تصاویر| 12 فیلم رمانتیک بزرگ دربارهی عشقهای نافرجام
برخی از این فیلمها تمام مراحل یک رابطهی عاشقانه را به شکلی بینقص به تصویر میکشند، از دلباختگی و اشتیاق گرفته تا دوران شیرین ماه عسل، نقطهی شکست، دوران سردرگمی و در نهایت، پایان. با این حال، برخی از این زوجهای سینمایی، یا سرنوشتشان از ابتدا برای هم نوشته نشده بود، یا در دستهی تراژیک «فرد مناسب در زمان نامناسب» قرار میگرفتند. اگرچه همهی ما پایانهای خوش را دوست داریم، اما این فیلمهای تلخ و شیرین بر این حقیقت تاکید میکنند که قرار نیست تمام زوجها سرنوشت مشترکی داشته باشند و گاهی، پذیرش همین واقعیت، خود بخشی از زیبایی داستان است.
در طول تماشای یک فیلم رمانتیک بزرگ، تماشاگران معمولا انتظار دارند که شخصیتهای اصلی، با وجود تمام موانع و تضادها، سرانجام راه خود را به سوی یکدیگر پیدا کنند. این یک فرمول آشناست: شروع یک سفر پرشور و عاشقانه که با وجود فراز و نشیبها، در نهایت به یک داستان عشقی موفق و ماندگار ختم میشود. اما سینما همیشه به این وعدهی شیرین وفادار نمیماند و گاهی، داستانها مسیر دیگری را در پیش میگیرند.
برخی از این فیلمها تمام مراحل یک رابطهی عاشقانه را به شکلی بینقص به تصویر میکشند، از دلباختگی و اشتیاق گرفته تا دوران شیرین ماه عسل، نقطهی شکست، دوران سردرگمی و در نهایت، پایان. با این حال، برخی از این زوجهای سینمایی، یا سرنوشتشان از ابتدا برای هم نوشته نشده بود، یا در دستهی تراژیک «فرد مناسب در زمان نامناسب» قرار میگرفتند. اگرچه همهی ما پایانهای خوش را دوست داریم، اما این فیلمهای تلخ و شیرین بر این حقیقت تاکید میکنند که قرار نیست تمام زوجها سرنوشت مشترکی داشته باشند و گاهی، پذیرش همین واقعیت، خود بخشی از زیبایی داستان است.
12. عروسی بهترین دوستم (My Best Friend’s Wedding)

کارگردان: پی. جی. هوگان
بازیگران: جولیا رابرتز، درموت مالرونی، کامرون دیاز، روپرت اورت، فیلیپ بوسکو
تاریخ اکران: 1997
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 74 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 6.4 از 10
«عروسی بهترین دوستم» به کارگردانی پی. جی. هوگن، یکی از آثار شاخص دوران طلایی کمدیهای رمانتیک در دههی 1990 است. این فیلم رمانتیک بزرگ داستان یک منتقد غذایی به نام جولین پاتر (با بازی جولیا رابرتز) را روایت میکند که وقتی میفهمد دوست قدیمیاش (درموت مالرونی) قصد ازدواج دارد، ناگهان متوجه عشق عمیق خود به او میشود و تنها چند روز مانده به مراسم، برای برهم زدن این وصلت تلاش میکند. جولین، بر خلاف قهرمانان مرسوم این ژانر، شخصیتی پیچیده و حتی خودخواه است که برای رسیدن به هدفش، به انواع ترفندهای عجیب و غریب دست میزند.
اگرچه مضمون «تبدیل بهترین دوست به معشوق» یکی از محبوبترین کلیشهها در سینمای رمانتیک به حساب میآید، اما بسیاری از تماشاگران، از جمله کاربران وبسایت «ردیت»، معتقدند که نرسیدن این دو شخصیت به یکدیگر، در نهایت به نفع فیلم تمام شده است. یکی از کاربران مینویسد: «فکر میکنم اگر پایان فیلم جور دیگری رقم میخورد، به این خوبی از آب درنمیآمد. من پایان فعلی را بسیار دوست دارم». چیزی که لحظات پایانی فیلم را تاثیرگذارتر و عمیقتر میکند، پیام آن دربارهی قدرناشناسی و از دست دادن فرصتهاست. جولین تنها زمانی ارزش دوستش را درک کرد که در آستانهی از دست دادنش بود. پایانبندی فیلم، با بازتعریف مفهوم «پایان خوش»، به بلوغی ستودنی میرسد و نشان میدهد که گاهی عمیقترین عشقها، در قالب دوستی پابرجا میمانند.
11. آنی هال (Annie Hall)

بازیگران: وودی آلن، دایان کیتون، تونی رابرتس، کارول کین، پل سایمون
تاریخ اکران: 1977
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 93 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
«آنی هال» نه تنها هنوز هم یکی از ارزشمندترین کمدی- رمانتیکهای تاریخ سینماست (شاید هم بهترین فیلم وودی آلن)، بلکه یک فیلم رمانتیک بزرگ است که قواعد این ژانر را برای همیشه تغییر داد. فیلم زندگی آلوی سینگر (با بازی وودی آلن)، یک کمدین یهودیِ عاصی نیویورکی را به تصویر میکشد که پس از جدایی، خاطرات رابطهی پرفراز و نشیب خود با معشوقهی سابقاش، آنی هال (با بازی دایان کیتن)، یک خوانندهی تازهکار و بلندپرواز کلوپهای شبانه، را مرور میکند. وودی آلن که علاوه بر ایفای نقش اصلی کارگردانی اثر را هم بر عهده دارد، در اینجا با شکستن دیوار چهارم، استفاده از روایت غیرخطی و تکنیکهای سورئال، به کالبدشکافی هوشمندانهای از یک رابطهی مدرن دست میزند.
یکی از کاربران ردیت با اشاره به اعتبار این فیلم مینویسد: «باورم نمیشود هنوز کسی فیلم برندهی اسکار «آنی هال» را ندیده باشد. مطمئنا یک فیلم خوب را از دست دادهاید». این فیلم محصول 1977، در ظاهر، جستجویی برای یافتن راز روابط موفق از طریق بازنگری در رفتارها و خاطرات گذشته است، اما در باطن، به پذیرش خاطرات تلخ و شیرین و اهمیت قدردانی از خوشبختیهای گذرا میپردازد. «آنی هال» به ما یادآوری میکند که برخی روابط، حتی اگر به سرانجام نرسند، بخشی جداییناپذیر و ارزشمند از هویت ما باقی میمانند.
10. او (Her)

بازیگران: واکین فینیکس، اسکارلت جوهانسون (صداپیشهی سامانتا)، ایمی آدامز، رونی مارا، اولیویا وایلد
تاریخ اکران: 2013
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 94 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
«او»، به نویسندگی و کارگردانی اسپایک جونز، یک اثر علمی- تخیلی جسورانه و در عین حال، یک فیلم رمانتیک بزرگ عمیقا تاثیرگذار و خلاقانه است. داستان فیلم در آیندهای نزدیک رخ میدهد و بر شخصیتی به نام تئودور (با بازی واکین فینیکس)، نویسندهای تنها که به تازگی یک شکست عشقی سخت را تجربه کرده، متمرکز است. تئودور در آسیبپذیرترین لحظات زندگیاش، رابطهای غیرمنتظره را با یک سیستم عامل هوشمند و پیشرفته (با صدای اسکارلت جوهانسون) آغاز میکند که برای برآورده کردن تمام نیازهای او طراحی شده است. جونز در «او»، با حساسیت همیشگی خود، این فرض آیندهنگرانه را به بستری برای کاوش در باب تنهایی و اشتیاق انسان برای برقراری ارتباط بدل میکند.
«او» که در میان کاربران ردیت محبوبیتی باور نکردنی دارد، انتخابی ایدهآل برای کسانی است که از یک داستان عاشقانه به سبک سریال «آینهی سیاه» (Black Mirror) لذت میبرند. یکی از کاربران مینویسد: « اصلا انتظار چنین حجمی از احساسات را هنگام تماشای «او» نداشتم. فکر میکردم قرار است داستان مردی تنها و غمگین باشد که عاشق نسخهی اولیهای از «سیری» (بدون شخصیت و صرفا یک صدا) میشود، اما با یک سفر عاطفی واقعی دربارهی جامعه و روابط بینفردی روبرو شدم». این فیلم فراتر از یک داستان ساده، به پرسشهای بنیادینی میپردازد: ماهیت عشق چیست؟ آیا آگاهی میتواند مستقل از جسم وجود داشته باشد؟ و تکنولوژی چگونه روابط انسانی ما را بازتعریف میکند؟
9. گمشده در ترجمه (Lost in Translation)

بازیگران: بیل موری، اسکارلت یوهانسون، آنّا فاریس، آکیکو تاکِشیتا
تاریخ اکران: 2003
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 95 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 7.7 از 10
«گمشده در ترجمه» به نویسندگی و کارگردانی سوفیا کاپولا، اثری رویایی و در عین حال ملموس است که در میان هیاهوی کلانشهر توکیو، به کاوش در باب تنهایی و ارتباطات انسانی میپردازد. داستان فیلم بر دو آمریکایی تنها و گمگشته متمرکز است، «شارلوت» (با بازی اسکارلت جوهانسون)، زن جوانی که همسر عکاس و غرق در کارش را همراهی میکند و باب هریس (با بازی بیل ماری)، یک ستارهی سینمای پا به سن گذاشتهی رو به افول که با بحران میانسالی دست و پنجه نرم میکند و برای تبلیغ برندی ژاپنی به توکیو آمده است. در طول این فیلم تاملبرانگیز، یک پیوند غیرمنتظره، عمیق و افلاطونی میان این دو شخصیت شکل میگیرد و هر یک از آنها در همراهی با دیگری، به دنبال یافتن راهی برای فرار از تنهایی و یافتن درک و همدلیست.
همانطور که یکی از کاربران ردیت به نام «ماکورد» اشاره میکند: «گمشده در ترجمه» آینهای تمام قد از زندگی خیلی از ماهاست که تقریبا در هیاهوی زندگی گم شدهایم». فیلمی خوشساخت با فیلمنامهای درخشان که به طور همزمان هم دلخراش و هم دلگرم کننده است و کاپولا، با تکیه بر دو شخصیت سهبعدی و باورپذیر، به تحلیلی دقیق از احساس تنهایی و بیگانگی در دنیای مدرن میپردازد. اگرچه «گمشده در ترجمه» داستان سادهای دارد، اما به شکلی شاعرانه و زیبا، صمیمیت یک ارتباط انسانی و نیاز بنیادین انسان به پیوند با دیگران را، حتی برای مدت کوتاهی، بررسی میکند.
8. تاوان (Atonement)

بازیگران: کیرا نایتلی، جیمز مکآووی، سرشه رونان، برندا بلایتن
تاریخ اکران: 2007
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 83 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 7.8 از 10
«تاوان»، اقتباس سینمایی جو رایت از رمان تحسین شدهی ایان مکیوئن، یک درام رمانتیک تراژیک و ویرانگر است که با داستان هوشمندانه و غیرقابلپیشبینی خود، قلب تماشاگران را به درد میآورد. این فیلم رمانتیک بزرگ، داستان رابطهی پرشور اما کوتاه مدت میان سیسیلیا تالیس (با بازی کایرا نایتلی) و رابی ترنر (با بازی جیمز مکآووی) را دنبال میکند؛ رابطهای که با یک دروغ کودکانه و پیامدهای هولناک آن، برای همیشه نابود میشود. جو رایت، که به ساخت اقتباسهای ادبی خوشآب و رنگ شهرت دارد، در اینجا نیز با کارگردانی هنرمندانهی خود، به خصوص با آن برداشت بلند و مشهور پنج دقیقهای در ساحل دانکرک، یک تجربهی بصری فراموش نشدنی خلق میکند.
«تاوان» با ریتم مسحور کننده و پیچشهای داستانی غافلگیر کنندهاش، اثری وهمآلود و به شدت غمانگیز است که تا مدتها در ذهن تماشاگر باقی میماند. این اثر در کنار به تصویر کشیدن یک عاشقانهی تراژیک، در لایههای زیرین خود، به تاملی عمیق در باب حسادت، سوتفاهمهای ویرانگر و مهمتر از همه، برگشتناپذیری هولناک برخی از اعمال میپردازد. جای تعجب نیست که یکی از کاربران ردیت در بحث مفصلی که دربارهی بهترین فیلمهایی که «در آنها زوج اصلی در پایان به هم نمیرسند» شکل گرفته بود، به این فیلم اشاره کرده و نوشته بود: «تاوان به ما نشان میدهد که برخی اعمال مثل حرف زدن هستند، همان حرفهای که اگر بزنیم دیگر زدهایم…».
7. ولنتاین غمگین (Blue Valentine)
بازیگران: رایان گاسلینگ، میشل ویلیامز، جان دومان، مایک وگل، فیث ولادیکا
تاریخ اکران: 2010
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 87 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 7.4 از 10
دین پریرا (با بازی رایان گاسلینگ) و سیندی هلر پریرا ( با بازی میشل ویلیامز)، یک زوج جوان هستند که در ظاهر، زندگی آرام و سادهای را در یک محلهی معمولی میگذرانند. با آنکه در ابتدای فیلم به نظر میرسد این زوج زندگی عاشقانهی شاد و رضایتبخشی دارند، اما به تدریج، بیانگیزگی و عدم جاهطلبی «دین» از یک سو و خودمحوری «سیندی» از سوی دیگر، شکافهایی عمیق و جبرانناپذیر در ازدواجشان ایجاد میکند.
«ولنتاین غمگین» از آن دست فیلمهایی است که این پرسش آزار دهنده را در ذهن تماشاگر ایجاد میکند که آیا عشق، حسی موقتی است؟ این فیلم که با دو بازی استثنایی همراه است، انتخابی بینقص برای کسانی است که از تماشای فیلمهای رمانتیکِ غمگین اما به شدت واقعگرایانه لذت میبرند. این فیلم رمانتیک بزرگ، شرایط واقعی عشق و ازدواج را به شیوهای بالغانه و روحخراش به نمایش میگذارد. نکتهی کلیدی فیلم این است که هیچکدام از طرفین ذاتا انسان بدی نیستند؛ آنها صرفا دو انسان عادی هستند که مسیرها و اهداف متفاوتی را در زندگی دنبال میکنند و به تدریج از هم فاصله میگیرند. در پلتفرم ردیت، کاربری به نام «اشتاندرکرو» از این فیلم به عنوان یکی از «فیلمهای محبوب تمام دوران» خود یاد میکند که نشان دهندهی تاثیر عمیق آن بر مخاطبان است.
6. پانصد روزِ سامر (500 Days of Summer)
کارگردان: مارک وب
بازیگران: جوزف گوردون-لوویت، زویی دشانل، جفری آرند
تاریخ اکران: 2009
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 87 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 7.6 از 10
«پانصد روزِ سامر» اولین فیلم بلند مارک وب، یک کمدی- رمانتیک ساختارشکن است که با رویکردی نو به داستانهای عاشقانه، به اثری کالت در میان نسل خود بدل شد. این فیلم که دربارهی پذیرش واقعیت و حرکت رو به جلوست، داستان تام هنسن (با بازی جوزف گوردون-لویت)، جوانی معمار و رمانتیک را دنبال میکند که پس از جدایی از دختر رویاهایش، سامر فین (با بازی جذاب زویی دشانل)، پانصد روز رابطهشان را به شکلی غیرخطی مرور میکند تا بفهمد کجای کار اشتباه بوده. مارک وب با پیشینهی درخشانش در ساخت موزیک ویدیو، فیلم را با موسیقی متن فوقالعاده (از جمله قطعاتی از گروه the Smiths) و تکنیکهای بصری خلاقانهای مانند صحنهی مشهور «انتظارات در برابر واقعیت» غنی کرده است.
بحث بر سر اینکه آیا «پانصد روز سامر» یک داستان عاشقانه یا یک فیلم رمانتیک بزرگ است یا نه، همچنان ادامه دارد، اما «پانصد روز سامر» بیشتر به یک هجویه یا نقد اجتماعی شباهت دارد که معایب ارتباط با «پسر خوب افراطی» را افشا میکند. فیلم نشان میدهد چگونه رابطهای که در ابتدا بیخطر به نظر میرسد، میتواند به یک وابستگی ناسالم و وسواسگونه تبدیل شود. این اثر به تماشاگر کمک میکند تا به دو درک مهم برسد: اول اینکه انتظاراتی که ما از یک فرد داریم، مسئولیت او نیست و دوم اینکه داشتن سلیقههای مشابه، لزوما نمیتواند به همسرنوشت بودن دو نفر تعبیر شود. مشکل اصلی، تام است که به هشدارهای صریح سامر مبنی بر جدی نبودن رابطه، گوش نمیدهد. همانطور که کاربری به نام «واتاِبیزیبوی» میگوید: «فیلم دلخراش است، اما در پایان، همه چیز طوری کنار هم قرار میگیرد که توضیح میدهد چرا این جدایی، بهترین اتفاق ممکن بود».
5. در حال و هوای عشق (In the Mood for Love)

بازیگران: تونی لیانگ، چیو-وای، مگی چانگ، سئو پینگ-لام، ربکا پن
تاریخ اکران: 2000
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 91 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8.1 از 10
شاهکار ماندگار وونگ کار-وای، «در حال و هوای عشق»، از آن دست فیلمهایی است که هم مخاطب را مسحور زیبایی خود میکند و همزمان، قلب او را به درد میآورد. این اثر که از لحاظ بصری هم واقعا خیره کننده است، دو همسایه، آقای چاو (با بازی تونی لیانگ) و خانم چان (با بازی مگی چانگ) را دنبال میکند که به تدریج درمییابند همسرانشان با یکدیگر رابطهای پنهانی دارند. این سوظن مشترک، آنها را به شکلی فزاینده و غیرقابل توضیح، به سوی یکدیگر میکشاند و پیوندی منحصربهفرد میانشان ایجاد میکند. پیوندی که وونگ کار-وای با فیلمبرداری امپرسیونیستی و موسیقی متن تکرار شونده و فراموش نشدنی، آن را به یک شعر بصری و فیلم رمانتیک بزرگ تبدیل کرده است.
«در حال و هوای عشق» به کاوشی عمیق در باب عشق، فقدان، جدایی و بالاتر از همه، «امیال سرکوب شده» میپردازد. شیمی فوقالعادهی میان دو بازیگر اصلی و رابطهی عمیقا باورپذیری که به تصویر میکشند، از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میرود. این دو شخصیت، با این پیمان که «مثل آنها نباشند»، عشقی را از طریق نگاهها، سکوتها و لحظات از دست رفته تجربه میکنند که واقعا درجه یک و تاثیرگذار است. جای تعجب نیست که کاربری در ردیت پس از دیدن نام فیلم، با هیجان مینویسد: «عجب فیلمی، یک ضیافت بصری که تمام قدرتش در چیزهایی است که «اتفاق نمیافتند».
4. مولن روژ! (!Moulin Rouge)

بازیگران: نیکول کیدمن، یوان مکگرگور، جان لگویزامو، جیم برودبنت
تاریخ اکران: 2001
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 75 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 7.6 از 10
این موزیکال محبوب و جریانساز باز لورمن، نیکول کیدمن و یوان مکگرگور را در نقش یک زوج عاشق به تصویر میکشد که از دو دنیای کاملا متفاوت میآیند و سرنوشت، آنها را در مقابل هم قرار میدهد. این فیلم که با سبک بصری پرزرق و برق و منحصربهفرد لورمن کارگردانی شده، در پاریس دههی 1890 جریان دارد. داستان حول محور یک شاعر جوان و آرمانگرا میچرخد که شیفتهی «ساتین»، ستارهی خیره کنندهی کاباره مولن روژ میشود. اما این عشق نوپا، با دخالت یک دوک ثروتمند و قدرتمند که خود را مالک ساتین میداند و از حسادت میسوزد، به خطری بزرگ میافتد.
همانطور که یکی از کاربران ردیت با نقل قول مشهورترین دیالوگ فیلم به درستی اشاره میکند: «بزرگترین درسی که در زندگی خواهی آموخت این است که عشق بورزی و در مقابل عشق دریافت کنی». این جمله، جوهرهی اصلی فیلم است. «مولن روژ!» با جلوههای بصری خیره کنندهاش، یک فیلم رمانتیک بزرگ در ستایش وفاداری، عبور از مرزهای طبقاتی و در نهایت، پیروزی عشق بر تمام موانع، حتی مرگ است.
3. تعطیلات رمی (Roman Holiday)

بازیگران: گریگوری پک، آدری هپبورن، ادی آلبرت، هارتلی پاور، مِگ رِدلینگز
تاریخ اکران: 1953
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 96 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8 از 10
«تعطیلات رمی» اثر کارگردان بزرگ ویلیام وایلر، یکی از نمادینترین و خاطرهانگیزترین کمدی- رمانتیکهای دوران طلایی هالیوود است. این فیلم داستان یک شاهدخت دلزده و خسته (با بازی آدری هپبورن در اولین نقش اصلیاش که او را به یک ستارهی بینالمللی بدل کرد) را روایت میکند که از برنامهی فشرده و زندگی کسالتبارش فرار کرده و در خیابانهای زیبای رم، به طور اتفاقی با یک خبرنگار آمریکایی (با بازی گریگوری پک) آشنا میشود. فیلم که به طور کامل در لوکیشنهای واقعی شهر رم فیلمبرداری شده، از مکانهای نمادین این شهر به عنوان زمین بازی عاشقانهای برای این دو شخصیت بهره میبرد.
فیلم ویلیام وایلر، با آن فضای افسونگر و افسانه مانندش، داستانی بسیار دلنشین را با تمرکز بر رابطهی دو شخصیت اصلی ارائه میدهد. اما بزرگترین غافلگیری آن – و شاید همان چیزی که فیلم را چنین به یاد ماندنی کرده – پایانبندی غیرمنتظرهی آن است؛ پایانی که مخاطب به هیچ عنوان از یک کمدی- رمانتیک کلاسیک انتظار ندارد و با اولویت دادن به «وظیفه» بر «عشق رویایی»، قواعد ژانر را به چالش میکشد. کاربری به نام «کری56» در ردیت مینویسد: «یک فیلم رمنتیک بزرگ واقعا محسور کننده که شما را با خود به رویا میبرد، «تعطیلات رمی» است. اثری محصول دههی 1950 که آدری هپبورن برای اولین نقش اصلی خود در آن، جایزهی اسکار را برد». این جایزهی اسکار، گواهی بر کیفیت بینظیر بازی هپبورن و جایگاه ابدی این فیلم در تاریخ سینما است.
2. لا لا لند (La La Land)

بازیگران: رایان گاسلینگ، اما استون، جان لجند، جی. کی. سیمونز
تاریخ اکران: 2016
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 91 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8.1 از 10
«لا لا لند» اثر تحسین شدهی دیمین شزل که برای او اسکار بهترین کارگردانی را به ارمغان آورد، یک نامهی عاشقانهی مدرن به عصر طلایی موزیکالهای هالیوود و سینمای موج نوی فرانسه است. داستان فیلم، ماجرای عاشقانهی میان دو هنرمند رویاپرداز، یک بازیگر مشتاق هالیوود به نام «میا» (با بازی اما استون) و یک پیانیست جاز آرمانگرا به نام «سباستین» (با بازی رایان گاسلینگ) را در لس آنجلس روایت میکند. رابطهی عاشقانهی این دو به زیبایی شکوفا میشود، اما با نزدیک شدن هریک از آنها به موفقیتهای فردی، با تصمیمات دشوار و تاثیرگذاری روبرو میشوند که به تدریج، همان عشقی را که الهامبخششان بود، تهدید میکند.
فیلم درخشان شزل این پرسش بنیادین را مطرح میکند که: آیا ما ناگزیر به انتخاب میان عشق و موفقیت هستیم؟ داستان میا و سباستین، با وجود جذابیت و گیرایی فوقالعادهاش، با چالشهایی روبرو میشود که ریشه در تضاد میان زندگی حرفهای و عاطفی آنها دارد. و متاسفانه، این زوج در نهایت از یکدیگر جدا میشوند، در حالی که کاملا مشخص است هنوز عمیقا به هم عشق میورزند. این پایان، قلب تماشاگران را به درد میآورد و آنها را با این پرسش رها میکند که آیا واقعا راهی برای حفظ این پیوند وجود نداشت؟ همانطور که کاربری به نام «تیماستارک31» در ردیت میگوید: «فیلم بیشتر دربارهی فکر کردن به این بود که اگر انتخابهای متفاوتی صورت میگرفت، چه اتفاقی ممکن بود بیفتد.» این حسرت «چه میشد اگر…» جوهرهی اصلی پایانبندی فیلم است. جایی که فیلم، زندگی زیست نشدهی آن دو را در یک مونتاژ سینمایی خیره کننده به تصویر میکشد.
1. کازابلانکا (Casablanca)
کارگردان: مایکل کورتیز
بازیگران: همفری بوگارت، اینگرید برگمن، پل هنرید، کلود رینز
تاریخ اکران: 1942
امتیاز راتنتومیتوز به فیلم: 99 از 100
امتیاز IMDb به فیلم: 8.5 از 10
«کازابلانکا»، اثر کلاسیک مایکل کورتیز، فراتر از یک فیلم رمانتیک بزرگ، اثری قدرتمند از نظر سینمایی و سرشار از لحظات هیجانانگیز و عمیقا تاثیرگذار است که داستان مردی به نام «ریک بلین» (با بازی هامفری بوگارت) را روایت میکند. یک آمریکایی تبعیدی، مرموز و بدبین که کافهای پررونق را در شهر کازابلانکای مراکش، در بحبوحهی جنگ جهانی دوم اداره میکند. دنیای باثبات و حساب شدهی ریک، زمانی با یک چالش بزرگ روبرو میشود که معشوقهی سابقش، «ایلسا» (با بازی اینگرید برگمن)، به همراه همسرش «ویکتور لازلو» (پل هنرید)، رهبر جنبش مقاومت، یک روز به طور غیرمنتظره پا به کافهی زیبای او میگذارند.
کاربری به نام «ویک_رید» به سادگی مینویسد: «کازابلانکا، رفیق.» و همین کلمه برای یادآوری عظمت این فیلم کافی است. دلیل خوبی وجود دارد که چرا فیلم مایکل کورتیز حتی امروز نیز یکی از بزرگترین آثار تمام دوران به شمار میرود: «کازابلانکا» از آن دست فیلمهایی است که هنگام تماشای صحنههای زیبا، احساسی و ملودراماتیکش، نمیتوانید تمام وجود خود را در آن غرق نکنید. فیلم رمانتیک بزرگ مایکل کورتیز که لبریز از احساسات جوشان عشق و فقدان است، از ابتدا تا انتها اثری بینقص به شمار میرود. این فیلم به شکلی هنرمندانه و باشکوه، به مفاهیمی چون رها کردن گذشته و انجام فداکاریهای بزرگ به خاطر یک آرمان والاتر میپردازد. پایانبندی فیلم، که در آن ریک با فدا کردن عشقش به ایلسا، به مبارزهای بزرگتر میپیوندد، هنوز یکی از شریفترین لحظات تاریخ سینماست که هرکس حداقل یکبار آن را تماشا کرده است.
منبع: مایکت

