تصاویر| ۱۰ فیلم احساسی تاریخ سینما که تکانتان می‌دهند؛ از Marriage Story تا Hachiko

تصاویر| ۱۰ فیلم احساسی تاریخ سینما که تکانتان می‌دهند؛ از Marriage Story تا Hachiko

صحبت کردن درباره فیلم‌های احساسی در قالب یک رتبه‌بندی همیشه کار سختی است، چون این‌که یک فیلم تا چه حد احساسی باشد یا نباشد، انتخابی کاملاً شخصی است. ممکن است بتوانید فیلمی را تشخیص دهید که آشکارا قصد برانگیختن احساسات را دارد، یا بفهمید چرا دیگران آن را احساسی می‌دانند، بدون این‌که خودتان چندان تحت‌تأثیر قرار بگیرید.

کد خبر : ۲۸۱۵۹۵
بازدید : ۳۹

صحبت کردن درباره فیلم‌های احساسی در قالب یک رتبه‌بندی همیشه کار سختی است، چون این‌که یک فیلم تا چه حد احساسی باشد یا نباشد، انتخابی کاملاً شخصی است. ممکن است بتوانید فیلمی را تشخیص دهید که آشکارا قصد برانگیختن احساسات را دارد، یا بفهمید چرا دیگران آن را احساسی می‌دانند، بدون این‌که خودتان چندان تحت‌تأثیر قرار بگیرید.

فهرست زیر تلاشی است برای معرفی برخی از احساسی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما. همچنین «احساسی بودن» لزوماً به معنای «ویران‌کننده و خردکننده از نظر احساسی» نیست؛ بنابراین اگر می‌پرسید چرا فیلم‌هایی به‌شدت تلخ و دردناکی مثل Threads یا Come and See در این فهرست نیستند، احتمالاً پاسخ همین است.

احساسی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما

۱۰. Marriage Story (2019)

۹. Magnolia (1999)

۸. Coco (2017)

۷. West Side Story (1961)

۶. Hachiko (1987)

۵. The Lord of the Rings: The Return of the King (2003)

۴. Cinema Paradiso (1988)

۳. The Shawshank Redemption (1994)

۲. Schindler’s List (1993)

۱. Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father (2008)

16

۱۰ – Marriage Story (2019)

داستان ازدواج نه از نظر بلاک‌باستری و زرق‌وبرق، بلکه از نظر احساسی، فیلمی بزرگ و تاثیرگذار است و دقیقاً به همین دلیل در این فهرست قرار دارد. اگر روایت حتی ذره‌ای از این چیزی که هست، فراتر می‌رفت، احتمالاً بیش‌ازحد به ملودرام نزدیک می‌شد، اما درست تا همان مرزی پیش می‌رود که همچنان تصویری نسبتاً واقع‌گرایانه از دو انسان ارائه دهد که درگیر مراحل سخت و فرساینده طلاق هستند؛ طلاقی که با پرسش مهم سرنوشت فرزندشان، در طول این روند و پس از آن، پیچیده‌تر هم می‌شود.

در نهایت، داستان همین است: دو نفر که با درد و به‌تدریج از هم جدا می‌شوند، حرف‌هایی که مدتی در دل می‌ماند، گفته نمی‌شود، و بعد ناگزیر همه‌چیز منفجر می‌شود. Marriage Story روایتی کاملاً ناامیدکننده نیست، هرچند بخش‌هایی از آن بسیار سنگین است، و همین احتمال وجود نوری در انتهای مسیر باعث می‌شود فیلم حالتی تهذیبی و روان‌پالایشی داشته باشد؛ در عین حال، صحنه‌های پرتنش و مستاصل کننده‌اش را هم طاقت‌فرساتر می‌کند.

17

۹ – Magnolia (1999)

بیست سال پیش از داستان ازدواج، فیلم مگنولیا درام دیگری بود که احساسات را تا جایی پیش برد که یک درام می‌تواند پیش برود، بدون آن‌که رسماً به ملودرام تبدیل شود. و حتی اگر Magnolia را بتوان نوعی ملودرام دانست، باز هم ملودرامی فوق‌العاده است، با بازی‌هایی درخشان از گروه بازیگران فوق‌العاده‌اش؛ به‌ویژه تام کروز که شاید یکی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای‌اش را در این فیلم ارائه داده باشد.

مگنولیا اثری نزدیک به حماسی است و در عین حال، شاهکاری آشفته اما عمیقاً تأثیرگذار به‌حساب می‌آید.

از نظر روایت، Magnolia درباره چیزها و آدم‌های زیادی به‌طور هم‌زمان است؛ هر شخصیت درگیر درام خودش است و فقط برخی از این داستان‌ها در نقاطی جالب به هم می‌رسند. فیلم با وجود مدت زمان روایت بسیار کوتاهش که بیشتر وقایع آن در کمتر از یک روز رخ می‌دهد، حال‌وهوایی حماسی دارد و در نهایت، اثری شلوغ اما ماندگار و چشمگیر باقی می‌ماند.

18

۸ – Coco (2017)

فیلم‌های پیکساری کمی نیستند که در به گریه انداختن تماشاگران، حتی اگر (یا شاید مخصوصاً اگر) بزرگسال باشند و نه کودک، فوق‌العاده عمل می‌کنند؛ بنابراین انتخاب «احساسی‌ترین» آن‌ها کار ساده‌ای نیست. می‌شود هرکدام از سه فیلم اول داستان اسباب‌بازی را در این فهرست گذاشت، به‌ویژه قسمت دوم و سوم. در جستجوی نمو هم اشک‌درآور است و Inside Out هم که اساساً درباره احساسات ساخته شده.

اما بعد نوبت به کوکو می‌رسد؛ یک انیمیشن خانوادگی که شاید به‌شکلی غافلگیرکننده، درباره مرگ، جهان پس از مرگ و مفهوم میراث است؛ آن هم به شکلی بالغ و عمیق، اما نه آن‌قدر سنگین که برای مخاطبان کم‌سن‌وسال آزاردهنده شود. نقطه اوج احساسی فیلم، همان‌طور که انتظار می‌رود، نزدیک به پایان آن رقم می‌خورد و Coco هم مثل بسیاری از آثار پیکسار، پایانی دارد که به‌شدت در ذهن می‌ماند.

19

۷ – West Side Story (1961)

از آن‌جا که West Side Story بر اساس یک تئاتر موزیکال ساخته شده، حال‌وهوایی نمایشی و اغراق‌شده دارد؛ اما این اغراق به قیمت از دست رفتن احساسات درونی داستان تمام نمی‌شود و توان تأثیرگذاری عاطفی فیلم را کاهش نمی‌دهد. این در اصل روایت رومئو و ژولیت است، با این تفاوت که ماجرا میان گروه‌های خیابانی نیویورک در دهه ۱۹۵۰ رخ می‌دهد؛ جایی که تنش‌ها زمانی تشدید می‌شود که دو نفر از «دو سوی متضاد» عاشق یکدیگر می‌شوند.

این فیلم اصلاً یک عاشقانه شاد نیست و از همان ابتدا هم این موضوع روشن است؛ حتی اگر از پیش ندانید که با اقتباسی از رومئو و ژولیت طرف هستید، خیلی زود متوجه‌اش می‌شوید. داستان وست‌ساید بدون شک یکی از بهترین موزیکال‌های تاریخ سینماست و از نظر احساسی، همواره بی‌پرده و مستقیم عمل می‌کند؛ به‌طوری که سخت است تحت‌تأثیر آن قرار نگیرید.

20

۶ – Hachiko (1987)

هاچیکو یک فیلم خانوادگی است که برخلاف انتظار، از نظر احساسی ضربه‌ای مستقیم و ویران‌کننده به بیننده می‌زند. در داستان یک سگ دوست‌داشتنی وجود دارد و لحظات گرم و دلنشینی هم دیده می‌شود، اما در نهایت، فیلم درباره سگی است که هر روز در انتظار بازگشت صاحبش می‌ماند، بی‌آن‌که بداند (چون یک سگ است) صاحبش از دنیا رفته است.

این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و سگی واقعی که مجسمه‌اش هنوز بیرون ایستگاه قطار شیبویا در توکیو قرار دارد؛ همان‌جایی که هاچیکو هر روز به امید بازگشت صاحبش منتظر می‌ماند. در میان تمام فیلم‌های اشک‌درآور درباره سگ‌ها (که کم هم نیستند)، Hachiko احتمالاً یکی از تأثیرگذارترین‌هاست؛ و این حرف کمی نیست. بنابراین هرکسی که حتی علاقه‌ای متوسط به سگ‌ها داشته باشد، به‌احتمال زیاد در مقطعی از این فیلم اشک خواهد ریخت.

21

۵ – The Lord of the Rings: The Return of the King (2003)

در سراسر سه‌گانه ارباب حلقه‌ها لحظات احساسی فراوانی وجود دارد، اما احتمالاً بیشترینِ آن‌ها در فیلم سوم و پایانی، یعنی بازگشت پادشاه، متمرکز شده‌اند. این کاملاً منطقی است، چون پایان‌بندی چنین سه‌گانه عظیم و جاه‌طلبانه‌ای، هم از نظر مقیاس و هم از نظر احساس، باید رهایی‌بخش و تأثیرگذار باشد؛ چیزی که به‌وضوح در پایان طولانی (یا به قول بعضی‌ها، مجموعه‌ای از پایان‌ها) در ۲۰ تا ۳۰ دقیقه آخر فیلم دیده می‌شود.

با این حال، همه این لحظات ضروری و تأثیرگذارند و اگر در نظر بگیریم که داستان سه فیلم باید در این نقطه جمع‌بندی می‌شد، هیچ‌چیزی اضافی یا کش‌دار به نظر نمی‌رسد. نبردهای عظیم نقش مهمی دارند، اما ضربه احساسی The Return of the King شاید بیش از هر چیز دیگری باشد که این فیلم را به یکی از جدی‌ترین نامزدهای بهترین فیلم دهه خود تبدیل می‌کند.

22

۴ – Cinema Paradiso (1988)

سینما پارادیزو فیلمی است که تماماً حول نوستالژی می‌چرخد و همین موضوع باعث می‌شود ذاتاً اثری تأثیرگذار باشد؛ اما هرچه به سکانس پایانی نزدیک‌تر می‌شود، این تأثیر عاطفی عمیق‌تر هم می‌شود. این فیلم پایانی دارد که حتی با وجود گذشت نزدیک به ۴۰ سال از ساخت آن، بهتر است اسپویل نشود. اما در مورد داستان چه می‌توان گفت؟ این فیلم درباره پسری است که بزرگ شده، فیلم‌ساز می‌شود و پس از بازگشت به زادگاهش برای مراسم خاکسپاری، گذشته خود را مرور می‌کند.

این فیلم یکی از بهترین آثاری است که درباره عشق به خودِ سینما ساخته شده و به همین دلیل، تقریباً هر عاشق فیلمی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. حتی اگر صرفاً فردی رمانتیک باشید، Cinema Paradiso احتمالاً اشک‌تان را درمی‌آورد. سینما پارادیزو فیلمی است تلخ‌وشیرین، عاطفی و تأثیرگذار، بدون آن‌که بیش از حد اغراق‌آمیز یا احساساتیِ گل‌درشت شود؛ و همین تعادل است که باعث می‌شود این فیلم سینمای ایتالیا همچنان در گذر زمان ماندگار بماند.

23

۳ – The Shawshank Redemption (1994)

استیون کینگ بیشتر به‌خاطر توانایی‌اش در ترساندن مخاطب شناخته می‌شود تا تأثیرگذاری احساسی، اما او جنبه عاطفی قدرتمندی هم دارد و وقتی بخواهد، داستان‌های عمیقاً انسانی می‌نویسد؛ چیزی که در رمان کوتاه Rita Hayworth and Shawshank Redemption به‌خوبی دیده می‌شود، رمانی که بعدها به فیلم رستگاری در شاوشنک تبدیل شد. نسخه سینمایی سال ۱۹۹۴ یکی از محبوب‌ترین و تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های تاریخ است، طوری که واقعاً چیز تازه‌ای برای گفتن درباره‌اش باقی نمانده.

بله، فیلم درباره روح انسانی، امید، پیدا کردن ارتباط در تاریک‌ترین شرایط و تسلیم نشدن است؛ مفاهیمی که اگر بد اجرا شوند، می‌توانند کلیشه‌ای و شعاری به نظر برسند. اما در The Shawshank Redemption هیچ‌چیز بد اجرا نشده و نتیجه فیلمی است تقریباً بی‌نقص. اگر بتوانید این فیلم را تا آخر ببینید و حتی یک بار هم احساساتی نشوید، شاید بد نباشد به پزشک مراجعه کنید!

26

۲ – Schindler’s List (1993)

Marriage Story و Hachiko هر دو تا حدی الهام‌گرفته از واقعیت هستند، اما هیچ‌کدام با رویدادی به اهمیت و فاجعه‌بار بودن Schindler’s List قابل مقایسه نیستند. قرار دادن این فیلم در کنار آثار دیگر این فهرست شاید کمی عجیب به نظر برسد، همان‌طور که کنار هم قرار گرفتنش با یک انیمیشن پیکسار عجیب است، اما فهرست شیندلر آن‌قدر ضربه احساسی سنگینی وارد می‌کند که حذفش از چنین فهرستی عجیب‌تر خواهد بود.

فیلم به شکلی بی‌رحمانه، جنایات دوران هولوکاست را به تصویر می‌کشد، اما هم‌زمان روی یک عمل قهرمانانه هم تمرکز دارد: تلاش اسکار شیندلر برای نجات بیش از هزار یهودی از مرگ در اردوگاه‌های کار اجباری. این فیلم احتمالاً بزرگ‌ترین دستاورد سینمایی استیون اسپیلبرگ بوده و جایگاهش در کنار مستندهایی مانند Night and Fog و Shoah کاملاً شایسته است؛ آثاری ضروری برای درک یکی از تاریک‌ترین فصل‌های قرن بیستم.

25

۱ – Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father (2008)

فهرست با فیلمی به‌شدت سنگین به پایان می‌رسد؛ اثری مبتنی بر یک پرونده واقعی که مستند هم هست و همین موضوع باعث می‌شود تأثیرش بسیار واقعی‌تر و دردناک‌تر باشد. Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father فیلمی است که در بحث آثار به‌شدت احساسی، نمی‌توان نادیده‌اش گرفت. داستان درباره مرد جوانی است که توسط دوست‌دختر سابقش به قتل می‌رسد، و سپس مشخص می‌شود آن زن باردار است.

از همین‌جا مفهوم «نامه‌ای به یک پسر درباره پدرش» شکل می‌گیرد. این مستند برای زاخاری ساخته می‌شود؛ کودکی که پدرش پیش از تولد او کشته شده است. اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود و اتفاقات بعدی، به‌ویژه آنچه برای پدربزرگ و مادربزرگ زاخاری رخ می‌دهد و نگرانی‌هایشان درباره نوه‌شان، ضربه‌ای ویرانگرتر وارد می‌کند. Dear Zachary یکی از طاقت‌فرساترین مستندهای جنایی تاریخ است و اگر فیلمی غم‌انگیزتر از آن در قرن بیست‌ویکم ساخته شده باشد، احتمالاً بسیاری آن را ندیده‌اند.

منبع: روزیاتو

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید