میانجیگری خونین
من برای دفاع از برادرم و آرامکردن او سراغ سعید رفتم، اما آنها تعدادشان زیاد بود و به سمت ما حمله کردند من و برادرم…
من برای دفاع از برادرم و آرامکردن او سراغ سعید رفتم، اما آنها تعدادشان زیاد بود و به سمت ما حمله کردند من و برادرم…
بهاینترتیب پلیس مرد جوان را به صورت ویژه مورد بازجویی قرار داد. او اتهام قتل را قبول کرد و گفت: من همسر و فرزندم را…
من و ممد خیلی شبیه هستیم و تنها یک وجه تمایز داریم و آن هم چشم هایمان است. چشمهای ممد درشت است. بر عکس چشمهای من که…
مادر مقتول گفت: من آدمی نیستم که مادر دیگری را داغدار کنم، حتی اگر حکم بر قصاص دهید من قصاص نمیکنم، دیه قانونی برای…
من منظوری نسبت به سعید نداشتم فقط، چون پسر بانمکی بود، از او خوشم میآمد. وقتی او روی تراس رفت سراغش رفتم و گفتم بیا…
این قتلها ۱۵ روز پیش از این سرقت و در سه مرحله اتفاق افتاد. ۴ نفر از آنها را با اسلحه کشتیم و یک نفر را نیز خفه کردیم.
راستش بعد از کشتن مادر و برادرم کمی ناراحت بودم، اما از کشتن پدرم به هیچ وجه حس بدی نداشتم. او باید میمرد.
من قبول دارم که از کارتش پول برداشتم بعد او را به قربانگاه کشاندم و با مشارکت همدستم او را کشتیم. پس از اقرار متهم…
من هم کتکش زدم. مشتی به سرش کوبیدم که باعث مرگش شد. مانده بودم جسد را چه کنم، چارهای بهجز دفن جسد نداشتم. آن را در…
در دو دهه اخیر که تحقیقات و پژوهشهایی درباره قتلهای ایران انجام و نتایج برخی از آنها هم به صورت عمومی در رسانهها…