تصاویر| ۱۰ فیلم بسیار دیدنی و تاثیرگذار در مورد پیری؛ از A Man Called Ove تا Away From Her
سینما سرشار از داستانهایی است که به شکلی بیپرده با روند پیری روبهرو میشوند و در فصلهای پایانی زندگی، مفاهیمی چون مرگ، میراث و کرامت انسانی را به شیوههایی روشنگر، غنیکننده و گاهی دلخراش بررسی میکنند. در ادامه این مطلب به سراغ برخی از بهیادماندنیترین و تأثیرگذارترین فیلمها درباره پیری میرویم.
در دنیای پرمشغله امروز، اغلب عمرمان را در حال دویدن بهسوی آینده میگذرانیم و بهندرت میایستیم تا به این فکر کنیم که وقتی پیری به سراغمان میآید چه اتفاقی میافتد. اما سینما سرشار از داستانهایی است که به شکلی بیپرده با روند پیری روبهرو میشوند و در فصلهای پایانی زندگی، مفاهیمی چون مرگ، میراث و کرامت انسانی را به شیوههایی روشنگر، غنیکننده و گاهی دلخراش بررسی میکنند. در ادامه این مطلب به سراغ برخی از بهیادماندنیترین و تأثیرگذارترین فیلمها درباره پیری میرویم.
بهترین فیلمهای تاریخ سینما در مورد پیری
۱۰. A Man Called Ove (۲۰۱۵)
۹. The Straight Story (۱۹۹۹)
۸. Away From Her (۲۰۰۶)
۷. Tokyo Story (۱۹۵۳)
۶. Ikiru (۱۹۵۲)
۵. Vortex (۲۰۲۱)
۴. Poetry (۲۰۱۰)
۳. Make Way for Tomorrow (۱۹۳۷)
۲. The Father (۲۰۲۰)
۱. Amour (۲۰۱۲)

۱۰- A Man Called Ove (۲۰۱۵)
این اقتباس سینمایی از یک رمان، داستان مردی ۵۹ ساله و بیوه به نام اوه (با بازی رولف لاسگارد) را دنبال میکند که با قوانین سختگیرانه و غرغرهای همیشگی، محله سوئدی خود را اداره میکند. پس از مرگ همسرش، اووه به این نتیجه میرسد که دیگر زندگی ارزش ادامه دادن ندارد و تصمیم به پایان دادن به زندگی خود میگیرد. اما نقشههای او برای مرگ خودخواسته بارها توسط همسایه جدید ایرانیاش، پروانه (با بازی بهار پارس)، که زنی باردار با خانوادهای شلوغ و پرهیاهو است، به هم میریزد؛ حضوری که اووه را وادار میکند با تنهاییاش روبهرو شود.
این فیلم بهشکلی تأثیرگذار پیچیدگیهای پیری را به تصویر میکشد؛ از غمِ بیوه شدن گرفته تا تلخیِ از رده خارج شدن و ترس از بیاهمیت شدن. مردی به نام اوه چیزی فراتر از داستان یک «پیرمرد بداخلاق» است و به شیوهای انسانی، ضربههای روحی این مسیر دشوار را نشان میدهد. نتیجه، تجربهای هم خندهدار و هم، به شکل غیرمنتظره، تأثیرگذار است. همچنین نسخه بازسازیشده آمریکایی این فیلم با بازی تام هنکس با نام A Man Called Otto ساخته شده است.

۹- The Straight Story (۱۹۹۹)
این فیلم به کارگردانی دیوید لینچ فقید، داستان آلوین استریت (با بازی ریچارد فارنسورث) ۷۳ ساله را روایت میکند که مصمم است برای دیدن برادر در حال مرگش، مسافتی ۳۸۰ کیلومتری را طی کند. او به دلیل مشکلات جسمی قادر به رانندگی نیست، بنابراین راهحلی خلاقانه پیدا میکند: سفر با ماشین چمنزنی! استریت در مسیر خود از ایالت آیووا عبور میکند، از طوفانها جان سالم به در میبرد و به غریبههایی که در راه میبیند کمک میکند؛ رفتاری که هم شخصیتها و هم تماشاگران را مجذوب خود میکند.
اگر به دنبال فیلمی متفاوت هستید که هم سرگرمکننده باشد و هم احساساتبرانگیز، این اثر لینچ انتخابی عالی است. داستان استریت، داستانی لطیف درباره عشق برادرانه، پیری و فداکاریهایی است که برای عزیزانمان انجام میدهیم. انتظار روایتی هوشمندانه و جدی را از این فیلم داشته باشید که اگرچه اشکدرآورترین فیلم فهرست نیست، اما لحظات تأثیرگذار کم ندارد.

۸- Away From Her (۲۰۰۶)
سارا پولی با نخستین فیلم بلند خود در سال ۲۰۰۶، علاقمندان به روایتهای درام را مجذوب خود کرد و یکی از غمانگیزترین و تکان دهندهترین فیلمها درباره پیچیدگیهای پیری را ساخت. این اثر که اقتباسی از داستان کوتاهی از آلیس مونرو است، داستان جولی کریستی و گوردون پینسنت را در نقش فیونا و گرانت به تصویر میکشد؛ زوجی که نزدیک به نیم قرن زندگی مشترک داشتهاند. زمانی که بیماری آلزایمرِ فیونا او را مجبور به اقامت در مرکز مراقبت از بیماران پیر میکند، او بهسرعت با بیماری دیگر به نام آبری صمیمی شده و حافظهاش بهگونهای بازنویسی میشود که گرانت کاملاً از داستان عاشقانهشان حذف میشود.
دور از او برخلاف فیلمهای رمانتیکشدهای مانند The Notebook که همچنان برای دوستداران داستانهای عاشقانه پرشور، جذاب و دیدنی است، بر اندوه مطلق و بالغ تمرکز میکند و پرسشی بیرحمانه مطرح میسازد: آیا عشق واقعی میتواند به معنای پذیرش این باشد که شریک زندگیات تو را فراموش کند؟ این فیلم، داستانی کوتاه اما عمیق از عشق است که اغلب بهعنوان یکی از شاهکارهای سینمای کانادا ستایش میشود. در قلب این اثر، این واقعیت بررسی میشود که پیامدهای پیری فقط به تغییرات جسمی محدود نیست و میتواند بهطرزی تراژیک شامل از دست دادن کسی باشد که تو را بهتر از هر کس دیگری میشناخت.

۷- Tokyo Story (۱۹۵۳)
اگر تا به حال آنقدر سرتان شلوغ بوده که نتوانستهاید به والدینتان زنگ بزنید، داستان توکیو یادآوری قدرتمندی برای شماست که هرچه سریعتر این کار را بکنید. این فیلم که به ادعای مؤسسه فیلم بریتانیا چهارمین فیلم برتر تاریخ سینما محسوب میشود، شاهکار یاسوجیرو اوزو است و داستان زوجی سالخورده (با بازی چیشو ریو و چیکو هیگاشییاما) را دنبال میکند که از یک روستای ساحلی آرام به توکیوی شلوغ سفر میکنند تا فرزندان بالغ خود را ببینند. با وجود انتظار برای دیداری گرم، آنها تنها با بیتفاوتی مودبانه فرزندان خود روبهرو میشوند.
برخلاف فیلمهایی که مستقیماً به واقعیتهای دردناک درمانی و جسمی پیری میپردازند، Tokyo Story از این جهت تکاندهنده است که تراژدی واقعی را در این آگاهی تدریجی میبیند که والدین اکنون باری اضافی برای فرزندانی به نظر میرسند که خود بزرگشان کردهاند. فیلم بهجای ارائه شخصیتهای منفی شفاف، بیتوجهی را محصول خاموشِ زندگی روزمره نشان میدهد. این فیلم ژاپنی اثری زیبا و در عین حال ویرانگر است که نقدی تیزبینانه بر زندگی مدرن ارائه میدهد؛ نقدی که امروز هم به همان اندازه هفتاد سال پیش تأثیرگذار است.

۶- Ikiru (۱۹۵۲)
در فیلم ایکیرو، در دنیایی پر از ابرقهرمانهای کمیک، آکیرا کوروساوا نامحتملترین قهرمان را به ما معرفی میکند: یک کارمند دولتی اهل توکیو که تصمیم میگیرد تنها برای ساختن یک زمین بازی با شهرداری بجنگد. Ikiru با بازی درخشان تاکاشی شیمورا، پیامدهای کشف سرطان معده لاعلاج شخصیت اصلی را به تصویر میکشد. او ابتدا تلاش میکند ترسش از مرگ را با شبزندهداری و نوشیدن الکل خفه کند، اما بعدها با یک همکار جوان ارتباط برقرار میکند که شور زندگیاش الهامبخش او میشود. او درمییابد زمانی برای نفرت ندارد و تصمیم میگیرد ماههای پایانی عمرش را صرف مبارزه با همان بوروکراسی کند که زمانی به آن خدمت میکرد.
با جایگاهی برجسته در فهرست بهترین فیلمها درباره پیری، این اثر کلاسیک ژاپنی در بالاترین رتبهها قرار دارد. در حالی که بیشتر آثار درباره بیماریهای لاعلاج بر تراژدی مرگ تمرکز دارند، کوروساوا تراژدی «هرگز زندگی نکردن» را به محور اصلی داستان تبدیل میکند. بیماری شخصیت اصلی فقط یک ابزار داستانی نیست، بلکه زنگ بیدارباشی تکاندهنده برای تماشاگران است. در مجموع، این فیلم اغلب بهعنوان اثری درخشان در تمام ابعاد شناخته میشود؛ از ساختار محکم گرفته تا بازی فراموشنشدنی بازیگر اصلی و پایان ماندگارش.

