تصاویر| نقد فیلم The Bluff | وقتی کارائیب میزبان جان ویک میشود
کارگردان فرانک ئی. فلاورز فیلمی ساخته که در نگاه اول جسورانه به نظر میرسد. ایدهاش ساده و در عین حال وسوسهانگیز است: «جان ویک» را بردارید، اسلحههای کمری را با شمشیر و تفنگهای چخماقی عوض کنید، و داستان را به قرن هجدهم و جزایر کارائیب ببرید.
روزی روزگاری، در آغاز هزاره سوم، دزدان دریایی کارائیب با کلاههای لبهدار و رفتارهای اغراقآمیزشان به ما یادآوری میکردند که سینما هنوز هم میتواند سرگرمکننده باشد. جانی دپ با آن گریمهای عجیب و حرکات نمایشیاش، کاپیتان جک اسپارویی ساخت که نه قهرمان بود و نه شرور، بلکه موجودی خاکستری و سرگرمکننده بود. حالا، سالها بعد، پرایم ویدیو فیلمی به نام «The Bluff» را به ما تقدیم میکند که میخواهد دزدان دریایی را از نو تعریف کند. نه از آن سوی لنز کمیک و فانتزی، بلکه از پشت دوربینهای خاکگرفته و خونآلود سینمای اکشن مدرن.
کارگردان فرانک ئی. فلاورز فیلمی ساخته که در نگاه اول جسورانه به نظر میرسد. ایدهاش ساده و در عین حال وسوسهانگیز است: «جان ویک» را بردارید، اسلحههای کمری را با شمشیر و تفنگهای چخماقی عوض کنید، و داستان را به قرن هجدهم و جزایر کارائیب ببرید. اما آیا این ترکیب عجیب به معجون جادوگری تبدیل شده که جرعهجرعه از کاممان پایین برود، یا معجونی تلخ است که با هر جرعه افسوس گذشته را به دلمان میاندازد؟ پاسخ، مثل همیشه در سینما، در میانهها پرسه میزند.
فیلمنامه و ساختار داستانی

فیلمنامه «The Bluff» که توسط کارگردان و جو بالارینی به نگارش درآمده، از ساختاری کاملاً آشنا بهره میگیرد. ارسل (پریانکا چوپرا جوناس) زنی با گذشتهای مرموز است که زندگی آرامی را در جزیرهای دوردست با خانوادهاش میگذراند. تا اینکه ناگهان ارواح خفته گذشته سر برمیآورند و او را مجبور به رویارویی با هویتی میکنند که سالها پیش دفن کرده بود. این ساختار که در فیلمهایی چون «جان ویک» و «خاطرات یک قاتل» به خوبی به کار گرفته شده، پتانسیل بالایی برای خلق درام شخصیتی دارد.
متأسفانه، فیلمنامه از این پتانسیل بهطور کامل بهره نمیگیرد. گذشته ارسل با چند فلاشبک کوتاه و دیالوگهای گذرا معرفی میشود، بدون آنکه عمق روانشناختی لازم را برای درک انگیزههایش به دست مخاطب دهد. در مجموع ما میفهمیم که او زمانی دزد دریایی معروفی به نام «مری خونین» بوده، اما نمیدانیم چه عواملی او را به این راه کشانده، چه جنایتهایی مرتکب شده، و چگونه توانسته از آن دنیای خشونتبار جدا شود. این کمتوجهی به پیشینه شخصیت اصلی، همذاتپنداری با او را دشوار میکند.

در سوی دیگر، کاپیتان کانر (کارل اربن) بهعنوان آنتاگونیست داستان، از همین مشکل رنج میبرد. اربن بازیگر کاریزماتیکی است که در نقشهای منفی هم میتواند بدرخشد، اما فیلمنامه آنقدر اطلاعات کمی درباره کانر به ما میدهد که او در حد یک شرور کلیشهای باقی میماند. میدانیم به دنبال گنجی است که ارسل بودن از او دزدیده، و رابطهای در گذشته با ارسل داشته، اما این رابطه هرگز بهدرستی تبیین نمیشود. در صحنههای پایانی که دو شخصیت رودررو میشوند، به جای تقابل دو انسان با تاریخچهای پیچیده، شاهد رویارویی دو نماد هستیم: قهرمان و شرور.
شخصیتهای فرعی حتی از این هم وضع بدتری دارند. آیزاک (ودانتن نایدو)، پسر ارسل، با بیماریای نامشخص دستوپنجه نرم میکند که ظاهراً نیاز به درمان فوری دارد. این بیماری بهعنوان یکی از محرکهای اصلی ارسل برای نجات خانوادهاش عمل میکند، اما فیلم هرگز بهدرستی نشان نمیدهد که این بیماری چیست و چرا اینقدر خطرناک است. الیزابت (صفیا اوکلی-گرین)، خواهر شوهر ارسل، هم بیش از آن که شخصیتی مستقل باشد، به ابزاری برای ایجاد تنشهای بیمورد در داستان تبدیل شده است.
کارگردانی و طراحی صحنههای اکشن

فرانک ئی. فلاورز که پیشتر فیلم «Haven» را کارگردانی کرده بود، در «The Bluff» نشان میدهد که درک خوبی از فضاسازی دارد. او که اصالتاً اهل جزایر کیمن است، با فرهنگ و جغرافیای منطقه آشناست و این آشنایی در طراحی صحنهها و انتخاب لوکیشنها بهوضوح دیده میشود. فیلم در جزایر کیمن فیلمبرداری شده و این انتخاب، به باورپذیری فضا کمک شایانی کرده است.
اما متأسفانه، این آشنایی با محیط به کارگردانی صحنههای اکشن تسری پیدا نکرده است. اولین صحنه اکشن فیلم، جایی که ارسل با مهاجمان خانهاش روبرو میشود، امیدوارکننده آغاز میشود. طراحی حرکات هوشمندانه و به سبک جان سخت است: ارسل از محیط خانه به نفع خود استفاده میکند، از اشیای روزمره بهعنوان سلاح بهره میگیرد، و تفاوت فیزیکی میان او و مهاجمان مرد در طراحی مبارزه لحاظ شده است. او نه با زور، که با تکنیک و استفاده از نقاط ضعف حریفان پیروز میشود.

اما هرچه فیلم جلوتر میرود، کیفیت صحنههای اکشن افت میکند. مشکل اصلی، تدوین پرشتاب و استفاده بیش از حد از برشهای سریع است. در صحنههای اکشن خوب، دوربین به ما اجازه میدهد فضا را درک کنیم، موقعیت شخصیتها را نسبت به هم تشخیص دهیم، و ضربات را با چشم خود دنبال کنیم. اما در «The Bluff»، گاهی چنان برشها سریع و دوربین چنان لرزان است که تشخیص اینکه چه کسی به چه کسی ضربه میزند، دشوار میشود. این مشکل مخصوصاً در صحنههای مبارزه گروهی، جایی که چندین نفر همزمان درگیر هستند، آزاردهندهتر میشود.
با این حال، چند صحنه اکشن خوب هم در فیلم وجود دارد. مبارزه نهایی ارسل و کانر، اگرچه کوتاهتر از آن چیزی است که انتظار میرود، اما طراحی مناسبی دارد و از شلوغی بیش از حد دوربین در امان مانده. همچنین صحنهای که ارسل در جنگل از دست دزدان فرار میکند و از محیط برای کمین کردن استفاده میکند، یادآور بهترین لحظات فیلمهای «رمبو» است.
بازیها

پریانکا چوپرا جوناس در نقش ارسل، قابلقبول ظاهر میشود. او در صحنههای دراماتیک، مخصوصاً آنجا که با پسرش تعامل دارد، باورپذیر است. در صحنههای اکشن هم، با وجود بدلکار، تلاش کرده خودش بسیاری از حرکات را اجرا کند و این تلاش در نتیجه نهایی دیده میشود. اما مشکل اصلی، یکنواختی شخصیتپردازی اوست. فیلمنامه فرصت کافی به او نمیدهد تا طیف احساسی شخصیت را به نمایش بگذارد، و او بیشتر در حالتی بین خشم و نگرانی باقی میماند.
کارل اربن، با آنکه در نقش کانر بازی پرانرژی ارائه میدهد، اما با شخصیتی سطحی روبروست که نمیتواند عمق چندانی به آن ببخشد. اربن در فیلمهایی مثل «Dredd» نشان داده که میتواند با کمترین دیالوگ، شخصیتپردازی قدرتمندی ارائه دهد، اما اینجا کاریزمایش در خدمت شخصیتی است که بیش از حد به کلیشهها وابسته است.
تمورا موریسون، دیگر بازیگر سرشناس نیوزیلندی، در نقش لی، خزانهدار کشتی کانر، حضور کوتاه اما مؤثری دارد. موریسون با آن قیافه خشن و صدای بمش، به شخصیتی که حتی در همین زمان کم حضور دارد، تأثیر خود را میگذارد. ایسمائل کروز کوردووا در نقش تی.اچ. بودن، شوهر ارسل، فرصت چندانی برای عرض اندام ندارد. شخصیت او بیشتر یک محرک داستانی است تا یک کاراکتر مستقل، و همین باعث میشود بازی او هم در حافظه نماند.
طراحی صحنه، لباس و موسیقی

یکی از نقاط قوت فیلم، طراحی صحنه و لباس آن است. جزایر کیمن با طبیعت بکر و خانههای چوبی سادهشان، فضایی کاملاً متفاوت از فیلمهای پرهزینه دزدان دریایی ایجاد کردهاند. این سادگی و بیآلایشی، به واقعگرایی فیلم کمک کرده و ما را به جهانی میبرد که دزدان دریایی نه در کشتیهای باشکوه، که در کلبههای چوبی زندگی میکنند. لباسها هم به همین سادگی طراحی شدهاند. ارسل در زندگی عادی لباسهای ساده زنان روستایی را میپوشد، و تنها زمانی که به جنگ میرود، زره فلزیاش را بر تن میکند. این زره، اگرچه از نظر تاریخی شاید دقیق نباشد، اما نمادی از تغییر هویت اوست: پوشیدن زره، یعنی بازگشت به همان هیولای درون.
کاپیتان کانر با لباس سیاه و شنلاش، تصویری کاملاً کلیشهای از یک دزد دریایی شرور دارد. شاید فیلم عمداً به این کلیشهها تن داده تا بر تفاوت خود با آثار مشابه تأکید کند، اما نتیجه آنقدر آشناست که گاهی حس میکنیم این شخصیت را بارها دیدهایم. موسیقی هنری جکمن، آهنگساز بریتانیایی، یکی از برگهای برنده فیلم است. جکمن که با آثارش در فیلمهای مارول و «کینگزمن» شناخته میشود، اینجا هم ترکیبی از ارکستراسیون حماسی و ریتمهای مدرن را به کار گرفته. استفاده از سازهای کوبهای با الهام از موسیقی کارائیب، به فیلم هویت منطقهای میبخشد و در صحنههای اکشن، انرژی لازم را ایجاد میکند.
فیلمبرداری و جلوههای ویژه در کنار جایگاه ژانر

گرگ بالدی، فیلمبردار فیلم، کارش را خوب انجام داده است. استفاده از نور طبیعی و رنگهای گرم، حس گرما و رطوبت کارائیب را به خوبی منتقل میکند. در صحنههای شب، تضاد میان تاریکی مطلق و نور شمعها و مشعلها، فضایی دراماتیک و گوتیک ایجاد کرده که با خشونت فیلم هماهنگ است. جلوههای ویژه فیلم عمدتاً عملی هستند و این به باورپذیری صحنههای خشونتبار کمک کرده. خونریزیها و زخمها واقعی به نظر میرسند و استفاده محدود از جلوههای کامپیوتری، فیلم را از اغراقهای رایج در آثار مشابه دور نگه داشته است.
فیلم «The Bluff» تلاش جسورانهای است برای احیای ژانری که سالها در تکرار گیر افتاده بود. با انتقال سبک فیلمهای اکشن مدرن به دوران دزدان دریایی، فیلم میکوشد راهی تازه بگشاید. اما موفقیتش در این مسیر، نسبی است. از یک سو، فیلم نشان میدهد که ژانر دزدان دریایی هنوز پتانسیل ناگفتههای زیادی دارد.
ترکیب خشونت واقعگرایانه با فضای کارائیب، چشماندازی تازه پیش روی فیلمسازان میگشاید. از سوی دیگر، فیلم در پرداخت دراماتیک شخصیتها و طراحی صحنههای اکشن، چنان به کلیشههای رایج وابسته است که گاهی حس میکنیم تنها پوسته عوض شده و محتوا همان باقی مانده است.
مقایسه با «جان ویک» که خود فیلم به آن دامن میزند، برایش گران تمام میشود. فیلمهای «جان ویک» نه فقط به خاطر صحنههای اکشن بینظیرشان، که به خاطر جهانسازی دقیق و شخصیتپردازی عمیقشان ماندگار شدند. ما میدانیم جان ویک چه از دست داده، میدانیم چرا سگ برایش اینقدر اهمیت دارد، و میدانیم چرا حاضر است برای انتقام دست به هر کاری بزند. اما درباره ارسل، چنین اطلاعاتی را نداریم.
نتیجهگیری

«The Bluff» فیلمی است با ایدهای جذاب اما اجرایی ناقص. فرانک ئی. فلاورز کارگردان بااستعدادی است که درک درستی از فضا و مکان دارد، اما در مدیریت صحنههای اکشن و هدایت بازیگران برای خلق شخصیتهای عمیق، چندان موفق نبوده است. فیلم ارزش یک بار دیدن را دارد، مخصوصاً برای علاقهمندان به ژانر اکشن که از تکرارهای بیمزه خسته شدهاند. خشونت واقعگرایانه و فضاسازی بومی فیلم، تجربهای متفاوت ارائه میدهند. اما کسانی که به دنبال درامی عمیق و شخصیتپردازی دقیق هستند، احتمالاً ناامید خواهند شد.
در نهایت، «The Bluff» یادآور این حقیقت تلخ در سینمای امروز است: داشتن یک ایده خوب، کافی نیست. اجرا، عمق شخصیتپردازی و انسجام دراماتیک است که فیلمی را از یک اثر معمولی به یک تجربه ماندگار تبدیل میکند. و در این زمینه، «The Bluff» همچنان جای کار زیادی دارد.
شاید اگر فیلم زمان بیشتری به گذشته ارسل اختصاص میداد، اگر کانر چیزی بیش از یک شرور کلیشهای بود، و اگر صحنههای اکشن با دقت بیشتری طراحی و تدوین میشدند، حالا درباره یک شاهکار صحبت میکردیم. اما آنطور که هست، «The Bluff» فقط یک فیلم اکشن قابلقبول دیگر در میان انبوه تولیدات استریمینگ است که برای یک بار دیدن، سرگرمکننده خواهد بود، اما بهزودی از خاطر خواهد رفت.
با این حال، نمیتوان از تأثیر مثبت چنین جسارتی در بازتعریف ژانرهای فرسوده چشمپوشی کرد. اگر فیلمهای دیگری با همین رویکرد اما عمق بیشتر ساخته شوند، آنوقت شاید بتوان «The Bluff» را پیشگامی دانست که راه را برای تغییر نشان داد. اما تا آن روز، این فیلم در همان جایگاه یک تلاش محترم اما ناقص باقی میماند.
منبع: گیمفا