آیا «ققنوس» واقعاً وجود داشته است؟

آیا «ققنوس» واقعاً وجود داشته است؟

افسانه‌ای ماندگار درباره پرنده‌ای که از خاکستر خود زاده می‌شود، فرهنگ‌ها، ادیان و هزاره‌ها را دربر گرفته است.

کد خبر : ۳۱۵۲۴۲
بازدید : ۳

تصویر تأثیرگذارِ پرنده‌ای آتشین که از خاکستر خود برخاسته است، یکی از سنگ‌بنای‌های مهم فرهنگ بشری به‌ شمار می‌رود. داستان ققنوس، موجودی باشکوه که خود را در آتش می‌سوزاند و دوباره زاده می‌شود، جایگاهی برجسته در فرهنگ عامه دارد؛ چنان‌که در آثار مهمی مانند Finnegans Wake، مجموعه‌داستان‌های هری پاتر و کمیک‌های ایکس‌من (X-Men) آشکارا دیده می‌شود.

امروزه، «ققنوس» بیشتر به‌ عنوان استعاره‌ای برای هر چیزی به‌ کار می‌رود که قابلیت تجدید، باززایی و برخاستن دوباره از شکست را دارد. اسطوره ققنوس، در طول هزاران سال و در فرهنگ‌های گوناگون، یکی از پایدارترین نمادهای نوزایش و رستاخیز بوده است.

بنو، پیش‌درآمد ققنوس در مصر باستان

نخستین نشانه‌های این افسانه، در مصر باستان شکل گرفت. متون هرم‌ها (Pyramid Texts) که به حدود ۲۴۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردند، و نیز نوشته‌های بعدی مانند کتاب مردگان (Book of the Dead)، از پرنده‌ای به‌ نام بِنُو (Benu) یاد می‌کنند. این پرنده که به‌ صورت یک حواصیل بزرگ تصویر می‌شد، باور داشتند تجلی‌ای از خدای خورشید، رَع (Ra)، است.

گفته می‌شد این خدا، مردگان را در راه زندگی پس از مرگ راهنمایی می‌کرد و هر روز، هم‌زمان با طلوع خورشید، از مشرق زمین پدیدار می‌شد.

بنو، درست مانند ققنوسِ افسانه‌های کلاسیک، در شهر هلیوپولیس (Heliopolis) سکونت داشت؛ همان شهری که مصریان باستان آن را جایگاه آغاز آفرینش جهان می‌پنداشتند. با این‌ حال، تفاوت‌های مهمی میان بنو و ققنوسِ غربی کلاسیک وجود دارد. مهم‌ترین این تفاوت‌ها آن بود که بنو به‌ جای عقاب، به‌ شکل حواصیل ترسیم می‌شد، و برخلاف ققنوس، هیچ چرخه مشخص و دوره‌مندِ مرگ و تولد دوباره نداشت.

21_11zonتصویری از یک صفحهٔ مصورِ کتاب مردگان متعلق به «نفِرِن‌پِت» (Neferrenpet)،

که خدای خورشید رَع را در کشتی‌اش در حال عبور از عالم زیرزمین نشان می‌دهد.

پرنده بنو نیز در جلوی کشتی، روبه‌روی رَع ایستاده است.

پیدایش ققنوس کلاسیک در یونان باستان

نخستین اشاره تاریخی به ققنوس در ادبیات یونان، در شعری حماسی از هزیود (Hesiod) دیده می‌شود که تاریخ آن به حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد بازمی‌گردد. هزیود، در یکی از معماهای شعری‌اش، از این پرنده به‌ عنوان «طولانی‌عمرترین موجود زنده» یاد می‌کند که عمرش ۹۷۲ برابر عمر یک انسان است. با این‌ حال، جز همین اشاره، اطلاعات بیشتری درباره ققنوس در زمان هزیود در دست نداریم، چراکه احتمال زیادی دارد این افسانه تا آن زمان تنها به‌ صورت شفاهی نقل می‌شده است.

در همین دوران، افسانه بنو در مصر باستان رواج کاملاً شناخته‌شده‌ای داشت. هنگامی که هرودوت (Herodotus) حدود سال ۴۵۰ پیش از میلاد از مصر دیدن کرد، در کتاب مهم خود، تاریخ‌ها (Histories)، توضیحی درباره ققنوس ارائه داد. او این پرنده را «پرنده‌ای مقدس… شبیه به عقاب» توصیف کرد که پر و بالی به‌ رنگ سرخ و طلایی داشت.

بر پایه روایت هرودوت، این پرنده هر ۵۰۰ سال یک‌بار از مصر به سرزمین عربستان پرواز می‌کرد و سپس به شهر هلیوپولیس بازمی‌گشت تا پیکر پدر خود را، درون پوسته‌ای ساخته‌شده از مرّ (صمغ کندر خوش‌بو، که در مراسم تدفین باستانی به‌ کار می‌رفت)، به خاک بسپارد.

جوزف نیگ (Joseph Nigg)، تاریخ‌نگار و نویسنده کتاب ققنوس: زندگی‌نامه‌ای نامعمول از یک موجود افسانه‌ای (The Phoenix: An Unnatural Biography of a Mythical Beast)، معتقد است که همین یک بند کوتاه از نوشته هرودوت، خاستگاه پیدایش «ققنوسِ غربی» بوده است.

او می‌گوید: «می‌توانی تصور کنی که فقط با یک پاراگراف، سنتی را بنیان گذاری کنی که هزاران سال ادامه پیدا می‌کند؟» نیگ همچنین اشاره می‌کند که خود هرودوت، در مورد واقعی بودن این پرنده تردید داشته است.

در قرون بعدی، نویسندگان یونانی-رومی دیگر نیز روایت‌های گوناگونی از ققنوس ارائه دادند و در توضیح چگونگی زایش دوباره و طول عمر آن، با یکدیگر اختلاف داشتند. با این‌ حال، نکته جالب این است که، بر طبق گفته نیگ، هیچ‌گونه تصویر یا نقش‌برجسته‌ای از ققنوس در هنر یا سفال‌گری‌های برجای‌مانده از یونان باستان دیده نشده است.

22_11zonموزائیکی از ققنوس، ساخته‌شده برای پاپ اینوسنت سوم (Pope Innocent III)

در حدود سال ۱۲۰۰ میلادی، واقع در کلیسای قدیمی سنت پیتر

ققنوس در روم باستان

ققنوس نزدیک به ۵۰۰ سال دیگر (تقریباً هم‌زمان با طول دوره افسانه‌ای عمرش) در ادبیات کلاسیک دوباره به‌ طور چشمگیر ظاهر نشد. در دوران امپراتوری اولیه روم، شاعر بزرگ اووید (Ovid) در اثر خود دگردیسی‌ها (Metamorphoses) چنین نوشت که ققنوس، لانه‌ای از ادویه‌جات را بر شاخه درخت نخل می‌سازد و از بدن پرنده پیر، پرنده‌ای جوان زاده می‌شود.

به‌ گفته جوزف نیگ، امپراتوری رومِ اولیه، تحت تأثیر بسیار زیاد فرهنگ مصر قرار داشت و بدین‌گونه، داستان‌های بنو و ققنوس به‌تدریج وارد فرهنگ رومی شدند. این پرنده‌های افسانه‌ای تا آن‌حد رایج گردیدند که امپراتور هادریان (Hadrian) در سال ۱۱۸ میلادی، سکه‌هایی را ضرب کرد که نقش ققنوس بر آن‌ها حک شده بود.

از نظر رومیان، «ققنوس نمادی بود از عظمت امپراتوری روم و از این‌که این امپراتوری همواره در حال تجدید، رشد و باززایی خود بود»، می‌گوید نیگ.

ققنوس و مسیحیت

در حالی که رومیان، ققنوس را بر سکه‌های خود می‌نگاشتند، این افسانه به‌تدریج راه خود را به باورهای اولیه مسیحیت نیز باز کرد. پاپ کلمنت یکم (Pope Clement I) در نامه‌اش به قُرِنتیان (First Letter to the Corinthians)، که به سال ۹۶ میلادی نوشته شد، با قاطعیت درباره وجود ققنوس سخن گفت و آن را شاهدی بر باور به رستاخیز (قیامت مردگان) برشمرد.

به‌ گفته نیگ، در دوران آزار و شکنجه مسیحیان توسط امپراتوری روم، ققنوس به یکی از مهم‌ترین نمادهای شهادت (Martyrdom) در میان مسیحیان تبدیل شد. مجسمه‌های تدفینی، نقاشی‌های دیواری (فرسکو) و موزائیک‌های آن دوران، اغلب ققنوس را در حالی به‌ تصویر می‌کشیدند که در شعله‌های آتش غوطه‌ور شده بود. در این دوره، ققنوس معمولاً به‌ صورت پرنده‌ای بزرگ، شبیه عقاب، با گردن و پاهای بلند ترسیم می‌شد. این موجود افسانه‌ای بعدها نیز در کتاب‌های جانوران (Bestiaries) قرون وسطی جای خود را پیدا کرد.

23_11zonتصویری از ققنوس، برگرفته از یکی از کتاب‌های جانوران (Bestiary)

مربوط به حدود سال ۱۲۷۰ میلادی.

به‌ نظر نیگ، محبوبیت ققنوس احتمالاً در دوران رنسانس (Renaissance) به اوج خود رسید. در این دوره، معنایی انسانی‌تر و اخلاقی‌تر به این نماد داده شد و ققنوس، نماینده کمال، برجستگی و بی‌نظیری انسان تعبیر گردید. نویسندگان آن زمان، افراد بسیار والامقام و بی‌همتا را «ققنوسِ عصر خود» می‌خواندند و این نماد به‌ویژه در نشان‌شناسی خانوادگی (Heraldry) رواج یافت. حتی ملکه الیزابت اول انگلستان (Queen Elizabeth I) نیز از ققنوس به‌ عنوان یکی از motifs تزئینی بر مدال‌ها و جواهرات خود استفاده می‌کرد.

ققنوس همچنین در سنت کیمیاگری (Alchemy) اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. کیمیاگران در جست‌وجوی «سنگ فیلسوف» (Philosopher's Stone) بودند؛ ماده‌ای افسانه‌ای که باور داشتند می‌تواند فلزات بی‌ارزش را به طلا تبدیل کند و، بر طبق برخی روایت‌ها، اکسیر حیات را نیز پدید آورد. در مراحل گوناگونِ ساخت این سنگ، پنج پرنده به‌ عنوان نماد آن مراحل معرفی می‌شدند: کلاغ، قو، طاووس، پلیکان و سرانجام ققنوس.

ققنوس، به‌ عنوان آخرین پرنده در این زنجیره، نماینده بالاترین مرحله یعنی روشنگری روحی و پاک‌سازی درونی بود.

ققنوس، همچنان زاده می‌شود

با ظهور تاریخ طبیعی، تفکر روشنگری و گرایش روزافزون به تجربه‌گرایی (امپری‌سیسم) در اروپا، باور به وجود واقعی ققنوس، پس از دوران رنسانس، بیش‌ازپیش زیر پرسش رفت. دانشمندان آن زمان، به نبود شواهد عینی، به شک‌برانگیز بودن ادعای عمر ۵۰۰ساله این پرنده، و به این نکته اشاره می‌کردند که ققنوس هیچ‌گاه در کتاب مقدس (Bible) نامی نداشته است. بدین‌گونه، ققنوس کم‌کم از قلمروی «واقعیت» به قلمروی «افسانه» رانده شد.

با این‌ حال، اگر باور به وجود واقعی ققنوس نیز رنگ باخته است، این پرنده در خیال و تخیل مردمان، هرگز نمی‌میرد. اسطوره او، در ادبیات، هنر و فرهنگ عامه، پیوسته دوباره زاده می‌شود.

منبع: خبرآنلاین

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید