نویسندهای که وقتی زنده بود کسی او را نشناخت
نخستین رمان منتشرشده جین آستن، «عقل و احساس» بود که در سال ۱۸۱۱، یعنی زمانی که او ۳۵ سال داشت، منتشر شد. هرچند او یکی از موفقترین نویسندگان عصر خود بود، اما هنجارهای دوران «ریجنسی» (سلطنت نیابتی پس از جرج سوم در انگلستان) باعث شد نام آستن بر روی کتابهای خودش درج نشود.
نخستین رمان منتشرشده جین آستن، «عقل و احساس» بود که در سال ۱۸۱۱، یعنی زمانی که او ۳۵ سال داشت، منتشر شد. هرچند او یکی از موفقترین نویسندگان عصر خود بود، اما هنجارهای دوران «ریجنسی» (سلطنت نیابتی پس از جرج سوم در انگلستان) باعث شد نام آستن بر روی کتابهای خودش درج نشود.
به نقل از «منتالفلاس»، این کتاب که در سه جلد منتشر شد، بلافاصله به موفقیت دست یافت؛ بهطوری که تمام نسخههای چاپ اول به فروش رسید و کمتر از دو سال پس از انتشار اولیه، سفارش چاپ دوم آن داده شد. منتقدان و خوانندگان هر دو از این رمان استقبال کردند و به دلیل اینکه آستن بخش عمدهای از هزینههای چاپ و نشر را شخصا متقبل شده بود، با این حال سود قابلتوجهی از آن به دست آورد.
او در سال ۱۸۱۳ به برادرش نوشت: «این کتاب ۱۴۰ پوند برایم درآمد داشته است»؛ پولی که ثبات و استقلال مالی لازم را برای ادامه حرفه نویسندگی در اختیارش قرار داد.
او در طول زندگیاش سه رمان دیگر منتشر کرد؛ «غرور و تعصب» (۱۸۱۳)، «منسفیلد پارک» (۱۸۱۴) و «اما» (۱۸۱۵) و دو اثر کاملشده آخرش، «ترغیب» (Persuasion) و «ضومعه نورتانگر» (Northanger Abbey )، پس از مرگ او در ۴۱ سالگی، در سال ۱۸۱۷ منتشر شدند. با این حال، تنها در همین دو اثر آخر بود که مشخص شد، نویسنده کتابها کیست.
در چاپهای نخست «ترغیب» و «صومعه نورتانگر» که انتشار آنها تحت نظارت هنری، برادر آستن، انجام شد، یادداشتی کوتاه درباره زندگینامه نویسنده گنجانده شده بود (که گمان میرود به قلم خود هنری باشد) و در آن سرانجام نام خواهر فقیدش به عنوان نویسنده این رمانها ذکر شده بود. چهار کتاب دیگر بدون نام نویسنده باقی ماندند؛ بدین معنا که آستن، با وجود کسب موفقیت چشمگیر و تحسین منتقدان، در زمان حیاتش هرگز به عنوان نویسنده رمانهای خود شناخته نشد.
ماجرای نامهای مستعار
برای نمونه، در کتاب «عقل و احساس» نام نویسنده تنها به صورت «یک بانو» ذکر شده بود. دو سال بعد، هنگامی که رمان «غرور و تعصب» منتشر شد، موفقیت اثر پیشین باعث شد که نام نویسنده به این شکل درج شود: «نویسنده عقل و احساس». ک سال بعد، همین روال برای رمان «منسفیلد پارک» نیز تکرار شد و در آن، نویسنده با عنوان «نویسنده عقل و احساس و غرور و تعصب» معرفی شد. سرانجام، با افزایش تعداد آثار و موفقیتهای پیدرپی، در صفحه عنوان آخرین رمان جین آستن، یعنی «اما» که در سال ۱۸۱۵ منتشر شد، چنین آمده بود: «اثر نویسنده غرور و تعصب و غیره و غیره».
ناشناس ماندن برای آستن نیز مسئله تازهای نبود. مدتها پیش از انتشار رمان «عقل و احساس» در سال ۱۸۰۳، او حق نشر رمانی با عنوان «سوزان» (که بعدها به «صومعه نورثانگر» تبدیل شد) را با استفاده از نام مستعار «اشتون دنیس» به ناشری به نام ریچارد کرازبی به مبلغ ۱۰ پوند فروخت. به دلایلی نامعلوم، کرازبی اقدام به انتشار آن نکرد؛ از این رو، نه آن رمان و نه نام مستعاری که آستن برگزیده بود، هرگز به چاپ نرسیدند.
رازی آشکار
پس چرا آستن، با وجود موفقیت و محبوبیت چشمگیری که بعدها به دست آورد، ظاهرا ترجیح داد در تمام دوران فعالیت ادبیاش ناشناس باقی بماند؟ گمان میرود پاسخ این پرسش نه چندان به انتخاب آگاهانه خود او برای ناشناس ماندن، بلکه بیشتر به انتظاراتی مربوط باشد که در آن روزگار از یک زن جوان در جایگاه او میرفت.
باید اذعان کرد که نظرات شخصی آستن درباره ناشناس ماندن ثبت نشده است؛ بنابراین ممکن است صرفا ترجیح او این بوده باشد که به جای زندگی بهعنوان یک نویسنده مشهور، زندگیای آرام و خصوصی داشته باشد. با این حال، مدتهاست که اینگونه تصور میشود که آستن احتمالا به این دلیل نام واقعی خود را در کتابهایش فاش نکرده که در آن دوران، ادبیات فعالیت مناسبی برای یک «بانو» و حرفهای درخورِ زنان تلقی نمیشد.
در عصر ریجنسی انگلستان که به سختگیریهای اخلاقی و آدابدانیهای خشک و افراطیاش شهرت داشت، اقدام یک زن به عرضه اثر تألیفی خود در بازار عمومی در ازای دریافت پول، تداعیکنندهی شباهتهای ناخوشایند بسیاری بود و معانی ضمنی کاملا قابلدرکی را به ذهن متبادر میکرد.
با در نظر گرفتن این نکته، شایان ذکر است که آستن در پنهان کردن هویت واقعیاش میان زنان همعصر خود بههیچوجه تنها نبود؛ رمان «فرانکنشتاین» اثر مری شلی، رمانهای خواهران برونته و آثار اولیه آن رادکلیف - نویسنده سبک گوتیک - نیز همگی به همین ترتیب بهصورت ناشناس منتشر شدند.
با این حال، در میان خانواده آستن، نویسندگی رمانهای او در واقع رازی آشکار بود؛ چنانکه میدانیم برادرانش با افتخار از موفقیت خواهرشان برای دوستان و آشنایان خود سخن میگفتند. اما برای عموم مردم، آستن همچنان ناشناخته باقی ماند.
و دریغا که او هرگز زنده نماند تا نام خود را بر جلد یکی از همان آثاری ببیند که امروزه از محبوبیت فوقالعادهای برخوردارند.
منبع: ایسنا