مصاف چند صد ساله ایران و عثمانی با طلا، ابریشم و نامه‌های تند و تیز

مصاف چند صد ساله ایران و عثمانی با طلا، ابریشم و نامه‌های تند و تیز

شواهد متقن تاریخی و اسناد نویافته دیوانی، تجاری و بانکی نشان می‌دهند که در لایه‌های زیرین این پیکارها، یک «جنگ اقتصادی همه‌جانبه»، «تحریم سازمان‌یافته ارزی و تجاری» و «منازعه بر سر بازتوزیع ثروت و تسلط بر کریدورهای بین‌المللی» جریان داشته است.

کد خبر : ۳۱۷۰۹۴
بازدید : ۳

در تاریخ روابط بین‌الملل کمتر رقابتی به اندازه صفویه و عثمانی، همزمان هم مذهبی، هم سیاسی و هم اقتصادی بوده است. دو امپراتوری که یکی خود را وارث خلافت اسلامی و دیگری پرچمدار تشیع می‌دانست. این همسایگی، به‌ جای همکاری، به یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین رقابت‌های تاریخ خاورمیانه بدل شد؛ از سال ۹۰۷ قمری که شاه اسماعیل سلسله صفوی را به طور رسمی بنیان گذاشت تا پایان حکومت سلطان حسین، ۲۲۸ سال درگیر مجموعه‌ای از تنش‌های پیوسته که هر از گاهی با صلح های مقطعی همراه می‌شد بودند.

رویارویی دیرپای امپراتوری صفوی و خلافت عثمانی، همواره در مطالعات کلاسیک تاریخی ذیل پارادایم «تقابل دگماتیک مذهبی» میان تشیع و تسنن صورت‌بندی شده است. اگرچه اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک نقشی انکارناپذیر در توجیه و برانگیختن منازعات ایفا می‌کردند، اما شواهد متقن تاریخی و اسناد نویافته دیوانی، تجاری و بانکی نشان می‌دهند که این تنش فقط در دشت چالدران یا پشت دروازه‌های بغداد خلاصه نمی‌شد؛ بخش مهم‌تر آن در ضرابخانه‌ها، کاروانسراها و دفاتر مالیاتی جریان داشت.

آغاز رقابت؛ یک دولت تازه و یک امپراتوری نگران

صفویان در آغاز قرن دهم هجری، در شرایطی به قدرت رسیدند که ایران با حکومت‌های محلی و رقابت خاندان‌های سیاسی روبه‌رو بود. شاه اسماعیل با شکست رقبای خود، به‌ویژه آق‌قویونلوها، توانست ساختاری متمرکز ایجاد کند. در سوی دیگر، عثمانی‌ها در حال تثبیت و گسترش قدرت خود در غرب آسیا بودند.

مسئله زمانی حساس‌تر شد که نفوذ معنوی و سیاسی صفویان در میان بخشی از جمعیت آناتولی گسترش یافت. منابع مورد بررسی تأکید دارند که هواداران صفوی به صورت گروهی و مستمر از آسیای صغیر به ایران مهاجرت می‌کردند. این مهاجرت برای عثمانی فقط به معنای از دست دادن تعدادی از اتباع نبود؛ بلکه می‌توانست همزمان بر درآمد مالیاتی و بر امنیت سیاسی آناتولی اثر بگذارد. در گزارش اقتصادی سیدحمید حسینی، کاهش جمعیت برخی مناطق عثمانی در پی این مهاجرت‌ها و درنتیجه کاهش مالیات دریافتی، یکی از زمینه‌های تنش معرفی شده است.

درنتیجه، مهاجرت سیاسی ـ مذهبی به مسئله‌ای اقتصادی نیز تبدیل شد. هر خانواده‌ای که از قلمروی عثمانی خارج می‌شد، فقط یک جابه‌جایی جمعیتی نبود؛ می‌توانست به معنای کاهش نیروی انسانی، کاهش مالیات و افزایش ظرفیت انسانی دولت رقیب باشد.

این همان نقطه‌ای است که سیاست و اقتصاد در روابط صفوی ـ عثمانی به یکدیگر گره خوردند.

 آغاز یک سوءتفاهم بزرگ؛ از رسمی نشناختن تا توهین‌نامه‌ها

به روایت حسینی، شاه اسماعیل در اوایل قرن دهم قمری پس از غلبه بر رقبای سیاسی‌اش مانند خاندان آق‌قویونلو، بر تخت سلطنت نشست. عملاً از این تاریخ، رقابت شدید سیاسی - اجتماعی بین ایران و عثمانی ایجاد شد و در طول حاکمیت صفویان، تنش‌های متعددی میان آنان رخ داد.

این رقابت از یک تشریفات دیپلماتیک ساده شروع شد. سلطان سلیم، فرزند بایزید دوم، در هشتم صفر ۹۱۷ قمری [۲۶ اردیبهشت ۸۹۰] پدرش را به کناره‌گیری از سلطنت مجبور کرد و بر تخت نشست. طبق معمول از ممالک دور و نزدیک، سفیرانی همراه با هدایایی شایسته به استانبول رفتند تا به سلطان سلیم تبریک بگویند. اما شاه اسماعیل سفیری نفرستاد. پورگشتال، مورخ اتریشی عثمانی، می‌نویسد سفیران دولتی چون مجارستان و ونیز با گرمی پذیرفته شدند اما عدم ارسال سفیر از سوی شاه اسماعیل، نخستین جرقه بی‌اعتمادی بود.

پس از آن، زبان دیپلماسی جای خود را به زبان تهدید داد. سلطان سلیم علاوه بر این‌که خانان ازبک را بر ضد شاه اسماعیل تحریک می‌کرد، مستقیماً با او وارد جنگ نامه‌نگاری شد. به نوشته حسینی، نامه‌های سلیم ویژگی‌های ثابتی داشت؛ مضمونی بسیار موهن و زننده، لحنی شدید، به‌ کار بردن الفاظ رکیک و دشنام، ناسزاگویی و بستن تهمت‌ به شاه اسماعیل و گاهی همراه با ارسال تسبیح و خرقه درویشی و عصا برای تحقیر.

در یکی از مشهورترین نامه‌ها که پیش از جنگ چالدران نوشته شد، سلیم خطاب به شاه اسماعیل نوشت: «سر را فرو بیفکن و تاج را به زمین بگذار و مانند اجداد خویش، خود را در میان خرقه فقرا بپیچ و مثل درویشان، به قسمتی که از برای تو مقرر شده است، بساز و پشت خود را در خفت و حقارت خودت دوتا و منحنی نما.» شاه اسماعیل در برابر این تهدیدات کوتاه نیامد و پاسخ‌ها را با لحنی نیش‌دار داد. سرانجام این نامه‌نگاری‌ها به جنگ چالدران در دوم رجب ۹۲۰ قمری [۱۰ شهریور ۸۹۳] منجر شد؛ جنگی که به گفته منابع، تبریز به دست سلطان سلیم افتاد.

چالدران؛ جایی که اختلافات به میدان نبرد رسید

چالدران را نمی‌توان جدا از این زمینه‌های انباشته فهمید. پیش از آن‌که سپاه دو دولت در میدان نبرد روبه‌روی یکدیگر قرار گیرند، مجموعه‌ای از اختلافات سیاسی، مذهبی، اجتماعی و اقتصادی در روابط دو طرف شکل گرفته بود.

از یک سو، عثمانی‌ها نگران نفوذ صفویان در آناتولی بودند و از سوی دیگر، صفویان در حال تثبیت قدرت خود در ایران و گسترش نفوذ منطقه‌ای بودند. مکاتبات تند، حمایت از مخالفان، مسئله پناهندگان و اختلاف بر سر قلمرو، فضای روابط را به سمت رویارویی سوق داده بود.

اما جنگ پایان رقابت نبود؛ بلکه شکل دیگری از آن را ایجاد کرد. پس از نبردها، مسئله اصلی این بود که چه کسی بر شهرها، راه‌ها، منابع و مراکز اقتصادی مسلط خواهد شد.

 اقتصاد، موتور پنهان جنگ‌ها

اقتصاد دولت‌های پیشامدرن عمدتاً بر کشاورزی، تولیدات روستایی، دامداری، زمین، راه‌های تجاری و بنادر استوار بود. از این رو، تصرف یک منطقه آباد فقط به معنای افزایش قلمرو نبود؛ می‌توانست مستقیماً درآمد دولت را افزایش دهد.

 همین مسئله را یکی از عوامل مهم رقابت صفوی و عثمانی می‌داند. تصرف مناطقی مانند دیاربکر، شهرهای آناتولی شرقی، عراق و آذربایجان، افزون بر ارزش نظامی، پیامدهای مالی داشت. حتی غنایم جنگی نیز بخشی از انگیزه و پیامدهای جنگ محسوب می‌شد. سلطان سلیم پس از پیروزی در چالدران و تسخیر شهرهای مرزی خوی، سلماس و ارومیه، قسمت اعظم گله بزرگ اسبان عربی متعلق به شاه تهماسب را در حدود ده هزار رأس به تصرف عثمانی‌ها درآورد. در سال ۹۲۳ قمری سوریه و مصر فتح گردید که سالانه یک صد میلیون اسپر درآمد به خزانه عثمانی افزوده شد.

از این منظر، جنگ فقط هزینه نداشت؛ برای دولت پیروز می‌توانست منبع درآمد نیز باشد. همین واقعیت، انگیزه حفظ یا تصرف مناطق ثروتمند را افزایش می‌داد.

اما مهم‌تر از غنیمت، بستن راه تجارت بود. پادشاهان عثمانی از هر راه ممکن در صدد ضربه زدن به شاهان صفوی بودند، ازجمله تجارت را نیز از نظر دور نداشتند. سلطان سلیم قبل از جنگ چالدران، ورود کالای ایرانی را ممنوع کرد و تمام بازرگانان مشرقی را بازداشت نمود و سپس به بورسا و بالکان تبعید، و اعلام کرد هرکس که کالای ایرانی از او یافت شود، اموالش ضبط و با او معامله جاسوس خواهد شد. وی می‌خواست تا از این راه، شاهرگ اقتصادی صفویان را قطع کند و آنان را به زانو درآورد.

تبریز؛ شهری که ارزش آن فقط سیاسی نبود

در میان شهرهای مورد مناقشه، تبریز جایگاهی ویژه داشت. این شهر هم مرکز سیاسی بود و هم یکی از گره‌های مهم تجاری منطقه. ابریشم از گیلان و دیگر نقاط ایران به تبریز می‌رسید و در آن‌جا فرآوری و تبدیل می‌شد. صنایع دستی، تجارت اسب و حضور بازرگانان ایرانی، ارمنی و خارجی، تبریز را به یکی از مراکز مهم گردش پول و کالا تبدیل کرده بود.

بنابراین، تصرف تبریز صرفاً تصرف یک پایتخت یا شهر مرزی نبود؛ کنترل یک گلوگاه اقتصادی بود.

همین مسئله درباره مسیرهای تجاری نیز صدق می‌کرد. عثمانی‌ها با گسترش قلمروی خود در آناتولی شرقی، عراق، شام و مصر، بر بخش‌هایی از شبکه‌ای مسلط شدند که جنوب و شرق آسیا را به مدیترانه پیوند می‌داد. مسیرهای تبریز ـ حلب و تبریز ـ بورسا و مجموعه‌ای از بنادر خلیج‌فارس و مدیترانه در این شبکه اهمیت داشتند.

در چنین شرایطی، راه تجاری خود به یک میدان ژئوپلیتیک تبدیل شد. هر دولتی که مسیر را در اختیار داشت، نه‌تنها از عبور کالا سود می‌برد، بلکه می‌توانست فشار اقتصادی بر رقیب وارد کند.

تجارت؛ سلاحی بدون صدای توپ

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوند سیاست و اقتصاد، ممنوعیت تجارت کالاهای ایرانی در قلمروی عثمانی است. براساس منبع اقتصادی، سلطان سلیم پیش از چالدران ورود کالاهای ایرانی را ممنوع کرد و بازرگانان مرتبط با این تجارت را تحت فشار قرار داد. هدف از این اقدام، وارد کردن فشار بر اقتصاد صفوی عنوان شده است.

این اقدام نشان می‌دهد که رقابت دو دولت الزاماً به جنگ نظامی محدود نبود. بستن مسیر تجارت می‌توانست ادامه همان جنگ با ابزار اقتصادی باشد.

در سوی دیگر نیز تجارت ابریشم اهمیت ویژه‌ای داشت. ابریشم یکی از کالاهای مهم صادراتی ایران بود و ارتباط آن با بازارهای خارجی، درآمد و روابط اقتصادی صفویان را تحت تأثیر قرار می‌داد. از همین رو، تجارت ابریشم در مناسبات ایران و عثمانی تنها موضوعی تجاری نبود؛ بخشی از سیاست خارجی و رقابت منطقه‌ای بود.

مالیات؛ هزینه پنهان رقابت دو قدرت

اقتصاد جنگی تنها به غنیمت و تجارت محدود نمی‌شد. مالیات نیز اهمیت داشت. دولت عثمانی از مالیات‌های دریافتی از جمعیت و به‌ویژه عشایر برای تأمین درآمد استفاده می‌کرد و کنترل رفت‌وآمد گروه‌های عشایری نیز با ثبت جمعیت و دریافت عوارض همراه بود.

بنابراین، مهاجرت هواداران صفوی از آناتولی به ایران، از نگاه اقتصادی پیامد دیگری نیز داشت؛ کاهش جمعیت مشمول مالیات در برخی مناطق عثمانی. منبع مورد بررسی این موضوع را در کنار عوامل سیاسی، یکی از زمینه‌های برخورد دو دولت معرفی می‌کند.

درواقع، رقابت صفوی و عثمانی در این‌جا به مسئله‌ای بسیار ملموس تبدیل می‌شد؛ چه کسی نیروی انسانی، مالیات‌دهندگان و تولیدکنندگان بیشتری در اختیار خواهد داشت؟

تحریم طلا؛ وقتی سکه اسلحه می‌شود

 سیاست پولی عبارت است از استفاده از مخارج و فعالیت‌های درآمدزایی حکومت برای رسیدن به اهداف خاص. در دوره صفوی، این سیاست معنایی بسیار ملموس داشت؛ کنترل طلا و نقره.

ایران با یک معضل ساختاری روبه‌رو بود؛ کمبود همیشگی مسکوکات. دو علت اساسی برای این کمبود وجود داشت: اول، فقر معدنی؛ به گفته شاردن، ایران از نظر طلا و نقره فقیر است و معادن طلا و نقره یا ذخیره معدنی موجود نیست. دوم، وابستگی به واردات؛ تاورنیه می‌نویسد تمام موجودی طلا و نقره که در ایران استفاده می‌شد وارداتی بود و از خارج وارد می‌شد و به طوری که تمام شمشی که ضرابخانه‌های ایران برای ضرب سکه به کار می‌بردند از طریق آناتولی عثمانی وارد می‌شد.

سه منبع اصلی تأمین سکه برای صفویه وجود داشت: پولی که اروپاییان برای معامله با ایرانیان اغلب از راه عثمانی و خلیج‌فارس وارد می‌کردند، مقداری از فلزات مورد نیاز برای ضرب سکه که از معادن موجود در ایران تأمین می‌شد و پول نقد حاصل از فروش ابریشم که توسط ارامنه به دست می‌آمد. از این میان، بیشترین منابع از طریق تجارت و از قلمروی عثمانی تأمین می‌شد و همین وابستگی، سلاح عثمانی شد.

دولت عثمانی در زمان جنگ و دشمنی، سه سیاست پولی مشخص را علیه ایران به کار گرفت:

اول: ممنوعیت صدور مسکوکات؛ از دوره سلطان سلیم ۹۲۶-۹۱۸ قمری، صادرات شمش عثمانی به ایران ممنوع شد. این سیاست به طور متناوب تا اواخر دوره صفوی ادامه داشت. چنان‌که اینالجیق مستند کرده، سلطان سلیم سعی داشت با ممنوع ساختن تجارت ابریشم، شاهرگ اقتصاد ایران را قطع نماید.

دوم: ایجاد ضرابخانه‌ها در کانون تجارت با ایران؛ دولت عثمانی برای جلوگیری از صدور مسکوکات، در شهرهایی که در مسیر تجارت با ایران بودند و کانون خروج مسکوکات بودند، مانند حلب، بصره و ارزروم، ضرابخانه دایر کرد. هدف این بود که از این پس کسی نتواند طلا و نقره را از کشور خارج کند. این ضرابخانه‌ها روی سکه نقش می‌بست و هزینه این کار بسیار سنگین بود اما تمام سودی را که تاجر ایران از شمش به دست می‌آورد از بین می‌برد.

سوم: کاهش ارزش مسکوکات؛ یکی از سیاست‌هایی که دولت‌ها در گذشته برای جلوگیری از خروج مسکوکات انجام می‌دادند، کاهش عیار و وزن سکه‌ها و ضرب مجدد آن‌ها بود. این سیاست در کوتاه‌مدت موجب بی‌اعتباری پول می‌شد اما تمایل تاجر برای خروج آن را کمتر می‌کرد. این سیاست توسط دولت عثمانی برای جلوگیری از خروج مسکوکات طلا و نقره اعمال شد و در سال‌های ۱۱۰۹-۱۱۰۸ قمری باعث کاهش قیمت طلا و کمبود آن شد. استانبول دستور داد تا همه سکه‌های کشف‌شده دوباره ضرب شوند. گرچه این اقدام حمل شمش را متوقف نکرد، اما کمبود ورود مسکوکات باعث افزایش قیمت طلا در ایران شد.

ضدحمله صفوی؛ از دل کوه تا بستن راه حج

صفویه در برابر این محاصره ساکت نماند. و پنج سیاست متقابل را اجرا کرد:

۱. تأمین مسکوکات از داخل ایران: دولت صفوی تلاش کرد با استخراج معادن جدید، نیاز خود را تأمین کند. شاردن از وجود معادن نقره‌ای در کرمان و منطقه گندمان یاد می‌کند. در زمان شاه اسماعیل دوم در سبزوار معدن مس وجود داشت. در اواخر دوره صفوی به‌ویژه زمان شاه سلیمان، حکومت از برخی معادن کسب درآمد می‌کرد. مؤلف کتاب «تذکره صفویه کرمان» می‌نویسد کرمان معادن فراوان داشت. حتی یک فرانسوی به نام لاشاپل دوهان که ادعا داشت در معدن‌شناسی مهارت دارد، ده سال در ایران ماند اما هیچ کاری انجام نداد.

۲. ممنوعیت خروج مسکوکات: این سیاست به دو طریق اعمال می‌شد: الف- منع خروج توسط هندی‌ها و ب- ممنوعیت زیارت حج.

هندیان که از طریق تجارت آسیایی پول نقد زیادی به دست می‌آوردند، شمش‌های طلا و نقره را از ایران خارج می‌کردند. شاه عباس اول که به گفته فلور، نسبت به خروج سکه‌های طلا حساسیت داشت، دستور داد هندیانی که در ایران با رباخواری اشتغال داشتند و در زمان صفویه مخالف سخت حضورشان در ایران بود، اخراج شوند. حتی در دوره‌ای بیش از ۱۵ هزار نفر از بانیان در اصفهان بودند و پول را به خارج می‌فرستادند.

در دوره شاه سلیمان، دولت صفوی که با کمبود پول و بحران اقتصادی فراگیر روبه‌رو شده بود، سیاست مالی خاصی را در پیش گرفت و فرمانی صادر کرد که کارمزد ۵٪ بر تمام صادرات نقره تحمیل کرده و صادرات دوکات نقره را ممنوع ساخت.

۳. ممنوعیت زیارت حج و عتبات عالیات: در دوره شاه عباس اول، دولت برای جلوگیری از خروج ارز، سیاست ممنوعیت زیارت را در پیش گرفت. زیرا زائران مقداری پول در عثمانی صرف می‌کردند و به متولیان اماکن شریفه باج می‌دادند. چون این تنها پولی بود که برای حمل به نقاط دوردست مناسب بود، قیمت دوکا افزایش یافت. شاه عباس زیارت سالیانه حج و عتبات را قدغن کرد و به جای آن، توجه مردم را به مشهد و حرم امام رضا جلب کرد و این‌گونه جلوی خروج پول نقد را گرفت.

۴. نظارت بر عیار مسکوکات: در بیشتر زمان‌ها، ضرب سکه از حقوق سلطنتی بود و حکومت‌ها برای حل مشکلات اقتصادی، از ارزش واقعی سکه می‌کاستند. در دوره‌ای که دولت صفوی به دلیل تحریم‌های عثمانی در تنگنای مالی قرار گرفته بود، با این روش توانست تا حدودی مشکلات را حل کند.

۵. توجه به افزایش صادرات ابریشم: ابریشم یکی از مهم‌ترین کالاهای تجاری در دوره صفویه بود. دولت برای تهیه ارز، به توسعه تجاری آن دست یازید. در دوره شاه عباس اول چنان‌که منابع اذعان نموده‌اند، بیشتر نقره مورد نیاز برای ضرب سکه، از محل صادرات ابریشم تأمین می‌شد. شرکت‌های عثمانی و اروپایی در این تجارت فعال بودند و فلز گران‌بهای خود را از دنیای جدید آمریکا می‌آوردند. به نوشته پاموک، ارامنه در شرایط بهتری در میان روابط اقتصادی ایران و عثمانی قرار داده شدند.

میراث یک رقابت چندصدساله

روابط صفوی و عثمانی درنهایت نشان می‌دهد که قدرت دولت‌ها تنها در شمار سربازان یا وسعت سرزمین‌شان خلاصه نمی‌شود. کنترل مسیر تجارت، دسترسی به منابع مالی، توان حفظ جمعیت، نفوذ سیاسی، مدیریت مرزها و حتی توانایی تأمین فلزات گران‌بها برای ضرب سکه نیز می‌توانست بخشی از قدرت یک دولت باشد.

از همین رو، رقابت این دو قدرت به تغییراتی فراتر از مرزهای سیاسی انجامید. فشارهای اقتصادی عثمانی، صفویان را به سمت مسیرهای تجاری تازه و ارتباط گسترده‌تر با اروپا سوق داد؛ در مقابل، سیاست‌های صفوی نیز برای عثمانی هزینه‌هایی ایجاد کرد و بخشی از درآمدهای حاصل از تجارت و زیارت را تحت تأثیر قرار داد.

شاید مهم‌ترین درس این تاریخ آن باشد که جنگ همیشه از میدان نبرد آغاز نمی‌شود و همیشه با پیمان صلح پایان نمی‌یابد. گاهی جنگ از یک نامه آغاز می‌شود، از پناه دادن به یک شاهزاده ادامه پیدا می‌کند، به بستن یک مسیر تجاری می‌رسد، با کمبود سکه تشدید می‌شود و سرانجام در میدان نبرد خود را نشان می‌دهد.

در روابط صفویه و عثمانی، سیاست و اقتصاد دو جبهه جداگانه نبودند؛ دو روی یک رقابت بزرگ‌تر بودند. هرگاه یکی از دو دولت می‌کوشید قدرت خود را افزایش دهد، دیگری ناگزیر واکنش نشان می‌داد. نتیجه نیز قرن‌ها رقابت بر سر سرزمین، جمعیت، تجارت و منابع بود.

به همین دلیل، برای فهم این رابطه تاریخی، شاید بهتر باشد به جای پرسیدن این‌که «چرا صفویه و عثمانی با یکدیگر جنگیدند؟» پرسش دقیق‌تری مطرح کنیم: چه چیزهایی برای این دو دولت آن‌قدر حیاتی بود که حاضر بودند برای کنترل آن‌ها هزینه جنگ را بپردازند؟

پاسخ منابع مورد بررسی روشن است؛ سرزمین، مشروعیت، جمعیت، راه، بازار، ابریشم، مالیات و پول. مجموعه‌ای از عوامل که نشان می‌دهد در تاریخ دولت‌ها، قدرت سیاسی اغلب در جایی شکل می‌گیرد که سیاست، اقتصاد و جغرافیا به یکدیگر می‌رسند.

منابع

بیاتی، هادی. (۱۴۰۳). تأثیر سیاست‌های پولی در مناسبات دولت صفوی با عثمانی و پیامدهای آن. تحقیقات تاریخ اقتصادی ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال ۱۳، شماره ۱، بهار و تابستان، صص ۸۶-۵۹. 

حسینی، سیدحمید. (۱۳۸۹). عوامل اقتصادی تنش بین صفویه و عثمانی. فصلنامه علمی - تخصصی سخن تاریخ، گروه تاریخ دانشگاه تخصصی امام خمینی، سال ۴، شماره ۱۰، پاییز، صص ۵۹-۵۳.

حسینی، سیدحمید. (۱۳۹۰). عوامل سیاسی - اجتماعی تنش میان صفویه و عثمانی. فصلنامه سخن تاریخ، صص ۵۸-۲۵.

منبع: خبرآنلاین

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید