمواد مخدر» برای گریز از جهان واقعی هشدار میداد. OASIS هنوز به همان صورت ساخته نشده؛ اما منطق آن تا حد زیادی وارد زندگی ما شده است؛ انسان بخش مهمی از هویت، روابط، سرگرمی، مصرف و تجربه اجتماعی خود را در محیطهایی میسازد که نه طبیعت و شهر، بلکه پلتفرمها طراحی کردهاند، پس شاید بهتر باشد در توصیف اسپیلبرگ اندکی دقیقتر باشیم.
مسئله این نیست که او «گجتهای آینده» را پیشبینی میکند. در برخی آثارش، چیزی بنیادیتر زودتر ظاهر میشود؛ صورتهای زندگی آینده. اگر این چهار فیلم را کنار هم بگذاریم، میتوان مسیر جالبی را دید؛ هوش مصنوعی: مسئله انسان. گزارش اقلیت: مسئله آزادی.
بازیکن شماره یک: مسئله واقعیت و روز افشا: مسئله حقیقت. انسان، آزادی، واقعیت، حقیقت و نسبت آنها با فناوری. فناوری در این سینما اغلب بهانهای است برای نزدیکشدن به مفاهیمی که بنیان فهم انسان مدرن از خودش را تشکیل میدهند.
حالا پرسش اینجاست که اسپیلبرگ چگونه زودتر میبیند؟ برای این پرسش دستکم سه توضیح میتوان در نظر گرفت؛ توضیح نخست سادهترین و شاید بدیهیترین باشد؛ اسپیلبرگ هنرمندی است با قدرت مشاهده بالا. هنرمند بزرگ گاهی آینده را به معنای جادویی آن «پیشبینی» نمیکند، بلکه نشانههایی را که برای دیگران پراکندهاند به یکدیگر متصل میکند.
او امکانی را میبیند که هنوز از حیث فنی یا اجتماعی به فعلیت نرسیده؛ اما مقدماتش در اکنون وجود دارد. توضیح دوم مستندتر است. اسپیلبرگ فیلمسازی منزوی در اتاق خیال نیست. او دهههاست با متخصصان علم، فناوری و افرادی که در مرز میان دانش عمومی و ساختارهای رسمی فعالیت کردهاند، ارتباط داشته است.
نمونه «گزارش اقلیت» روشن است، حتی بسیار پیشتر در برخورد نزدیک از نوع سوم، جی. آلن هاینک، اخترشناسی که سالها مشاور علمی پروژههای رسمی نیروی هوایی آمریکا برای بررسی UFOها بود، با پروژه اسپیلبرگ همکاری داشت، بنابراین دستکم این را میتوان با اطمینان گفت که اسپیلبرگ در مواردی به شبکههایی از دانش تخصصی دسترسی داشته که افکار عمومی الزاماً در همان زمان به آنها دسترسی نداشته است.
احتمال سومی هم وجود دارد؛ احتمالی که از دو مورد پیشین جسورانهتر است. آیا ممکن است در برخی موارد، اطلاعات، سناریوها یا امکانهایی که هنوز قرار نیست مستقیماً وارد عرصه عمومی شوند، آگاهانه یا نیمهآگاهانه به مسیر تولید فرهنگی راه پیدا کنند تا جامعه ابتدا بتواند آنها را در قالب خیال تجربه کند؟
جامعه باید پیش از پذیرفتن یک امر بتواند آن را تصور کند و این دقیقاً همان نقطهای است که روز افشا به شکلی شگفتآور از متن فیلم بیرون میآید و وارد واقعیت پیرامون خودش میشود.
پیش از اکران فیلم، در فضای رسانهای و اینترنتی فرضیهای شکل گرفت که تقریباً همین احتمال را بهصورت صریح مطرح میکرد؛ اینکه دولت آمریکا اسپیلبرگ را انتخاب کرده، چون او فیلمسازی محبوب و مورداعتماد است، تا حقیقت مربوط به موجودات فرازمینی ابتدا در قالب سرگرمی عرضه شود. در واقع نوعی «افشای نرم» که جامعه را پیش از اعلام رسمی، با موضوع مأنوس کند.
اندکی بعد اتفاق جالبتری افتاد. خود اسپیلبرگ نیز احساس کرد باید به این شایعه واکنش نشان دهد. در ۸ ژوئن، در مراسم افتتاحیه نیویورک در لینکلن سنتر، او صریحاً گفت که «عامل» پنتاگون، دولت یا یک شرکت پیمانکار پنهانی نیست و همزمانی اکران فیلم با روند انتشار اسناد دولتی را برنامهریزیشده نمیداند.
جالب است که در جای دیگر در مصاحبهای در مورد این فیلم تصریح میکند فیلمش علمی - تخیلی نیست. او در مصاحبه با آسوشیتدپرس درباره روز افشا گفته این اولین فیلم اوست که دیگر باوجوداینکه دیگران آن را علمی - تخیلی خواهند نامید، خودش آن را اینگونه نمیداند، بلکه فیلم را بازتاب جهانی میبیند که در حال تغییر است و کشفیاتی که همین حالا رخ میدهند.
در گفتوگوی دیگری با CBS حتی صریحتر گفته به باور شخصی او موجودات فرازمینی «اینجا بودهاند و اینجا هستند.» در نتیجه با موقعیت عجیبی روبهرو هستیم؛ کارگردان فیلمی درباره افشای حضور فرازمینیها میگوید فیلمش را علمی - تخیلی نمیداند؛ درباره «شوک هستیشناختی» افشای ناگهانی حرف میزند. همزمان شایعهای در جهان واقعی شکل میگیرد که فیلم نوعی افشای نرم است و او ناچار میشود علناً اعلام کند مأمور پنتاگون نیست.
حالا مسئله وقتی جالبتر میشود که در ۱۹ فوریه ۲۰۲۶، دونالد ترامپ اعلام کرد به پنتاگون و دیگر نهادهای مرتبط دستور میدهد فرایند شناسایی و انتشار پروندههای دولتی مربوط به «حیات بیگانه و فرازمینی»، UAPها و UFOها را آغاز کنند. از ۸ مه، دولت آمریکا انتشار مرحلهای مجموعهای از اسناد تاریخی و ازطبقهبندیخارجشده را آغاز کرد و اعلام شد انتشار پروندهها ادامه خواهد یافت.
وزارت دفاع در ۲۲ مه از انتشار دومین مجموعه خبر داد. این همزمانی بهاندازهای چشمگیر بود که روزنامه لوموند در تحلیلی در ژوئن ۲۰۲۶، دو پدیده را مستقیماً کنار هم گذاشت؛ از یکسو انتشار پروندههای مرتبط با فرازمینیها در دولت ترامپ و ازسویدیگر اکران جهانی فیلم اسپیلبرگ.
اکنون مسئله این نیست که «اسناد ثابت کردهاند موجودات فضایی وجود دارند». چنین چیزی فعلاً رخ نداده است. مسئله این است که ساختار گفتوگو تغییر کرده. چیزی که زمانی عمدتاً موضوع فیلم علمی -تخیلی بود، اکنون موضوع دفتر رسمی دولتی، انتشار اسناد، جلسات استماع، اظهارات رئیسجمهور و مناقشه عمومی است. این همان جابهجاییای است که در آثار دیگر اسپیلبرگ نیز دیدهایم؛ انتقال آهسته یک مسئله از قلمرو خیال به قلمرو امر ممکن.
ما معمولاً افشا را چنین تصور میکنیم؛ روزی رئیسجمهوری پشت تریبون قرار میگیرد، سندی را نشان میدهد و حقیقتی را اعلام میکند. پیش از آن نمیدانستیم و پس از آن میدانیم؛ اما تحولات فرهنگی معمولاً اینگونه رخ نمیدهند.
ممکن است افشا سالها پیش از اعلام رسمی آغاز شده باشد. ابتدا یک موضوع مضحک است و بعد سوژه داستانهای علمی - تخیلی و سپس وارد مستند و روزنامه میشود، در ادامه افرادی در نهادهای رسمی دربارهاش شهادت میدهند، سپس دولت اسنادی را منتشر و در تمام این فاصله، تخیل عمومی آرامآرام ظرفیت پذیرش آن امکان را پیدا میکند.
در این معنا، سینما میتواند آستانه افشا باشد. نه به این معنا که هر فیلم علمی - تخیلی حامل رازی دولتی است، بلکه به این معنا که فرهنگ پیش از آنکه جامعه بتواند با یک واقعیت جدید زندگی کند، امکان تصور آن را میسازد. از این زاویه، فرضیه ما درباره اسپیلبرگ به واقعیت نزدیک میشود.
جایگاه فیلمسازی اسپیلبرگ در ساختار قدرت آمریکا بهگونهای است که در مواردی اطلاعات، سناریوها یا امکانهایی از شبکههای نزدیک به علم، قدرت و امنیت زودتر در اختیار او قرار میگیرد تا با زبان سینما جامعه را به لحاظ فرهنگی آماده پذیرش کند. ازاینحیث بهتر است او را واسطه آینده یا آمادهکننده تخیل برای آینده بنامیم و نه پیشگو.
در چهار فیلمی که از او نام بردیم در فیلم هوش مصنوعی، اسپیلبرگ ما را با امکان رابطه عاطفی با موجود مصنوعی آشنا کرد. در گزارش اقلیت ما را با جهانی روبهرو کرد که در آن داده میتواند درباره آینده رفتار انسان داوری کند.
در بازیکن شماره یک زیست انسانی را در جهانی مجازی تمرین کرد و اکنون روز افشا از ما میخواهد امکان دیگری را جدی بگیریم؛ اینکه شاید تنها نیستیم و شاید کسانی بیش از آنچه عمومیشده میدانند. پرسش دیگر اینکه آیا ممکن است آنچه هنوز «داستان فرازمینیها» مینامیم، در آستانه ورود به مرحلهای تازه از افشا باشد؟
منبع: عصر ایران