رتبهبندی پنج نسخه انیمیشن Toy Story
داستان اسباببازی، فرنچایز انیمیشنی پیکسار که حالا صرفاً یک اثر سینمایی نیست! داستان اسباببازی تبدیل به یک سبک انیمیشنی جذاب و عمیق شده است و در فرهنگ انیمیشنسازی و داستانسرایی جای مشخصی دارد و نقش مهمی ایفا میکند.
داستان اسباببازی، فرنچایز انیمیشنی پیکسار که حالا صرفاً یک اثر سینمایی نیست! داستان اسباببازی تبدیل به یک سبک انیمیشنی جذاب و عمیق شده است و در فرهنگ انیمیشنسازی و داستانسرایی جای مشخصی دارد و نقش مهمی ایفا میکند. اینکه یک انیمیشن همزمان کودکان را سرگرم کند، مناسب نوجوانان باشد و محتوایی بامعنا همگام با دغدغه و مسائل روز جامعه برای بزرگسالان روایت کند از هر اثری برنمیآید اما داستان اسباببازی در پنج قسمت این کار ارزشمند را به بهترین شکل ممکن انجام داده است.
حالا ما میخواهیم پنج قسمت این فرنچایز دنبالهدار و خاطرهساز را رتبهبندی کنیم. هرچند معتقدیم، هیچیک از این پنج قسمت را نمیتوان اثری ضعیف قلمداد کرد اما در رتبهبندی بدترین تا بهترین را لحاظ کردیم آن هم هرکدام فقط در مقایسه با چهار عضو دیگر این خانواده درخشان! پکیج کامل داستان اسباببازی، یک اثر درخشان و فراموشنشدنی است.
نه فقط در جهان انیمیشن، که در تمام سینما، این فرنچایز، جاودان و تا ابد تماشایی است. داستان اسباببازی حالا یک ارزش در خانواده پرجمعیت انیمیشن و سینماست. در این مقاله صرفاً پنج نسخه سینمایی مورد قضاوت قرار گرفتهاند و نسخههای کوتاه انیمیشن یا اسپینآف مرتبط با آن، مورد بحث واقع نشده است.
رتبه پنجم: داستان اسباببازی 5

«داستان اسباببازی ۵» بهخودیخود فیلم خوبی است؛ انیمیشنی سرگرمکننده، خوشساخت و احساسی که هنوز هم میتواند همان حالوهوای آشنای دنیای اسباببازیهای پیکسار را زنده کند. فیلم از نظر انیمیشن، محتوا، صداپیشگی و لحظات احساسی چیزی کم ندارد و حتی در بعضی بخشها نشان میدهد که این مجموعه هنوز حرفهایی برای گفتن دارد. تمرکز بیشتر روی جسی هم تصمیم جالبی است و به شخصیت او فرصت میدهد بیش از گذشته در مرکز داستان قرار بگیرد.
در کنار آن، تقابل اسباببازیهای سنتی با دنیای تکنولوژی و صفحهنمایشها هم ایدهای کاملاً مرتبط با دنیای امروز است. اما مشکل اصلی داستان اسباببازی ۵ زمانی خودش را نشان میدهد که آن را نه بهعنوان یک فیلم مستقل، بلکه بهعنوان پنجمین قسمت از یکی از مهمترین مجموعههای تاریخ انیمیشن تماشا کنیم. اینجا استانداردها بالاتر میروند و مقایسه با چهار قسمت قبلی اجتنابناپذیر است. «داستان اسباببازی» همیشه توانسته بود ایدههای ساده را به داستانهایی عمیق درباره بزرگ شدن، جدایی، دوستی، تعلق و معنای زندگی تبدیل کند.
اما قسمت پنجم در بعضی لحظات بیشتر از اینکه چیزی تازه به این مفاهیم اضافه کند، به بازسازی الگوهایی میپردازد که قبلاً بهتر از این دیدهایم. برخی نقدها نیز دقیقاً به همین تکرار ایدهها و حس کمشدن تازگی مجموعه اشاره کردهاند. از طرف دیگر، حضور وودی و بازگشت بعضی از شخصیتهای قدیمی اگرچه برای طرفداران جذاب است، اما همیشه به اندازه گذشته ضروری به نظر نمیرسد. حتی بعضی نقدها معتقدند که وودی و باز در بخشهایی بیشتر نقش یادآور گذشته را دارند تا اینکه مثل قسمتهای ابتدایی، موتور اصلی داستان باشند. این یعنی دو کاراکتر اصلی که بار احساسی و محتوایی انیمیشن را در تمام مدت به دوش کشیدهاند در سایه نشستهاند و اهمیت همیشگی را ندارند. موضوعی که به نوعی هواداران را دلسرد کرد.
نقدهای زیادی به این اشاره دارد که داستان اسباببازی 5 بیشتر شبیه به یک اسپینآف از شخصیت جسی است، نه ادامهای بر این فرنچایز دلچسب و پرطرفدار! با این حال، قرار گرفتن داستان اسباببازی ۵ در رتبه پنجم به معنی ضعیف بودن فیلم نیست. برعکس، اگر این فیلم را جدا از سابقه سنگین مجموعه ببینیم، با یک انیمیشن باکیفیت و دوستداشتنی طرف هستیم که هم میخنداند و هم احساسات مخاطب را درگیر میکند. مسئله فقط این است که چهار قسمت قبلی، مخصوصاً در زمینه تازگی ایده، عمق احساسی و اهمیت داستانی، سطح انتظار را آنقدر بالا بردهاند که قسمت پنجم در مقایسه با آنها کمی کمرمقتر به نظر میرسد.
رتبه چهارم: داستان اسباببازی 4
«داستان اسباببازی ۴» بدون شک یکی از باکیفیتترین انیمیشنهای پیکسار است؛ فیلمی که از نظر انیمیشن، طراحی صحنه، هیجان و لحظات احساسی تقریباً همان استاندارد بالایی را حفظ میکند که از مجموعه داستان اسباببازی انتظار داریم. فیلم با اضافه کردن شخصیتهایی مثل فورکی و دوک کابوم، فضای تازهای به مجموعه میدهد و در کنار آن، داستان وودی و بو پیپ (که بین هواداران ایرانی خاتون هم شناخته میشود.) را هم به شکلی متفاوت ادامه میدهد.
استقبال منتقدان هم بسیار مثبت بود و این قسمت از مجموعه داستان اسباببازی جایزه برترین انیمیشن اسکار را تصاحب کرد. اما با وجود تمام این نقاط قوت، وقتی قرار است قسمتهای داستان اسباببازی را در کنار هم رتبهبندی کنیم، قسمت چهارم کمی پایینتر قرار میگیرد. دلیل اصلی این است که داستان اسباببازی ۳ پایان بسیار کاملی برای داستان وودی و دوستانش ساخته بود. بنابراین قسمت چهارم از همان ابتدا با یک مشکل اساسی روبهرو است: چرا اصلاً باید داستان ادامه پیدا کند؟ این مسئله حتی در زمان انتشار فیلم هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و بعضی از آنها داستان اسباببازی ۴ را دنبالهای غیرضروری میدانستند.
از طرف دیگر، قسمت چهارم بیشتر از اینکه درباره گروه اصلی اسباببازیها باشد، روی مسیر شخصی وودی تمرکز میکند. این تغییر لزوماً بد نیست و حتی باعث میشود فیلم پایان متفاوت و جسورانهای داشته باشد، اما در عوض بخشی از چیزی را که قسمتهای قبلی جذاب میکردند، از دست میدهد. باز، جسی و تعدادی از شخصیتهای قدیمی نقش کمتری دارند و بخش قابل توجهی از توجه فیلم به شخصیتهای جدید اختصاص پیدا میکند.
پایان فیلم هم یکی از متفاوتترین تصمیمهای کل مجموعه است. انتخاب وودی برای جدا شدن از دوستانش و همراه شدن با بو پیپ، از یک طرف میتواند پایانی زیبا درباره رها کردن گذشته و پیدا کردن مسیر شخصی باشد؛ اما از طرف دیگر، برای بعضی از طرفداران با تصویری که از مسئولیت وودی در سه فیلم قبلی ساخته شده بود، هماهنگ به نظر نمیرسد. همین موضوع باعث شده پایان فیلم برای برخی مخاطبان بسیار احساسی و برای برخی دیگر کمی بحثبرانگیز باشد.
درنهایت، داستان اسباببازی ۴ فیلم ضعیفی نیست؛ اتفاقاً فیلمی بسیار خوب و سرگرمکننده با نکات فنی درخشان است. اما وقتی کنار سه قسمت قبلی قرار میگیرد، کمی احساس میشود که ضرورت کمتری برای وجودش داشته است. به همین دلیل، در این رتبهبندی جایگاه چهارم برای آن منطقی است: فیلمی که همچنان کیفیت بالایی دارد، اما در مقایسه با سه قسمت اول، کمی از قدرت و تازگی آنها فاصله میگیرد.
رتبه سوم: داستان اسباببازی ۲
«داستان اسباببازی ۲» یکی از آن دنبالههایی است که نشان میدهد ادامه دادن یک داستان موفق همیشه تصمیم اشتباهی نیست. این فیلم نهتنها توانست کیفیت قسمت اول را حفظ کند، بلکه دنیای داستان اسباببازی را بزرگتر و شخصیتهایش را عمیقتر کرد. به همین دلیل هم منتقدان از آن بهعنوان یکی از معدود دنبالههایی یاد میکنند که ساختن آن نه تنها بد نیست که حتی برای بهبود دنیای انیمیشنسازی ضروریست. فیلم در حال حاضر در راتن تومیتوز امتیاز کامل ۱۰۰ درصد از منتقدان را دارد. یکی از مهمترین نقاط قوت قسمت دوم، داستان وودی است.
وقتی وودی توسط یک کلکسیونر اسباببازی دزدیده میشود، با گذشتهای روبهرو میشود که تا قبل از آن چیزی از آن نمیدانست. او متوجه میشود که زمانی ستاره یک برنامه تلویزیونی به نام بوده و حالا در کنار جسی، بولزای و استینکی پیت قرار گرفته است. این بخش از داستان باعث میشود فیلم فقط یک ماجراجویی برای نجات وودی نباشد و سؤال مهمتری را مطرح کند: آیا وودی ترجیح میدهد برای همیشه یک اسباببازی ارزشمند و مشهور باقی بماند، یا به زندگی سادهاش در کنار اندی برگردد؟
اضافه شدن جسی هم یکی از بهترین اتفاقات قسمت دوم است. شخصیت او باعث میشود فیلم مفهوم عمیقتری درباره ترس از رها شدن و فراموش شدن داشته باشد. سکانس معروف جدایی جسی از امیلی و خاطرات تلخ او دقیقاً همین احساس را به تصویر میکشد و نشان میدهد که دنیای داستان اسباببازی فقط درباره شوخی و ماجراجویی نیست و پشت این اسباببازیها احساساتی کاملاً انسانی وجود دارد. از طرف دیگر، داستان باز و بقیه اسباببازیها هم ریتم فیلم را حفظ میکند. ماجراجویی آنها برای پیدا کردن وودی، در کنار داستان شخصی وودی، باعث میشود فیلم هم سرگرمکننده باشد و هم از نظر احساسی وزن داشته باشد. همان چیزی که داستان اسباببازی را اصالت میبخشد: سرگرمی برای کودکان و نوجوانان و دغدغهمندی و ارائه محتوای ارزشمند برای همه سنین!
با این حال، قرار گرفتن داستان اسباببازی ۲ در رتبه سوم به معنی ضعف آن نیست. اتفاقاً این فیلم یکی از کاملترین قسمتهای مجموعه است. دلیل رتبه سوم این است که دو قسمت بالاتر، از نظر ما، تأثیرگذاری احساسی و اهمیت بیشتری برای کل مجموعه دارند. داستان اسباببازی ۲ یک دنباله فوقالعاده، سرگرمکننده و احساسی است که تقریباً هیچ افت محسوسی نسبت به قسمت اول ندارد؛ اما در مقایسه با دو قسمت برتر، کمی از آن حس ماندگار و عمیق فاصله میگیرد. در نهایت، رتبه سوم برای داستان اسباببازی ۲ کاملاً قابل دفاع است؛ فیلمی که ثابت کرد دنباله یک شاهکار میتواند خودش هم به یک اثر ماندگار تبدیل شود.
رتبه دوم: داستان اسباببازی
قسمت اول «داستان اسباببازی» انقلاب انیمیشنسازی بود. پیکسار شاهکاری آفرید که برای همه نسلها ماندگار و تماشایی بود. و این مسئله همچنان ادامه دارد، این یعنی داستان اسباببازی از زمانه خود بسیار جلوتر بود. داستانگویی ساده با شخصیتهایی خیالی اما بسیار واقعی و انسانی سبک جذابی بود که برای سایر انیمیشنهای دنیا تبدیل به یک کلاس درس شده بود. اگر قرار باشد از داستان اسباببازی فقط بهعنوان یک انیمیشن خوب یا حتی یک انیمیشن خاطرهانگیز یاد کنیم، واقعاً حق مطلب را ادا نکردهایم. داستان اسباببازی یک شاهکار است!
فیلمی که نهتنها در زمان خودش نوآورانه بود، بلکه بعد از گذشت سه دهه همچنان بخش بزرگی از جذابیت و قدرت خود را حفظ کرده است. وقتی فیلم در سال ۱۹۹۵ اکران شد، اولین فیلم بلند تاریخ بود که بهطور کامل با انیمیشن کامپیوتری ساخته شده بود. اما چیزی که داستان اسباببازی را ماندگار کرد، تکنولوژی نبود، داستان بود. پیکسار خیلی زود فهمید که جلوههای کامپیوتری بهتنهایی نمیتوانند یک فیلم را نجات دهند. شخصیتها و قصه باید آنقدر خوب باشند که حتی اگر تمام تکنولوژی انیمیشن را کنار بگذاریم، فیلم همچنان ارزش تماشا داشته باشد. خود پیکسار هم بعدها روی همین مسئله تأکید کرد.
و چه داستانی بهتر از رابطه وودی و باز؟ وودی، گاوچرانی که همیشه جایگاه ویژهای در قلب اندی داشته، ناگهان با ورود باز لایتیر احساس میکند جایگاهش در حال از دست رفتن است. این ایده در ظاهر ساده است، اما فیلم از دل آن درباره حسادت، ترس از کنار گذاشته شدن، پذیرش دیگری و درنهایت دوستی صحبت میکند. رابطهای که ابتدا با رقابت و دشمنی شروع میشود، به یکی از دوستداشتنیترین رفاقتهای تاریخ انیمیشن تبدیل میشود. یکی از بزرگترین نقاط قوت فیلم این است که اصلاً مخاطبش را دستکم نمیگیرد. بچهها میتوانند از ماجراجویی، شوخیها و شخصیتهای بامزه لذت ببرند، اما بزرگسالان هم میتوانند لایههای احساسی داستان را درک کنند.
همینجا اصالت این داستان ساخته میشود و در نسخههای بعد به این سبک وفادار میماند. داستان اسباببازی از آن فیلمهایی است که هرچه بزرگتر میشوید، احتمالاً چیزهای بیشتری در آن پیدا میکنید. حتی راجر ایبرت در زمان اکران فیلم، از جهانی که فیلم تنها با چند اتاق، یک پمپبنزین و محیط اطراف خانه میسازد، تمجید کرده بود. از طرف دیگر، انیمیشن فیلم برای زمان خودش یک دستاورد خیرهکننده بود. امروز شاید بعضی از جزئیات بصری آن قدیمی به نظر برسند، اما در سال ۱۹۹۵ تماشای چنین چیزی روی پرده سینما واقعاً یک اتفاق تاریخی بود. فیلم نهتنها در گیشه موفق شد، بلکه نام پیکسار را بهعنوان یک قدرت جدید در دنیای انیمیشن مطرح کرد.
شاید اگر این فرنچایز را صرفاً بر اساس تأثیرگذاری تاریخی، خلاقیت و کیفیت ساخت رتبهبندی کنیم، داستان اسباببازی حتی میتوانست رتبه اول باشد. اما در این لیست، یک قسمت دیگر از نظر احساسی و داستانی کمی بالاتر قرار میگیرد. داستان اسباببازی فیلمی است که یک استودیو را به دنیا معرفی کرد، استانداردهای انیمیشن را تغییر داد و شخصیتهایی ساخت که نسلهای مختلف با آنها بزرگ شدند. یک شاهکار واقعی؛ فیلمی که فقط شروع یک مجموعه نبود، بلکه شروع یک دوران جدید برای انیمیشن بود.
رتبه اول: داستان اسباببازی 3
اگر قرار باشد در بین تمام قسمتهای داستان اسباببازی فقط یک فیلم را به عنوان کاملترین اثر مجموعه انتخاب کنیم، انتخاب ما داستان اسباببازی ۳ است. انیمیشن درخشانی که از مرز یک اثر پویانمایی خانوادگی عبور میکند و به یک داستان عمیق درباره بزرگ شدن، جدایی، خاطره، تغییر و پذیرش پایان یک دوره تبدیل میشود. این همان جایی است که پیکسار نشان میدهد یک قصه درباره اسباببازیها میتواند احساساتی را در مخاطب بزرگسال ایجاد کند که بسیاری از فیلمهای جدیتر هم از انجام آن عاجزند.
نقطه قوت اصلی فیلم، انتخاب یک بحران کاملاً طبیعی برای شخصیتهاست. اندی دیگر آن کودک خردسال قسمتهای قبلی نیست و حالا در آستانه رفتن به دانشگاه قرار دارد. در ظاهر، مسئله فقط تعیین تکلیف چند اسباببازی قدیمی است. اما در لایه عمیقتر، داستان درباره لحظهای است که انسان مجبور میشود بخشی از گذشته خودش را پشت سر بگذارد. همین ایده باعث میشود داستان اسباببازی ۳ ادامهای صرفاً ماجراجویانه نباشد، بلکه به نتیجه منطقی مسیری تبدیل شود که از فیلم اول آغاز شده بود.
فیلمنامه از این نظر بسیار هوشمندانه عمل میکند که مفهوم تغییر را فقط از نگاه اندی نشان نمیدهد. وودی هنوز میخواهد اسباببازیها کنار هم بمانند، درحالیکه شرایط دیگر مثل قبل نیست. بقیه هم باید با این حقیقت روبهرو شوند که نقش آنها در زندگی اندی به اتمام رسیده است. این تضاد، موتور احساسی داستان است و باعث میشود تصمیمهای شخصیتها وزن واقعی داشته باشند. ماجرای مهدکودک نیز فقط یک ماجراجویی برای فرار نیست.
این بخش از فیلم عملاً یک ساختار اصولی با درونمایه فرار است، اما پشت آن استعارهای درباره آزادی، سوءاستفاده از قدرت و از دست دادن اختیار قرار دارد. لوتسو هم صرفاً یک شرور کارتونی نیست؛ گذشته او نشان میدهد یک تجربه تلخ چگونه میتواند عشق را به کینه تبدیل کند. همین جزئیات به جهان فیلم عمق بیشتری میدهند. منتقدان نیز بارها به ترکیب موفق ماجراجویی، طنز و احساس صادقانه در فیلم اشاره کردهاند. اما نقطه اوج شاهکار، پرده پایانی است.
صحنهای که اسباببازیها در مسیر نابودی قرار میگیرند، بدون نیاز به دیالوگهای سنگین، ترس از پایان را به مخاطب منتقل میکند. بعد از آن، وداع اندی با اسباببازیهایش قرار نیست صرفاً یک خداحافظی معمولی باشد؛ اینجا خداحافظی با دوران کودکی است. وودی، باز و دیگران در نهایت متوجه میشوند که معنای وجودشان فقط متعلق بودن به یک کودک خاص نیست؛ آنها باید بتوانند شادی و خیالپردازی را به نسل بعد منتقل کنند.
از نظر ساختاری فیلم تقریباً بینقص است. داستان همزمان چند خط روایی را جلو میبرد، شخصیتها را از یکدیگر جدا میکند، بحران را افزایش میدهد و در نهایت همه چیز را به همان رابطه بنیادین میان اندی و اسباببازیهایش برمیگرداند. همین انسجام باعث شد فیلم در مجموع ۵ نامزدی اسکار به دست بیاورد و دو جایزه، از جمله بهترین فیلم انیمیشن و بهترین آلبوم موسیقی را برنده شود. البته همه منتقدان هم به یک اندازه شیفته فیلم نبودند؛ راجر ایبرت معتقد بود قسمت سوم بیشتر به سمت اکشن و شوخی رفته و از آن انسانیت مرموز دو فیلم قبلی فاصله گرفته است. اما حتی او نیز پایان فیلم را نقطهای بسیار احساسی میدانست و بعدها در پاسخ به یک خواننده، اعتراف کرد که بخش پایانی میتوانست نظرش را نسبت به فیلم عمیقتر کند.
داستان اسباببازی ۳ به معنای واقعی شاهکار است. نه فقط به خاطر کیفیت انیمیشن یا حفظ اصالت داستان و شخصیتها، بلکه چون میداند چه زمانی باید یک داستان را به پایان برساند. فیلمی درباره اسباببازیها ساخته شده، اما در واقع درباره خود ماست! درباره کودکی که تمام میشود، خاطراتی که باقی میمانند و پذیرش اینکه برخی چیزهای دوستداشتنی، دقیقاً به این دلیل ارزش دارند که برای همیشه قرار نیست کنار ما بمانند. داستان اسباببازی ۳ حقیقتاً بهترین قسمت مجموعه و یکی از کاملترین پایانبندیهای تاریخ انیمیشن است؛ یک شاهکار تمامعیار!
منبع: گیمفا