تصاویر| نوروز ۱۴۰۵ چه فیلمی ببینیم؟

تصاویر|  نوروز ۱۴۰۵ چه فیلمی ببینیم؟

نوروز همیشه برای من یادآور روزهای بلندی بود که می‌شد بی‌دغدغه نشست و فیلم دید. سینما و عید ترکیبی جادویی‌اند؛ مثل پسته و شیرینی، مثل سبزه و ماهی. امسال هم تصمیم گرفتم فهرستی از ده فیلم را برایتان آماده کنم که هرکدام به نوعی می‌توانند یک شب تا صبح شما را همراهی کنند.

کد خبر : ۲۹۱۸۴۷
بازدید : ۲۳

نوروز همیشه برای من یادآور روزهای بلندی بود که می‌شد بی‌دغدغه نشست و فیلم دید. سینما و عید ترکیبی جادویی‌اند؛ مثل پسته و شیرینی، مثل سبزه و ماهی. امسال هم تصمیم گرفتم فهرستی از ده فیلم را برایتان آماده کنم که هرکدام به نوعی می‌توانند یک شب تا صبح شما را همراهی کنند. از هیجان‌های نفس‌گیر گرفته تا نوستالژی کودکی؛ از وحشت روان‌شناختی تا فلسفه‌ای برای بزرگ‌ترها. با من همراه شوید تا هر یک از این ده فیلم را ورق بزنیم.

۱. مهمان (The Guest, ۲۰۱۴) به کارگردانی آدام وینگارد

فیلم با ظاهری آشنا شروع می‌شود: سربازی خوش‌چهره به خانه‌ی خانواده‌ای می‌آید که پسرشان در جنگ کشته شده. او ادعا می‌کند دوست صمیمی پسرشان بوده. خانواده او را می‌پذیرند، اما کم‌کم ردپای خشونت و رازی تاریک نمایان می‌شود. دن استیونز با آن چشمان آبی نافذ و هیکل ورزشکاری، ترکیبی از جذابیت و خطر را به تصویر می‌کشد. وینگارد با هوشمندی از کلیشه‌های ژانر تریلر بهره می‌گیرد و آن‌ها را زیر و رو می‌کند.

موسیقی الکترونیک و پرانرژی فیلم یادآور آثار جان کارپنتر است و ضربان قلب را تند می‌کند. آنچه «مهمان» را از دیگر فیلم‌های مشابه متمایز می‌کند، نگاه طنزآمیز و گاه سیاهش به ژانر است. شما هرگز نمی‌توانید حدس بزنید که در صحنه‌ی بعد چه اتفاقی می‌افتد. این فیلم در ژانر تریلر اکشن با تم روان‌شناختی، نمونه‌ای است از سینمایی که با بازی‌های چندلایه و کارگردانی دقیق، تا مدتها در ذهن می‌ماند. اگر به دنبال فیلمی هستید که یک‌نفس ببینید و بعد از آن هم به جزئیاتش فکر کنید، «مهمان» انتخاب ایده‌آلی برای یک شب عید است.

۲. بیبی درایور (Baby Driver, ۲۰۱۷) به کارگردانی ادگار رایت

8

«بیبی درایور» یک موزیکال اکشن است که انگار با ضرباهنگ قلب نفس می‌کشد. داستان پسر جوانی به نام بیبی (با بازی آنسل الگورت) که به دلیل وزوز گوش، با هدفون موسیقی گوش می‌دهد و برای یک باند تبهکار رانندگی فرار می‌کند. تمام صحنه‌های اکشن، تیراندازی‌ها و حتی دیالوگ‌ها با آهنگ‌های پلی‌لیست بیبی هماهنگ شده‌اند.

ادگار رایت با این ایده‌ی ساده، یکی از خلاقانه‌ترین فیلم‌های دهه را ساخته است. شخصیت‌های فرعی مثل Doc (با بازی کوین اسپیسی) و باند خلافکار هرکدام ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارند، اما این موسیقی است که قهرمان داستان را هدایت می‌کند. شاید داستان فیلم چندان پیچیده نباشد، اما اجرای آن چنان مسحورکننده است که تا مدتها پس از پایان فیلم، آهنگ‌ها در ذهنتان تکرار می‌شود. «بیبی درایور» در ژانر اکشن و جنایی، نمونه‌ای است از تلفیق هنر و سرگرمی که مخاطب را تا آخرین دقیقه میخکوب نگه می‌دارد. برای یک عصر بهاری، این فیلم می‌تواند بهترین گزینه باشد؛ پر از انرژی مثبت و لحظات هیجان‌انگیز.

۳. شماره ده خیابان کلاورفیلد (10Cloverfield Lane, ۲۰۱۶) به کارگردانی دن تراختنبرگ

9

اگر به دنبال فیلمی هستید که با حداقل امکانات، حداکثر تعلیق را ایجاد کند، «خیابان ده کلاورفیلد» را از دست ندهید. داستان درباره‌ی زنی جوان به نام میشل (با بازی مری الیزابت وینستد) است که پس از تصادف، در پناهگاهی زیرزمینی با دو مرد غریبه بیدار می‌شود. یکی از آن‌ها ادعا می‌کند که جهان بیرون به دلیل حمله‌ای شیمیایی غیرقابل سکونت شده است. اما آیا می‌توان به او اعتماد کرد؟

جان گودمن در نقش هاوارد بازی درخشانی ارائه می‌دهد: مردی مهربان اما به‌شدت ترسناک که هر لحظه ممکن است نقاب از چهره بردارد. فیلم فضایی دلهره‌آور و معمایی دارد و تا دقیقه‌ی آخر نمی‌توانید مطمئن باشید واقعیت چیست. پایان فیلم نیز غافلگیرکننده و هوشمندانه به جهان «کلاورفیلد» متصل می‌شود. این فیلم در ژانر تریلر روان‌شناختی و علمی-تخیلی، اثری است که نشان می‌دهد ترس واقعی از ناشناخته‌هاست، نه از هیولاهای فضایی. مناسب یک شب تعطیل که دلتان بخواهد با یک راز معمایی مواجه شوید و تا صبح به آن فکر کنید.

۴. بالرین (Ballerina، ۲۰۲۵) به کارگردانی لن وایزمن

10

دنیای «جان ویک» این روزها آنقدر گسترده شده که هراسان می‌شوی مبادا تکراری و خسته‌کننده شود. اما «بالرین» غافلگیرت می‌کند. لن وایزمن که روزگاری «دنیای زیرین» را ساخته و در «جان سخت ۴» هم دستی بر آتش داشته، این بار به سراغ آنا د آرماس رفته؛ بازیگری که معمولاً نقش دخترهای زیبا یا قربانیان بی‌پناه را بازی می‌کرد. اینجا اما او را در قامت ایو می‌بینیم، بالرینی که برای انتقام قتل پدرش قدم در راهی می‌گذارد که پایانش فقط خون و مرگ است. تضاد چهره‌ی معصوم آنا د آرماس با خشونت‌های حساب‌شده‌اش، همان شوکی است که فیلمساز هوشمندانه روی آن حساب باز کرده.

دشمنانش هم مثل ما فریب این صورت فرشته‌گون را می‌خورند، و این همان لحظه‌ای است که ایو ضربه‌اش را می‌زند. شاید فیلمنامه در پرداخت شخصیت‌ها و انگیزه‌ها چنگی به دل نزند. شاید انتقام‌گیری برای پدر کشته‌شده آنقدرها هم تازه نباشد. اما «بالرین» جایی به اوج می‌رسد که ایو اسلحه را زمین می‌گذارد و با چیزهایی می‌جنگد که توقعش را ندارید: نارنجک در راهروهای باریک، تیغ اسکیت روی یخ، یا هر چیزی که به درد کشتن بخورد.

صحنه‌های اکشن کوتاه‌اند اما چنان فشرده و پرشتاب که تا دقیقه‌ی آخر روی لبه‌ی صندلی نگهت می‌دارند. لن وایزمن بلد است چطور دوربین را به دنبال قهرمانش بدواند، چطور از زاویه‌های غیرمنتظره نگاهت کند. از آن مهم‌تر، او به ما یادآوری می‌کند که چرا عاشق دنیای جان ویک شدیم: جایی که حتی یک بالرین هم می‌تواند قاتلی حرفه‌ای باشد. فیلم آنقدر مستقل عمل می‌کند که اگر هیچ‌کدام از قسمت‌های قبلی را ندیده باشی، باز هم از آن لذت می‌بری. اما اگر اهل این جهان باشی، حضور کیانو ریوز در نقشی کوتاه برایت مثل دیدار با یک دوست قدیمی می‌ماند.

۵. بیل را بکش (Kill Bill, ۲۰۰۳-۲۰۰۴) به کارگردانی کوئنتین تارانتینو

11

«بیل را بکش» را شاید بتوان حماسه‌ای مدرن در ژانر انتقام دانست. تارانتینو در این دو فیلم (جلد ۱ و ۲) با تلفیق سینمای رزمی، وسترن اسپاگتی و انیمه، اثری خلق کرده که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. عروس (با بازی اوما تورمن) پس از کشتار جمعی در روز عروسی‌اش، پس از چهار سال کما بیدار می‌شود و به دنبال انتقام از گروه قاتلان می‌رود. هر نبرد او با هر یک از اعضای گروه، سبکی متفاوت دارد: از مبارزه با ژاپنی‌ها در صحنه‌ی خیره‌کننده‌ی خانه‌ی برفی گرفته تا دوئل با النور (با بازی درل هانا) در یک تریلر.

موسیقی متن فیلم نیز ترکیبی از آثار انیو موریکونه و آهنگ‌های دهه‌ی ۷۰ است. آنچه این فیلم را در تاریخ سینما ماندگار کرده، نه فقط خشونت‌های تارانتینویی، بلکه شخصیت عروس است که نماد زنی قدرتمند و مصمم در سینما شد. تارانتینو به ما یادآوری می‌کند که انتقام می‌تواند هنری‌ترین شکل خشونت باشد. تماشای هر دو قسمت در نوروز تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است؛ پر از دیالوگ‌های به‌یادماندنی و سکانس‌هایی که بارها می‌توان تکرارشان کرد.

۶. لوگان (Logan, ۲۰۱۷) به کارگردانی جیمز منگولد

12

«لوگان» آخرین حضور هیو جکمن در نقش ولورین قدیم است و شاید بهترین فیلم ابرقهرمانی دهه‌ی اخیر. فیلم در آینده‌ای نزدیک رخ می‌دهد که دیگر جهش‌یافته‌ها رو به انقراض هستند. لوگان پیر و خسته از مبارزه، اکنون از پروفسور ایکس (پاتریک استوارت) مراقبت می‌کند تا اینکه دختری جوان به نام لورا (دافنه کین) وارد زندگیش می‌شود. فیلم از قالب معمول ابرقهرمانی خارج می‌شود و به یک وسترن غمگین و خشن بدل می‌گردد. جیمز منگولد با الهام از فیلم «شین» (Shane) و فیلم‌های جاده‌ای، داستانی درباره‌ی پیری، مرگ و میراث روایت می‌کند.

بازی هیو جکمن در این فیلم عمیق‌ترین و احساسی‌ترین بازی او در نقش لوگان است. رابطه‌ی او با لورا، که یادآور رابطه‌ی پدر و دختری است، لایه‌های عاطفی تازه‌ای به شخصیت خشن ولورین اضافه می‌کند. «لوگان» در ژانر ابرقهرمانی اثری استثنایی است که به مخاطب نشان می‌دهد این ژانر می‌تواند به بلوغ فکری برسد و احساسات واقعی انسانی را منتقل کند. اگر به دنبال فیلمی هستید که هم اکشن نفس‌گیر داشته باشد و هم دل شما را به درد آورد، «لوگان» را در لیست نوروزی خود قرار دهید.

۷. جان سخت ۴ (Live Free or Die Hard, ۲۰۰۷) به کارگردانی لن وایزمن

13

جان سخت ۴ که با نام «آزاد زندگی کن یا سخت بمیر» هم شناخته می‌شود، یکی از بهترین قسمت‌های این مجموعه پس از قسمت اول است. بروس ویلیس دوباره به نقش جان مک کلین بازگشته و این بار با تهدیدی سایبری روبه‌روست. گروهی از تروریست‌ها قصد دارند زیرساخت‌های کامپیوتری آمریکا را نابود کنند. فیلم با حضور جاستین لانگ در نقش یک هکر جوان، دینامیک کمدی و اکشن جذابی پیدا می‌کند. صحنه‌های اکشن فیلم بسیار پرخرج و دیدنی هستند، از جمله برخورد مک کلین با یک جنگنده‌ی F-35.

لن وایزمن کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و توانسته تعادلی میان اکشن‌های مدرن و روحیه‌ی طنزآمیز شخصیت جان مک کلین برقرار کند. اگرچه برخی طرفداران قدیمی معتقدند این قسمت از خشونت سری اول فاصله گرفته، اما همچنان یک سرگرمی بی‌نقص برای یک شب تعطیل است. دیالوگ‌های نمادین جان مک کلین و شیمی او با شخصیت‌های فرعی، فیلم را به اثری مفرح و تماشایی تبدیل کرده. «جان سخت ۴» در ژانر اکشن پلیسی، یادآور روزهایی است که فیلم‌های اکشن بدون ادعا صرفاً برای لذت مخاطب ساخته می‌شدند.

۸. سرخپوست در گنجه (The Indian in the Cupboard, ۱۹۹۵) به کارگردانی فرانک اوز

14

این فیلم بر اساس رمان محبوب لین رید بنکس ساخته شده و یکی از خاطره‌انگیزترین فیلم‌های کودکی بسیاری از ماست. داستان درباره‌ی پسر بچه‌ای به نام اومری است که برای تولدش یک گنجه‌ی قدیمی و یک مجسمه‌ی سرخپوست هدیه می‌گیرد. او متوجه می‌شود اگر مجسمه را در گنجه بگذارد و قفل کند، زنده می‌شود. سرخپوست کوچکی به نام لیتل بر (با بازی لایت فوت) از دل تاریخ بیرون می‌آید و دوستی عمیقی میان آن دو شکل می‌گیرد. فرانک اوز با ظرافت به موضوعاتی چون مسئولیت‌پذیری، تاریخ و دوستی می‌پردازد.

فیلم با وجود جلوه‌های ویژه‌ی ساده‌اش، همچنان جذابیت خود را حفظ کرده است. «سرخپوست در گنجه» در ژانر فانتزی خانوادگی، نمونه‌ای است از سینمایی که کودکان را با تاریخ و فرهنگ‌های دیگر آشنا می‌کند، بدون آنکه لحظه‌ای خسته‌کننده باشد. تماشای این فیلم در کنار خانواده، به‌ویژه برای کودکانی که با نسل جدید انیمیشن‌ها بزرگ شده‌اند، می‌تواند تجربه‌ای تازه و لذت‌بخش باشد. همچنین بزرگ‌ترها می‌توانند با نوستالژی دهه‌ی نود میلادی دوباره به کودکی سفر کنند.

۹. داستان اسباب‌بازی (Toy Story, ۱۹۹۵-۲۰۱۹) به کارگردانی جان لستر و دیگران

15

انتخاب چهار قسمت «داستان اسباب‌بازی» به عنوان یک گزینه‌ی نوروزی، انتخابی هوشمندانه است. این مجموعه نه تنها تاریخ پویانمایی را متحول کرد، بلکه با هر قسمت به عمق فلسفی بیشتری دست یافت. از قسمت اول که دوستی وودی و باز لایتیر را روایت می‌کرد، تا قسمت چهارم که به مفهوم هدف و جدایی می‌پردازد، همه و همه آینه‌ای از زندگی انسانی هستند. شخصیت‌های فرعی مثل جسی، آقا و خانم سیب‌زمینی و… هرکدام دنیایی از احساسات را به تصویر می‌کشند.

پیکسار در این مجموعه نشان داد که انیمیشن فقط برای کودکان نیست؛ بلکه می‌تواند درباره‌ی رها کردن، رشد کردن و پذیرفتن تغییر باشد. تماشای هر چهار قسمت در طول تعطیلات نوروز، مثل یک سفر احساسی است که از خنده‌های کودکانه تا اشک‌های بزرگسالی را تجربه می‌کنید. قسمت سوم با آن صحنه‌ی دلخراش جدا شدن اندی از اسباب‌بازی‌هایش، یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ انیمیشن را رقم زد. اگر تا به حال این شاهکار را ندیده‌اید، نوروز ۱۴۰۵ بهترین فرصت است.

۱۰. بهتره مراقب باشی (Better Watch Out, ۲۰۱۶) به کارگردانی کریس پکاور

16

و اما فیلم آخر، یک کریسمس ترسناک غیرمنتظره. «بهتره مراقب باشی» در نگاه اول مانند یک فیلم معمولی درباره‌ی دزدگیری در شب کریسمس شروع می‌شود. دختر جوانی (با بازی اولیویا دی یونگ) به عنوان پرستار کودک به خانه‌ای می‌رود تا از پسر دوازده ساله‌ای به نام لوک (با بازی لوی میلر) مراقبت کند. اما ناگهان فیلم پیچی می‌خورد و به یک تریلر روان‌شناختی وحشتناک تبدیل می‌شود. هر آنچه فکر می‌کردید می‌دانید، زیر سوال می‌رود.

فیلم با بازی‌های خوب و فیلمنامه‌ی هوشمندانه‌اش، در ژانر وحشت خانگی حرف تازه‌ای برای گفتن دارد. اگر از فیلم‌های تعطیلاتی که لبخند بر لب می‌آورند خسته شده‌اید، «بهتره مراقب باشی» شما را تا پایان میخکوب می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در شادترین شب سال نیز می‌توان تاریک‌ترین رازها را پیدا کرد. دیالوگ‌های تند و شخصیت‌پردازی منحصربه‌فرد لوک، فیلم را از یک اثر معمولی فراتر برده و به تجربه‌ای به‌یادماندنی تبدیل کرده است. مناسب یک شب که دلتان بخواهد غافلگیر شوید و تا صبح درباره‌اش حرف بزنید.

سخن پایانی

این ده فیلم، هرکدام به نوعی می‌توانند بخشی از تعطیلات نوروزی شما را پر کنند. از هیجان و دلهره گرفته تا خاطره‌بازی و فلسفه. سینما همیشه بهترین همراه در روزهای بلندی است که می‌خواهیم از جهان بیرون فاصله بگیریم و به دنیای تصاویر پناه ببریم. امیدوارم این فهرست بتواند لحظات خوشی برای شما و عزیزانتان بسازد. نوروز ۱۴۰۵ پیشاپیش مبارک.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید