نقد و بررسی انیمیشن GOAT | اصالت به ریشه است

نقد و بررسی انیمیشن GOAT | اصالت به ریشه است

Goat یک انیمیشن به‌شدت کلیشه‌ای است. نوجوانی را در نظر بگیرید که طرفدار دوآتشه یک تیم ورزشی است و رویای بازی کردن در آن را در سر می‌پروراند. شاید بالغ بر صد فیلم در تاریخ سینما با موضوعی مشابه این انیمیشن ساخته شده باشد اما فیلمنامه اثر فرصتی درخشان در اختیار کارگردان قرار می‌دهد که اگر با اندکی خلاقیت همراه باشد، Goat را به یکی از بهترین انیمیشن‌های سال ۲۰۲۶ تبدیل می‌کند.

کد خبر : ۲۹۶۲۱۰
بازدید : ۹

در این مقاله قصد داریم به بهانه نقد انیمیشن Goat، سینما را از سه منظر فضاسازی، ریتم و کلیشه بررسی کنیم. فضاسازی عامل مهمی است که در به فرم رسیدن یک اثر نقش به سزایی ایفا می‌کند. برای شکل‌گیری فضا نیاز است که در ابتدا مکان ساخته شود.

مکانی که می‌تواند شهر، محله، خانه و حتی مثل اثر درخشان جان فورد یک دلیجان کوچک باشد. از پس ساختن مکان است که فضا شکل می‌گیرد. فضاسازی در واقع رابطه کاراکترها با مکان ساخته شده است. پس برای شکل‌گیری فضا به سه عامل ساختن مکان، شخصیت‌پردازی کاراکترها و رابطه این دو المان مهم با یکدیگر نیاز داریم. موضوع مورد بحث بعدی ریتم فیلم است. ریتم یا ضرب‌آهنگِ یک اثر اگر کند باشد مخاطب را خسته می‌کند. البته ریتم تند نیز به‌تنهایی نکته مثبتی برای یک فیلم به حساب نمی‌آید.

اگر روایت سریع باعث شود مخاطب از داستان جا بماند عملا فرم فیلم را نابود می‌کند. بنابراین یک کارگردان باید قادر باشد که روایت داستانش را با ریتمی جلو ببرد که حس مخاطب را درگیر اثرش کند. مسئله سومی که در این مقاله به آن می‌پردازیم، بحث کلیشه است. کلیشه از لحاظ لغوی بار منفی زیادی دارد اما این المان در سینما همواره نقطه ضعف محسوب نمی‌شود.

موضوع کلیشه‌ای اگر با روایتی خلاقانه همراه باشد، نه‌تنها جذابیت زیادی برای مخاطب دارد بلکه می‌تواند جز آثار درخشان یک کارگردان نیز محسوب شود زیرا در سینما «چه» گفتن اهمیت چندانی ندارد بلکه «چگونه» گفتن است که می‌تواند فرم بی‌آفریند. در نقد انیمیشن Goat، این سه عامل مهم را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

91

Goat یک انیمیشن به‌شدت کلیشه‌ای است. نوجوانی را در نظر بگیرید که طرفدار دوآتشه یک تیم ورزشی است و رویای بازی کردن در آن را در سر می‌پروراند. شاید بالغ بر صد فیلم در تاریخ سینما با موضوعی مشابه این انیمیشن ساخته شده باشد اما فیلمنامه اثر فرصتی درخشان در اختیار کارگردان قرار می‌دهد که اگر با اندکی خلاقیت همراه باشد، Goat را به یکی از بهترین انیمیشن‌های سال ۲۰۲۶ تبدیل می‌کند.

استفاده از کاراکترهای حیوان به جای انسان‌ها در این فضای داستانی همان فرصت مناسبی است که در اختیار تایری دیلی‌های و آدام روزت قرار گرفته اما متاسفانه این دو کارگردان آمریکایی آن را به هدر داده‌اند. تمامی حیوانات این انیمیشن یعنی کاراکترهای اصلی، فرعی و سیاهی‌لشکرها فقط ظاهر حیوانی دارند و در عمل تفاوتی با انسان‌ها ندارند. کارگردان می‌بایست از ویژگی و خصوصیات حیوانات استفاده می‌کرد تا موضوع کلیشه‌ای اثرش را با یک روایت متفاوت و خلاقانه، جذابیت می‌بخشید. اما اگر جای هر کدام از کاراکترهای این انیمشن را (از لحاظ نوع حیوان) با یکدیگر عوض کنید، لطمه‌ای به اثر وارد نمی‌شود.

اگر قرار است قهرمان داستان، کاراکتری با جثه کوچک باشد می‌توان ده‌ها حیوان دیگر به‌ جای بز انتخاب کرد. اما اگر بز انتخاب می‌شود پس باید از ویژگی‌های او مثل عبور از مسیرهای سخت و یا توانایی استفاده شاخ‌هایش استفاده گردد. در واقع کاراکتر ویل هریس فقط ظاهر بز را دارد و خصوصیاتش به‌قدری انسانی است که از شخصیت او می‌توان در فضای رئال هم استفاده کرد. تنها توجیهی که می‌توان برای انتخاب بز به عنوان کاراکتر اصلی این اثر آورد، اصطلاح Goat در ورزش به معنای بهترین تاریخ (Greatest Of All Time) است که در خود فیلم نیز به آن اشاره می‌شود.

این مسئله در خصوص سایر کاراکترهای داستان هم صدق می‌کند. استفاده از یک گربه‌سان (کاراکتر جت فیلمور) به عنوان قهرمان تیم بسکتبال وایلند و یک اسب (کاراکتر مین) در تیم رقیب چه کمکی به روایت داستان کرده است؟ این مسئله که گربه‌سانان و اسب‌ها پرش‌های بلندی دارند برای ارتباط با ورزش بسکتبال کفایت می‌کند؟ اگر در عوض آن‌ها از دو کاراکتر انسان در فضای حقیقی استفاده شود لطمه‌ای به اثر وارد می‌شود؟ کارگردان به هیچ‌وجه نتوانسته از ویژگی و توانایی حیوانات برای توجیه فضای داستانی و تبدیل یک اثر کلیشه‌ای رئال به انیمیشنی خلاقانه بهره ببرد.

92

Goat در بحث فضاسازی هم ضعیف عمل می‌کند. هیچ کدام از مکان‌های فیلم قابلیت تبدیل شدن به فضا را ندارند. منزل کوچک ویل، خانه کثیف دوستانش، رستورانی که در آن کار می‌کند، قفس بسکتبال و زمین‌های مسابقه کوچک‌ترین ارتباط حسی‌ای با قهرمان داستان برقرار نمی‌کنند. هرچند طرفداران این اثر بیش از حد روی تصاویر چشم‌نوازش مانور می‌دهند اما جلوه‌های بصری آن ساده به نظر می‌رسد.

اگر این فضاسازی ساده در راستای روایت داستان باشد، قابل قبول است اما زیبایی همیشه در سادگی نیست. زمانی که فضای ساده و چشم‌نواز در سینما حسی ایجاد نمی‌کند، کارگردان بهتر است به سمت جلوه‌هایی برود که لااقل احساسات مخاطب را برانگیخته کند. Goat برای جبران این خصیصه مهم، المان کمدی را به فیلم اضافه می‌کند. کمدی‌ای که نه‌تنها نمی‌تواند خنده بر لبان مخاطب بیاورد بلکه به‌شدت مبتذل و پیش پا افتاده است.

این مسئله را هرگز نمی‌توان به فیلمنامه مرتبط کرد و تماما از ضعف کارگردانی نشات می‌گیرد. صاحب‌خانه ویل با آن تعداد زیاد فرزندانش اگر با شخصیت‌پردازی مناسب همراه بود، طنز قابل قبولی را وارد اثر می‌کرد اما زمانی که هیچ‌کدام از کاراکترها شکل نمی‌گیرند عملا ارتباطی از نوع کمدی و یا هر نوع دیگر نیز میان آن‌ها برقرار نمی‌شود. و یا منزل کثیف دوستان ویل اگر با یک فضاسازی اولیه همراه بود، می‌توانست لحظه عبور سوسک از روی قهرمان داستان را تبدیل به پلانی کمدی کند اما زمانی که ساختن فضای کثیف تنها به قرار دادن چند کیسه زباله در گوشه اتاق محدود می‌شود، دیگر سوسکی که وارد این فضا می‌شود بیشتر کاریکاتوریزه است تا موجودی که بتواند خنده بر لبان مخاطب بیاورد.

93

ریتم انیمشن Goat سریع است. این ریتم تند همان‌طور که در مقدمه نقد اشاره شد، همواره نکته مثبتی برای یک اثر سینمایی محسوب نمی‌شود. ریتم باید با عوامل مثبت زیاد دیگری همراه باشد تا نقش خود در به فرم رسیدن یک اثر را ایفا کند اما ریتم در این جا به راه فراری برای کارگردان تبدیل شده است. فرض کنید در یک اثر کلیشه‌ای که کوچکترین خلاقیتی ندارد و شخصیت‌پردازی و فضاسازی و دیگر المان‌های آن نیز به‌شدت ضعیف است، داستان به کندی روایت شود.

در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان اثر را تا پایان تماشا کرد و مخاطب خیلی سریع سینما را ترک کرده و یا تلویزین را خاموش می‌کند. خوشبختانه Goat با تمامی ایراداتش ریتم تندی دارد و می‌تواند بیننده را تا پایان فیلم پای اثر نگه دارد. اگر کارگردان قصد داشت در عوض تقابل ویل و مین در قفس که با موفقیت کوچک قهرمان داستان همراه بود، این موضوع را با شکست ویل آغاز کند و این پروسه رسیدن به امتیازگیری او از مین را طولانی کند و یا فرآیند ورود ویل به تیم بسکتبال را پر فراز و نشیب روایت کند، قطعا مخاطبش را از دست می‌داد بنابراین با ریتم تندی که برای اثرش در نظر گرفته، هم به خودش رحم کرده است و هم به بیننده.

در ساخت فیلم‌هایی با موضوع ورزش تیمی، علاوه بر پرداختن به شخصیت قهرمان و ضد قهرمان، شکل‌گیری تیم در قالب سینما که شامل شخصیت‌پردازی اعضا و رابطه آن‌ها با یکدیگر می‌شود، مسئله بسیار مهم و حیاتی است. اما زمانی که شخصیت اصلی، کاراکتری تیپیکال و کلیشه‌ای است دیگر از سایر اعضای تیم چه انتظاری می‌رود؟

کرگدنی با دغدغه دو دختر کوچکش، زرافه‌ای که هر سال در یک تیم بازی می‌کند، شترمرغی که دائما در شبکه‌های اجتماعی سرک می‌کشد و بزمجه‌ای که فقط پوست می‌اندازد. این تمام پرداخت کارگردان به کاراکترهای تیمی است که قرار است سمپات مخاطب باشند. ساختن رابطه میان آن‌ها هم تنها منوط به سکانسی می‌شود که دور یک میز نشسته‌اند و مشغول بازی هستند. البته این قسمت مثبت ماجرا است.

در پرداخت به تیم رقیب که مین سردسته آن‌ها است، نه‌تنها شخصیت‌پردازی‌ای وجود ندارد بلکه حتی کارکترها به مخاطب معرفی هم نمی‌شوند. تمام پرداختی که به شخصیت مین تا قبل از مسابقه فینال می‌شود، سکانس مقابله او با ویل در قفس بسکتبال و به تصویر کشیدن لحظاتی است که او دائما در حال آرایش موهایش است.

آیا اسم این کار می‌شود شخصیت‌پردازی؟ شاید کارگردان از آهنگی که مین در وصف ویل می‌خواند و اصطلاحا او را دیس می‌کند، انتظار شخصیت‌پردازی دارد! این‌ها همه به کنار، بیننده باید خیلی باهوش باشد که پس از تماشای اثر بتواند حتی به یاد بیاورد که اعضای تیم مین چه حیواناتی بودند. بنابریان چگونه انتظار می‌رود که مسابقه فینال بتواند تعلیق و یا حتی هیجانی در حس مخاطب ایجاد کند. ای کاش کارگردان کمی سینما ببیند بعد به سراغ ساخت اثری برود که شخصیت‌پردازی در آن حرف اول را می‌زند.

از معدود نکات مثبت انیمیشن Goat تسلط فیلم‌ساز بر موضوع ورزش و بازی بسکتبال است. دیلی‌های و روزت هرچقدر سینما بلد نیستند در عوض مشخص است که به مدیوم ورزش تسلط خوبی دارند زیرا در عوض پرداختن به موضوعات تخصصی ورزش که ممکن است فرم فیلم را از بین ببرد و مخاطب عام را خسته کند، روی مسائل انگیزشی آن دست گذاشته‌اند که اگر در قالب سینما به تصویر کشیده می‌شد، می‌توانست Goat را به یکی از بهترین آثار سال ۲۰۲۶ تبدیل کند.

مسائل انگیزشی‌ای که به هیچ عنوان شعاری و زرد نیست و کاملا از تسلط کارگردان به موضوع ورزش نشات می‌گیرد. شعار «اصالت به ریشه است» که دائما در وصف تیم وایلند عنوان می‌شود، بیان‌گر این موضوع است اما یک داستان کلیشه‌ای بدون خلاقیت، عدم فضاسازی با محیط روایی ساده و مبتدی، شخصیت‌پردازی ضعیف شخصی و تیمی، در کنار کمدی مبتذل و پیش پا افتاده، این توانایی بالقوه اثر را در نطفه خفه کرده است.

منبع: گیمفا

۰
نظرات بینندگان
تازه‌‌ترین عناوین
پربازدید