رد پای انسان در کهگیلویه و بویراحمد؛ از پارینه‌سنگی تا روزگار اشکانی

رد پای انسان در کهگیلویه و بویراحمد؛ از پارینه‌سنگی تا روزگار اشکانی

یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که پیشینه حضور انسان در این منطقه بسیار فراتر از تاریخ شهرها و بناهای شناخته‌شده آن است؛ پیشینه‌ای که بخش مهمی از آن هنوز به پژوهش‌های بیشتر نیاز دارد.

کد خبر : ۳۲۰۸۵۵
بازدید : ۶

پیش از آنکه نامی برای شهرها نوشته شود، پیش از آنکه سفال در دست انسان‌های این سرزمین شکل بگیرد و پیش از آنکه پادشاهان صحنه‌های پیروزی خود را بر سنگ‌ها حک کنند، انسان در پهنه زاگرس جنوبی زندگی می‌کرد؛ سرزمینی که امروز بخشی از آن در محدوده کهگیلویه و بویراحمد قرار دارد. رد این حضور را باید نه در کتاب‌های تاریخی، بلکه در خراش‌ها و تراشه‌های سنگی، بقایای استقرارهای باستانی و پناهگاه‌هایی جست‌وجو کرد که هزاران سال از زندگی انسان را در دل خود جای داده‌اند.

 این تاریخ طولانی، داستان مردمانی است که برای بقا با طبیعت سازگار شدند، شیوه‌های تأمین غذای خود را تغییر دادند و به‌تدریج راه‌های تازه‌ای برای زندگی جمعی یافتند. یافته‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که پیشینه حضور انسان در این منطقه بسیار فراتر از تاریخ شهرها و بناهای شناخته‌شده آن است؛ پیشینه‌ای که بخش مهمی از آن هنوز به پژوهش‌های بیشتر نیاز دارد.

قصه‌ای که از سنگ‌های دهدشت آغاز می‌شود

حدود ۶۰۰ متری جنوب غربی شهر دهدشت، محوطه‌ای باستانی به وسعت چهار هزار و ۹۰۰ متر مربع قرار دارد که بررسی‌های باستان‌شناختی سال ۱۳۸۷، شواهدی از دوره پارینه‌سنگی جدید را در آن آشکار کرد. در نگاه نخست، آنچه از این محوطه به دست آمده ممکن است مجموعه‌ای از قطعات سنگی به نظر برسد؛ اما برای باستان‌شناس، هر قطعه می‌تواند سرنخی از شیوه زندگی انسان‌هایی باشد که هزاران سال پیش در این محدوده حضور داشته‌اند.

خراشنده‌ها، سوراخ‌کننده‌ها، تیغه‌ها، ریزتیغه‌ها، تراشه‌ها و سنگ‌مادرها، مجموعه‌ای از دست‌ساخته‌های شناسایی‌شده در این محوطه را تشکیل می‌دهند. این ابزارها با نمونه‌های شناخته‌شده از زاگرس مرکزی و جنوب غربی ایران قابل مقایسه‌اند و به پژوهشگران کمک می‌کنند تا جایگاه این محوطه را در نقشه گسترده‌تر سکونت انسان در منطقه بررسی کنند.

تصور کنید ابزاری سنگی که امروز در میان یافته‌های باستان‌شناختی قرار دارد، روزگاری برای انجام کاری ضروری ساخته شده بود؛ کاری که شاید به آماده‌سازی مواد غذایی، پردازش پوست یا دیگر نیازهای روزمره مربوط می‌شد. البته نمی‌توان بدون شواهد تخصصی، کاربرد دقیق هر ابزار را تعیین کرد؛ اما همین مجموعه نشان می‌دهد که شناخت زندگی انسان‌های گذشته از اشیای کوچک آغاز می‌شود.

اهمیت این کشف از آن جهت بیشتر است که تا پیش از بررسی‌های جدیدتر، شناخت باستان‌شناختی دهدشت و منطقه کهگیلویه محدود بود. پژوهشگران پیشین، از جمله هر یسون در سال ۱۳۱۵ و استین در سال ۱۳۱۷، توصیف‌هایی کلی از منطقه ارائه کرده بودند، اما محوطه‌های پیش از تاریخ در کانون مطالعات آنان قرار نداشت. بررسی‌های بعدی، دریچه تازه‌ای به گذشته‌ای گشود که مدت‌ها کمتر شناخته شده بود.

بی‌بی‌زلیخایی؛ زمانی که زندگی به مرحله تازه‌ای رسید

اگر ابزارهای سنگی دهدشت از حضور انسان در دوران بسیار کهن خبر می‌دهند، تپه بی‌بی‌زلیخایی پرسش دیگری را پیش روی پژوهشگران می‌گذارد: انسان‌های ساکن این سرزمین چگونه زندگی می‌کردند و معاش خود را چگونه تأمین می‌کردند؟

این محوطه در پژوهش‌های باستان‌شناختی به‌عنوان نخستین محوطه کاوش‌شده دوره نوسنگی در منطقه کهگیلویه و یکی از محوطه‌های مهم نوسنگی بدون سفال در جنوب زاگرس معرفی شده است. مقاله احمد آزادی با عنوان «نخستین استقرارهای دوره نوسنگی بی‌سفال در منطقه کُهگیلویه: شواهدی از تپه بی‌بی‌زلیخایی» در زمستان ۱۴۰۳ در فصلنامه مطالعات باستان‌شناسی پارسه منتشر شد و یافته‌های این محوطه را در چارچوب پژوهش‌های مربوط به نخستین استقرارهای انسانی منطقه بررسی کرد.

نتایج تاریخ‌گذاری کربن ۱۴، قدمت استقرار در این محوطه را دست‌کم به نیمه نخست هزاره هشتم پیش از میلاد، یعنی حدود ۱۰ هزار سال پیش، می‌رساند. در گزارش‌های مرتبط، بازه‌ای حدود ۱۲ هزار تا هشت هزار سال پیش نیز برای استقرار در این تپه مطرح شده است؛ بازه‌ای که برای تعیین توالی دقیق مراحل سکونت باید با نتایج تفصیلی تاریخ‌گذاری و لایه‌نگاری سنجیده شود.

اما اهمیت بی‌بی‌زلیخایی فقط در عددها و تاریخ‌ها خلاصه نمی‌شود. این محوطه به پژوهشگران امکان می‌دهد درباره یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخ بشر تحقیق کنند: انسان چگونه از اتکای گسترده به منابع طبیعی و فعالیت‌های شکار و گردآوری به سمت الگوهای متنوع‌تر تأمین معاش حرکت کرد؟

بر اساس شواهد موجود، پژوهشگران احتمال داده‌اند که ساکنان این محوطه از ترکیبی از فعالیت‌ها، از جمله گردآوری دانه‌های گیاهی و غلات وحشی، شکار پستانداران کوچک‌جثه و احتمالاً ماهیگیری در مقیاس محدود استفاده می‌کرده‌اند. دامداری نیز در فرضیه معیشتی مطرح شده است، هرچند تعیین سهم دقیق هر فعالیت به بررسی بقایای جانوری و گیاهی و شواهد مستقیم‌تر نیاز دارد.

نبود سفال‌های هم‌زمان با استقرارهای مورد مطالعه و ویژگی‌های دست‌ابزارهای سنگی نیز در طرح فرضیه نوسنگی بی‌سفال اهمیت دارد. اصطلاح «بی‌سفال» به دوره‌ای اشاره می‌کند که در محوطه مورد بررسی، سفال به‌عنوان بخشی از مجموعه فرهنگی هم‌زمان شناسایی نشده است؛ این اصطلاح به معنای ناتوانی انسان‌های آن دوره در ساخت ابزارهای پیچیده یا برخورداری از زندگی اجتماعی نیست.

در واقع، زندگی در آن روزگار را نمی‌توان با معیارهای امروز سنجید. شناخت محیط، یافتن منابع غذایی، ساخت ابزار و انتقال تجربه، همگی بخشی از تلاش روزانه برای ادامه حیات بودند؛ تلاش‌هایی که آثارشان اکنون به پرسش‌های علمی درباره گذشته پاسخ می‌دهند.

اشکفت سیاه؛ پناهگاه‌هایی برای فهم زندگی روزمره

در کنار محوطه‌های باز، غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای نیز قطعات دیگری از این روایت را در خود دارند. اشکفت سیاه، کبکی، قافله‌په و اشکفت‌های دهنه سیاه از جمله محوطه‌هایی هستند که در بررسی‌های باستان‌شناختی کهگیلویه مورد توجه قرار گرفته‌اند.

در اشکفت سیاه، ابزارهایی همچون تراشه‌های ساده، ابزارهای دورویه، سنگ‌مادرهای ریزتیغه، ابزارهای دندانه‌دار و ریزتیغه‌های ساده و روتوش‌شده شناسایی شده است. در مجموعه‌ای از این محوطه‌ها، سفال نیز یافت شده؛ هرچند ترکیب یافته‌ها در همه آن‌ها یکسان نیست.

این تفاوت‌ها برای پژوهشگران اهمیت دارد. وجود ابزار سنگی یا سفال به‌تنهایی برای تعیین تاریخ دقیق یک محوطه کافی نیست؛ باستان‌شناس باید محل قرارگیری یافته‌ها، ارتباط آن‌ها با لایه‌های زمین و سایر شواهد را نیز بررسی کند. به همین دلیل، قدمت برخی از این پناهگاه‌ها بر اساس یافته‌های سطحی، به دوره فراپارینه‌سنگی و آغاز نوسنگی نسبت داده شده و تعیین دقیق‌تر توالی استقرارها به پژوهش‌های تکمیلی نیاز دارد.

غارها و پناهگاه‌های صخره‌ای، در این میان، فقط مکان‌هایی برای ثبت آثار باستانی نیستند؛ آن‌ها امکان مطالعه رابطه انسان با محیط را فراهم می‌کنند. موقعیت طبیعی، دسترسی به منابع و ویژگی‌های چشم‌انداز پیرامونی، همگی می‌توانند در انتخاب محل استقرار نقش داشته باشند. با این حال، درباره چگونگی استفاده ساکنان از هر پناهگاه باید بر شواهد اختصاصی همان محوطه تکیه کرد.

پژوهش‌های احمد آزادی در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ بخشی از این محوطه‌ها و یافته‌های آن‌ها را معرفی کرده‌اند. این مطالعات نشان می‌دهند که برای بازسازی گذشته منطقه، نمی‌توان به یک اثر یا یک محوطه بسنده کرد؛ هر یافته، هنگامی معنای روشن‌تری پیدا می‌کند که در کنار شواهد دیگر قرار گیرد.

تنگ سروک؛ وقتی سنگ به حافظه قدرت تبدیل شد

هزاران سال پس از دوره‌های پارینه‌سنگی و نوسنگی، روایت تاریخی این سرزمین شکل دیگری به خود گرفت. در تنگ سروک، معروف به تنگ سولک، در شهرستان بهمئی، سنگ‌ها دیگر فقط حامل نشانه‌های فعالیت روزمره انسان نیستند؛ آن‌ها صحنه‌هایی از قدرت سیاسی، تشریفات درباری و شکار را به نمایش می‌گذارند.

این محوطه مجموعه‌ای از نقش‌برجسته‌ها و کتیبه‌های حک‌شده بر چند قطعه سنگ را در خود جای داده است که به دوره اشکانی و پادشاهی الیمایی تعلق دارند. در این آثار، صحنه‌هایی از مراسم تشریفاتی، تاج‌گذاری و شکار دیده می‌شود؛ تصاویری که برای مطالعه هنر و ساختار قدرت در این بخش از ایران اهمیت دارند.

نقش‌برجسته‌های تنگ سروک از این نظر نیز ارزشمندند که ویژگی‌های بومی هنر الیمایی را در کنار عناصر مرتبط با سنت‌های هنری دوره اشکانی بازتاب می‌دهند. پژوهش عبدالرسول شریفی در دانشگاه سوره، در سال ۱۳۹۷، با بررسی نشانه‌های تصویری و زیبایی‌شناسی این نقوش و مقایسه آن‌ها با سنگ‌قبرهای استان، کوشیده است بخشی از معنای بصری این آثار را روشن کند. پژوهش‌های بین‌المللی، از جمله اثر وان دن برگ و شیپمان در سال ۱۹۸۵، نیز به این مجموعه پرداخته‌اند.

اگر ابزار سنگی دهدشت نشانی از زندگی انسان‌های ناشناخته در روزگاران دور است، نقش‌برجسته‌های تنگ سروک تصویری آشکارتر از جهان سیاسی و نمادهای قدرت در دوره‌ای متأخر ارائه می‌کنند. این دو دسته اثر، با وجود فاصله زمانی بسیار، یک پیام مشترک دارند: گذشته یک سرزمین تنها در بناهای بزرگ یا نام پادشاهان خلاصه نمی‌شود؛ گاه یک تراشه سنگی و گاه تصویری حک‌شده بر صخره، هرکدام بخشی از حافظه تاریخی آن را حفظ می‌کنند.

میراثی که هنوز به پرسش‌های تازه پاسخ می‌دهد

از محوطه پارینه‌سنگی جدید دهدشت تا استقرارهای نوسنگی بی‌سفال بی‌بی‌زلیخایی، از پناهگاه‌های صخره‌ای تا نقش‌برجسته‌های تنگ سروک، کهگیلویه و بویراحمد مجموعه‌ای متنوع از شواهد مربوط به زندگی انسان در دوره‌های مختلف را در خود جای داده است.

البته این آثار را نباید بدون توجه به تفاوت ماهیت و قدمتشان در یک ردیف تاریخی واحد قرار داد. محوطه دهدشت و بی‌بی‌زلیخایی به دوره‌های پیش از تاریخ مربوط‌اند؛ اشکفت سیاه و محوطه‌های همجوار شواهدی از دوره‌های فراپارینه‌سنگی و آغاز نوسنگی دارند و تنگ سروک اثری از دوران تاریخی، به‌ویژه دوره اشکانی ـ الیمایی، است.

آنچه این مجموعه را به هم پیوند می‌دهد، امکان بازسازی تدریجی زندگی انسان در این جغرافیاست؛ از ابزارسازی و بهره‌گیری از منابع طبیعی تا شکل‌گیری استقرارها و ظهور هنرهای مرتبط با قدرت سیاسی.

برای شناخت دقیق‌تر این گذشته، حفاظت از محوطه‌ها، انجام کاوش‌های علمی، تاریخ‌گذاری دقیق و انتشار نتایج پژوهش‌ها اهمیت اساسی دارد. آثار باستانی زمانی بیشترین ارزش خود را آشکار می‌کنند که از زمینه تاریخی‌شان جدا نشوند و یافته‌های علمی به زبانی روشن در اختیار جامعه قرار گیرند.

شاید یک قطعه سنگ در نگاه نخست چیزی بیش از سنگ نباشد؛ اما هنگامی که در جای درست خود بررسی شود، می‌تواند نشانه‌ای از زندگی انسانی باشد که هزاران سال پیش در همین جغرافیا جریان داشته است. این همان چیزی است که تاریخ کهگیلویه و بویراحمد را از مجموعه‌ای از آثار پراکنده به روایتی پیوسته از حضور، سازگاری و خلاقیت انسان تبدیل می‌کند.

منبع: ایرنا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید