اصیل باش! مثل خودت

اصیل باش! مثل خودت

هیچ‌وجه چنین نیست که فرد به علت تولد در یک خانواده خاص یا به ارث بردن خونی ویژه از نظر فرهنگی اصیل تلقی شود. انسان اصیل، انسانی است که خودش است و از این موضوع، تا جایی که نقشی در آن نداشته شرمنده نیست، بلکه اگر لازم باشد، می‌کوشد خودش و خصائلش را بهبود ببخشد.
کد خبر: ۵۷۳۹۵
بازدید : ۷۶۷
۰۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۲
نویسنده:محسن آزموده
اصیل باش! مثل خودتمحسن آزموده| «الف انسان اصیلیه! اصالت از سر و کوله‌ش می‌باره. ب. دقیقا بر عکسه! یک آدم بی‌اصل و نسب و بی‌بته!»، «جیم را می‌گویی؟ اون که انگار زیر بته به عمل اومده!». همه ما در گفت‌وشنود‌های روزانه با دیگران چنین جملاتی را شنیده‌ایم و ای‌بسا خودمان نیز به کار برده‌ایم، با این فرض فکر نشده که می‌دانیم «اصالت» چیست و «اصیل» کدام است.
 
اتفاقا کمی دقت در همین تعابیر تا حدودی سمت و سوی درک ما از آن‌ها را نیز روشن می‌کند. وقتی «اصل» در معنای لغوی آن یعنی «ریشه» در کنار «نسب» می‌آید و آدم غیراصیل، آدم بی‌بته و بی‌ریشه تلقی می‌شود، تا حدودی این تصور را به ذهن متبادر می‌شود که اصل با خون و نژاد ربط دارد و آدم اصیل، آدمی است که خون برتری در رگ‌هایش جریان دارد یا به اصطلاح امروزی، ژن برتر دارد.
 
البته در قرن بیست‌ویکم و روزگار فراگیری ارزش‌های دموکراتیک، کسی که اصالت را به این معنا در نظر دارد، با این صراحت، شهامت و جرات نمی‌تواند از نظریه نژادپرستانه اصالت به معنای خون برتر سخن بگوید، بنابراین دستاویز‌های دیگری می‌جوید مثل اینکه «به هر حال کسی که در خانواده «درست و حسابی» بزرگ شده باشه، تربیت درستی شده و در نتیجه رفتارش اصیله!» البته نمی‌توان نقش تعلیم و تربیت در اصالت رفتار یک فرد را انکار کرد، مفهومی که فیلسوفان بزرگ اگزیستانسیالیست و به ویژه مارتین هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی بر آن تاکید داشت و معتقد بود که زندگی ارزشمند، زندگی اصیل و اصالت‌مند است.
 
بیان دشوار و پیچیده هایدگر به علاوه همراهی او با نازی‌های نژادپرست سبب شد که منظور دقیق او از اصالت و اصیل بودن را جز عده معدودی از محققان فلسفه در نیابند.
 
البته همین تعداد نیز اذعان داشتند که ابهام‌هایی در نحوه تشریح مفهوم اصالت در بیان هایدگر هست. اما اگر بخواهیم خیلی خلاصه و در حد فضای باقی‌مانده این یادداشت، منظور او را بیان کنیم، می‌توانیم بگوییم که اصالت به نظر او به معنای خودبودن و پایبند بودن به امکانات و ظرفیت‌های وجودی خود انسان است. انسان اصیل، انسانی است که خودش است و در وهله اول به خودش خیانت نمی‌کند.
 
شاید این توضیح نتواند مراد و مقصود فیلسوف از اصالت و اصیل بودن را روشن کند. بنابراین می‌توان برای توضیح اصالت از تبیینی که مصطفی ملکیان ارایه می‌کند، استفاده کرد. او اصالت را مستلزم دو چیز، یعنی صداقت و طبیعی‌بودن می‌داند و معتقد است که صداقت به این معناست که ٥ وجه وجودی انسان یعنی باورها، احساسات، خواسته‌ها (٣ ساحت درونی) و گفتار و کردار (٢ ساحت بیرونی) بر یکدیگر منطبق باشند، یعنی انسان هم در درون و هم در بیرون همان باشد که هست و همان را بنماید که هست و همان را بخواهد که می‌خواهد.
 
اما طبیعی‌بودن (در اینجا) به این معناست که انسان نزد دیگران همان باشد و همان بنماید که در خلوتش هست. بنابراین و در یک کلام، انسان اصیل، انسانی است که به خودش و به دیگران دروغ نمی‌گوید، برای خودش و برای دیگران ریا نمی‌ورزد و با خودش و با دیگران روراست است و اهل تعارف و مجامله و ریاکاری و سالوس‌صفتی و دروغ‌پردازی نیست.
 
البته آموزش و پرورش و شرایط محیطی مناسب و تعلیم و تربیت در اینکه آدم بتواند چنین اصیل باشد، کمک می‌کند، اما به هیچ‌وجه چنین نیست که فرد به علت تولد در یک خانواده خاص یا به ارث بردن خونی ویژه از نظر فرهنگی اصیل تلقی شود. انسان اصیل، انسانی است که خودش است و از این موضوع، تا جایی که نقشی در آن نداشته شرمنده نیست، بلکه اگر لازم باشد، می‌کوشد خودش و خصائلش را بهبود ببخشد.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه
تازه‌‌ترین عناوین