واقعیاتی دربارۀ آنتونی گائودی؛ مردی که «معمار خدا» لقب گرفت
گائودی که بیش از هر چیز با کلیسای ساگرادا فامیلیا شناخته میشود، مسیری غیرعادی را از یک دانشجوی نهچندان موفق معماری تا یکی از مشهورترین معماران جهان طی کرد. برخی از جالبترین جزئیات زندگی او نشان میدهند که پشت این معماری خارقالعاده، شخصیتی کاملاً متفاوت و گاه عجیب قرار داشت.
فرادید| آنتونی گائودی برخلاف بسیاری از معماران، علاقهای به کشیدن طرحهای معماری نداشت. او همچنین به دلیل مشکل بینایی با شکلهای هندسی خشک و فضاهای کاملاً مربعی میانه خوبی نداشت و معتقد بود طبیعت چنین خطوطی ندارد.
به گزارش فرادید؛ گائودی برای طراحی ساختمانها از روشی بسیار متفاوت استفاده میکرد: مدلهایی سهبعدی از زنجیر و وزنه میساخت و آنها را از سقف آویزان میکرد. سپس با قرار دادن آینه در زیر این ساختارها، تصویر وارونه آنها را مشاهده میکرد. شکلهایی که بر اثر نیروی جاذبه ایجاد میشدند، بعدها به الگوی سازهای برخی از مشهورترین ساختمانهای او تبدیل شدند.
کار گائودی از چراغهای خیابانی شروع شد
گائودی در دوران تحصیل آنقدر از نظر استادانش دانشجوی درخشانی محسوب نمیشد که حتی مدتی در معرض اخراج قرار گرفت و در برخی درسها نیز موفق نبود. با این حال، پس از فارغالتحصیلی نخستین سفارش مهم خود را از شهر بارسلونا دریافت کرد: طراحی چراغهای خیابانی میدان سلطنتی.

این پروژه تنها کاری بود که گائودی مستقیماً برای شهرداری بارسلونا انجام داد؛ بیشتر آثار مشهور او بعدها به سفارش افراد ثروتمند و خصوصی ساخته شدند.
یک ثروتمند سرنوشت گائودی را تغییر داد
شاید اگر یک حامی ثروتمند استعداد گائودی را کشف نمیکرد، معماری او هیچگاه به شهرت امروزی نمیرسید. اوسبی گوئل، صنعتگر ثروتمند کاتالان، در نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۸۷۸ یکی از آثار گائودی را دید و به توانایی او علاقهمند شد.

گوئل به گائودی آزادی زیادی داد تا ایدههای غیرمعمول خود را اجرا کند، حتی زمانی که هزینه پروژهها افزایش پیدا میکرد. بسیاری از مشهورترین آثار گائودی، از جمله پارک گوئل، در نتیجه همین رابطه شکل گرفتند.
پارک گوئل در ابتدا قرار بود یک مجموعه مسکونی خصوصی باشد، اما استقبال خریداران بسیار کمتر از انتظار بود و در نهایت تنها دو خانه ساخته شد. این مجموعه بعدها به یک پارک عمومی تبدیل شد.
ظاهر گائودی هیچ شباهتی به آثارش نداشت
معماری گائودی سرشار از جزئیات، ظرافت و فرمهای پیچیده بود، اما ظاهر شخصی او کاملاً متفاوت بود. در جوانی مردی خوشپوش و نسبتاً جذاب بود، اما با افزایش سن تقریباً هیچ اهمیتی به لباس و ظاهرش نمیداد.
لباسهایش اغلب کثیف و کهنه بود و کفشهایش نیز وضعیت مناسبی نداشتند. این بیتوجهی در سالهای پایانی زندگی به حدی رسید که مردم او را با یک گدای خیابانی اشتباه میگرفتند.

همین اتفاق در نهایت پیامد مرگباری داشت. در سال ۱۹۲۶، گائودی هنگام رفتن به کلیسا با تراموا برخورد کرد. رهگذران به دلیل ظاهر فقیرانهاش تصور کردند مردی بیخانمان یا مست روی زمین افتاده است و برای مدتی به او توجهی نکردند. او سرانجام به بیمارستانی مخصوص فقرا منتقل شد، اما وضعیتش آنقدر وخیم بود که پزشکان نتوانستند جانش را نجات دهند.
ساگرادا فامیلیا تقریباً نابود شد
گائودی حدود ۴۰ سال از عمر خود را صرف ساخت کلیسای ساگرادا فامیلیا کرد، اما هرگز پایان آن را ندید. با آغاز جنگ داخلی اسپانیا، بخشی از کارگاه کلیسا آسیب دید و بسیاری از یادداشتها، نقشهها و مدلهای اصلی گائودی از بین رفت.

بنابراین بخش مهمی از ادامه ساخت بنا پس از مرگ او بر اساس اطلاعات ناقص و بازسازیهای انجامشده توسط معماران دیگر صورت گرفت. با وجود این، ساخت ساگرادا فامیلیا ادامه یافت و یکی از مشهورترین بناهای جهان شد.
سالوادور دالی شیفته معماری گائودی بود
در میان هنرمندان همدوره و نسل بعد، سالوادور دالی یکی از طرفداران عجیب و پرشور گائودی بود. دالی معماری او را بسیار متفاوت و خیالانگیز میدانست و در برخی آثار خود نیز از فرمها و خطوطی شبیه معماری گائودی استفاده کرد.

این علاقه چندان عجیب نیست؛ هر دو هنرمند به فرمهای غیرعادی و فاصله گرفتن از منطق معمول واقعیت علاقه داشتند، هرچند گائودی بیشتر این رویکرد را در معماری و دالی در نقاشی دنبال کرد.
گائودی در کلیسایی که ساخت دفن شد
گائودی سالهای پایانی عمرش تقریباً تمام وقت خود را وقف ساگرادا فامیلیا کرده بود. وقتی از او میپرسیدند چرا ساخت این کلیسا اینقدر طول کشیده است، پاسخ معروفی داشت: مشتری من عجلهای ندارد؛ منظورش خدا بود.
پس از مرگ، گائودی در سردابه همان کلیسای ناتمام دفن شد؛ بنایی که بیش از هر اثر دیگری با نام او گره خورده است. به دلیل زندگی مذهبی و فعالیت گستردهاش در ساخت بناهای مذهبی، بعدها لقب «معمار خدا» را به او دادند.