۵- Vortex (۲۰۲۱)
فیلم گرداب ساخته گاسپار نوئه، زندگی زوجی سالمند را دنبال میکند که با وجود زندگی در فاصلهای چند سانتیمتری از یکدیگر، آرامآرام از هم دور میشوند. پدر خانواده (با بازی داریو آرجنتو، اسطوره سینمای وحشت) یک نویسنده سینماست که خود را در کارش غرق میکند و حاضر نیست زوال جسمی همسرش یا حتی افول خودش را بپذیرد. مادر (فرانسواز لبرون) نیز که روانپزشک است، بهسرعت ذهنش را در اثر زوال عقل از دست میدهد.
شاهکار نوئه در سال ۲۰۲۱ رویکردی متفاوت به اندوه خاموش پیری دارد و تماشاگر را مستقیماً با فروپاشی بیرحمانه یک ذهن روبهرو میکند. نتیجه، طبیعتاً ویرانکننده است. یکی از نکات فنی برجسته فیلم، استفاده از قاب دوگانه (Split Screen) است که هر دو شخصیت را همزمان اما جدا از هم دنبال میکند. حتی وقتی در یک تخت میخوابند، نوار سیاهی آنها را از هم جدا میکند؛ استعارهای دردناک از زندانی شدن در ذهن خود. در هسته اصلی داستان، نوئه هرگونه رمانتیسیسم را از پیری میزداید و همین مسئله است که Vortex را به اثری طاقتفرسا و عمیق تبدیل میکند.

۴- Poetry (۲۰۱۰)
این فیلم کرهای داستان میجا، زن ۶۶ سالهای با بازی یون جونگهی را دنبال میکند که بسیار شیک لباس میپوشد و رؤیای نوشتن یک شعر کامل را در سر دارد. شاعری سفر درونی او در این راه را روایت میکند؛ زمانی که متوجه ابتلا به آلزایمر زودرس شده و همزمان به رازی تکاندهنده پی میبرد: نوهاش عضوی از گروهی پسرانه بوده که به همکلاسیشان تعرض کردهاند و پیامدهایی فاجعهبار بهجا گذاشتهاند. میجا که میان فراموشی تدریجی و وجدان اخلاقی بیدارش گرفتار شده، بهسمت عملی آرام اما فداکارانه برای جبران گناه نوهاش حرکت میکند.
آنچه فیلم لی چانگدونگ را عمیق میکند، نگاهش به فراموشی است؛ نه فقط بهعنوان یک تراژدی، بلکه بهمثابه انگیزهای نیرومند برای معنا بخشیدن به زندگی. Poetry با تکیه بر بازی خیرهکننده جونگهی، تصویری تأملبرانگیز از زنی ارائه میدهد که در دو جبهه میجنگد: نابودی زیستی ذهنش و نابودی اخلاقی وجدان جامعهاش. این فیلم بدین خاطر تاثیرگذار است که تاکید میکند حتی زمانی که توانایی عملکردمان را از دست میدهیم، هنوز قدرت احساس کردن را حفظ میکنیم.

۳- Make Way for Tomorrow (۱۹۳۷)
در میان فیلمهای مربوط به سالمندی، بهویژه کلاسیکهای ضروری دهه ۱۹۳۰، راهی برای فردا بساز جایگاهی ویژه دارد. داستان درباره زوج سالخوردهای به نام بارک (ویکتور مور) و لوسی کوپر (بیولا باندی) است که خانهشان را به دلیل مصادره توسط بانک از دست میدهند. آنها به دلیل تبعیضات سنی قادر به پیدا کردن شغل نیستند و ناچار به سراغ پنج فرزندشان میروند، به امید آنکه نجاتشان دهند؛ اما نتیجه چیزی جز ناامیدی نیست. هر یک از فرزندان سرپرستی یکی از والدین را میپذیرد و این زوج صدها کیلومتر از هم جدا میشوند. فرزندانشان قصد جدا کردن یا آزار پدر و مادرشان را ندارند؛ اما بیش از حد گرفتار زندگیشان هستند.
همانند داستان توکیو، این فیلم نیز تماشاگر را در رها کردن والدین سالخورده شریک میکند. نبوغ لئو مککری در این است که مخاطب را وادار میکند ناراحتی، کمبود وقت و شامهای معذبکننده را شخصاً حس کند. این اثر همچنان یکی از بیپردهترین فیلمهای آمریکایی درباره پیری محسوب میشود و بازی باندی و مور به شکل ویژهای خیرهکننده است؛ خستگی و ملاحظهگری و مهربانی آنها از دل پرده به قلب تماشاگر نفوذ میکند.

۲- The Father (۲۰۲۰)
فیلم پدر با بازی اولیویا کولمن و آنتونی هاپکینز، داستان مردی سالخورده در لندن را روایت میکند که به زوال عقل مبتلاست و در برابر هر پرستاری که دخترش برایش میآورد، مقاومت میکند. او نمیپذیرد که به کمک نیاز دارد و حاضر نیست آپارتمانش را ترک کند. در همین حال، دخترش به او میگوید قصد دارد به پاریس نقل مکان کند. اما آیا او واقعاً چنین تصمیمی دارد؟ در چشم پیرمرد داستان، چهرهها تغییر میکنند، مبلمان جابهجا میشود، یا شاید هم نه؟ آیا دخترش از ابتدا با او زندگی میکرده است؟ چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست؟
فلوریان زلر، کارگردان فیلم، از مخاطب نمیخواهد فقط فروپاشی ذهن شخصیت اصلی را تماشا کند؛ بلکه او را درون این آشفتگی غرق میکند تا سردرگمی و گیجی را از نزدیک تجربه نماید.
برخلاف بیشتر فیلمهای مربوط به سالمندی که رنج را از بیرون نظاره میکنند، The Father مرز میان تماشاگر و شخصیت اصلی را در هم میشکند و مخاطب را به شاهدی غیرقابلاعتماد از تجربه خودش تبدیل میکند. از بازی اسکاری آنتونی هاپکینز که همزمان تکان دهنده و بیرحمانه است، نه از سر بدخواهی بلکه به خاطر حیرت و سردرگمی، گرفته تا تدوین دقیق لامپرینو و موسیقی اضطرابآور اینائودی، پدر اثری برجسته در این ژانر محسوب میشود که این پرسش را مطرح میکند: وقتی حتی به ذهن خودت هم نمیتوانی اعتماد کنی، زندگی چگونه خواهد بود؟

۱- Amour (۲۰۱۲)
بهدنبال فیلمی واقعاً اشکآور درباره پیری هستید؟ عشق مستقیماً قلبتان را هدف میگیرد. این فیلم لطیف اما بیرحم، زندگی دو معلم بازنشسته موسیقی به نام ژرژ (ژان-لویی ترنتینیان) و آن (امانوئل ریوا) را به تصویر میکشد؛ پس از آنکه آن دچار سکته شده و با عمل جراحی از مرگ نجات پیدا میکند، اما یک سمت بدنش فلج باقی میماند. دخترشان ایوا (ایزابل هوپر) آنها را به رفتن به مراکز درمانی برای مراقبت تشویق میکند، اما ژرژ از شکستن قولی که به همسرش داده سر باز میزند: نه بیمارستان، نه خانه سالمندان.
Amour بهجای آرامش دادن، مخاطب را به فکر فرو میبرد. میشائل هانکه، کارگردان فیلم، از ثبت فروپاشی عشق در شرایط ویرانگر هراسی ندارد و حاضر نیست این موضوع حساس را رمانتیک جلوه دهد. او همان نگاه سرد و بیقضاوت همیشگیاش را به این داستان نیز میآورد. با افزودن بازیهای درخشان دو بازیگر اصلی (ریوا در ۸۵ سالگی نامزد جایزه اسکار شد و رکورد مسنترین نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن این مراسم را به نام خود ثبت کرد) و روایت صمیمی و ملموس فیلم، نتیجه اثری است بهشدت تکاندهنده و ویرانگر برای روح و روان.
منبع: روزیاتو