داستان ناگفته دست‌های شگفت‌انگیز ما

داستان ناگفته دست‌های شگفت‌انگیز ما

در واقع، تکامل دست انسان یکی از مهم‌ترین داستان‌ها در تکامل ماست و دست کم به همان اندازه که مغز بزرگ ما اهمیت دارد، مورد توجه است. با این حال، برای چند دهه، درک تکامل دست غیرممکن بود. فسیل‌های دست خیلی کم بودند و روایتی که ارائه می‌کردند، چندان منطقی نبود. اکنون، به لطف یک رشته کشفیات جدید، بالاخره ممکن است داستان چگونگی به وجود آمدن مهارت فوق‌العاده ما و ارتباط غیرمنتظره آن با تکامل مغز و زبان ترسیم شود.

کد خبر : ۲۸۷۳۵۹
بازدید : ۱۴

تکامل دست‌های انسان یکی از مهم‌ترین و کمتر مورد توجه قرار گرفته‌ترین داستان‌ از تکامل انسان است و حالا شواهد فسیلی جدید، نقش حیاتی آن‌ها را فاش می‌کنند.

نواختن یک سولو پیچیده گیتار باید کاری غیرممکن باشد. برای تولید جریان دلخواه نت‌ها، انگشتان یک دست باید با مهارت روی دسته حرکت کنند، در حالی که دست دیگر در ترکیبی ماهرانه از سرعت و قدرت سیم‌ها را می‌نوازد.

به نقل از نیوساینتیست، هر کسی که یک نوازنده حرفه‌ای را دیده باشد و سپس خودش گیتار به دست گرفته باشد، درجه مهارت لازم برای نواختن گیتار را درک می‌کند. آن چه که کمتر مشهود است، این است که دست‌های ما توسط تکامل برای انجام چنین کارهایی شکل گرفته‌اند. ممکن است بار اولی که این ساز را امتحان می‌کنید، چنین احساسی نداشته باشید، اما دست‌ها با آن ترکیب خاص از دقت و قدرت، ویژگی متمایز گونه ما هستند.

در واقع، تکامل دست انسان یکی از مهم‌ترین داستان‌ها در تکامل ماست و دست کم به همان اندازه که مغز بزرگ ما اهمیت دارد، مورد توجه است. با این حال، برای چند دهه، درک تکامل دست غیرممکن بود. فسیل‌های دست خیلی کم بودند و روایتی که ارائه می‌کردند، چندان منطقی نبود. اکنون، به لطف یک رشته کشفیات جدید، بالاخره ممکن است داستان چگونگی به وجود آمدن مهارت فوق‌العاده ما و ارتباط غیرمنتظره آن با تکامل مغز و زبان ترسیم شود.

تفاوت دست‌های ما با سایر گونه‌ها

در مقایسه با نزدیک‌ترین خویشاوندان زنده ما، شامپانزه‌ها و بونوبوها، دست‌های ما بسیار غیرعادی هستند. کری مَنگل، پژوهشگر تکامل انسان در دانشگاه استونی بروک، نیویورک می‌گوید: تناسبات دست انسان واقعا متفاوت است. ما شست خیلی بلند و بسیار قوی نسبت به انگشتانمان داریم. شامپانزه‌ها و بونوبوها برعکس این هستند: انگشتان بلند و شست‌های کوتاه و باریک.

این تفاوت در اسکلت هم مشاهده می‌شود. خود استخوان‌های انگشت در انسان نسبتا کوتاه و صاف هستند. در شامپانزه، آن‌ها بسیار خمیده و بلندتر هستند. این تفاوت‌ها گرفتن اشیاء بین انگشت و شست را آسان‌تر می‌کند. کاری که شامپانزه‌ها در آن مشکل دارند. این مهارت دقیق، عنصری کلیدی برای همه چیز است، از استفاده از ابزار گرفته تا نواختن گیتار. شست انسان نیز بسیار متحرک است. شست‌های ما تقریبا در هر جهتی حرکت می‌کنند.

حتی بافت‌های نرم دستان ما نیز متفاوت‌اند. فسیل‌ها اطلاعات کمتری در این زمینه می‌دهند، زیرا بافت‌های نرم به ندرت حفظ می‌شوند، اما شواهدی روی استخوان‌ها وجود دارد، مانند اثراتی از عضلاتی که پیش‌تر به آن‌ها متصل بوده‌اند.

کادی پرنگ، دیرینه‌انسان‌شناس دانشگاه واشنگتن سنت لوئیس، میزوری می‌گوید: انسان‌ها عضلات دست بسیار بزرگی دارند. این بخش مهمی از تولید مهارت دقیق و قوی است. این موضوع توسط عضله‌ای به نام فلکسور پولیسیس لانگوس نیز پشتیبانی می‌شود که نقطه اتصال آن روی استخوان نوک شست قرار دارد و بر خلاف شامپانزه‌ها که این عضله این‌قدر جلو نمی‌رود، این عضله شست را مستقل از دیگر انگشتان خم می‌کند.

41

واضح است که دست انسان کارکردهای زیادی دارد. اما این ویژگی‌ها چگونه و چرا تکامل یافته‌اند؟ پیشنهاد اولیه توسط چارلز داروین ارائه شد. در کتاب نزول انسان، منتشر شده در سال ۱۸۷۱، او پیشنهاد کرد که دست‌های ماهر ما تنها پس از شروع راه رفتن روی دو پا می‌توانستند تکامل یابند.

انسان نمی‌توانست جایگاه مسلط کنونی خود در جهان را بدون استفاده از دست‌هایش به دست آورد، اما دست‌ها و بازوها نمی‌توانستند به اندازه کافی کامل شوند تا سلاح بسازند یا سنگ‌ها و نیزه‌ها را با هدف‌گیری دقیق پرتاب کنند، تا زمانی که عمدتا برای حرکت، تحمل وزن بدن، یا بالا رفتن از درختان به کار می‌رفتند. این ایده‌ قابل تاملی بود، اما برای دهه‌ها راهی برای آزمایش آن وجود نداشت. مدت‌ها فسیلی وجود نداشت و تنها چند مورد در قرن ۱۸ پیدا شده بود.

اما در اوایل قرن بیستم، در شرق آفریقا، ابزارهای سنگی ساخته شده توسط انسان‌تباران اولیه کشف شد. برخی از آنها، ابتدایی‌ترین‌ تکه‌ها و پره‌های تیزی بودند که با کوبیدن یک سنگ به سنگ دیگر ساخته می‌شدند و در تنگه اولدووای (Olduvai) در تانزانیا توسط گروه‌هایی به رهبری دیرینه‌انسان‌شناسان مشهور لویی و مری لیکی یافت شدند. این ابزارها به نام ابزارهای اولدوویان (Oldowan) شناخته شدند. این کشفیات لیکی‌ها را ترغیب کرد تا منطقه را برای یافتن سازندگان ابزار ادامه دهند.

در اوایل دهه ۱۹۶۰، گروه لیکی یک جمجمه جزئی همراه با استخوان‌های دست و پا کشف کرد. در ۱۹۶۴، لویی لیکی و همکارانش اعلام کردند که این استخوان متعلق به گونه جدیدی است به نام انسان ماهر است. یک عضو اولیه از جنس انسان که ما نیز به آن تعلق داریم. این انسان‌تباران احتمالا سازندگان ابزارهای اولدوویان بودند.

تریسی کیول از مؤسسه ماکس پلانک برای انسان‌شناسی تکاملی در لایپزیگ، آلمان می‌گوید: این واقعا اولین باری بود که دست نقش بسیار مهمی در درک تکامل انسان ایفا کرد. عجیب است، زیرا این دست به نظر انسان‌مانند نمی‌رسید. استخوان‌های این دست واقعا محکم هستند و استخوان‌های انگشت همجنان خمیده‌اند. هیچ چیز به وضوح نمی‌گوید: این دست واقعا ماهر است. به نظر او آنها بیشتر شبیه دست میمون بوده‌اند. حتی امروز، برخی پژوهشگران قانع نشده‌اند که استخوان‌های این دست واقعا از یک فرد انسان‌تبار آمده باشد.

لوسی و دیگر فسیل‌های شگفت‌انگیز

نیم‌قرن بعد، فسیل‌های شگفت‌انگیز دیگری کشف شدند، از جمله لوسی که اسکلتی جزئی از انسان‌تباران اولیه به نام جنوبی‌کپی عفاری (Australopithecus afarensis) و متعلق به حدود ۳.۲ میلیون سال پیش بود. همچنین چند نمونه از پارانتروپوس (Paranthropus) نیز وجود داشت که انسان‌تبارانی با صورت صاف و دندان‌های بزرگ هستند که ظاهرا هم‌عصر انسان‌های اولیه بین ۲.۸ تا ۱.۴ میلیون سال پیش زندگی می‌کردند.

اما استخوان‌های دست همچنان کم بودند. کیول می‌گوید: لوسی فقط دو استخوان دست دارد. یک استخوان انگشت و بخشی از مچ.

در سال ۲۰۰۳، پژوهشگران یک «دست مرکب» برای جنوبی‌کپی عفاری از ترکیب فسیل‌هایی که در هادار، اتیوپی یافت شده بود، ساختند. این نشان داد که دست‌های آن‌ها نسبتا انسان‌مانند بوده است و شست‌های بلند و انگشتان کوتاه داشته‌اند. با این حال، این واقعیت که دست‌ها به این شیوه ترکیب شده بودند، باعث شد تفسیر آن‌ها بازنگری شود و برخی استدلال کردند که جنوبی‌کپی عفاری «میانگینی بین گوریل و انسان» است و «نمی‌تواند مهارت‌های دقیق دست را به اندازه انسان‌های مدرن داشته باشد». هم‌چنین، در این دوره شواهدی از استفاده از ابزارهای سنگی یافت نشد.

مشکل کمبود دست‌ها و کشفیات بعدی

در اوایل قرن ۲۱، مشکل «کمبود دست» شدیدتر شد، زیرا رکورد فسیل انسان‌تباران بسیار عقب‌تر رفت. گونه ساهلانتروپوس چادنسیس (Sahelanthropus tchadensis) ممکن است ۷ میلیون سال عمر داشته باشد و اورورین توگنسیس (Orrorin tugenensis) به حدود ۶ میلیون سال پیش برمی‌گردد. با داده‌های ژنتیکی که نشان می‌داد نزدیک‌ترین جد مشترک ما با شامپانزه‌ها در همین زمان زندگی می‌کرده، مشخص شد داستان تکامل انسان احتمالا ۷ میلیون سال را در بر می‌گیرد و هنوز فسیل دست بسیار کمی وجود داشت.

در سال ۲۰۰۹، یک فسیل انسان‌تبار شگفت‌انگیز توصیف شد و همه فرضیات را تغییر داد. در اوایل دهه ۱۹۹۰، دیرینه‌انسان‌شناسان از جمله تیم وایت در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، اسکلت جزئی انسان‌تباران را در منطقه آفار اتیوپی کشف کردند. بقایا حدود ۴.۴ میلیون سال عمر داشتند و بیش از یک دهه طول کشید تا تحلیل شوند. این گونه جدید به نام آردیپیتکوس رامیدوس (Ardipithecus ramidus) توصیف شد، و اسکلت «آردی» شامل بخش زیادی از جمجمه، لگن، اندام‌ها، پاها و دست‌ها بود.

42پژوهشگران استدلال کردند که آردیپیتکوس رامیدوس راست‌قامت راه می‌رفت. با وجود زندگی در محیط جنگلی، آن‌ها برای انجام رفتارهایی همجون  «آویزان شدن از شاخه‌ها» مانند شامپانزه‌ها سازگار نشده بودند. مهم‌تر آن که دست‌هایشان شبیه هیچ میمون بزرگ زنده‌ای نبود.

این نتایج پیامدهای عمیقی داشت. زیرا تصور می‌شد که جد مشترک ما با آن‌ها شبیه شامپانزه بوده است. اما آردیپیتکوس رامیدوس نشان داد که این‌طور نیست. در این صورت، آخرین جد مشترک ممکن است دست‌هایی نسبتاً انسان‌مانند داشته باشد.

این نکته همه چیز را به هم ریخت. چرا جد ما میلیون‌ها سال قبل دست‌هایی شبیه دست ما تکامل داده بود، در حالی که هنوز هیچ ابزار سنگی ساخته نشده بود؟

کشفیات بعدی و ترتیب تکاملی دست‌ها

در ۲۰۰۸، باقی‌مانده‌های آسترالوپیتکوس سدبا (Australopithecus sediba) در غاری در آفریقای جنوبی کشف شد که حدود ۲ میلیون سال عمر داشتند و به نظر می‌رسید بیشتر روی زمین بوده‌اند، اما ترکیبی عجیب از ویژگی‌های جنوبی‌کپی عفاری و هومو داشتند. بقایا شامل مچ و دست تقریبا کامل یک زن بالغ بود، که کیول به تحلیل آن کمک کرد. آسترالوپیتکوس سدبا شست بلند و انگشتان کوتاه شبیه هومو داشت، اما ویژگی‌هایی شبیه میمون برای بالا رفتن از درخت نیز داشت.

داستان مشابه در ۲۰۱۳ با کشف هومو نالدی (Homo naledi) اتفاق افتاد. این گونه بسیار جدیدتر بود، حدود ۳۰۰ هزار سال پیش می‌زیست  و به جنس هومو تعلق داشت، اما هنوز ترکیبی عجیب از ویژگی‌های جنوبی‌کپی عفاری و هومو داشت. شست آن‌ها بزرگ و بلند شبیه انسان و مچ انسان‌مانند بود، اما استخوان‌های انگشت‌های بلند و خمیده مانند میمون درخت‌نورد داشتند. کیول می‌گوید: دست‌هایشان دو نقش زیستی متفاوت بازی می‌کرد: یکی برای حرکت و دیگری برای مهارت.

ابزارهای لومکویان (Lomekwian) و مهارت دست

در ۲۰۱۵، قدیمی‌ترین ابزارهای سنگی شناخته‌شده در لومکوی، در ساحل غربی دریاچه ترکانا، کنیا، کشف شد که حدود ۳.۳ میلیون سال عمر داشتند. این ابزارها ابتدایی و برای چشم غیرمسلح به سختی قابل تشخیص بودند. توماس پلامر، دیرینه‌انسان‌شناس دانشگاه شهر نیویورک می‌گوید: این ابزارها حتی لزوماً نیاز به مهارت دقیق دست ندارد. همچنین روشن نیست ابزارها برای چه استفاده می‌شدند، اما پردازش غذا، احتمالاً شامل قصابی، حدس معقولی است.

43نکته کلیدی این است که ابزارهای لومکویان قدیمی‌تر از هر فسیلی هستند که به هوموها تعلق داشته باشد. این بدان معناست که انسان‌تبارانی به جز هوموها نیز می‌توانستند ابزار سنگی بسازند. اکثر مردم می‌گویند لومکویان ممکن است شواهدی باشد که چیزی شبیه جنوبی‌کپی عفاری ابزار سنگی می‌سازد.

تکامل دست و مغز

یک مطالعه منتشر شده در ماه اوت سال ۲۰۲۵ نشان داد که پریمات‌ها (شامل انسان‌تباران) با شست‌های بلندتر، مغزهای بزرگ‌تری نیز دارند و به طور خاص قشر مغز نئوکورتکس که بخش‌های کنترل حرکات را شامل می‌شود در آنها بزرگ‌تر است. این منطقی است، زیرا توانایی‌های فوق‌العاده دست تنها با توسعه موازی مدارهای مغزی برای کنترل حرکات انگشتان امکان‌پذیر بوده است.

هنوز موارد زیادی برای یادگیری درباره تکامل دست‌های ما باقی است، اما به نظر می‌رسد ایستادن روی دو پا واقعا دست‌ها را رها کرد تا ماهر شوند.

منبع: ایسنا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید