کرونا، مصیبت قرن؛ لحظه نجات نزدیک است؟!

کرونا، مصیبت قرن؛ لحظه نجات نزدیک است؟!

پیک پشت پیک، این سناریو‌ها تکرار می‌شد و ما هر روز خمیده تر، ولی امیدوار به آینده. صدای دردمند پدری که برای نجات جان دختر ۲۴ ساله‌اش التماس می‌کرد، چهره مادر زجرکشیده و کمر شکسته‌ای که بر بالین پسر جوانش از حال رفت و پس از به هوش آمدنش پسرش دیگر نفس نمی‌کشید.
کد خبر: ۱۰۰۵۵۸
بازدید : ۵۷۶۹
۱۸ آبان ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۴

علیرضا صداقت، رئیس بخش آی‌سی‌یو کرونا بیمارستان امام‌رضا (ع) مشهد در یادداشتی که در اختیارمان قرار داده است، آورده است: «۲۰ ماه گذشت. چهره جوون‌هایی رو که در بخش خودم از دست دادم هر شب از جلوی چشمام عبور میکنند.

جوون ۳۴ ساله مهندس شهرداری که مادرش آرزوی داماد کردنش رو داشت. خانم ۲۰ ساله که قرار بود مادر بشه و پدرش روزی سه چهار بار بهم پیامک میداد و ملتمسانه بهبودی دخترشو ازم میخواست.

مردی ۴۰ ساله که در بدترین شرایط کرونایی که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد به فکر سه تا دختر نوجوانی بود که از دو سالگی سرپرستی شونو به عهده گرفته بود و آخرین جمله‌ای که بهم گفت "دکتر انصاف نیست این دخترا دوباره یتیم بشن" همیشه تو گوشمه و چهره دختر بزرگتر وقتی‌که خبر فوت بابا لنگ درازشو شنید با وجود اینکه هیچوقت پدر خوانده‌اش را ندیده بود به طور دائم تو ذهنم حک شده.

رزیدنت ۳۰ ساله‌ای که با احضار کد ۹۹ بر بالین بیمار حاضر شده و با چهره در حال احتضار پدر مواجه میشه و به دنبال CPR پدر خودش مبتلا و در ICU بستری میشه و اولین دیدارش باپدر پس از پنج سال بر بالین محتضر پدر بود.

بیماری نگران کننده همسرم در اولین پیک کرونا و بستری یک ماهه وی در منزل برای من و دخترم بسیار استرس زا بود و واقعا یکماه سختی بر ما گذشت.

بیست ماه با پدر و مادر‌های پشت در آی سی یو با همکارام گریستم و با فرزندان پدر از دست داده همدردی کردم و اگر نبود لحظات شاد و انرژی بخش بهبودی معجزه آسای بیماران جوان خیلی بدحال قطعا ادامه خدمت برایم مهیا نبود. این روز‌های سخت رو به امید رهایی از چنگال این مصیبت قرن سپری می‌کردم.

پیک پشت پیک، این سناریو‌ها تکرار می‌شد و ما هر روز خمیده تر، ولی امیدوار به آینده. صدای دردمند پدری که برای نجات جان دختر ۲۴ ساله‌اش التماس می‌کرد، چهره مادر زجرکشیده و کمر شکسته‌ای که بر بالین پسر جوانش از حال رفت و پس از به هوش آمدنش پسرش دیگر نفس نمی‌کشید.

مهمانی تولدی که به یک هالووین واقعی تبدیل شد و چند خانواده روز‌ها پس از جشن تولد رخت عزا به تن کردند، همکار پزشکی که پس از ۳۰ سال رفاقت به دست خودم CPR شد و خودم گواهی فوت رفیق ۳۰ ساله را نوشتم، همکارانی که پدر و مادرشان را در آی سی یوی من از دست دادند کابوس‌های شبانه و نشخوار‌های ذهنی روزانه من هستند.

لحظاتی بر من و همکارانم در بیست ماه قبل و در طی پنج پیک گذشت که حتی یک دقیقه آن برای بسیاری از آدم‌ها غیر قابل تحمل است. در ۲۰ ماه گذشته هر لحظه و هر دقیقه رو برای مبارزه با این مصیبت سپری کردم چه در منزل و چه در بیمارستان، چه در تلویزیون و چه در جلسات معاونت درمان و استانداری و.. هر کجا مسوولیتی بود که توان انجامش را داشتم به عهده می‌گرفتم و قصدم خدمت بود و اطلاع رسانی و آموزش و سلامتی مردم و جامعه.

کرونا، مصیبت قرن
خدا شاهد است و همسرم که سنگ صبور تنهایی‌ها و خستگی‌ها و ناراحتی‌های من می‌داند که در این بیست ماه بر من و او و دخترم چه گذشت. او می‌داند که هیچوقت قصد خودنمایی و به قول امروزی‌ها شوآف نداشتم. او می‌داند که در این مدت بسیاری از موقعیت‌ها و عناوین و پوزیشن‌ها را نپذیرفتم.

او شاهد است که اولین مدالیتی‌های درمانی و تشخیصی را در کشور انجام می‌دادیم و هیچگاه حاضر نبودم که در اینستا و عکس و فیلم آن‌ها را نمایش دهم.

او می‌داند که پویش مردمی همیار سلامت نه برای خودنمایی که برای ارتقای سلامت جامعه تکوین یافت. او شاهد بیخوابی‌های من بوده و هست چرا که خودش نیز در این بیست ماه پا به پای من بیدار بوده است. او می‌داند که در این مدت دوستان؟!

چقدر با عناوین شوآف، خودنما، خودشیفته، خود شیرین و ... مرا مفتخر می‌نمودند و در این مواقع او اولین فردی بود که غم را در چهره‌ام و سنگینی را در شانه ام و بغض را در گلویم میدید و تنها او بود که حضورش آرامم میکرد و انگیزه ادامه راهم بود.

دوستان عزیزم؛ تا توان داشته باشم ادامه خواهم داد. به اطلاع‌رسانی ادامه می‌دهم. در حد توان و سواد آموزش خواهم داد.

برای درمان بیمارانم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد. به همین دلیل در انتخابات سازمان نظام پزشکی شرکت کردم و به بزرگترین افتخار دوران حرفه‌ایم که گرفتن رای اعتماد از جامعه پزشکی بود نائل شدم. خسته‌ام، خیلی خسته‌ام. ولی امیدوار و انشااله پرتوان.

تالمات روحی و خستگی مفرط جسمی گاهی باعث شرمندگی من در پیشگاه همکاران شده است. همکاران بسیاری که نتوانستم تماسهایشان را پاسخ بدهم و بعضا از دست من ناراحت شده‌اند. دوستانی که در هنگامه بیماری خود و خانواده‌هایشان امید مساعدت داشتند، ولی باور کنید بعضی زمان‌ها حتی توان پاسخ دادن به تماس‌ها را هم نداشتم.

امیدوارم با واکسیناسیون عمومی و رعایت حداکثری ماسک و تدبیر خوب حاکمیتی این کابوس‌های شبانه و نشخوار‌های ذهنی روزانه پایان یابد.

دوستان عزیزم در حال حاضر اولویت اصلی نظام سلامت گسترش واکسیناسیون و بالا بردن پذیرش عمومی واکسن در اقشار جامعه است. پاسخ به شبهات در این زمینه وظیفه من و شماست. پیک ششم از غفلت من و شما و مسئولین ایجاد خواهد شد. ما می‌توانیم مانع آن باشیم.»

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
از میان اخبار
نگاه
تازه‌‌ترین عناوین