نقد و بررسی فیلم نورنبرگ | تاریخ را فاتحان مینویسند
فیلم Nuremberg به نویسندگی و کارگردانی جیمز وندربیلت سر و صدای زیادی را به پا کرد و خصوصاََ در ایران محبوبیت ویژهای پیدا کرد. در این فیلم راسل کرو، ستارۀ درخشان هالیوود در دهۀ ۲۰۰۰ میلادی، باری دیگر خوش میدرخشد و در کنار او ستارگانی همچون رامی مالک و مایکل شنون نقشآفرینی میکنند.
فیلم Nuremberg به نویسندگی و کارگردانی جیمز وندربیلت سر و صدای زیادی را به پا کرد و خصوصاََ در ایران محبوبیت ویژهای پیدا کرد. در این فیلم راسل کرو، ستارۀ درخشان هالیوود در دهۀ ۲۰۰۰ میلادی، باری دیگر خوش میدرخشد و در کنار او ستارگانی همچون رامی مالک و مایکل شنون نقشآفرینی میکنند.
فیلم «نورنبرگ» جدیدترین فیلمی است که روایتگر جنگ جهانی دوم است. بیش از ۸ دهه از پایان جنگ جهانی دوم میگذرد اما کماکان سالیانه چندین و چند آثار در سینماهای کشورهای گوناگون دربارۀ این برهۀ تاریخی ساخته میشود. البته ساخت فیلمهای متعدد دربارۀ جنگ جهانی دوم چندان عجیب هم نیست چرا که در حقیقت این جنگ بود که اروپا را از مرکز تصمیمگیریهای دنیا به حاشیه راند و آمریکا را به ابرقدرت اول جهان غرب تبدیل کرد.
پس از این جنگ هم به مدت ۴-۵ دهه «جنگ سرد» میان دو ابرقدرت جهان، شوروی و آمریکا، در گرفت که نتیجۀ آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکلگیری نظامی تکقطبی به آقایی ایالات متحدۀ آمریکا از دهۀ ۹۰ به بعد شد. نظامی که البته امروزه شدیداََ با قدرت گرفتن چین در معرض تهدید است و دیری نخواهد پایید که با تغییری اساسی روبهرو شود. اما «نورنبرگ» ساخته شده در سال ۲۰۲۵ میلادی چه دارد که هزاران آثار تولیدی دربارۀ جنگ جهانی دوم آن را نداشتهاند و توانسته چنین محبوبیتی را کسب کند؟!
آیا «نورنبرگ» تکرار همان کلیشههای همیشگی و پروپاگاندای آمریکاییها دربارۀ موجودات اهریمنی به نام «نازیها» است یا قرار است این بار با اثری متمایز روبهرو شویم؟! در ادامه این اثر را به طور دقیق مورد نقد و بررسی قرار خواهم داد.

جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹) | خونبارترین جنگ تاریخ بشریت با ۷۰ میلیون کشته در سراسر جهان | یک سو متحدین با محوریت آلمان، ژاپن و ایتالیا و متفقین با محوریت انگلیس، آمریکا، شوروی و فرانسه
جیمز وندربیلت نامی کمتر شناخته شده در میان سینمادوستان است. چهرهای که اگر کمی کارنامۀ او را بکاویم متوجه میشویم یکی از شخصیتهای قابل اعتنا در سینمای جریان اصلی هالیوود محسوب میشود. فردی که در قالب نویسنده، فیلمهای مشهوری همچون «زودیاک»، «معمای قتل»، «مردعنکبوتی شگفتانگیز ۱» و … را قلم زده است و تهیهکنندگی آثاری از جمله دو فیلم از مجموعۀ «جیغ» را عهدهدار بوده است. او حالا نویسندگی و کارگردانی اثری چالشی را برعهده گرفته است. اثری که اگرچه در فصل جوایز با بیتوجهی کامل نادیده گرفته شد اما مزد کیفیتش را از مخاطبان سینما گرفت و به یکی از آثار محبوب و قابل اعتنای سال ۲۰۲۵ میلادی تبدیل شد.

فیلم «نورنبرگ» به نویسندگی و کارگردانی جیمز وندربیلت اقتباسی از کتاب The Nazi and the Psychiatrist نوشته جک ال-هی است.
داستان فیلم در ۷ مه ۱۹۴۵ در اتریش آغاز میشود؛ آخرین روز جنگ جهانی دوم. فیلم با نمایی از ادرار کردن یکی از سربازان آمریکایی بر روی لوگوی حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی) آغاز میشود. با این نمای آغازین، تجربۀ تماشای ۸۰ سال فیلمهای تکراری کلیشهای دربارۀ نازیها در ذهن بیننده جرقه میخورد و بیننده گمان میکند احتمالاََ با یک پروپاگاندای نخنما شده دیگر از سینمای هالیوود طرف هست اما خوشبختانه چنین چیزی نیست و «نورنبرگ» اثری متمایز محسوب میشود و این را در همان ادامۀ سکانس ابتدایی متوجه میشویم. جایی که ماشینی با پرچم نازیها بوقهای مکرر میزند و ترمز میکند.
این ماشین حامل هرمان گورینگ، فرد دوم آلمان نازی پس از آدولف هیتلر، و خانوادهاش است! صحنۀ معارفۀ گورینگ از POV اوست! یعنی کارگردان تصمیم گرفته است اولین لحظۀ حضور هرمان گورینگ در «نورنبرگ» از زاویه دید این شخصیت باشد که در نوع خود تصمیم عجیب و جاهطلبانهای است. سپس سربازان را میبینیم که از دیدن هرمان گورینگ -جانشین هیتلر- به شدت متعجب شدهاند و فیلمساز با همین سکانس ابتدایی موفق به خلق شخصیتی پرابهت میشود. اما مهمتر از این معارفۀ جذاب، این است که وندربیلت در فیلمنامۀ خود هم تا انتها به این دکوپاژ وفادار میماند و بخشی از قصه را از سوی گورینگ روایت میکند و در طول فیلم به او فرصت بیان کردن افکارش را میدهد و در حقیقت با او به عنوان یک انسان برخورد میکند نه یک هیولای شاخ و دم دار!
خود انتخاب راسل کرو در نقش هرمان گورینگ تصمیمی جاهطلبانه از سوی وندربیلت و کرو بوده است. انتخابی که به یکی از بزرگترین برگهای برندۀ فیلم تبدیل میشود. بدون هیچ شکی «راسل کرو» یکی از بزرگترین ستارگان هالیوود در دهۀ نخست هزارۀ جدید بود. جایی که در فیلم «گلادیاتور» موفق به کسب جایزۀ اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اصلی هم شد. راسل کرو همچنین در فیلمهای مشهوری همچون «محرمانۀ لسآنجلس»، «یک ذهن زیبا»، «نفوذی»، «مرد سیندرلایی»، «قطار ۳:۱۰ به یوما»، «گانگستر آمریکایی» و … درخشید و به بازیگری فراموش نشدنی در ذهن تمامی سینمادوستان تبدیل شد. اما در دهۀ دوم هزارۀ جدید علیرغم نقشآفرینی در فیلمهای معدود قابل توجهی همچون «بینوایان» اوضاع به کام این بازیگر صاحب اسکار پیش نرفت و به تدریج از سطح اول هالیوود کنار رفت.
به طوری که در چند سال اخیر ما تصویر یک آدم بسیار چاق را در فیلمهای درجه سه و چهار میدیدیم که گفته میشد راسل کروست اما باورش حقیقتاََ دردناک بود! به شخصه هرگاه فیلمهای چند سال اخیر راسل کرو را میدیدم متأثر و غمگین میشدم که چطور چنان بازیگری به اینجا رسید! البته نباید از حق گذشت و راسل کرو در تمامی این سالها که در فیلمهایی ضعیف نقشآفرینی میکرد باز هم جزو نقاط قوت فیلمش بود و حتی در فیلمی مثل «کریون شکارچی» سونی هم بازی خوبی را ارائه میداد اما خوب میدانیم که راسل کروی بزرگ کجا و چنین فیلمهایی کجا! اما به هر شکل بالاخره یک کارگردان خوشفکر پیدا شد که توانست از همین وضعیت بدنی نابهسامان این ستارۀ هالیوود هم به بهترین شکل استفاده کند و او را در نقش هرمان گورینگ چاق بگذارد تا پس از سالها شاهد درخشش راسل کرو در فیلمی باکیفیت باشیم.
نقشآفرینی راسل کرو در این فیلم به دور از هرگونه نوستالژی، قدرتمند است. او موفق به کار بزرگی شده است؛ کاری که شاید سخت بتوان کسی را در تاریخ سینما به یاد آورد که به چنین موفقیتی دست پیدا کرده باشد. اینکه بتواند یک فرماندۀ نازی را برای بیننده باورپذیر کند و حتی در لحظاتی مخاطب را همراه و همدل کند! البته بیتردید فیلمنامۀ خوب وندربیلت تأثیری بسزا در این موفقیت داشته است. وندربیلت برخلاف بسیاری از کارگردانهای مشهور هالیوودی که دربارۀ جنگ جهانی دوم فیلم ساختهاند، تصمیم میگیرد نگاهی سیاه و سفید به کاراکترها نداشته باشد و به هر یک فرصتی دهد تا ایدهها و شخصیت خود را برای بیننده بسازند و حقیقتاََ هم موفق میشود.
یک سری جاها واقعاََ هرمان گورینگ درست میگوید و بیننده او را درک میکند. طبیعتاََ به درستی یک سری جاها هم بیننده از جنایتهایی که او مرتکب شده است فاصله میگیرد و این جز با نقشآفرینی قدرتمند راسل کرو ممکن نبود. او به خوبی غرور، تکبر و خودشیفتگی گورینگ را به تصویر میکشد و موفق میشود تصویری کاریزماتیک و بهیادماندنی از این فرماندۀ مشهور رایش سوم در ذهن مخاطب به جا بگذارد.

تصویری از راسل کرو در نقش هرمان گورینگ | او با درخشش در فیلم جدید جیمز وندربیلت، «نورنبرگ»، نقشآفرینی بهیادماندنی ارائه کرد و عدم حضور او در لیست نامزدهای اسکار و گلدنگلوب صدای اعتراض بسیاری را درآورد.
به موازات هرمان گورینگ، ما در قطاری در لوکزامبورگ با شخصیت «دکتر داگلاس کلی» با نقشآفرینی رامی مالک آشنا میشویم. روانپزشکی که مأموریت دارد به هتل مجلل موندورف بیاید تا نازیهای متهم شده را از منظر سلامت روان بررسی کند و خصوصاََ فرصت و اجازۀ خودکشی را به آنها ندهد.
یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم همین تقابل میان هرمان گورینگ و دکتر کلی هست. دو کاراکتری که به صورت موازی با هم شخصیتپردازی میشوند و وجوه اشتراک قابل توجهی هم دارند؛ مثلاََ هر دو با تکبر از هوششان میگویند و خود را شعبدهباز میدانند! اولین صحنۀ رودررو شدن گورینگ و دکتر را به یاد بیاورید. جایی که دکتر از طریق مترجم یهودیاش، هاوی، با گورینگ صحبت میکند اما در میانۀ صحبت مچ گورینگ را میگیرد و متوجه میشود که او کاملاََ به زبان انگلیسی مسلط است و تنها برای خریدن وقت منتظر ترجمۀ مترجم میماند تا در این بین جواب بهتری را بیان کند! این اولین صحنۀ تقابل میان این دو فرد باهوش و محوری «نورنبرگ» است که با نقشآفرینیهای خوب هر دو بازیگر و کارگردانی درست وندربیلت مخاطب را به درون اثر میکشاند.

یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم «نورنبرگ» تقابل میان دکتر داگلاس کلی و هرمان گورینگ است که هم وجههای شخصی و هم وجههای ایدئولوژیک به خود میگیرد. نقشآفرینی قدرتمند مالک و کرو نقش بسزایی در جذابتر شدن این تقابل داشته است.
البته مشخصاََ وندربیلت کارگردان تراز اولی نیست و این را با همان پلانهای ابتدایی اثر هم میتوان متوجه شد و خصوصاََ در دکوپاژ ایراد زیاد دارد. دکوپاژ او یکپارچگی لازم را ندارد. مثلا در همین سکانس سعی دارد دکتر را با نمای low angle نمایش دهد و گورینگ را با نمای high angle تا به بیننده چنین حسی را منتقل کند که در این صحنه دکتر کاملاََ دست بالا را دارد. اما متأسفانه این قاعده در سکانسهای دیگر میان راسل کرو و رامی مالک به درستی رعایت نمیشود و نشان از یک دکوپاژ ناهمگون دارد.
حالا که دربارۀ کار با دوربین وندربیلت صحبت کردم باید بگویم که او در برش میان سکانسی به سکانس دیگر بسیار موفق عمل میکند که بخشی از این موفقیت را وامدار فیلمنامهای است که چینش سکانسها در آن به دقت انجام شده است. نماهای معرّفی (مسترشاتهایی) که وندربیلت میگیرد بسیار خوب است و بیننده را خیلی نرم و دقیق وارد فضایی جدید میکند. از آنجایی که با اثری پرلوکیشن طرف هستیم که بارها و بارها مکانها تغییر میکنند و یک سری مکان را برای اولین بار در طول فیلم مشاهده میکنیم چنین تکنیک خوبی از سوی کارگردان و مدیر فیلمبرداری کاملاََ مهم و ارزشمند است.
از طراحی صحنه، طراحی لباس و نورپردازی خوب اثر هم نمیتوان گذشت. وندربیلت به خوبی موفق شده است با طراحی لباس خوب، و بهرهگیری از اِلِمانهای مشابه دهۀ ۴۰ میلادی آن فضای خاص را به خوبی بازسازی کند. از ماشینها گرفته تا تلفنها و میزها و صندلیها و لوکیشن دادگاه نورنبرگ.

تصویری از فیلم Nuremberg (2025) | بازسازی دادگاه تاریخی نورنبرگ با دقت و طراحی خوب و دقیقی اجرایی شده است.
«نورنبرگ» سعی دارد دو کار سخت و مهم را انجام دهد. اولی بازنمایی وفادارانۀ تاریخ است و دومی ورود به لایههای فکری کاراکترهایش خصوصاََ هرمان گورینگ. فیلم مشخصاََ در گام اول کاملاََ موفق است چرا که نه تنها با دقتی خوب تاریخ را به تصویر میکشد -که در ادامه به برخی از این نکات اشاره خواهم کرد- و همانطور که گفتم از منظر بصری هم بازسازی خوبی انجام میدهد، بلکه بیننده را با اثری بسیار خوشریتم طرف میکند که در تمام لحظات فیلم کاملاََ سرگرم و درگیر اثر است که البته از نقش موسیقی متن خوب اثر هم نباید گذشت. این نقطۀ قوت کم چیزی نیست چرا که همواره یکی از معضلهای بزرگ فیلمهای تاریخی حوصله سربر بودن آنهاست اما «نورنبرگ» به لطف فیلمنامۀ درگیرکننده، نقشآفرینیهای قدرتمند و کارگردانی خوبش به اثری بسیار سرگرمکننده تبدیل شده است. اما دربارۀ ویژگی دوم پاسخ متفاوت است.
در حقیقت «نورنبرگ» سعی دارد با یک دست ۱۰ تا هندوانه بلند کند! هم قرار است فیلمی تاریخی باشد که چگونگی تشکیل دادگاه نورنبرگ و برگزاری آن دادگاه را نشان دهد؛ هم قرار است ما را به لایههای فکری هرمان گورینگ نزدیک کند تا متوجه شویم که چگونه یک انسان -نه یک هیولای انساننما- میتواند به چنین جنایتکاری تبدیل شود و هم قرار است در این بین با کاراکترهای قاضی جکسون (مایکل شنون) و دکتر داگلاس کلی (رامی مالک) هم آشنا شویم و تقابل میان آنها و گورینگ را تماشا کنیم! بماند که چندین و چند کاراکتر دیگر از خانوادۀ گورینگ گرفته تا هاوی -مترجم دکتر- و چندین و چند فرد نازی هم در فیلم حضور دارند!
بنابراین اگر بخواهیم واقعاََ به این پرسش پاسخ دهیم که آیا «نورنبرگ» موفق میشود لایههای فکری هرمان گورینگ را برای بیننده به تصویر بکشد و بیننده متوجه دلایل اقدامات او بشود پاسخ منفی است. ما صرفاََ یک کاراکتر کاریزماتیک متکبر را میبینیم با یک سری دیالوگهای خوب و قابل تأمل و غیرکلیشهای دربارۀ آلمان نازی، اما این بیشتر یک شمایل است تا یک واکاوی جدی و بنابراین قطعاََ فیلم در این مورد دوم به موفقیت کامل نمیرسد اگرچه تا همین حد هم در همین مقوله از تقریباََ تمامی فیلمهای همردۀ خود که سعی داشتهاند با نگاهی خداگونه کاراکترها را با رنگ سیاه و سفید قضاوت کنند جلوتر است!
وندربیلت تصمیم میگیرد تا از پرداختن به جزئیات دربارۀ چندین زندانی نازی دیگری که همزمان با گورینگ قرار است محاکمه شوند بگذرد و از آنها بیشتر به عنوان تیپهایی برای شخصیتپردازی کاملتر گورینگ بهره ببرد. در این میان کاراکترهایی همچون دکتر لای را داریم که از یهودیان متنفر است. رئیس نیروی دریایی و رئیس دستگاه تبلیغاتی هیتلر (اشترایشر) و رودولف هس هم جزو کسانی هستند که ازشان در طول فیلم نام برده میشود و به نمایش در میآیند.

اگر به فیلم «نورنبرگ» به عنوان اثری جریان اصلی و سرگرمکننده با موضوعی تاریخی-سیاسی نگاه کنیم بیتردید فیلمی بسیار موفق است. اما اگر فیلم را از منظر عمق کاراکترها و روانشناسی مورد ارزیابی قرار دهیم فیلم به توفیق چندانی دست نمییابد.
یکی از ویژگیهای بارز فیلمنامۀ اثر ایدۀ کاشت-برداشت است. یعنی ابتدا برای یک ایده زمینهچینی انجام میدهد و در نهایت در یک صحنه به آن ایده بازمیگردد تا بیننده را غافلگیر کند و همچون پلی سکانسهای مختلف را به یکدیگر وصل کند تا در نهایت شوکی که به مخاطب وارد میشود نه صرفاََ یک شوک از جنس Jump Scare های فیلم ترسناک باشد بلکه ایدهای باشد که از پیش پایهریزی شده است و هشدارش به مخاطب داده شده است.
برای مثال در همان ابتدای ورود دکتر کلی به پرونده، ژنرال آمریکایی اذعان میکند که سه مقام ارشد نازیها یعنی آدولف هیتلر، پیشوای رایش سوم، جوزف گوبلز، رهبر تبلیغات و پروپاگندای آلمان نازی، و هاینریش هیملر، فرمانده نیروهای اساس، خودکشی کرده بودند تا به دست دشمنانشان کشته نشوند. بنابراین از دکتر کلی میخواهد که به عنوان مهمترین مأموریتش مراقب باشد تا گورینگ و رفقایش به هیچ وجه خودکشی نکنند. دکتر کلی که او هم همچون گورینگ فردی خودشیفته است تصمیم میگیرد تا کتابی دربارۀ گورینگ بنویسد تا به فروشی حیرتانگیز و شهرتی زبانزد دست پیدا کند.
در ادامه و پس از اینکه قاضی جکسون در آن سکانس جذاب در فضای استادیوم نورنبرگ (محل سخنرانیهای هیتلر) از دکتر کلی میخواهد که در حقیقت جاسوسی گورینگ را بکند تا او بتواند در دادگاه هرمان را شکست دهد این تقابل میان گورینگ و کلی رنگ و بویی ویژه به خود میگیرد. جایی که گورینگ فکر میکند دارد دکتر را بازی میدهد و به بهانۀ نگارش کتاب با او همدردی میکند و بر او مسلط است و از طرفی دکتر هم فکر میکند چون در حال جاسوسی از گورینگ است کاملاََ او را بازی داده و تمام رازهای او را میداند. اما صحنۀ خودکشی هرمان گورینگ آب سردیست بر پیکر دکتر کلی، جایی که به نیابت از شعبدهبازیهای دکتر موقع خوردن سیانور، عبارت «آباکادابرا» را به زبان میآورد و بدین شکل، جادویی که او از ابتدای فیلم به دکتر وعده داده بود -فرار کردن از اعدام توسط طناب دار- را عملی میسازد.
اما همانطور که گفتم یکی از بزرگترین نقاط قوت این اثر، دیالوگهای پرمغز و قابل تأمل آن است. دیالوگهایی که به لطف نقشآفرینی درخشان راسل کرو و رامی مالک به درستی ادا میشوند و بر ذهن مخاطب مینشینند. فیلم به قدری دیالوگهای خوب دارد که میتوان برای آن مقالهای جداگانه نگاشت. اما در اینجا به تعدادی از این دیالوگها که پاسخگوی پرسشهای مهم تاریخی هستند را میدهم:
یکی از سکانسهای جذاب فیلم همان اولین صحنۀ روددررویی دکتر کلی و قاضی جکسون است در استادیوم نورنبرگ است. این استادیوم در حقیقت جایی بوده که چندین بار در دهۀ سی در آنجا مراسمهای سالیانه حزب نازی برگزار شده است که در آن آدولف هیتلر هم با حضور جمعیتی شگفتانگیز نطقهایی تاریخی کرده است. اگر علاقمند هستید تا آنها را ببینید توصیه میکنم مستند درخشان «پیروزی اراده» به کارگردانی یکی از بزرگترین زنان تاریخ سینما یعنی لِنی ریفنشتال را ببینید.
این مستند که در حقیقت پروپاگاندای نازیها محسوب میشود یکی از مراسمهای سالیانۀ نازیها در نورنبرگ را نمایش میدهد و به قدری خوب فیلمبرداری و کارگردانی شده است که هنوز که هنوز است پس از گذشت حدود یک قرن از ساخت آن مستند بیننده حیران میماند! بگذریم… از اصل بحث جا نمانیم! در این سکانس قاضی جکسون از دکتر میخواهد تا اطلاعات خصوصی هرمان گورینگ را در اختیار او بگذارد. دکتر خشمگین میشود و این پرسش را مطرح میکند که چرا به جای اینکه او دغلبازی در بیاورد، جاسوسی کند و سوگند پزشکیاش -اصل محرمانگی بیمار/مراجعهکننده- را زیر پا بگذارد آنها را تیر بار نمیکنند جکسون پاسخ قابل تأملی میدهد که در حقیقت پاسخ به این پرسش تاریخی است که اصلاََ به چه دلیل دادگاه نورنبرگ برای محاکمۀ افسران نازی برگزار شد؟!

تصویری از مستند درخشان Triumph des Willens به کارگردانی لنی ریفنشتال | این مستند که در سال ۱۹۳۵ ساخته شد نمونهای از برترین مستندات در خدمت پروپاگاندا، در تاریخ سینما محسوب میشود. اثری که با ثبت تصاویر و جمعیتی باورنکردنی با وجود گذشت بیش از ۹۰ سال از ساخت آن، مو به تن آدمی سیخ میکند.
بعد از جنگ جهانی اول آلمانیها را به زانو درآوردیم، تحقیرشون کردیم، کاری کردیم غراماتی رو بدن که توان پرداختش رو نداشتند. کاری کردیم به قدری ازمون متنفر بشن که ظرف کمتر از دو دهه چیزی نمونده بود که از یک ملت از پای درآمده به فاتحان دنیا تبدیل شن. این بار باید از راه درستش انجام بدیم چون در غیر این صورت اگه ۱۵ سال دیگه قویتر از قبل برگردن، فکر نکنم برای بار سوم بتونیم شکستشون بدیم. اگه بکشیمشون ازشون شهید میسازیم. نمیذارم چنین افتخاری نصیبشون بشه. نمیذارم مجسمهای ازشون ساخته شه یا براشون شعر بسرایند. هرمان گورینگ رو میبرم بالای جایگاه و کاری میکنم جلوی همه به کارهاش اعتراف کنه تا دیگه هیچ اتفاق مشابهی نیفته … این جنگ توی صحن دادگاه به پایان میرسه. گورینگ الان چهرۀ نازیها محسوب میشه. اگه اون سقوط کنه کار بقیشون هم تمومه.
سکانسهای درخشانی درون اتاق زندان هرمان گورینگ در فیلم «نورنبرگ» داریم. سکانسهای دیالوگ مابین گورینگ و دکتر کلی در این اتاق و تقابل دیدگاه آنها جزو بخشهای دیدنی فیلم محسوب میشود. جایی که دکتر سعی دارد وارد ذهن گورینگ شود و دلیل انتخاب چنین ایدئولوژی جنایتکارانهای را از سوی او بفهمد. در یکی از این سکانسها، دکتر یکی از سؤالات همیشگی تاریخ را از گورینگ میپرسد؛ اینکه هیتلر یک نقاش شکست خورده و یک سرباز نه چندان خوب بود، پس چرا شما آلمانیها او را میپرستیدید؟! و اما گورینگ پاسخ قابل تأملی میدهد و به این حرف تا جایی باور دارد که حتی در صحن دادگاه نورنبرگ وقتی قرار است از خود دفاع کند و خود را با زرنگی از جنایات آلمان نازی برهاند در پایان بلند میگوید: «هایل هیتلر!»:
اون دوباره هویت آلمانی رو بهمون برگردوند. خب آلمان توی جنگ جهانی اول شکست خورده بود ولی در همون حین کسی ظهور کرد که بهمون گفت میتونیم شکوه گذشته رو پس بگیریم. تو بودی ازش تبعیت نمیکردی؟!
همچنین وقتی از گورینگ دربارۀ چگونگی پیوستنش به حزب ناسیونال سوسیالیسم (نازی) سؤال شد او اینگونه پاسخ داد:
اولین باری که دیدم هیتلر داره سخنرانی میکنه، سال ۱۹۲۲ بود. طبقۀ بالای یه کافه که شاید سرجمع ۳۰ نفر حضور داشتن. دوران صلح بود ولی صلحی که توش نه هیچ خوراکی بود، نه هیچ شغلی و نه هیچ پوشاکی … هیتلر بلند شد و گفت: «فرانسویها دارن شکمهاشون رو با درد و رنج ما آلمانیها سیر میکنن. و بعدش گفت: اگه دشمن میتراشی باید براش سرنیزه هم بسازی، باید خودت رو مسلح کنی؛ مرگ بر ورسای!»
همچنین در فیلم دیالوگهای درخشان و قابل تأمل دیگری از سوی گورینگ دربارۀ موضوعاتی همچون «اردوگاه کار اجباری» وجود دارد که شخصاََ به خاطر نمیآورم پیش از این در فیلمی -خصوصاََ آمریکایی- چنین صحبتهایی مطرح شده باشد. همانطور که پیشتر گفتم فیلمنامۀ «نورنبرگ» جان دارد و خصوصاََ دیالوگهای درخشانی دارد. افزون بر اینها نقشآفرینی درخشان راسل کرو و قدرتمند رامی مالک به اثرگذاری هر چه بیشتر این فیلمنامه کمک شایانی کرده است و حیف است اگر در نقد این فیلم به سکانس درخشان آخرین تقابل دکتر و گورینگ در زندان اشاره نکرد. همان جایی که پس از به نمایش درآمدن جنایات آلمان نازی در اردوگاههای کار اجباری و صحنههای مستند کشتار یهودیان، دکتر با خشمی بیسابقه به سراغ گورینگ میرود و در را محکم میکوبد و با صدایی بلند بر سر گورینگ به خاطر اقدامات جنایتکارانهاش فریاد میزند. احتمالاََ بارها بخشی از این سکانس را در فضای مجازی دیدهاید. حقیقتاََ سکانس درخشانی است با دو بازی قدرتمند از دو ستارۀ سینما که نشان میدهند از بسیاری از پتانسیلهایشان هنوز استفاده نشده است.
دیالوگنویسی این سکانس هم همچون بسیاری از سکانسها درخشان است و واقعا حیف است که به آن اشاره نشود. این دیالوگهای قابل تأمل، فارغ از اینکه تا چه حد درست و تا چه حد غلط هستند بیش از هر چیز ثابت میکنند که نازیها نه افرادی عقبماندۀ ذهنی و شیطانی، بلکه افرادی بسیار باهوش، و کاراکترهایی نافذ بودند که میتوانستند ایدئولوژی جنایتکارانۀ خود را به خوبی تبلیغ کنند و ذهن طرف مقابلشان را به اسارت بگیرند.
تا پیش از ساخت فیلم «نورنبرگ»، همگان با شنیدن نام نورنبرگ به یاد فیلم مشهور و محبوب استنلی کریمر یعنی «محاکمه در نورنبرگ» میافتادند. فیلمی که در آن ستارگان آن روزگار هالیوود از جمله اسپنسر تریسی و برک لانکستر به ایفای نقش پرداختند. فیلمی که برندۀ چندین جایزۀ اسکار هم شد و از آن به عنوان یکی از مهمترین فیلمهای ضد جنگ تاریخ سینما یاد میشود و در رتبههای بالای لیست ۲۵۰ فیلم برتر سایت IMDb قرار دارد. البته «محاکمه در نورنبرگ» فقط به خود دادگاه نورنبرگ میپردازد و بیشتر سعی در حلّاجی شخصیتها از قاضی (اسپنسر تریسی) گرفته تا افراد نازی (برت لانکستر) دارد.
اکنون پس از ۶ دهه فیلمی ساخته شده است که به خوبی نحوۀ تشکیل دادگاه نورنبرگ، بخشی از دادگاه و همچنین شخصیتهایی همچون گورینگ و دکتر کلی را به نمایش درمیآورد. «نورنبرگ» در صحنههای دادگاه هم موفق عمل میکند و این صحنهها هم فیلم را خستهکننده نمیگرداند و جذاب است. همچنین بازسازی صحنۀ دادگاه نورنبرگ بسیار دقت بالایی هم به اصل خود دادگاه دارد و طراحی صحنه بسیار خوبی دارد.

تصویری از فیلم «محاکمه در نورنبرگ» محصول ۱۹۶۱ با نقشآفرینی اسپنسر تریسی، برت لانکستر و ماسیمیلیان شل به کارگردانی استنلی کریمر که به یکی از همین دادگاههای تاریخی نورنبرگ میپردازد.
اکنون جا دارد به پایانبندی قدرتمند اثر بپردازیم. این بار هم همان ایدۀ کاشت-برداشت فیلمنامه به کار میآید. جایی که حالا هرمان گورینگ شعبدۀ خود را پیاده میکند، سیانوری را برمیدارد، به عکس همسرش نگاه میکند و «آباکادابرا»! سپس تمام نازیهای همبند هرمان گورینگ، از جمله رودولف هس، دکتر لای، اشترایشر و … با ترس و لرز به دار آویخته میشوند. و این سرنوشت کسانی است که سودای فرمانروایی بر دنیا را داشتند…
در طول تاریخ فیلمهای فراوانی دربارۀ نازیها ساخته شدند که تقریباََ همگی بخشی لاینفک داشتند و آن هم بازنمایی جنایت و نسلکشی نازیها برعلیه یهودیان بود. بر کسی پوشیده نیست رایش سوم جنایتی تاریخی در حق یهودیان انجام داد و تعداد بسیار زیادی انسان بیگناه را صرفاََ به جرم دینشان سلاخی کرد. اما همگان خوب میدانیم که این ماجراها برای سال ۱۹۴۴ میلادی هست و اکنون در سال ۲۰۲۶ میلادی اتفاقاََ اوضاع برعکس شده.
در بسیاری فیلمها دیدیم که موضوع هولوکاست نه به عنوان یک واقعۀ تلخ در تاریخ معاصر جهان، بلکه به دستاویزی برای پروپاگاندای صهیونیستها تبدیل میشود تا جایی که نقطۀ اوج آن فیلم «فهرست شیندلر» استیون اسپیلبرگ است که اساساََ هدفش مشروعیتبخشی به رژیم اسرائیل است. از حق نمیگذرم و منکر درخشان بودن این اثر نیستم، اما پروپاگاندایی که داخلش است به هیچ وجه بر کسی پوشیده نیست. خوشبختانه فیلم «نورنبرگ» هم فیلمی در راستای پروپاگاندا نیست -اگرچه حق به جانبترین شخصیت فیلم همان مترجم یهودی به نام هاوی است که در ارتش آمریکا فعالیت میکند و به عنوان نماد خیر در فیلم حضور دارد. اما سکانس پایانی فیلم هم قابل تأمل و به نظرم حاوی درونمایۀ کلی اثر است. علیرغم اینکه فیلمساز به طرزی شتابزده سکانس پایانی را تمام میکند و میتوانست به مراتب دکوپاژ بهتری انجام دهد تا تأثیرگذاری آن را افزایش دهد اما دیالوگها کماکان فوقالعاده است و متن را با آن به پایان میرسانم:
– دکتر کلی صادقانه بگم اصلا نمیتونم بعضی از نتیجهگیریهای کتابتون رو باور کنم. طرف حساب شما نازیها بودن که باید بپذیرید که آدمهای خاص و عجیبی هستن.
+ اونا تافتۀ جدا بافته نیستن. امروز توی همۀ کشورهای جهان امثال نازیها فراوونه!
– توی آمریکا که نه.
+ چرا حتی توی آمریکا! الگوهای شخصیتیشون (نازیها) اصلاََ نامفهوم و عجیب نیست. صرفاََ آدماییان که دنبال قدرت هستن. با اینکه شما میگید آمریکا همچین آدمایی نداره من کاملاََ مطمئنم که کسایی توی آمریکا هستن که اگه بدونن با کشتن نصف مردم آمریکا میتونن به اون نصفۀ دیگه حکومت کنن با کمال میل این کارو انجام میدن. به نفرت دامن میزنن. هیتلر و گورینگ هم دقیقاََ همین کارو کردن و روش کارشون کاملاََ کلیشهای و طبق فرموله! و اگه خیال میکنید دفعۀ بعد که اتفاق میفته همون ابتدای کار متوجهش میشیم چون قراره یونیفرمهای ترسناک بپوشن پس عقلتون پارهسنگ برداشته…

سرنوشت تلخ دکتر داگلاس کلی | با اینکه او کتابش دربارۀ نازیها را اتمام و منتشر کرد اما آن کتاب شکست خورد. او از اینکه کسی هشدارهایش را جدی نمیگرفت، به شدت آشفته و کلافه شد و در ۱۹۵۸ پس از مدت طولانی دستوپنجه نرم کردن با افسردگی، دست به خودکشی زد.
«نورنبرگ» یکی از بهترین آثار سال ۲۰۲۵ میلادی است. اثری سیاسی-تاریخی-روانشناسی با یک فیلمنامۀ خوب و دیالوگهایی درخشان که به نحوۀ تشکیل دادگاه نورنبرگ و برگزاری آن و همچنین به شخصیتهای هرمان گورینگ -نفر دوم آلمان نازی- و دکتر داگلاس کلی -روانپزشکی که برای درک علت رفتاری ذهن نازیها به کار گرفته شده بود- میپردازد. اثری که به تاریخ تا حد خوبی وفادار است و طراحی صحنه و لباس خوبی دارد و در عین حال بسیار سرگرمکننده و خوشریتم است. اثری که قرار نیست همچون کلیشههای همیشگی فیلمهای این چنینی، نازیها را به عنوان موجوداتی شاخ و دمدار و اهریمنی به تصویر بکشد؛ بلکه قرار است نشان دهد که حتی جنایتکارترین افراد تاریخ بشریت هم در زندگی شخصی میتوانند انسانهایی محترم، خانوادهدوست و باهوش باشند و این جز با نقشآفرینی درخشان ستارۀ سالهای نهچندان دور هالیوود یعنی راسل کرو شدنی نبود. «نورنبرگ» باری دیگر به ما هشدار میدهد که هیتلر و امثالهم منقرض نشدهاند و همین حالا در جای جای دنیا از جمله آمریکا حضور دارند.
منبع: گیمفا