روشهای عجیب تکدیگری در تهران قدیم؛ کسب درآمد از مرده بیصاحب
پرداخت رشوه و حقحساب به آژانها در تهران قدیم چیزی نبود که بشود در باره آن کوتاه آمد و همه صنوف باید به این قانون نانوشته تن میدادند؛ حتی گدایان.
حق و حساب آژان و کمیسری در تهران قدیم نه از آن قوانینی بود که اهمالپذیر بوده باشد و این نظامنامهای بود که همه کس باید آن را رعایت کند. همه صنوف در تهران قدیم مشمول این قانون بودند حتی کاسبان دورهگرد از جمله «معرکهگیر» و «مارگیر» و «حقهباز» و «شهر فرنگی» و «تعزیهخوان» و «طبق فرفرهای» و «یک شاهی به پنج شاهی» و «خال سیاهبند» و «کمربندی» و «گوسفندی و مالفروش» و «گدا» و «شکلکساز» و «غشی» و «مردهگردان».
جعفر شهری در کتاب «طهران قدیم» با توصیف دقیق هر یک از این مشاغل، تأکید میکند که این افراد هم قبلا میباید با آژان کنار آمده سهمیه او را رد و بدل و سپس در معابر شروع به کار کنند.

آنچه در این بخش از کتاب طهران قدیم جالب توجه است توصیف نویسنده از انواع و اقسام گدایی است که به عنوان صاحبان درآمد، از دید آژانها دور نمیماند و در دایره پرداختکنندگان حق و حساب قرار میگرفت. انواع تکدیگری مورد اشاره جعفر شهری در آن دوره به این شرح است:
- «گدایان پاتوقدار» پاتوق و مرکزی برای خود «مانند در مسجد و سر سهراه و چهارراه و جلو در مسجد و آب انبار و امامزداه و جلو قهوهخانه و مانند آن داشت که باید برای حفظ پاتوق خود چیزی روزانه به آژان بپردازد والا جای او با کس دیگر به معامله در میآمد؛ مگر گداهایی که سرپا دریوزه میکردند. اینان گدایان معمولی بودند که تا به امروز این گدایی در شهرها کم و بیش دیده می شود.»
- «شکلکسازها» عدهای بودند که «دست و پا و سینه و شکم خود را زخم کرده یا پوست خیک بسته یا با جوهر و پارچه صورتسازی نموده، یا دست را به گردن آویخته پا را چوله(کجومعوج مانند چلاقها) ساخته سینه را داغ گذارده سوزانیده شکم را باد کرده نشان میدادند.»
- «غشیها» گداهایی بودند که با غش کردن پول میگرفتند «به این صورت که نزدیک جوی و آب و لجنی خود را لرزانده در آن میانداختند و مردم گرد آمده بیرونشان میکشیدند و غیهها کشیده حرکات عنیف کرده، کف از دهان برآورده پس از آنکه اطراف خود را کاملاً پرپول مییافتند به هوش میآمدند و از این نقطه برخاسته در کوچه دیگر و گذر دیگر میافتادند.»
- «مردن و مرده گرداندن» نیز راه دیگری برای گدایی بود که «زیادتر آن را لشها و گردنکلفتها انجام میدادند به این صورت که دو نفر همدست شده یکی خود را به حالت مرده بیحرکت به زمین میانداخت و آن دگری بالای سرش نشسته ضجه «برادر وای!» راه انداخته برای کفن و دفتش از مردم طلب یاری مینمود و از آنجا هم که جزء تکالیف شرعی هر مسلمان است که تا هفت جسد را کفن و دفن نموده و این کار از واجبات کفایی میباشد هر کس به فراخور حال و استطاعت خود چیزی به روی جسد میانداخت و چون پولها به حد دلخواه میرسید، در وقت خلوتی برخاسته فرار کرده این صحنه را در جای دیگر ترتیب میدادند و یا مرده بیصاحبی فراهم کرده این عمل را با او انجام میدادند.»
وقتی مردم به آژانها در مورد تلکه کردن اقشار ضعیف اعتراض و انتقاد میکردند در پاسخ میگفتند که آنها نیز «باید اجاره پست خود را پرداخت کنند و این واقعیتی هم بود که هر آژان برای هر روز یا هر پست باید چیزی به کمیسری بدهد و به همین قرار هر نایبکشیک چیزی به رئیس کمیسری بدهد و رئیس کمیسری تحویل بالاتر از خودش بکند.»
به اذعان جعفر شهری، این بدهبستانها تا آنجا گسترش پیدا کرد که گاهی اوقات بهطور واضح درباره آن گفت و شنید کرده قسم و آیه خورده چانه میزدند و این نیز یکی از موارد است که جریانش موضوع تفریح اهالی تهران قدیم بود.
منبع: همشهری