پیوندهای تاریخی و اسطورهای مردمان دو سوی خلیجفارس به روایت شاهنامه
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی و عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران، پیوندهای تاریخی و اسطورهای مردمان دو سوی خلیجفارس را به روایت شاهنامه فردوسی تشریح کرده است.
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی و عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران، پیوندهای تاریخی و اسطورهای مردمان دو سوی خلیجفارس را به روایت شاهنامه فردوسی تشریح کرده است.
ماندانا تیشهیار در یادداشت خود نوشته است:
معمولا گفته میشود شاهنامه فردوسی «سند هویت ملی» ایرانیان است. با پژوهش در این کتاب سترگ، میتوان دید که شاهنامه روایتهای اسطورهای و تاریخی بسیاری دیگر از مردمان سرزمینهای همسایه ایران امروز را نیز در دل خود دارد. استاد مهدی سیدی فرخد در کتاب «فرهنگ جغرافیای تاریخی شاهنامه» با برشمردن مکانهای نام برده شده در این کتاب بر روی نقشه امروز منطقه، به خوبی نشان میدهد که این مکانها در ۲۳ کشور جای گرفتهاند. با این همه، شاهنامه تنها بازگو کننده یک نقشه جغرافیایی نیست، بلکه میتوان آن را گونهای «نقشه فرهنگی ـ روایی» دانست که در آن، فضاها نه فقط نشاندهنده مکان، بلکه دارای معنا و پیوند هستند. از این چشمانداز، شاید بتوان گفت که شاهنامه سند هویت منطقهای مشترک ما نیز به شمار میرود و پیوند دهنده جوامع گوناگون در این حوزه تمدنی است؛ تا جایی که میتوان از منطقهای فرهنگی با نام «منطقه شاهنامه» سخن گفت.
با اینهمه، حتی با پذیرش این رویکرد، ذهن بسیاری از ما در بازگویی سرزمینهای شاهنامه، به سوی آسیای مرکزی و قفقاز و تا حدودی شامات و شبه قاره میرود. اما در این کتاب از مردمان و سرزمینهایی در حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز نام برده شده است. راست است که میتوان در دل کتابهای کهن دید که از دوران باستان پیوندهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گستردهای میان باشندگان دو سوی خلیج فارس برپا بوده است.
در زیر به اختصار از برخی نام ـ جاها در سرزمینهای همسایگان جنوبی که در شاهنامه از آنها گفته شده، یاد میشود.
در زمینه جاهای طبیعی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ دریای پارس (در داستان مربوط به خروج اردشیر)
ـ دریای قُلزُم/دریای مصر (که امروزه دریای سرخ نامیده میشود)
ـ دریای زره (که شامل آبهای جنوب ایران و پاکستان ـ بخشی از خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند تا خلیج عدن و دریای سرخ ـ میشود و در داستان رفتن کیکاوس به هاماوران و نیز در داستان کیخسرو، هنگامی که افراسیاب از راه چین به دریای زره میآید و سپس به شمال غرب ایران میرود، به آن اشاره شده)
ـ جَرَد یا فم الاسد (که نام دیگر بهمنشیر در دهانه شمالی خلیج فارس است)
در زمینه شهرها و نواحی نیز نامهای زیر را میتوان در داستانهای شاهنامه یافت:
ـ حجاز (در داستان سفر اسکندر به خانه کعبه)
ـ دشتسواران، دشتگُردان، دشتسواران نیزهگزار، دشتسواران نیزهوران، دشتنیزهداران، دشتنیزهسواران و دشتیلان (در داستانهای گوناگون به ویژه در دو داستان جمشید و فریدون)
ـ دشت قحطان (قحطان نام یکی از قبایل عرب بوده و در داستان پادشاهی منوچهر از این دشت به معنای سرزمین تازیان یاد شده)
ـ طائف (که شهریست در ۱۲ فرسنگی مشرق مکه و در داستان پادشاهی یزدگرد سوم به آن اشاره شده است: ز پُر مایه چیزی که آید به دست / ز روم و ز طائف همه هرچه هست...)
ـ جده (که دو بار در داستان سفر اسکندر به حجاز به آن اشاره شده است: جهانگیر با لشگر راهجوی / ز جده سوی مصر بنهاد روی...)
ـ عمان (که در داستان هرمزد نوشین روان از آن یاد شده)
ـ بحرین (که در داستان شاپور ذوالاکتاف به آن اشاره میشود: سپاهی ز رومی و از قادسی / ز بحرین و کُرد و از پارسی...)
ـ یمن (که در بسیاری از داستانها به آن اشاره شده و در داستان فریدون، ایران و دشت یلان و یمن به ایرج بخشیده میشود)
ـ باغ ارم (که جایی میان صنعا و حضرموت بوده است)
ـ هاماوران (که گفته میشود در جنوب یمن بوده و کیکاوس پس از جنگ با شاه آن سرزمین، با دخترش سودابه ازدواج میکند)
ـ شاهه (که گفته میشود منطقه حِمَیر در جنوب یمن امروزی است)
ـ عدن (که مهمترین شهر در کشور یمن بوده است: ز بُرد یمانی و تیغ یمن / دگر هرچه مَعدَنش بُد در عدن...)
همچنین نام مکانهای مذهبی این سرزمینها نیز در شاهنامه آمده است. برای نمونه، از حرم، کعبه و بیتالحرام به عنوان خانهای که به دست ابراهیم ساخته شده، در داستان اسکندر یاد شده است. نام مکه نیز در داستان گشتاسپ و ارجاسب آمده و ستایشگاه نوبهار در بلخ به آن تشبیه شده است. در داستان سفر اسکندر به حجاز نیز دو بار نام مکه آمده است (سواری بیامد هم اندر زمان / ز مکه به نزد سکندر دمان...)
و این همه، جدای از نام افراد و اقوامی است که در این سرزمینها میزیستهاند و در بخشهای اسطورهای و تاریخی شاهنامه از آنها یاد شده و داستانهای گوناگون درباره ایشان و پیوندهایشان با دیگر مردمان این جهانشاهی بازگو شده است.
به این ترتیب، میتوان دید که از دوران باستان تا کنون، سرزمینهای جنوبی خلیجفارس بخشی از «جهان فرهنگی مشترک» این زیستبوم تمدنی بوده است. مردمان دو سوی این حوضه آبی، در داستانهای مشترک اسطورهای و تاریخی با یکدیگر زندگی می کردهاند و «روایت.های مشترک منطقهای» را شکل میدادهاند. از این رو، شاهنامه بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی گستردهای است که مردمان دو سوی خلیج فارس در آن سهیم بودهاند. این اثر، با ترسیم شبکهای از روابط جغرافیایی و نمادین، نوعی «جهان مشترک روایی» را بازنمایی میکند که در آن، مرزهای امروزین جای خود را به پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میدهند. از این چشمانداز، خلیجفارس نه یک مرز، بلکه یک پل تمدنی است که در طول سدهها، مردمان این منطقه را در یک افق معنایی مشترک به یکدیگر پیوند داده است.
و این تنها شاهنامه نیست که به این سرزمینها اشاره دارد. در دیگر کتابهای ارزشمند تاریخی مانند مثنوی معنوی مولانای بلخ و سفرنامه ناصرخسرو و تاریخ بیهقی و کتابهای دیگر بزرگان و دانشمندان این حوزه تمدنی نیز میتوان به آگاهی از پیوستگیهای تاریخی میان مردمان این سرزمینها دست یافت. در این کتابها، مناطق گاه از سطح جغرافیا فراتر میروند و به نمادهای معنوی و سلوکی تبدیل میشوند و گاه شبکهای از ارتباطات و ساختارهای بههم پیوسته فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را به نمایش میگذارند.
توجه به این امر، به دانشگاهیان این کشورها کمک میکند تا بتوانند با راهاندازی «انجمن منطقهای مطالعات شاهنامه» و انجام پژوهشهای تاریخی و ادبی در کنار یکدیگر، هویتی مشترک را برسازند و از آیینهای مذهبی مشترک تا آیینهای فرهنگی مشترک (همچون مهرگان که ما آن را تقریبا فراموش کردهایم و همسایگان جنوبیمان هر سال آن را در مهرماه و با نام مهرجان جشن میگیرند) را در یک سپهر فرهنگی نوین پاس بدارند. تنشهایی که این روزها و هفتهها به منطقه ما تحمیل شده، نیاز به گفتگوی میان اندیشمندان ایرانی با همتایانشان در سرزمینهای جنوبی خلیجفارس، برای تعریف دوباره روابط بر بنیان اشتراکات فرهنگی و تمدنی را افزون کرده است.
منبع: ایرنا