تصاویر| سرنوشت غم‌انگیز کهنه‌سربازان ناپلئونی پس از واترلو

تصاویر| سرنوشت غم‌انگیز کهنه‌سربازان ناپلئونی پس از واترلو

برای کهنه‌سربازان ناپلئون، صلح دشوارتر از جنگ بود؛ دورانی که با تروما (آسیب‌های روانی)، بیکاری و از دست دادن هویتشان شناخته می‌شد.

کد خبر : ۳۱۳۴۹۹
بازدید : ۰

در ژوئن ۱۸۲۵، یک دهه پس از نبرد واترلو، کشفی تکان‌دهنده در امتداد کرانه‌ی رودی در بلژیک صورت گرفت. این کشف، یادداشت خودکشی یک سرباز سابق امپراتوری بود. او خود را یک فراری معرفی کرد و سپس آخرین کلماتش را نوشت: «من برای ناپلئون می‌میرم؛ من با ناپلئون دوباره متحد خواهم شد.»

این پیام تراژیک، واقعیتی عمیق تاریخی را برملا می‌کند؛ برای کهنه‌سربازان ناپلئون در سراسر اروپا، فرا رسیدن دوران صلح نه‌تنها گشایشی به همراه نیاورد، بلکه سرآغاز نبردی برای بقا تحت حکومت‌های متخاصم بود.

91

نبرد واترلو، اثر ویلیام سدلر، ۱۸۱۵. منبع: ویکی‌مدیا کامنز

چرا صلح از جنگ دشوارتر بود

زمانی که امپراتور ناپلئون در سال ۱۸۱۵ برای دومین بار از سلطنت کناره‌گیری کرد، دورانِ نزدیک به ربع قرنِ جنگ‌های تقریباً بی‌وقفه به پایان رسید. میلیون‌ها غیرنظامی در سراسر اروپا صلح و وعده‌ یک آغاز تازه را جشن گرفتند. با این حال، سربازانی که زیر پرچم ناپلئون رژه رفته بودند، اغلب تجربه‌ای بسیار متفاوت داشتند.

«ارتش بزرگ» (Grande Armée) ناپلئون که زمانی بسیار مهیب بود، تقریباً یک‌شبه ناپدید شد. صدها هزار مرد ناگهان به شهرها و روستاهایی بازگشتند که طی سال‌های جنگ، دگرگون شده بودند. بسیاری از آن‌ها از ناحیه جراحت‌های جسمی یا آسیب‌های روانی رنج می‌بردند و اغلب پزشکیِ قرن نوزدهم قادر به کمک به آن‌ها نبود. آن‌ها از قطع عضو یا دردهای مزمن رنج می‌بردند که زندگی‌شان را از جنبه‌های مختلف محدود می‌کرد.

علاوه بر این، اشتغال اغلب کمیاب بود، به‌ویژه برای مردانی که تنها زندگیِ سربازی را شناخته بودند. در حالی که جوامع مدرن اغلب تلاش می‌کنند به کهنه‌سربازان در بازگشت به زندگی غیرنظامی کمک کنند، چنین سیستم‌هایی در سال ۱۸۱۵ به‌سختی وجود داشتند.

بسیاری از سربازان سابق امپراتوری نه‌تنها درآمد خود، بلکه معنا و هدف زندگی‌ای را که ارتش فراهم می‌کرد نیز از دست دادند. برای سال‌ها، زندگی نظامی با روال روزانه و سلسله‌مراتب سخت‌گیرانه، تقریباً تمام جنبه‌های زندگی آن‌ها را تعیین کرده بود. صلحِ جدید، آن‌ها را از جایگاه، رفاقت و هویت اجتماعی‌شان محروم کرد.

یادداشت خودکشی آن کهنه‌سرباز بلژیکی از نظر نتیجه (مرگ) تا حدی استثنایی بود، اما تجربه‌هایی که منجر به مرگ او شد، اصلاً منحصربه‌فرد نبودند. در سراسر اروپا، بسیاری از سربازان سابق برای رسیدن به آرامش میانِ ماجراجویی‌های گذشته‌ نظامی‌شان و عدم قطعیتِ زندگی غیرنظامی در زمان صلح، در تکاپو بودند.

92

گرنادیر (پیاده‌نظام توپچی) بورگ از هنگ ۲۴ گارد در سال ۱۸۱۵،

اثر هنرمند ناشناس، ۱۸۵۸.

منبع: مجموعه نظامی آن اس.کی. براون

چرا کهنه‌سربازان ناپلئون هرگز او را فراموش نکردند

سربازان سابق ناپلئون، به‌رغم تمام مشکلات‌شان، همچنان به امپراتور شکست‌خورده وفادار ماندند. آن‌ها این کار را صرفاً به دلیل جایگاه ناپلئون به‌ عنوان یک فرمانده موفق انجام نمی‌دادند؛ بلکه پیوند میان امپراتور و نیروهایش بسیار عمیق‌تر بود. برخلاف ارتش‌های پادشاهی سنتی در اروپا، ارتش ناپلئون برای شجاعت و توانمندی پاداش می‌داد. این ارتش به مردان جوان از هر طبقه‌ای اجازه می‌داد تا به‌ جای تکیه بر اصالت اشرافی، بر پایه شایستگی در سلسله‌مراتب ارتش بالا بروند. در چنین شرایطی، پسر یک کشاورز می‌توانست به مقام ژنرالی برسد، که این اتفاقی فوق‌العاده و انقلابی بود.

خود ناپلئون تجسم این ایده‌آل بود. او که فعالیت حرفه‌ای خود را به‌ عنوان یک افسر توپخانه آغاز کرده بود، بر توانمندی‌های نظامی خود تکیه کرد تا در رده‌های ارتش انقلابی بالا رفته و تحسین هزاران مردی را که در تصاحب قدرت به او کمک کرده بودند، برانگیزد. تجربه ناپلئون، مردانش را برای تلاش در جهت رسیدن به عظمت برانگیخت. ناپلئون حتی با تأسیس «لژیون افتخار» (Legion of Honor) — جایزه‌ای معتبر برای کسانی که در خدمت امپراتوری شجاعت از خود نشان داده بودند — این نظام شایسته‌سالاری را نهادینه کرد.

رهبری ناپلئون در میدان نبرد، موجب وفاداری غیرمعمول سربازانش می‌شد. «دوک ولینگتون»، رقیب ناپلئون در نبرد واترلو، مشهور است که گفته بود حضور امپراتور در میدان نبرد، به‌ اندازه ۴۰ هزار سرباز ارزش دارد. سربازان نه‌تنها پیروزی‌های بی‌شمار، بلکه اعتمادبه‌نفسی را که ناپلئون در طول مسیر به آن‌ها بخشیده بود، به یاد داشتند. وفاداری و دلبستگی‌ای که این مردان احساس می‌کردند، حتی پس از سقوط ناپلئون، عمیقاً شخصی بود.

93

بازگشت ناپلئون از البا، اثر شارل اوگوست گیوم استوبن، ۱۸۱۸.

منبع: ویکی‌مدیا کامنز.

چرا دولت‌ها به کهنه‌سربازان ناپلئون به‌ عنوان تهدیدهای امنیتی نگاه می‌کردند

پس از نبرد واترلو، کهنه‌سربازان دوران ناپلئون برای حاکمان پس از او، به‌ویژه لویی هجدهم پادشاه فرانسه، به یک معضل بزرگ تبدیل شده بودند. پادشاهانِ بازگشته به قدرت می‌دانستند که این سربازان اغلب دلبستگی عمیقی به امپراتوری داشتند که به دنبالش سراسر قاره را پیموده بودند. برخی دولت‌ها نگران بودند که این وفاداری، حتی با وجود تمام تلاش‌های‌شان برای پاک کردن دوران ناپلئون از حافظه جمعی، همچنان باقی بماند.

در پیامد واترلو، سربازان مجروحی که در حال بهبودی از جراحات نبرد بودند، جزوه‌هایی دریافت می‌کردند که ناپلئون را به عنوان جنایتکار و قانون‌شکن به تصویر می‌کشید. این اقدام نشان می‌دهد که پیروزمندانِ نبرد با ناپلئون آگاه بودند که شکست دادنِ امپراتور، لزوماً به معنای محو شدنِ ستایشی نیست که بسیاری از کهنه‌سربازانش هنوز نسبت به او احساس می‌کردند.

این نگرانی‌ها ریشه در دوران «صد روزه» در سال ۱۸۱۵ داشت، زمانی که ناپلئون از جزیره البا گریخت تا برای آخرین نبرد بازگردد. همان‌طور که او در خاک فرانسه پیش می‌رفت، هنگ‌های کاملی که برای دستگیری‌اش اعزام شده بودند، به او پیوستند و فریاد «زنده باد امپراتور»! سردادند. آن راهپیمایی به سوی پاریس شاید بزرگ‌ترین نمایش از تأثیر ناپلئون بر نیروهایش بود، چراکه به او اجازه داد تا با خون‌ریزی اندک، دوباره تخت پادشاهی خود را بازپس گیرد.

94

پرتره ویلیام اول، پادشاه هلند، اثر جوزف پالینک، ۱۸۱۹.

منبع: موزه‌ی ملی هلند (Rijksmuseum).

حتی در زمانی که ناپلئون در جزیره دورافتاده سنت هلن در انزوا به سر می‌برد، پادشاهی‌های احیاشده همچنان نسبت به ظهور دوباره احساسات بناپارتی نگران بودند. این نگرانی‌ها در بسیاری از مناطقی که پیش‌تر تحت سلطه امپراتوری بودند، ازجمله «کشورهای پست» (Low Countries)، وجود داشت.

در پادشاهی تازه‌تأسیس هلند، که شامل بلژیک امروزی نیز می‌شد، ویلیام اول نگران بود که با ده‌ها هزار سربازی که پیش‌تر برای امپراتوری ناپلئون جنگیده بودند، چه کند. گزارش‌ها هشدار می‌دادند که سربازان در نواحی جنوبی همچنان دلبستگی عمیقی به ناپلئون دارند. یکی از دیپلمات‌های پروسی حتی مدعی شد که این وفاداری بر ارتش هلند سایه افکنده است.

پیش از نبرد واترلو، حتی شایعاتی وجود داشت مبنی بر این‌که برخی گردان‌های هلندی ممکن است از جنگیدن علیه فرانسوی‌ها سر باز بزنند. برای کاهش این خطر، نیروهای متفقین بسیاری از سربازان سابق ارتش ناپلئون را به مواضعی دور از مرزها گماشتند. درنتیجه این تجربه، مقامات به‌دقت این مردان را زیر نظر داشتند، چراکه بیم آن داشتند که آن‌ها ممکن است باعث ناآرامی‌های سیاسی شوند یا در توطئه‌چینی‌ها مشارکت کنند.

گزارش‌های دوران بازگشت پادشاهی (Restoration) اغلب به کهنه‌سربازانی اشاره دارند که پیام‌های هواداری از ناپلئون را منتشر می‌کردند. گاهی این پیام‌ها در قالب فریادهای «زنده باد ناپلئون»! بروز می‌یافت، اما تأثیر عمیق‌تر در سطحی پنهان‌تر رخ می‌داد. مقامات کم‌کم دریافتند که سربازان سابق، داستان‌های جنگی خود را با اقوام، همسایگان و نسل‌های جوان‌تر در میان می‌گذارند. در شهر تورنه (Tournai) در بلژیک، بیش از ۶۰۰ کهنه‌سرباز در میان جمعیتی تنها ۲۳ هزار نفری زندگی می‌کردند. حضور آن‌ها به گسترش افسانه ناپلئون در میان مردم محلی کمک می‌کرد.

95

بخشی از مجموعه‌ای که به ثبت اونیفورم‌های «ارتش بزرگ» (Grande Armée) ناپلئون می‌پردازد،

اثر کارل ورنه، ۱۸۱۲.

منبع: ویکی‌مدیا کامنز.

چگونه کهنه‌سربازان یاد و خاطره ناپلئون را زنده نگه داشتند

حفظ یاد و خاطره ناپلئون به شکل‌های گوناگونی صورت می‌گرفت. شاید شگفت‌انگیزترین شکل آن، تشکیل انجمن‌های کهنه‌سربازان ناپلئونی بود. برخلاف انتظار، نخستینِ این انجمن‌ها نه در فرانسه، بلکه در سال ۱۸۱۵ در شهر بروژ در بلژیک تأسیس شد.

این انجمن که «انجمن سربازان قدیمی» (Société des vieux soldats) نام داشت، در ابتدا پذیرای همه کهنه‌سربازان بود، اما خیلی زود به جنبشی اختصاص‌یافته به سربازان پیشین ناپلئون تبدیل شد. انجمن‌های مشابهی در لوون، آنتورپ و بروکسل شکل گرفتند و سپس نمونه‌های آن‌ها در خود فرانسه نیز پدیدار شد.

این انجمن‌ها کاری بسیار فراتر از حفظ خاطرات انجام می‌دادند. بسیاری از کهنه‌سربازان با مشکلات مالی دست‌وپنجه نرم می‌کردند و از کمک‌های عملی این انجمن‌ها بهره‌مند می‌شدند. این انجمن‌ها همچنین حس تعلقی ایجاد می‌کردند که در آن اعضا می‌توانستند خاطرات و داستان‌های خود را با یکدیگر در میان بگذارند و یاد دوستان کشته‌شده‌شان را زنده نگه دارند.

اعضا همچنین سوگندی یاد می‌کردند که وفاداری آنان به یاد و خاطره ناپلئون را بیان می‌کرد. این دلبستگیِ مستمر همچنان در مرکز فعالیت‌های آنان قرار داشت. این وفاداری حال‌وهوایی تقریباً مذهبی پیدا کرده بود و گردهمایی‌ها در اطراف تندیس‌های نیم‌تنه، پرتره‌ها و دیگر یادگارهای ناپلئون برگزار می‌شد. انجمن‌ها همچنین مراسم سالگرد تولد و مرگ ناپلئون و نیز سالگرد تاج‌گذاری و بزرگ‌ترین پیروزی نظامی او، یعنی ۲ دسامبر، را برگزار می‌کردند.

از آن‌جا که حکومت با سوءظن به این انجمن‌ها می‌نگریست، هواداری و ستایش از ناپلئون اغلب ناچار بود به شکل‌هایی محتاطانه و پنهانی ابراز شود. هر سال در ۱۵ اوت، سالروز تولد ناپلئون، گروه‌های کوچکی از کهنه‌سربازان بی‌سروصدا گرد هم می‌آمدند و به افتخار امپراتور جامی بلند می‌کردند. در یک مورد، چند تن از کهنه‌سربازان عقابی را دیدند که بر فراز برج یک کلیسا فرود آمد. آن‌ها با هیجان این اتفاق را نشانه‌ای از بازگشت امپراتور تعبیر کردند.

96

وداع ناپلئون با گارد امپراتوری در حیاط کاخ فونتن‌بلو، 

​​اثر آنتوان-آلفونس مونفور (برگرفته از اثر هوراس ورنه)، قرن نوزدهم.

منبع: کاخ ورسای

به‌ طور رسمی، آن‌ها می‌توانستند ادعا کنند که برای برگزاری جشن کاتولیکی «عروج مریم مقدس» گرد هم آمده‌اند، اما مقامات همچنان به آن‌ها مشکوک بودند. گزارش‌ها از مراسم، سرودها و نوشته‌های دیواری‌ای حکایت می‌کنند که حال‌وهوایی بسیار بیشتر ناپلئونی داشتند تا کاتولیکی. ناپلئون در دوران امپراتوری خود، روز تولدش را به‌ عنوان جشن «سن‌ناپلئون» تعیین کرده بود. پس از سقوط او نیز این روز همچنان مهم‌ترین تاریخ تقویم برای کهنه‌سربازانش بود.

در حالی که فرانسه تحت حکومت خاندان بوربون اغلب با کهنه‌سربازان ناپلئونی با خصومت برخورد می‌کرد و حتی آن‌ها را آشکارا تحت تعقیب سیاسی قرار می‌داد، پادشاهی هلند عموماً آزادی بیشتری برای گردهمایی و بزرگداشت ناپلئون در اختیار آنان می‌گذاشت. تا زمانی که این گردهمایی‌ها مسالمت‌آمیز باقی می‌ماندند، مقامات اغلب آن‌ها را تحمل می‌کردند. همین تفاوت به توضیح این مسئله کمک می‌کند که چرا بلژیک محل شکل‌گیری نخستین انجمن‌های کهنه‌سربازان ناپلئونی در اروپا بود.

97

انتقال تابوت ناپلئون به پاریس در جریان «بازگشت خاکسترها» (Retour des cendres)،

اثر فلیکس فیلیپوتو، ۱۸۶۷.

منبع: کاخ مالمزون.

افسانه ماندگار ناپلئون

تلاش‌های کهنه‌سربازان برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره ناپلئون، سرانجام بخشی از احیای بسیار گسترده‌تری شد؛ به‌ویژه در فرانسه. در دوران سلطنت لوئی-فیلیپ اول (۱۸۴۸–۱۸۳۰)، ناپلئون به‌تدریج به‌عنوان یک قهرمان ملی به رسمیت شناخته شد. این روند در سال ۱۸۴۰ به اوج رسید؛ زمانی که بقایای پیکر او از سنت‌هلنا به پاریس بازگردانده شد. تقریباً ۲۰ سال پس از مرگش، جمعیت عظیمی از مردم از بازگشت امپراتور فقید به فرانسه استقبال کردند.

آن‌چه کهنه‌سربازان پیش‌تر در خفا گرامی می‌داشتند، اکنون می‌توانست آشکارا جشن گرفته شود. این احیای یاد ناپلئون حتی پیامدهای سیاسی نیز داشت. در سال ۱۸۴۸، لوئی-ناپلئون، برادرزاده امپراتور، به ریاست‌جمهوری فرانسه انتخاب شد و اتکای زیادی به میراث ماندگار ناپلئون داشت. چهار سال بعد، او به امپراتور ناپلئون سوم تبدیل شد.

یاد و خاطره ناپلئون زنده ماند و به نیرویی سیاسی تبدیل شد. کهنه‌سربازان او نقش مهمی در زنده نگه داشتن این خاطره ایفا کردند. آن‌ها نشان دادند که بزرگ‌ترین میراث ناپلئون صرفاً امپراتوری‌ای نبود که بنا کرد، بلکه وفاداری شگفت‌انگیزی بود که در پیروانش برانگیخت. این وفاداری هم از امپراتوری و هم از خود امپراتور بیشتر دوام آورد. آخرین سخنان آن کهنه‌سرباز گمنام، «من برای ناپلئون می‌میرم»، یادآور این حقیقت است که برای برخی، ناپلئون همه‌چیز بود.

منبع: خبرآنلاین

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید