خشکیدگی تالابها، خالی شدن روستاها و پناهجویان اقلیمی؛ خانههایی که جا ماندند
روستاهایی که روزگاری با صدای آب و زندگی تالابها نفس میکشیدند، امروزه زیر سایه خشکسالی مداوم و نابودی منابع طبیعی یکی پس از دیگری خالی میشوند.
باد داغ از میان ترکهای زمین میگذشت و صدای خشخش آن، سکوت روستا را میشکست، تالابی که روزی آینه آسمان بود، حالا به بیابانی بیجان تبدیل شده بود، پرندگان مهاجر دیگر برنمیگشتند و قایقهای چوبی کنار ساحل ترک خورده، همچون یادگاری فراموش شده، خاک میخوردند.
در خانهای کاهگلی، پیرزنی بر آستانه در نشسته، نگاهش به راهی دوخته شده که فرزندانش از آن کوچ کرده بودند، به شهری که هیچگاه بوی خاک نمخورده روستا را نداشت، هر روز، صدای پای کودکان در کوچهها کمتر شنیده میشد و هر شب، چراغی دیگر خاموش میگشت.
روستا آرامآرام خالی شد، خانهها بیصدا فرو نشستند، دیوارها ترک برداشتند و تنها باد بود که در کوچهها پرسه میزد، پیرزن آخرین کسی بود که مانده بود، با دلی پر از خاطره و چشمانی پر از اشک، او میدانست که خشکسالی تنها آب را نبرده است، بلکه زندگی، آوازها و خاطرات را نیز با خود برده است.
روزی، وقتی خورشید بیرحمانه بر زمین میتابید، پیرزن درِ خانه را بست و کلید را زیر سنگی گذاشت. به راه افتاد، آرام و سنگین، روستا را پشت سر گذاشت. خانه، تنها ماند، همچون کتابی نیمهخوانده، پر از قصههایی که دیگر کسی برایشان باز نخواهد گشت.
خشکسالی تنها کمبود آب نیست بلکه زخمی است که بر پیکره زمین و جان انسانها مینشیند، تالابهایی که روزگاری مأمن پرندگان مهاجر و منبع حیات روستاها بودند، امروز به زمینهای ترکخورده و بیجان تبدیل شدند، صدای قایقها خاموش شده و جای آواز پرندگان را سکوتی سنگین گرفته است.
با خشکیدن تالاب، زندگی روستاییان نیز آرامآرام رنگ میبازد، زمینهای کشاورزی بیثمر میشوند، دامها بیعلف میمانند و خانههایی که روزی پر از خنده و زندگی بودند، اکنون در سکوت و غربت فرو رفتهاند، مردمان ناچارند ریشههای خود را از خاک جدا کنند و به اجبار راهی شهرها شوند، مهاجرتی تلخ که نه از سر انتخاب، بلکه از سر بقا است.
خشکسالی، تنها طبیعت را نمیخشکاند، خاطرات، فرهنگ و پیوندهای انسانی را نیز با خود میبرد، هر روستای خالی از سکنه، داستانی از جدایی، دلتنگی و آرزوی بازگشت به سرزمین مادری است.
خشکسالی، آهی است که از دل زمین برمیخیزد، آهی که تالابهای سبز و پرجنبوجوش را به بیابانهای ترک خورده تبدیل میکند، جایی که روزی انعکاس آسمان در آب، امید را در دل روستاییان زنده میکرد، اکنون تنها غبار و سکوت باقی مانده است.
مردمان، دل از خاکی که نسلها در آن ریشه دواندهاند، میکنند و به ناچار راهی دیاری میشوند که هیچگاه خانهشان نخواهد شد.
بر اساس گزارشها، در ایران هزاران روستا به دلیل خشکسالی و خشک شدن تالابها خالی از سکنه شدهاند، شماری از روستاهای اطراف تالاب صالحیه و هامون تخلیه شده اند، به طوری که عبدالکریم حسینزاده معاون رئیسجمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم کشور اعلام کرده بود که از ۶۹ هزار روستای کشور، فقط ۳۸ هزار روستا دارای سکنه هستند و ۳۱ هزار روستا خالی از سکنه شدهاند.
وی با بیان اینکه آمارها نشان میدهد از سال ۱۳۵۵ تاکنون جمعیت روستاها و شهرها روند معکوسی را طی کرده است، گفت: در گذشته ۷۰ درصد جمعیت در روستاها و ۳۰ درصد در شهرها بودند، اما اکنون این نسبت برعکس شده است و ما با مهاجرت وسیع روستایی روبرو بودیم.
مهاجرت همزمان با خشک شدن تالابها انتخاب نیست بلکه اجبار است
کارشناسان معتقدند بخش قابل توجهی از این مهاجرتها و خالی شدن روستاها از سکنه ناشی از بحران آب و خشکسالی است، این یکی از بزرگترین چالشهای اجتماعی و زیستمحیطی کشور است که علی ارواحی متخصص مدیریت زیستبومهای تالابی درباره اینکه چه رابطهای بین خشک شدن تالابها و مهاجرت اجباری روستاییان وجود دارد گفت: خشک شدن تالابها عملاً زنجیره معیشت روستاهای پیرامونی آن را قطع میکند، تالابها فقط پهنه آبی نیستند، تالابها همزمان تنظیم کننده اقلیم محلی، منبع آب کشاورزی، چراگاهی برای دام، منبعی برای صید و حتی بخشی از هویت فرهنگی جوامع محلی محسوب میشوند.
وی افزود: وقتی تالابی خشک میشود عملاً کشاورزی پیرامون آن تالاب نیز از بین میرود، به عنوان مثال در تالاب پریشان شاهد چنین روندی هستیم، در واقع با گذشت نزدیک به ۲ دهه که خشکیدگی این تالاب را شاهد هستیم، عملاً بهره برداری در بخش کشاورزی پیرامون این تالاب حداقل در بخشی از آن به شدت مختل شده است.
وی ادامه داد: همچنین دامداری توجیه اقتصادی خود را از دست میدهد، امکان صید آبزیان از بین میرود، اتفاقی که ما در تالاب هامون داریم میبینیم و همزمان گرد و غبار و شوری خاک سکونتپذیری روستا را کاهش میدهد، در چنین شرایطی است که مهاجرت دیگر یک انتخاب نیست بلکه واکنش اجباری جوامع انسانی برای بقا است.
فروپاشی ساختار اقتصادی یک منطقه با از بین رفتن منابع آبی
ارواحی درباره اینکه خشکسالی چه تاثیری بر اقتصاد محلی مانند کشاورزی، دامداری و صنایع دستی بر جای گذاشته گفت: خشکسالی و افت منابع آب باعث کاهش شدید تولیدات کشاورزی و افزایش هزینههای تولید میشود، همزمان باعث تخریب مراتع و کاهش جمعیت دام در آن منطقه خواهد شد.
وی افزود: از طرفی علاوه بر کشاورزی و دامداری تاثیر مستقیمی بر صید آبزیان میگذارد چون عملاً دیگر ذخایر آبزیان در آن منطقه و اکوسیستم به شدت تحلیل میرود، در واقع امکان صید آبزیان از دست میرود، از طرف دیگر صنایع دستی وابسته به مواد اولیه طبیعی مانند نی، حصیر، پشم و سایر موارد است وقتی که این شرایط پیش میآید و مواد اولیه طبیعی را از دست میدهیم یا به شدت تحلیل میروند در نتیجه صنایع دستی هم تحت تاثیر قرار میگیرد.
وی تاکید کرد: حتی میتواند روی بحث گردشگری نیز تاثیر بگذارد، در واقع مطلوبیت آن منطقه برای گردشگرپذیری با افت شدید مواجه میشود، در بسیاری از مناطق تالابی، اقتصاد محلی تک پایه و وابسته به آب بوده به همین علت با حذف آب، کل ساختار اقتصادی آن منطقه از هم فرو میپاشد و روستاها عملاً فاقد شرایط لازم برای سکونت میشوند.
متخصص مدیریت زیستبومهای تالابی در پاسخ به اینکه کدام یک از تالابهای کشور بیشترین نقش را در خالی شدن روستاهای اطرافشان داشتند گفت: بر اساس شواهد میدانی و مطالعات منطقهای که داشتیم مثلاً شرایط و خشکیدگی تالابهایی مانند هورالعظیم در خوزستان، دریاچه ارومیه، گاوخونی در اصفهان، بختگان و تشت در استان فارس، تالاب هامون در سیستان و بلوچستان و حتی تالاب میانکاله در برخی مقاطع، بیشترین اثر را بر مهاجرت روستاهای پیرامون خودشان گذاشته اند، در این مناطق همزمان با افت سطح آب تالاب شاهد تخلیه تدریجی یا کامل برخی از روستاها بودیم به خصوص در مناطق مرزی این مسئله میتواند خیلی مسئله مهم و قابل توجهی باشد.
خشکسالی و بحران خالی شدن روستاها
وی درباره اینکه چه میزان از این روستاهای خالی از سکنه مستقیماً به بحران آب و خشکسالی مرتبط هستند گفت: آمار دقیقی که فقط عامل آب را تفکیک کند نداریم اما بخش قابل توجهی از روستاهای خالی از سکنه کشور به ویژه در مناطق مرکزی، جنوب غرب و شرق کشور به طور مستقیم یا غیرمستقیم با بحران آب، خشکسالی و فروپاشی معیشت وابسته به تالابها مرتبط بودند و هستند، در بسیاری از موارد ممکن است خشکسالی عامل اصلی و سایر مشکلات یا مسائل یا پیامدها عوامل تشدید کننده آن مسئله بوده باشد.
ارواحی درباره پیامدهای اجتماعی و فرهنگی مهاجرت اجباری روستاییان به شهرها اظهار کرد: مهاجرت اجباری پیامدهایی فراتر از جابجایی جمعیت دارد از جمله آن میتوان به حاشیه نشینی و فقر شهری اشاره کرد، علاوه بر آن از هم گسیختگی شبکههای اجتماعی و خانوادگی، از بین رفتن دانش بومی و فرهنگهای محلی، از دست رفتن فرصت سرمایه اجتماعی در آن مناطق، افزایش تعارضات اجتماعی و احساس طرد شدگی برخی دیگر از پیامدهای مهاجرت اجباری است.
وی ادامه داد: علاوه بر این میتواند تضادیهای فرهنگی بین جوامعی که به منطقه جدیدی مهاجرت کردند با ساکنان آن مناطق ایجاد کند که این تضاد فرهنگی میتواند منشاء برخی از مشکلات یا مسائل اجتماعی شود، در واقع جوامعی که مهاجرت میکنند معمولا از شرایط اقتصادی خوبی برخوردار نیستند که این میتوان بزههای اجتماعی را شدت دهد، بعضاً میتواند نوع دیگری از تبعات اجتماعی و اقتصادی را به همراه داشته باشد و بزههای اقتصادی در این مناطق تشدید شود.
متخصص مدیریت زیستبومهای تالابی تصرح کرد: بنابراین خشک شدن تالابها فقط یک اکوسیستم را نابود نمیکند بلکه سرمایه اجتماعی و فرهنگی مناطق را هم دچار فرسایش میکند.
راهکارهای جلوگیری از خالی شدن روستاها
وی درباره اینکه چه سیاستها یا راهکارهایی میتواند مانع از ادامه روند خالی شدن روستاها شود گفت: راهکارها باید همزمان چند لایه باشند از تامین حقابه زیست محیطی تالابها تا اصلاح الگوی تخصیص و مصرف آب در آن حوضه آبریز، بحث سازگاری با شرایط خشکسالی، سازگاری با تغییر اقلیم و افزایش تاب آوری اقتصادی جوامع محلی که موضوع بسیار مهم است را شامل میشود.
وی تصریح کرد: با پدیدههای خشکسالی روبرو میشویم اما مساله این است که چه اندازه تدابیر یا تمهیداتی را به کار گرفتیم که بتواند سطح تاب آوری اقتصادی جوامع پیرامون اکوسیستمهای آبی یا پهنههای آبی را بالاتر ببرد که بسیار مهم است.
ارواحی اظهار کرد: همزمان بحث تقویت معیشتهای جایگزین و پایدار مطرح است، اگر بتوانیم اقتصاد محلی وابسته به آب را که معمولاً تک پایه است تغییر دهیم و به گزینههای دیگری که کمتر تحت تاثیر شرایط خشکسالی قرار میگیرند وابسته کنیم، میتواند اطمینان بخش باشد از اینکه حداقل به لحاظ اقتصادی جلوی این مهاجرتها گرفته شود.
وی تاکید کرد: علاوه بر این مشارکت جوامع محلی در مدیریت منابع آب، مدیریت اکوسیستمهای آبی و پهنههای آبی بسیار مهم است، اینکه جلوی توسعه صنایع آب بر در حوضههای بحرانی گرفته شود از اهمیت زیادی برخوردار است.
وی اظهار کرد: به طور کلی بدون احیای کارکرد اکولوژیک تالابها تقریباً هیچ سیاست اجتماعی یا اقتصادی پایداری شکل نمیگیرد پس لازم است توجه کنیم که تالابهای ما چه کارکردهایی دارند و تلاش کنیم آن کارکردها بتواند حفظ و همچنان برقرار شوند، اگر این کارکردها برقرار باشند میتوانند کمک کنند که سیاستهای اجتماعی یا اقتصادی به صورت پایدار شکل بگیرد.
ارواحی درباره اینکه خشکسالی و نابودی تالابها چه تاثیری بر تنوع زیستی و محیط زیست منطقه برجای میگذارد، گفت: پیامدهایی که به واسطه این شرایط شاهد آن هستیم، نابودی زیستگاه پرندگان مهاجر، کاهش شدید گونههای آبزی و ذخایر آبزیان در آن تالاب، گسترش کانونهای انتشار گرد و غبار و ریزگرد در منطقه، تشدید شوری و فرسایش خاک جزو پیامدهای آن است، این پیامدها دومینووار شرایط زندگی جوامع انسانی را دشوارتر میکنند، از طرف دیگر باعث تسریع یا تشدید نرخ مهاجرت در آن منطقه میشود.
سدها جریان طبیعی آب به تالابها را مسدود کردند
وی درباره اینکه نقش مدیریت منابع آب و سدسازی در تشدید یا کاهش بحران خشکسالی چیست توضیح داد: مشخصاً مدیریت ناهماهنگ منابع آب و احداث بیرویه سدها در بسیاری از حوضههای آبریز و تالابی باعث شده جریانهای طبیعی آب به تالابها قطع شود، مثالهای آن خیلی متنوع و متعدد است از احداث سدهایی که در حوضه آبریز دریاچه ارومیه اتفاق افتاد که اکنون تعدادشان به بیش از یکصد سد میرسد گرفته تا احداث سد ملاصدرا بر روی سر شاخههای رود کر، سیوند در بالا دست تالاب بختگان، صدها طرح انتقال آب در بالا دست تالابها از جمله تالاب گاوخونی و شادگان که آسیبهای زیادی به تالابها وارد کرده است.
وی تاکید کرد: به نوعی میتوان گفت که مهمترین مسئلهای که باعث بحران فعلی تالابها در کشور ما شده بحث حکمرانی آب در نگاه کلان و در نگاه خردتر بحث سدسازیها، انتقال آب، بهرهبرداری نامتوازن و غیر اصولی در برخی بخشهای مصرفی مانند کشاورزی است که باعث تشدید این مشکلات شده است.
متخصص مدیریت زیستبومهای تالابی افزود: سدسازی میتواند ابزاری برای تنظیم شرایط وضعیت آبی در یک منطقه باشد اما در عمل به دلیل اینکه یک نگاه پایدار یا ارزیابی دقیق اثرات ناشی از احداث آن سد اتفاق نیفتاده به عاملی برای تشدید خشکسالیها یا تشدید خشکیدگی تالابها و بیثباتی اجتماعی تبدیل شده اند، بسیار مهم است وقتی که طرحهایی مانند سدسازی یا انتقال آب در دستور کار قرار میگیرد، باید اثرات اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی آن به خوبی بررسی شود و همزمان ساز و کار جبرانی برای این دست اثرات منفی که در آن منطقه ممکن است برجای گذاشته شود صورت گیرد، تا بتوان از پیامدهای ثانویهای که یکی از آنها بحث خشکیدگی تالابها و در ادامه آن مهاجرت جوامع محلی پیرامون تالابها است، جلوگیری کرد.
پناهجویان اقلیمی نتیجه خشکسالی و خشک شدن تالابها
وی تصریح کرد: یک مساله بحث پناهجویان اقلیمی است، یعنی وقتی خشکسالی یا شرایط مرتبط با پیامدهای تغییرات اقلیم باعث جابجایی اجباری جمعیت میشود به این افراد میتوان گفت «پناهجوهای اقلیمی»، این پناهجوها نه به دلیل جنگ یا تعقیب سیاسی بلکه به علت تخریب محیط زیست، خشکسالی نابودی منابع آب و از بین رفتن معیشت ناچار به ترک محل زندگی خود شده اند، در ایران هم خشکسالی و خشک شدن تالابها باعث شکل گیری مهاجرتهای خاموش اما گسترده شده روستایی که آب ندارد قابل زیست نیست تالابی که کارکردش را از دست داده اقتصاد و امنیت منطقهای که فرو ریخته، دیگر توانایی جوابگویی نیاز جوامع محلی آنرا ندارد.
اروحی ادامه داد: این روند به نوعی باعث مهاجرتهای اجباری و به وجود آمدن پدیدهای به نام پناهجوهای اقلیمی میشود، لازم است توجه کنیم که این مهاجرتها اغلب برنامهریزی نشده و بدون حمایت نهادی و به سمت حاشیه شهرها اتفاق میافتد، یعنی دقیقاً همان الگویی که در ادبیات جهانی به عنوان بحران پناهجویان اقلیمی داخلی شناخته میشود.
وی افزود: موضوع دیگر این است که چرا میگوییم خشکسالی و تخریب تالابها نه تنها مسائل اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی بلکه یک مسئله امنیت ملی است، باید گفت که به طور کلی امنیت فقط نظامی نیست، بلکه آب، غذا، معیشت و جمعیت پایه در منطقه، پایههای امنیت ملی محسوب میشوند، وقتی تالابهای ما خشک میشوند چند تهدید همزمان اتفاق میافتد، از جمله تهدید جمعیتی، خالی شدن مناطق مرزی، کاهش حضور جمعیت بومی در نوارهای حساس، افزایش تمرکز جمعیت در شهرها به شکل ناپایدار، خالی شدن مرزها و مناطق مرزی و خلأ ژئوپولیتیکی اتفاق میافتد.
بحران محیط زیستی، بحرانهای اجتماعی و امنیتی را به دنبال دارد
وی اظهار کرد: یعنی بحران محیط زیست به بحران اجتماعی و بعد از آن به بحران امنیتی تبدیل میشود، معمولاً روندی که اتفاق میافتد به این ترتیب است که ابتدا شاهد خشکسالی و تخریب تالابها هستیم، در مرحله دوم شاهد فروپاشی معیشت محلی، مرحله سوم مهاجرت اجباری و حاشیه نشینی، مرحله چهارم نارضایتیهای اجتماعی و شکاف بین دولت و جامعه تشدید میشود، بعد از آن شاهد افزایش تنشهای امنیتی خواهیم بود که اگر در مرحله اول یعنی آن مقطعی که مسئله را فقط یک مسئله محیط زیستی میبینیم مداخله نشود و موضوع مدیریت نشود این مسئله تبدیل به بحرانی میشود که مدیریت آن در مراحل بعدی هزینه چند برابر خواهد داشت چون مسائل دیگر چند وجهی میشوند.
متخصص مدیریت زیستبومهای تالابی درباره اینکه چرا این مسئله در مرزها خطرناکتر است گفت: به سبب اینکه در مناطق مرزی جایگزین معیشتی کمتری برای جوامع انسانی و جوامع محلی داریم، به طور کلی تاب آوری اقتصادی و اجتماعی پایینتر است، حساسیتهای قومی، مذهبی و فرامرزی بیشتر است، برای همین تخریب تالابها در مناطق مرزی فقط یک بحران محلی نیست بلکه تهدیدی مستقیم برای انسجام سرزمینی کشور است.
ارواحی تاکید کرد: به همین علت، تالابهای مرزی ما مانند تالابهای هورالعظیم و هامون یا حتی تالابهای ساحلی در پهنه شمال کشور که اکنون به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند و روزهای سخت و بحرانی را میگذرانند، یا دریاچه ارومیه که در استانهای مرزی واقع شده و مسائلی از این دست؛ علاوه بر آن مسائل محلی و منطقهای بحثهای امنیت ملی و انسجام سرزمینی را میتوانند بسیار تحت تاثیر قرار دهند به همین دلیل لازم است که توجه دوچندان راجع به این موضوع داشته باشیم.
منبع: ایرنا